نظریه ها ومفاهیم در خصوص روابط جنسی واثر ان بر رضایت زناشویی

نظریه ها ومفاهیم

۲-۱۲-۱-نظریه فمینیستی

فمینیست ها معتقدند که رضایت جنسی برای هر دو طرف رابطه اهمیت دارد و تبلور این بحث در تصویری آرمانی خلاصه می شود که ازدواج را نوعی مشارکت جنسی رضایت بخش می داند.فمینیست ها معتقدند، مؤانست جنسی معمولاً با معیارهای مردانه تعریف می شود یعنی زنان باید ازتماس دخولی مردان لذت ببرند و گرنه سردمزاجند. سردمزاجی معمولاً مشکل زن به حساب می آید نه ایراد شریک رابطه او. به اعتقاد فمینیست ها برای تعریف تمایلات جنسی نیز از اصطلاحات مردانه استفاده می شود. مدام گفته می شود که میل جنسی در زن ضعیف است اما باید مرد را به سوی خود بکشد و از همین رو نیاز دارد که با خرید لباسهای هوس انگیز خود را خوشگل کند.مرد را از نظر جنسی فاعل و مهاجم و اسیر شهوتی مهارناپذیر جلوه می دهند که فقط با کامیابی اززن سیراب می شود صرف نظر از اینکه زن مایل باشد یا نباشد. رادیکال فمینیست ها مدعی اند که هرگونه پیشروی جنسی مرد برخلاف میل زن را می توان شکلی از تجاوز به حساب آورد که جامعه ما آنرا نادیده می گیرد و در واقع تجاوز را نهادینه می کند. به همین قیاس بهره کشی جنسی از زنان و دختران در خانه، محصول همان تصویری است که مردان را صاحب امیال جنسی مهارناپذیر و زنان را قربانی آن معرفی می کند زیرا بهره کشان غالباً مردان و قربانیان اغلب زنان اند. از اینرو بسیاری از فمینیست ها معتقدند شکل هایی که برای روابط جنسی ساخته و پرداخته میشود در خدمت تعیین هویت زنان است و ریشه آن نیز در ایدئولوژی خانواده و تجربیات زندگی خانوادگی است.هرچند تمام گرایشهای فمینیستی به نابرابری در رابطه جنسی بعنوان یکی از ابعاد نابرابری جنسیتی توجه کرده اند، اما از دیدگاههای متفاوتی به تبیین این نابرابری پرداخته اند و برخی ازگرایشهای فمینیسم، از جمله فمینیسم رادیکال، تأکید بیشتری بر این جنبه از نابرابریها داشته اند(ابوت و والاس، ۱۳۸۰ ،ص ۱۳۴).

 

۲-۱۲-۲-نظریه فروید

تئوریهای جدی در مورد رابطه جنسی و تمایلات جنسی از نظریه فروید آغاز شد. فروید، منشاءفعالیت های روانی انسان را تمایل جنسی معرفی می کند. به اعتقاد فروید، “انگیزش اساسی رفتارانسان، ماهیت جنسی دارد. به عبارت دیگر، انسان موجودی لذت طلب است. از سوی دیگر،محدودیت های عرف حاکم بر جوامع، مانعی بر سر راه میل لذت طلبی انسان است. فروید، روشهایی را شرح می دهد که انسان بتواند با بهره گیری از آنها، میان غریزه جنسی و محدودیت های اجتماعی خودش، سازش خاصی را ایجاد کند (شفیع آبادی،۶۵ ۱۳،۴۲-۴۰)

فروید به مسائل جنسی انسانها بسیار اهمیت می دهد معتقد است که ارضاءشدن غرایز جنسی درانسان مانع بروز بسیاری ازمشکلات می شود ویا راه حلی است برای بسیاری از موضوعات زندگی فردری کریک[۱] روان شناس ماهر و برجسته ی اتریشی بود که کشفیات مهمی در روان شناسی نائل آمد. وی از عواقب خطرناک ناکامی جنسی سخن گفت، اما دراینجا به جای داشتن یک راه قانونی واجتماعی و جلوگیری از ناکامی جنسی یعنی آزادی جنسی را پیشنهاد کرد.او ریشه ی تمام ناکامی ها و بیماری ها را در مسائل جنسی دنبال کرد(بید،۱۳۸۵).

فروید در تئوری غریزه دوگانه جنسی، دو گروه بزرگ غریزی را مشخص کرد : “غریزه زندگی” که دوستی، محبت، عشق، تولید مثل و حفظ بقای خویشتن را ایجاد می کند و”غریزه مرگ” که موجب مرگ و نیستی، کینه و عداوت و انهدام نسل است . فروید در بررسی غرایززندگی، عشق را یکی از غرایز معرفی کرده، در تعریف عشق می گوید:”در نظر ما منظور از عشق،آن علاقه و محبتی است که قسمتی از آن به آمیزش های جنسی می انجامد(فروید، ۱۳۴۳ ،ص۱۶۴)

از دیگاه فروید، غریزه زندگی که غریزه جنسی مهم ترین آن است، در مراحل تحول، درنواحی شهوت انگیز سیر می کند. این جریان از دیدگاه رشد روانی- جنسی به سه دوره اصلی تقسیم می شود:

-دوره اول: دوره قبل از تناسلی، از تولد تا حدود ۵ سالگی است.

-دوره دوم: دوره نهفتگی است و از ۵ سالگی تا بلوغ ادامه دارد.

-دوره سوم: دوره تناسلی یا بلوغ جنسی است و میل جنسی به شکل نهایی خود تجلی دارد.فروید معتقد بود که در کودک،در حدود سنین ۴ تا ۶ سالگی، غریزه جنسی بدون اینکه رشدکافی داشته باشد، فعال است و کودک از مالش آلت جنسی خود، که نوعی استمناء است، لذت می برد و موجب تمایلاتی از جمله تمایل پسر به مادر می شود و همچنین دختر سعی می کند پدر را شیفته خود کند. بر اثر این تمایلات، عقده ادیپ تشکیل می گردد. عقده ادیپ عبارت است از اینکه هر جنسی از همجنس خود متنفر و به جنس مخالف متمایل می گردد. به نظر فروید حل عقده ادیپ از اهمیت خاصی برخوردار است. زیرا پیدایش تمام بیماری های روانی به حل ناموفق این عقده مربوط می شود.

از نظر فروید عوامل برانگیختگی میل جنسی، عوامل درونی و بیرونی را در برمی گیرد. فکرزیاد، دقت بیش از اندازه بر یک موضوع جنسی، از جمله عوامل درونی برانگیختگی میل جنسی وشرایط و اوضاع و احوال مکانی- زمانی و اجتماعی از جمله عوامل بیرونی میل جنسی به حساب می آیند(مهدوی ، نسیمی،۱۳۸۷)

 

۲-۱۲-۳-نظریه اریک فروم

بر اساس نظریه او، میل جنسی یکی از مظاهر استقلال است که در سالهای اولیه زندگی نمایان می شود. زشت شمردن آن سبب واپس زدگی میل جنسی و احساس گناه در کودک شده ولاجرم او را مطیع تر می کند. شکستن تابوی جنسی اقدامی است عصیانگر در جهت پس گرفتن استقلال شخصی، ولی با این روش نمی توان به آزادی بیشتری دست یافت. در حقیقت تابوها سبب، توجه ذهنی به امور جنسی و گمراهی می شود، ولی این امر آزادی به بار نمی آورد.رابطه میل جنسی و احساس گناه در نظریه فروم از اهمیت خاصی برخوردار است. فروم کوشیده است که انسان را از گناه ناشی از واپس زدن میل جنسی رها شده نشان دهد. او معتقداست که انسان نمی تواند از میل جنسی فارغ شود و اگر آن میل، عیب تلقی شود، احساس گناه طبیعی است. محدودیتی که به امور جنسی تحمیل می شود به احساس گناه می انجامد که دستاویزی برای وضع اصول اخلاقی قدرتگراست. فروم معتقد است که در جامعه غربی به علت جهت گیری مصرفی، از میل جنسی برای پوشاندن فقدان صمیمیت بهره گیری می شود. نزدیکی جسمانی، به وسیله ای برای پوشاندن عیب بیگانگی انسانها تبدیل شده است.اریک فروم معتقد است که بشر با دو نوع سایق هیجانی راهنمایی می شود. یکی بیولوژیکی است که در همه یکسان است و نیازهایی را در بر می گیرد که لازمه بقاست. نیاز به غذا و آب ازجمله این نیازها بشمار می روند.و دیگر هیجانهای ثانویه که ریشه بیولوژیکی ندارند و در همه یکسان نیستند. هیجانهایی مانند عشق، همبستگی، حسد، نفرت، رشک، و حرص و غیره، از ساختار اجتماعی بر می خیزد. هیجانهای اجتماعی بر خلاف هیجانهای بیولوژیکی، حاصل ساختاراجتماعی هستند. فروم علیرغم اینکه میل جنسی را رفتاری می داند که دارای عناصر شبه غریزه است، عوامل مؤثر بر آن را ناشی از یادگیری و فرهنگ بشمار می آورد.اریک فروم عشق را نتیجه رضایت کافی جنسی نمی داند، بلکه کامیابی جنسی را نتیجه عشق می شناسد. او در مطالعه مشکلات جنسی این موضوع را نشان می دهد و می گوید:” مطالعه یکی از متداولترین مشکلات جنسی، یعنی، سردمزاجی زن و ناتوانی روانی- جنسی مرد نشان می دهدکه علت واقعی این مشکلات، ناآگاهی از روشهای درست جنسی نیست، بلکه علت واقعی منع هایی است که عشق را غیر ممکن می سازد. ترس یا تنفر از غیر همجنس اساس این مشکلات است که موجب می شود شخص خودش را کاملاً در اختیار طرف مقابل نگذارد، بی پیرایه عمل نکند، به شریک جنسی خود در صمیمیت و هم آغوشی اعتماد نکند. کسی که از نظر جنسی دچارمنع شده است، اگر بتواند خود را از ترس یا تنفر برهاند و در نتیجه در عشق ورزیدن توانا شود،مشکلات جنسی وی نیز حل خواهد شد، و اگر نتواند، هر چه در روابط جنسی آزموده باشد بی حاصل است(کجباف، ۱۳۸۱ ،ص۵۵ ).

 

۲-۱۲-۴-نظریه فرانکل

عشق تنها راهی است که با آن می توان ژرفای وجود دیگری را دریافت. کسی نمی تواند ازوجود و سرشت فرد دیگری کاملاً آگاه شود، مگر آنکه عاشق او باشد.در معنادرمانی فرانکل،عشق، پدیده ای نیست که از پدیده اصلی دیگری زاییده شده باشد. عشق به اصطلاح، اعتلایافته غریزه جنسی نیست، بلکه خود مانند غریزه جنسی پدیده ای اصلی و ابتدایی است. میل جنسی معمولاً حالتی است از بیان عشق و وقتی جایز و حتی مقدس است که مرکبی برای عشق باشد. پس عشق اثر جانبی میل جنسی نیست، بلکه میل جنسی راهی برای درک عشق است(مهدوی،نسیمی،۱۳۸۷).

 

۲-۱۲-۵-نظریه مزلو

در دیدگاه مزلو نیاز به ارضاء تمایلات جنسی هم ردیف نیاز به پاسخگویی به انگیزش هایی چون نیاز به هوا، تشنگی، گرسنگی و نیاز به خواب و غیره و در رده نیازهای فیزیولوژیک، یا همان نیازهای اساسی و اولیه و زیربنایی انسان و هر موجود زنده دیگر می باشد. به اعتقاد مزلو، رابطه جنسی، همچون عشق، جایگاه ویژه ای در اصول روانشناختی انسانها بخصوص انسانهای با درجات بالای سلامت روانی(خود شکوفا)، دارد. وی می گوید:”تمایلات جنسی و عشق می تواننددرافراد سالم بطور کامل تری در هم ترکیب شوند و غالباً چنین نیز می شوند. این دو مقوله درزندگی افراد سالم(خود شکوفا) بسوی ترکیب و ممزوج شدن با یکدیگر گرایش دارند(اوحدی، ۱۳۸۴ ، ص ۸۹).

 

 

۲-۱۲-۶-نظریه پرلز

پرلز سائق انسان را وضعیت های ناتمام یا گشتالت های ناقص می داند. ما بطور نامنظم به سراغ این گشتالت های تکمیل نشده می رویم، زیرا آنها را به ترتیب اهمیت منظم کرده ایم. اضطراری ترین وضعیت تا ارضاء نشود، هدایت کننده افکار و رفتار ماست. سپس مهمترین وضعیت بعدی نمایان می شود و به همین ترتیب ادامه می یابد. بر اساس دیدگاه پرلز، مشکلات جنسی فرد زمانی رخ می دهد که بعنوان یک وضعیت ناتمام در فرد باقی بماند و تمامیت او و کل وجود انسانی را به مخاطره اندازد.به اعتقاد پرلز، افراد زیادی از پدر و مادر و فرهنگ خویش آموخته اند که باید انگیزه های خودرا فرو نشانند و در نتیجه از بیان انگیزه ها بیم دارند با این حال، جوشش های سرکوب شده به سادگی ناپدید نمی شوند و از راههای دیگری خود را نمایان می سازند. بطور مثال، چه بسا تمایلات قوی جنسی و عطشی فراوان به رابطه و آمیزش جنسی بصورت زهد و پرهیزگاری و انجام افراطی عبادت های مذهبی یا ریاضت های خاص بروز و تظاهر می نماید. بدین ترتیب با تعارضات و عقده های روانی حاصله، سلامت روانی فرد از بین رفته، دچار اختلال روانی می گردد”(اوحدی،۱۳۸۴).

 

۲-۱۲-۷-نظریه هورنای

هورنای از کسانی است که بر نظریه فروید انتقاد وارد کرده است. او در این باره می گوید :” درهر صورت تجربه نشان می دهد که ارتباط بین محبت و تمایل جنسی یک ارتباط حتمی، ضروری و همیشگی نیست؛ یعنی نمی شود گفت که این دو، یک پدیده هستند یا ریشه و محرک واحدی دارند. به نظر من محبت پدیده ای کاملاً جدا از تمایل جنسی است که می توان گفت تنها دربعضی موارد با یکدیگر ارتباط پیدا می کنند و در یکدیگر تأثیر می گذارند. بسیاری از انحرافها وناتوانیهای جنسی، ناشی از احتیاج عصبی به محبت است و منشاء احتیاج عصبی به محبت نیزاضطراب اساسی است. کسانی که رابطه جنسی رضایت بخشی ندارند و نمی توانند از نزدیکی جنسی لذت سالم و طبیعی ببرند، بیشتر حریص می شوند و احتمال اینکه ارضای نیازهای روانی خود را در امور جنسی جستجو کنند، زیادتر می شود.تجلی مشکلات و ناراحتی های افراد عصبی در امور جنسی ممکن است به دو صورت باشد: ۱-بصورت میل افراطی و اجباری به نزدیکی جنسی و ۲- بصورت خودداری از این امور.این نظر فروید که، وضع، حال و عواطف مخصوص زنان و عمیقترین کشمکش های درونی آنان ناشی از کمبود آلت جنسی و حسادتشان نسبت به جنس مذکر است، مورد قبول هورنای نیست. او معتقد است که روحیه مخصوص زن بر پایه بی اعتمادی و تصور مبالغه آمیز او درباره روابط عاشقانه استوار است و تقریباً هیچ ارتباطی با ساختمان اندام جنسی او ندارد.هورنای عقده ادیپ و دوگانگی روانی کودک را به وجهی که فروید بیان کرده است، قبول ندارد. به اعتقاد او پرخاشگری کودک ناشی از غریزه جنسی و رقابت نیست، بلکه ناشی ازدلواپسی و از بیم آن است که مورد بی مهری قرار بگیرد و از حمایت و مراقبت محروم شود.هورنای برخلاف فروید که لیبیدو را نوعی انگیزه جنسی می دانست که در سراسر زندگی، آدمی را آزار می دهد و موجب اختلالهای روانی در وی می شود، آنرا یک انگیزه هیجانی می پنداشت.از نظر هورنای مسائل جنسی معلول دلواپسی هستند و نه علت آن(هورنای، ۱۳۶۹).

 

۲-۱۲-۸-نظریه رشدشناختی

لارنس کلبرگ که یکی از معروفترین نظریه پردازان شناختی است، درباره تناسب رفتار جنسی باجنسیت فرد معتقد است که کودکان مفاهیم جنسی و عشقی را بتدریج یاد می گیرند؛ مطمئناً آنان خود، هویت خویشتن را معین کرده و هویت جنسی دیگران را تشخیص خواهند داد. وقتی پسر یادختر هویت جنسی خود را شناخت، از والد همجنس خود بعنوان الگوی خود پیروی خواهد کرد.

 

۲-۱۲-۹-نظریه یادگیری اجتماعی

نظریه پردازان یادگیری اجتماعی مانند آلبرت بندورا و والتر میشل، بر اساس الگوگیری و تقویت معتقدند که، کودکان رفتارهای جنسی مناسب جنس خود را یاد می گیرند و سپس هویت جنسی خود را می سازندموضوع مورد پژوهش از دیدگاه مکتب اسلام قابل تحلیل و تبیین می باشد . مکتب اسلام استفاده معتدل و سنجیده از لذتهای دنیوی را برای انسان فطری و جزء شئون سعادت و خوشبختی وی قلمداد کرده است(کجباف، ۱۳۸۱ ،ص ۱۴۳).

هنگام تغییر وتبدیل اجتماعی برای افرادی که امنیت روحی ندارند خانواده بیش از هر موقعی آخرین ملجا می باشد فقط درسایه ازدواج وخانواده است که زن ومردی توانسته در خود حس همکاری ،تعلق و بهم پیوستگی که یگانه  شرط رشد و تکامل شخصیت آن می باشد، بوجود آوردند.(استون[۲]،هانا و ابراهام[۳]، ۲۰۰۲، ۳۱۷).

از مهم‌ترین فلسفه‌های تشکیل زندگی مشترک، آرامشگری زن و شوهر نسبت به یکد‌یگر است. این آرامش به عواملی وابسته است که یکی از بارزترین آنها، رابطه جنسی سالم است. آرامش در زندگی زناشویی یا معلول رابطه جنسی سالم است یا میان این‌دو به نحوی تلازم وجود دارد و نمی‌توان آنها را از یکدیگر جدا کرد.لذا اهمیت شناخت و برسی عواملی که سبب قوام و استحکام این نهاد اجتماعی می گردند، می تواند گامی مفید در راستای ارتقای سطح فرهنگ جامعه باشد. یکی از مهمترین عواملی که بر بقاء و دوام و رشد خانواده اثر می گذارد، روابط سالم و مبتنی بر سازگاری و تفاهم بین اعضاء به ویژه زن و شوهر است( افضلی، ۱۳۸۳).

 

۲-۱۲-۱۰-دیدگاه اسلام

اسلام واپس زدن غریزه جنسی را جایز نشمرده و اساساً شهوت جنسی را زشت و پلید ندانسته، بلکه سعی کرده است که با تدابیر خاصی محبت عمیق وصمیمیت میان زن و شوهر را هر چه بیشتر محکم و استوار گرداند.پیشوایان دین اسلام در راستای ایجاد چنین پیوندی و ایجاد پویایی و نشاط در رابطه جنسی باهمسر، به زن و شوهر دستور داده اند تا خود را برای یکدیگر بیارایند و خوشبو کنند و آرایش وخوشبویی برای همسر را باعث عفت همسر معرفی می کنند.از جمله پیامبر اکرم(ص) می فرماید:

هر مردی موظف است خود را برای همسرش آراسته نماید همان طور که دوست دارد همسرش برای او خوشنما باشد. “امام کاظم(ع) می فرماید: رعایت نظافت و خوشنمایی مرد از جمله اموری است که بر عفت زن می افزاید. هر آینه زنانی به سبب بی توجهی شوهرانشان به آراستگی ونظافت، از پاکدامنی دست برداشتند”(مستدرک الوسائل، ۵۵۹ ، به نقل از غلامی، ۱۳۷۷ ،ص ۷۰).

مکتب اسلام کامروا نشدن زن و نارضایتی جنسی زن را از جفاپیشگی مرد و نادانی او دانسته وآنرا سخت نکوهش کرده است. “پیامبر اسلام(ص) در این باره فرموده است، سه چیز از نادانی است.یکی آنکه شخص با همسر خود قبل از گفتگو و انس، مقاربت کند و پیش از آنکه زن ارضاء شود خود را ارضاء نماید.پرسیدند چگونه چنین کند؟ فرمود: خودداری و درنگ کند تا ازهر دو انزال شود.در مورد اینکه چگونه باید زن را برای برقراری رابطه جنسی آماده ساخت نیز احادیث فراوانی وجود دارد؛ “امام صادق(ع) می فرماید: هرگاه بخواهید با زنانتان آمیزش کنید نخست باید با آنهاشوخی های شهوت انگیز نمایید و کاملاً آماده شان سازید، زیرا در این صورت آمیزش برای شماو همسرانتان خوشایندتر و لذتبخش تر می شوددر حدیثی از امام رضا(ع) آمده است: قبل از آمیزش آنچه می توانی با همسرت رفتاری شهوت انگیز پیشگیر، چه این عمل سبب غلبه میل جنسی او می شود و آثار آن در چشم و صورتش نمایان میگردد و می خواهد از تو مانند آن را که تو از وی می خواهی(مهدوی ،نسیمی، ۱۳۸۷).

 

۲-۱۲-۱۱-نظریه وابس

بر اساس نظریه وابس[۴] زن گرایی رادیکال بیان می کند که تحریکات جنسی همراه با سلطه مردان و پیروی زنان مفهوم « جنس» را به همان گونه ای که ما آن را می شناسیم می آفرینند» (وابس،۱۹۹۰،به نقل ازاحمدی،۱۳۸۳) بسیاری از زنان خودشان را برحسب جنسیت خودشان که بوسیله مــرد هدایـت شده است تعـریـف می‌کنند: گرایش های جنس مرد سیاسی و قابل دستکاری است. مرد از بدن زن برای تثبیت برتری جنس مذکر خود استفاده می کند. به نوعی سیر صعودی گرایش های جنس در رضایت جنسی مرد آشکار می‌شود دورویه ای که درآن مردان نوعاً حقوق خودشان را براساس بدن های زنان اظهار می‌کنند (احمدی،۱۳۸۳، ۷۲).

 

۲-۱۲-۱۲-دیدگاه اریکسون

اریک اریکسون[۵] (۱۹۷۴/۱۹۶۸) که یکی از شاگردان فروید بود وبعداً نظریه رشد خودرا مطرح کرد استدلال نمود که تجربه بدنی زنان به طور اساسی و بنیادی با تجربه بدنی مردان فرق دارد درحالی که احساس مردان از خود بدنی دربرگیرنده حرکت از درون به سوی فضای بیرون است این احساس زنان متوجه فضای درونی است احساسی ازمحصور واحاطه کردن . زنان حسرت آلت رجولیت ندارند؛بلکه آن احساس متفاوت ولی بسیار مثبت ازبدن (جسم) خود دارند. درواقع اریک اریکسون براین نظرات که مردان نسبت به زنان حسادت می کنند زیرا زنان توانایی تولید حیات را دارند .برای غلبه براین حسرت رحم مردان برای موفقیت در دنیا احساس نیاز می کنند واین امر منجر به بیرون گرا شدن آنان می شود(بید،۱۳۸۵).

 

۲-۱۲-۱۳-دیدگاه آلفرد آدلر[۶]

اهمیت امورجنسی را درزندگی زناشویی انکار کرده است وی اعتماد داده که برای انتخاب همسری تک،جذابیت جنسی نقش مهمی را بازی می کند. اما به نظر ادلر تنهاشرط مهم نیست روابطی که فقط برتمایلات جنسی استوار باشد، نمی توانند یک رابطه کامل باشد.به عقیده وی گروهی ازمردم هیچ وقت رفیق و شریک مناسب خود را نمی یابند کسانی هستند که نمی توانند مساله محبت را درست حل کنند و برای اینکه ناتوانی خود را از نظر دور بدانند، بهانه های مختلف می تراشند .به گفته ماسترزوجانسون آمیزش صمیمانه ترین شکل ارتباط بین زن ومرد است بنابراین انتقادهای اتاق خواب،خیلی زود به سایر جنبه های زندگی زناشویی گسترش می یابد.اما عکس آن هم صحیح است. روابط جنسی می تواند آینده تمام نمای روابط خانوادگی باشد. انتقاد ها وتضادهائی که در سایر زمینه ها وجود دارد ممکن است به شکل انتقاد از روابط جنسی مطرح شود درنتیجه گوشه وکنایه های آزاد شده درباره ناتوانی جنسی وهمسر ، چه بسا به هیچ وجه وارد نبوده وصرفاً به منظور انتقام گیری وتسلط بر طرف مقابل باشد(کروم، ریدلی، ۱۳۸۴).

 

۲-۱۲-۱۴-نظریه میشل

میشل (۱۹۷۰،۱۹۶۶)، میشل وبندورا[۷] (۱۹۷۷)که معتقدند رفتارهای نقش جنسیتی مانند همه رفتارهای دیگر به وسیله فرایندهایی کسب می شوند نظریه یادگیری اجتماعی را به رشد جنسیت مربوط کردند. تصور شده است که رفتارنمادجنسی از تقویت افتراقی پسران ودختران منتج می شود، به طورکلی دختران برای مثال پاسخ مساعدتری تا پسران برای بازی با عروسک درباخت را دارندوپسران درمقایسه با دختران به احتمال بیشتر برای بازی با اتومبیل وکامیون تقویت می شوند. چون براساس جنس کودک چنین رفتارهایی پیامدهای متفاوتی به وجود می آورند درنتیجه فراوانی این رفتارها درپسران ودختران متفاوت است.

 

۲-۱۲-۱۵-نظریه سربین

سربین[۸] واسیر افکین[۹] معتقدند که دانش درباره جنسیت درست زمانی که کودکان آن را کسب می کنند بیش ترین انعطاف ناپذیری را دارد واین انعطاف ناپذیری با کسب اطلاعات بیش تر درباره جنسیت به تدریج انعطاف پذیرتر می شود زیرا درمراحل اولیه کسب دانش افراد میزان محدودی اطلاعات دارند وبنابراین می­توانند آن را حفظ و به صورت محدود به کاربرند. بنابراین مردان یا پرخاشگر هستند یا نیستندزنان یا عاطفی هستند یا نیستند ولی هیچ حد فاصل بین این دو وجود ندارد به مرور زنان که اطلاعات بیش تری کسب می شود دانش او پیچیده تر ومتحمل تر می شود بنابراین اکنون مردان به طور متوسط پرخاشگرتر اززنان هستند ولی همه مردان پرخاشگر نیستند وهمه زنان نیز غیر پرخاشگر نیستند این نشان می دهد که درمراحل اولیه رشد کودکان جنسیت را به عنوان شیره ای برای طبقه بندی جهان به صورت انعطاف ناپذیربه کار می گیرند ولی با افزایش سن آنها برای تقسیم بندی جهان از شیوه‌ای دیگر بهره می گیرند(گولومبوک،۱۳۸۴ ،۱۱۶).

نظریه الیزابت جین هی[۱۰] :ارتباط جنسی را نمی توان درقالب رضایتمندی فیزیولوژیک تبیین کرد،ارتباط جنسی را نمیتوان به تنهایی درک کرد،زیرا که سالهای متمادی، رابطه ای بسیار قدرتمند بین خرد دو انسان بوده است.

نظریه مک آیدر[۱۱]: خانواده عبارت است از روابط جنسی معین و بادوامی که تولید اطفال و پرورش فرزندان را برعهده دارد(نانسی گود[۱۲]،ترجمه داورپناه ،۱۳۸۷).

[۱] -Fredri Creek

[۲] – Stone

[۳] – Abraham

[۴] -Wabs

[۵] – Erik Erikson

[۶] – Alfred Adler

[۷] – Bandura

[۸] – Srbyn

[۹] – Asyrafkyn

[۱۰] – Elizabeth Jane He

[۱۱] – Mc Ydr

[۱۲] – Nancy Good

92

دیدگاهتان را بنویسید