منابع پایان نامه ارشد درباره فرهنگ اصطلاحات، عبدالرزاق کاشانی، خواجه نصیرالدین طوسی، رساله قشیریه

دانلود پایان نامه

زاهد است. و هر که به چشم پسند در خود ننگرد، در خود زاهد است. نشان زهد در دنیا سه چیز است: یاد مرگ و قناعت به قوّت و صحبت با درویشان و زهد در خلق را سه نشان است: دیدن سبق حکم و استقامت قدر و عجز خلق. و نشان زهد در خود سه چیز است: شناختن کید دیو و ضعف خود و تاریکی استدراج.» (صد میدان، ص۳۱)
مرصادالعباد: دوم زهدست، باید که از دنیا بکلّی اعراض کند، نه اندک گذارد و نه بسیار، و اگر خویشان و متعلّقان دارد جمله بر ایشان علی فرایض الله قسمت کند، و اگر خویشان ندارد جملۀ مال در راه شیخ نهد تا در مصالح مریدان صرف میکند، و او بدان مقدار قوت و لباس که شیخ دهد قانع گردد. (مرصادالعباد، ص ۲۵۸)
عشق آن خوشتر که با ملامت باشد آن زهد بود که با سلامت باشد
(مرصادالعباد، ص۸۱)
مصباحالهدایه: زهد از جملۀ مقامات سنیهّ و مراتب عالیه است؛ چنانکه در خبر است: «مَن اُعطِیَ الزُّهْدَ فِی الدُّنیا فَقَدْ اُوتِیَ خَیراً کَثیراً» و مراد از زهد ، صرف رغبت است از متاع دنیا و اِعراض قلب از اَغراض آن. و مقام زهد، ثالث مقام توبت و ورع است؛ چه سالک طریق حق، اولّ نفس خود را به مِقمَعۀ توبت نصوح از تورّط و اِنهماک در مناهی و ملاهی قمع و منع کند و مجال حظوظ و شهوات بر او تنگ گرداند، پس آن گاه به مصقلۀ ورع و تقوا، آینۀ دل را از زنگ هوا و طَبَعِ طَبْع، روشن و صافی گرداند تا صورت حقیقت دنیا و آخرت کماهی در او بنماید؛ پس دنیا را بر صورت قبح و فنا مشاهده کند و از وی اعراض نماید و آخرت را بر صورت حسن و بقا مطالعه کند و در وی راغب گردد و حقیقت زهد محقَّق شود.
(س)
۱۱۹-سالک
به اصطلاح صوفیه طالب تقرّب حق تعالی که عقل معاش هم داشته باشد و سالک دو طریقاند، سالک هالک و دوم سالک واصل و اما سالک هالک آن را گویند که در ابتدای حال مقید مجاز شود و از حقیقت باز نماز و مطلوب و مقصود همان چیز داند. چنانکه گفتهاند:
هرچه در دنیا خیالت آن بود تا ابد راه وصالت آن بود
سالک در اه خدا سیر کند تا به مقصود رسد. هر گاه کسی را حق سبحانه جذبۀ خویش روزی کند، او دل به حضرت خدای آرد و همه را به یکبارگی گذارد و به مرتبۀ عشق رسد، پس اگر در همین مرتبه ماند، او را مجذوب گویند و اگر باز آید و از خود با خبر شود و سلوک کند و راه خدای گیرد، مجذوب سالک گویند و اگر اوّل سلوک کند و آن را تمام کند و آنگاه وی را جذبۀ حق رسد، وی را سالک مجذوب گویند و اگر سلوک تمام کند و جذبۀ حق به وی رسد سالک گویند… (کشاف اصطلاحات الفنون، تهانوی، ص۶۸۶)
سیر کننده به سوی خدا که مادام که در سیر است، میان مبدأ و منتهی است. گفته اند: سالک «هو الّذی مَشی علی المَقامات بِحالِه لا بِعلِمه و تَصوره». (فرهنگ اصظلاحات عرفانی، سجادی، ص۴۵۴)
مرصادالعباد: بدانک سالک چون در مجاهدت و ریاضت نفس و تصفیۀ دل شروع کند او را بر ملک و ملکوت عبور و سلوک پدید آید، و در هر مقام مناسب حال او وقایع کشف افتد، گاه بود که در صورت خوابی صالح بود، و گاه بود که واقعۀ غیبی بود (مرصادالعباد، ص۲۸۹)
مصباحالهدایه: مرتبۀ سالکان طریق کمال و آن طبقۀ وُسطا است.
۱۲۰-ستر
در اصطلاح، رسوم و عادات و تعلقات را گویند که انسان را از حق محجوب میکند. (اصطلاحات الصوفیه، عبدالرزاق کاشانی، ص ۱۳۱)
در رسالۀ قشیریه آمده است: عام در پردۀ ستر باشند و خاص اندر دوام تجلّی. و اندر خبر است که چون حق تعالی چیزی را تجلی کند آن چیز خاشع گردد، خداوند ستر دائم به وصف شهود بود و خداوند تجلّی دائم به نعت خشوع بود و ستر عام را عقوبت بود و خاص را رحمت بود که اگر نه آن هستی کی بر ایشان بپوشد، آنچه کشف کند ایشان را ناچیز گرداند نزدیک سلطان حقیقت و لیکن چنانکه بر ایشان اظهار کند باز بپوشد. (ترجمۀ رساله قشیریه، ص۱۱۶)
ستر از قبل بنده، عبارت از حائل شدن بشریت بین سرّ و شهود غیب است. آنگاه که نور غیبی ظاهر شود، حجاب بشریت بر طرف گردد؛ و از قبل حق، ستر اوست از بنده به واسطۀ حال خود انسان. و تجلی از قبل عبد، زوال حجاب بشریت و اصقال مرآت قلب است؛ و ستر حق از خواص بندگان، جهت ترحمی است که در حق آنها روا دارد که اگر مستور نباشد هر آینه متلاشی شوند، و وجود را در عین مکاشفت مستور است از آنها. و بعضی گفتهاند که ستر از قبل عبد، بودن بشریت است بین ستر و شهود غیبی؛ و هر گاه نور غیبی آشکار گردد، حجاب بشریت برطرف شود.. و از قبل حق، پوشیدن حال اوست از عبد. عوام در پردۀ سترند و خواص در دام تجلی، ستر بر عوام عقوبت است و برای خواص رحمت. (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، سجادی، ص۴۵۸)
مرصادالعباد: در تجلّی صفات جمال گاه ستر بود و گاه تجّلی، زیراک مقام تلوین است. امّا اینجا که تجلّی صفات جلال است مقام تمکین است، دو رنگی برخاسته، اگر چه سخت نادره باشد. (مرصادالعباد، ص۳۲۵)
مصباحالهدایه: ادب هفتم اظهار جمیل و ستر قبیح است. باید که پیش خلق، معایب صاحب خود مستور دارد و محاسن، مکشوف، تا متخلّق بود به اخلاق ربّانی. ستر قبیح و اظهار جمیل، خلقی است از اخلاق الهی و در صورت آدمی، از این معنی آیتی تعبیه است.
۱۲۱-سرّ
پوشیده، پنهان. راز آنچه از سوی حق تعالی به هنگام توجه ایجادی به آن به مقتضای «اِنّما قولنا لِشَیء اِذا اَرِدنا اَن نَقول لَه کُن فَیکون» (نحل/۴۴) ویژه آن گردد. از همین رو است که گفتهاند، حق را جز حق نشناسد. زیرا این سر است که جویای حق و محب او و عارف به اوست. (اصطلاحاتالصوفیه، عبدالرزاق کاشانی، ص۱۳۲)
مرصادالعباد: چون نفس انسان که مستعدّ آینگی است تربیت یابد و بکمال خود رسد ظهور جملگی صفات حق در خود مشاهد
ه کند، نفس خود را بشناسد که او را از بهر چه آفریدهاند. آنگه حقیقت «مَن عَرفَ نَفسهُ فَقَد عَرفَ رَبّه» محقّق او گردد. باز داند که او کیست، و از برای کدام سرّ ، کرامت و فضیلت یافته است این ضعیف گوید.
ای نسخۀ نامۀ الهی که توی وی آینۀ جمال شاهی که توی
بیرون ز تو نیست هر چه در عالم هست در خود بطلب هر آنچ خواهی که توی
(مرصادالعباد، ص۳)
مصباحالهدایه: سر لطیفهای است از لطایف روحانی محلّ مشاهدت همچنانکه روح لطیفهای است محلّ محبت و دل لطیفهای است محلّ معرفت. (مصباحالهدایه، ص۱۰۱)
۱۲۲-سکر
در اصطلاح سالکان حیرت و دهشت و وله را گویند که در مشاهده جمال محبوب به سر محب میرسد. چون سالک به مشاهده جمال معشوق رسد عقلش مقلوب عشق گردد و تمییز از ما بین مرتفع و از غایت بیخودی نمیداند که چه میگوید. (کشف اللغات)
سکر در نزد اهل حق عبارت است از غیبت به سبب واردی قوی که باعث طرب و التذاذ گردد و آن از غیبت قویتر و تمامتر است. (تعریفات، جرجانی، ص۱۰۶)
روزبهان بقلی میگوید: سکر، مستی روح است از طراوت مشاهدت و شراب محبّت و طیب خطاب و انوار قدیم. (شرح شطحیات، روزبهان بقلی، ص ۵۵۲)
یعنی مستی، صوفیان گویند سکر عبارت از ترک قیود ظاهری و باطنی و توجه به حق است. سکر به وجهی بر غیبت فزونی دارد. زیرا صاحب سکر هرگاه مستوفی در سکر نباشد مبسوط است، و گاهی در حالت سکر، یاد اشیاء از دل او میرود. (فرهنگ اصطلاحات عرفانی، سجادی، ص ۴۶۸)
مرصادالعباد: و علم باطن معرفت آن معانیاست که بیواسطۀ جبرئیل از غیبالغیب در مقام «اَو اَدنی» در حالت «لِی مَع اله وَقت» دقّه جان خواجه علیهالصلوه میکردند، که «فاُوحی اِلی عَبده ما اُوحی»، و از ولایت نبوت جرعۀ آن جامهای مالامال بر سنت کرام بر جان و جگر سوختگان عالم طلب میریختند، که «ما صَبّ الله فی صَدری شَیئاً الّا و صَببته فی صدر اَبی بَکر». و همچنانک علم ظاهر انواع بسیار دارد تنوّع علم باطن زیادت است. چون: علم ایمان و علم اسلام و علم احسان…و علم صفات و اطوار و احوال و علم تزکیت..، و علم فرق میان خواطر نفسانی و شیطانی و دلی و عقلی و ایمانی و ملکی و روحانی و رحمانی …و علم فنا و علم بقا و علم سکر و علم صحو و علم معرفت و انواع آن ، و غیر از این علوم غیبی که بر شمردن آن اطنابی دارد. (مرصادالعباد،۴۸۱)
مصباحالهدایه: سکر در عرف صوفیان عبارت است از رفع تمییز میان احکام ظاهر و باطن به سبب اختطاف نور عقل در اشعّۀ نور ذات. و بیان این سخن آن است که اهل وجد دو طایفهاند. محبّان ذات و منشأ وجد ایشان ذات بود. و محبّان صفات و منشأ وجد ایشان عالم صفات. (مصباحالهدایه، کاشانی، ص۱۳۶)
۱۲۳-سکون
در عرفان، کنایه از آرامش در کنف عنایت حق است. خواجه نصیرالدین طوسی، با استناد به آیۀ «اَلّذین آمنوا و تَطمِئنّ قُلوبُهم بِذِکر الله اِلا بِذکر الله تَطمئنّ القُلوب ». (رعد/۲۸)
سکون دو نوع بود: یکی از خواصّ اهل نقصان و آن مقدم بر سلوک باشد که صاحبش از مطلوب و کمال بیخبر باشد و آن را غفلت خوانند و دیگری بعد از سلوک که از خواصّ اهل کمال بوده باشد به وقت وصول به مطلوب و آن را اطمینان خوانند. و حالی که در میان این دو سکون بوده باشد حرکت و سیر و سلوک خوانند. و سکون از لوازم معرفت است که مقارن وصول باشد. (اوصاف الاشراف، ص۱۳۷)
مرصادالعباد: همچنین در روح که لطیفهایست ربّانی و شرف اختصاص یاء اضافت «من روحی» یافته هفت صفت تعبیه است از نورانیت و محبت و علم و حلم و انس و بقا و حیات، و صفات دیگر از این صفات تولد کند، چناک از نورانیت سمیعی و بصیری و متکلمی و از محبت، شوق و طلب و صدق، و از علم، ارادت و معرفت. و از حلم و وقار و حیا و تحمل و سکون، و از انس شفقت و رحمت، و از بقا ثبات و دوام و از حیات عقل و فهم و دیگر ادراکات و جزین صفات دیگر تولد کند، چه پیش از تعلق روح به قالب و چه بعد از تعلق روح به قالب که شرح آن اطنابی دارد. (مرصادالعباد، ص۴۲)
۱۲۴-سلوک
طی مدارج خاص از سوی سالک راه حق تا به مقام وصل و فنا رسد. از جمله مدارج آن: توبه، مجاهده، خلوت، عزلت، ورع، زهد، صمت، خوف و رجاء، حزن، جوع، ترک شهوت، خشوع، تواضع است. نیک روی کردن در امور. (فرهنگ اطلاحات عرفانی، سجادی، ص۲۲۵)
نسفی گوید: بدان که سلوک در لغت عرب، عبارت از رفتن است علی الاطلاق. یعنی رونده شاید که در عالم ظاهر سیر کند و شاید که در عالم باطن سیر کند. و به نزدیک اهل تصوّف، سلوک عبارت از رفتن مخصوص است و همان سیر الی الله و سیر فی الله است. و سیر الی الله نهایت دارد و سیر فی الله نهایت ندارد و اگر این عبارت فهم نمی کنی به عبارت دیگر بگویم. بدان که به نزدیک اهل تصوف، سلوک عبارت از رفتن است از اقوال بد به اقوال نیک و از افعال بد به افعال نیک و از اخلاق بد به اخلاق نیک و از هستی خود به هستی خدای. (انسان کامل، ص۸۴)
مرصادالعباد: طایفۀ مشایخاند، که بجذبات عنایت حق سلوک راه دین و سیر بعالم یقین حاصل کردهاند، و از مکاشفات الطاف خداوندی علوم لذنّی یافتهاند، و در پرتو انوار تجلّی صفات حق بینای معانی و حقایق و اسرار گشتهاند، و بر احوال مقامات و سلوک راه حق وقوفی تمام یافتهاند، و از حضرت عزّت و ولایت مشایخ بدلالت و تربیت خلق و دعوت بحق مأمور گشته. (مرصادالعباد، ص۴۹۴)
۱۲۵-سماع
سماع در اصطلاح صوفیه، عبارت است از آواز خوش و آهنگ دلانگیز روحنواز و به طور مطلق قول و غزل و آنچه ما امروز از آن به موسیقی تعبیر میکنیم که به قصد صفای دل و حضور قلب و توجه به حق شنیده شود. (فرهنگ اشعار حافظ، رجایی بخارایی)
سماع ظهور وجد
ان حالات معینی را گویند بر وجهی که مستلزم بود فقدان قوت ضبط و تمییز احوال ظاهر را و دل را منصرف سازد به عالم وحدت. و از مزاحمت تعلق و توجه نفس به یکدیگر دو حرکت دوری حاصل شود که به صورت رقص به ظهور رسد (مرآه العشاق)
سماع علمی است که جز بر اهل صفا صلاح نیست و هر که را صفا و صلاح نباشد نباید آن را شنود چه او را محنت و ضرر بار آورد و گرفتار آفات و نقصان مشاهدات شود. سماع را حرام و حلال و شبهه است: هر که آن را از سر هوی و هوس شنود حرام است و اگر از اباحت از جاریه یا زنی شنود شبهه است به علت دخول لهو در آن و آن که از طریق دل برای مشاهده معانی مندرج در آن گوش کند حلال است و این نوع شنیدن هم جز بر اهلش صلاح نیست. و آن بنده ای است که در مقام حزن و شوق یا محبت مخوف باشدکه از شنیدن آن به شهود آن مقامات رسد. (قوت القلوب، ج۲، ص۶۱)
مرصادالعباد: و در سماع

پاسخی بگذارید