پایان نامه ها

منابع پایان نامه ارشد درباره عرفان و تصوف، تصوف عاشقانه، مصباح الهدایه، اختلافات مذهبی

دانلود پایان نامه

عبدالسلام کامویی و بهاءالدین مولتانی در هندوستان و ابوالحسن مغربی الشاذلی در شمال آفریقا را می‌توان نام برد.» (مقدمهای بر عرفان و تصوف، سجادی، ص۱۰۶، ص ۱۰۸)
۲-۴- تصوف در قرن هشتم
«قرن هشتم، تصوف علمی و مدون مورد توجه قرار گرفت و تصوف به تشیع نزدیک و با تصوف اهل سنت متمایز شد، از صوفیه شیعه، شیخیه جوریه در خراسان (پیروان شیخ خلیفه) و سادات مرعشی در آمل (پیروان میرقوام الدین مرعشی) و صوفیه قزلباش و صفویه (پیروان شیخ صفیالدین اردبیلی) از آن جمله‌اند. عرفان ذوقی و شاعرانه بدست حافظ به کمال رسید. تصوف مورد توجه ایلخانان مغول و وزرایشان واقع شد از جمله به کم آنها خانقاهات رو به فزونی رفت اما این امور موجب تظاهر در تصوف و ابتذال آن شد. از مهمترین کتب صوفیه مصباح الهدایه عزالدین محمود کاشانی است. از عارفان شاعر قرن هشتم: خواجوی کرمانی، اوحدی مراغه‌ای، کمال خجندی، شیرین مغربی، عبدالرزاق کاشانی، علاءالدوله سمنانی و سید علی همدانی می‌باشند. » (مقدمهای بر عرفان و تصوف، سجادی، ص ۱۵۹)

۲-۵- مکتب کبرویه
«نجمالدین کبری « ابوالجنّاب احمد بن عمر خیوقی خوارزمی»، ملقّب به «طامه الکبری» که لقب دیگر او «شیخ ولیتراش» بوده، معروف به کبری مؤسس سلسلۀ معروف کبرویه که در موقع هجوم مغول بر خوارزم، در سنۀ ۶۱۸ در جهاد کشته شده است. نجمالدین کبری از بزرگان متصوّفه قرن ششم و اوایل قرن هفتم است و تصنیفات بسیار از او باقی مانده و جماعتی از معاریف صوفیه از تربیت یافتگان اویند. از قبیل شیخ مجدالدین بغدادی، شیخ سعدالدین حمّوی، بهاءالدین ولد پدر مولانا جلال الدین رومی، بابا کمال جندی، شیخ رضیالدین علی لالا، شیخ سیفالدین باخرزی و نجمالدین رازی. که هر یک به نوبه خود از مشایخ بزرگ به شماراند.» (مصباحالهدایه، کاشانی)
۲-۶- تصوف نجمالدین رازی
«تصوف نجمالدین جمع بین دو مکتب عاشقانه و عابدانه و آمیزش عشق و عبادت است از یک طرف به اجرای احکام شرع و ملازمت اوراد و اذکار دلبستگی کامل دارد و از طرف دیگر عشق را نهایت معرفت و سلوک میداند، بنابراین سلوک نجمالدین حدّ میانهای است بین زاهدان و مجذوبان، هم اهل نماز و روزه و حج و زکوه است و هم به کشف و کرامت و تجلّی و وجد و شور و شوق و حال، اعتقاد دارد. او سه عامل را لازم می داند: ۱٫ عنایت بیعلّت حضرت عزّت که تنها وسیلۀ صوفیان مجذوب است ۲٫ عمل به ارکان شریعت که روش زاهدان و عابدان است۳٫ اجرای آداب و رسوم سلوک که سنت و روش خانقاه است.» (شرح مرصادالعباد، رحمانی/ اقدامی، ص ۲۰)
«نجمالدین وضع عارفان زمانش را به دو شیوه تحلیل میکند اوّل زاهدان که طریقت آنان «مجاهدت خشک است» که بریاضت و تقویت معنویت میکوشند ولی شیوه و مکتب خود و مشایخ و یاران خود را طریقت «عاشقان» نام مینهند. در فصل پانزدهم کتاب مرصادالعباد شیوۀ تصوف خود را چنین بیان میکند: شیخ بنای سلوک را بر خلوت و عزلت و انقطاع از خلق و عدد اربعین را در استکمال نفس میداند و میگوید عدد اربعین را خاصیتی است که اعداد دیگر را نیست و نشستن در اربعینات را شرایط و آداب بسیار است … » (جلوههای تصوف در ایران و جهان، عطاء الله تدین، ۷۸)
«در حوزه تاریخ تصوف، میتوان صوفیه را در دو گروه عمده تقسیم کرد. یک گروه آنها که هر چه دارند از جوشش ضمیر و تراوش ذهن و خاطر آنهاست و کاری به شیوۀ تقریر و زمینههای نظری و تئوریک عرفان ندارند و در عصر مؤلف نمونۀ بارز آنها شمسالدین تبریزی است.(فوت ۶۴۵ هجری) در آنچه از او بعنوان «مقالات شمس» تحریر شده و نثر یافته است. گروه دوم آنها که بر جنبههای نظری و تئوریک عرفان سخت تسلط دارند و در تقریر و تنظیم و شکل بخشیدن به آنها استادند، اگرچه از خود مایهای به این مجموع نیفزایند، سرآمد گروه دوم در عصر مؤلف، بنظر نگارنده (در زبان فارسی) نجمالدین رازی است چه در این رساله و چه در کتاب گرانقدرش مرصادالعباد و چه در رسالات دیگرش.» (شفیعی کدکنی، مقدمه مرموزات اسدی در مزمورات داوودی)
نجمالدین بر ملامتیّه نیز عنایتی خاص دارد، در فصل چهارم از باب دوم آورده است: «اوّل ملامتی که در جهان بود آدم بود و اگر حقیقت میخواهی اوّل ملامتی حضرت جلّت بود، زیراک اعتراض اوّل بر حضرت جلّت کردند… عشق آن خوشتر که با سلامت باشد…» (مرصادالعباد، ریاحی، ص۸۱)
«تصوف نجمالدین اعراض از دنیا و خلوت و ریاضت صرف نیست بلکه وی نیز چون سعدی میاندیشد که «خدمت به خلق» را نیز عبادت میشمارد و آخرین باب مرصادالعباد را به سلوک طوایف مختلف و راه و رسم کار دنیا تخصیص میدهد و از هر حرفتی و صنعتی راهی به خدای نشان میدهد.» (همان، ص ۳۶)
نجمالدین از مریدان مکتب کبرویه و در عرفان شاگرد مجدالدین بغدادی بود. که مجدالدین به دستور سلطان محمد خوارزمشاه به جیحون انداخته شد بنابراین، در عصر خود، چه در عراق و چه در آسیای صغیر، یکی از مشایخ برجستۀ این طریقه بوده است.
۲-۷- مکتب سهروردیه
«شیخ شهابالدین ابوحفص عمر بن محمد بن عبدالله بن محمدبن حمویه البکری السهروردی، از بزرگان مشایخ صوفیه در ایران است که نسبش به خلیفۀ اوّل، ابوبکر میرسد. وی در سال ۵۳۹ هجری در سهرورد زنجان متولّد شد و در سن ۹۳ سالگی در سال ۶۳۲هجری در بغداد درگذشت. در تصوف مرید عمّ خود ابوالنجیب سهروردی است. شهابالدین علاوه بر مقام والا در علم و فضل و عرفان رتبۀ شیخ الشیوخی بغداد را داشت و تعدادی از رباطها و خانقاههای متعلّق به صوفیه را در آنجا اداره میکرد. در نزد خلفا و سلاطین وقت محترم و م
عزّز بود و از جانب خلیفه ناصر الدین بالله عباسی مکرر به سفارت به دربار ملوک و سلاطین میرفت. از مریدان معروفش میتوان فخرالدین عراقی، امیر حسینی هروی، کمالالدین اسماعیل بن جمالالدین عبدارزاق اصفهانی و سعدی شیرازی را نام برد.» (مصباحالهدایه، ص ۱۶)
۲-۸- تصوف عزّالدین محمود کاشانی:
«اما تصوف عزالدین محمود. باید دانست که در قرن هفتم و هشتم هجری که دوره ظهور مولف است دو مکتب مهم یاد و طریقه بزرگ در تصوف وجود داشت؛ یکی طریقه عطار و مولوی که آن را تصوف عاشقانه می‌نامیم و دیگر مکتب سهروردی و محیی‌الدین ابن عربی و ابن فارض که از آن به تصوف عابدانه عبارت توان کرد،‌ مولوی متوفی ۶۷۲ ، تا وقتی که به صحبت شمسالدین تبریزی نپیوسته بود و در مکتب سید بهاءالدین محقق ترمذی کار می‌کرد در مرحله تصوف عابدانه بود. اما اتصال او به شمس وی را از این مدرسه به مدرسه عالی‌تر و از این پایه به پایه‌ای برتر برد که از آن به تصوف عاشقانه عبارت کردیم. بزرگترین شاگردان و تربیت شدگان محییالدین یعنی صدرالدین قونوی مولف مفتاحالغیب متوفی ۶۷۳ ، درست معاصر مولوی است و نخست با وی مخالف بوده ولیکن آخر کار بنوشته مناقب افلاکی داخل مریدان و مخلصان مولانا شده است. عزالدین محمود شرط اساسی تصوف و حقیقت عشق را وجوب طاعت و عبادات و ملازمت شریعت می‌داند و بر کسانی که عبادت و طاعت را وظیفه عباد می‌شمارند و می‌گویند که صوفیان صاحبدل و ارباب منازلات و مواصلات چندان احتیاج به آداب شریعت ندارند سرزنش می‌کنند و این اعتقاد را ناشی از جهل و کوتاهنظری و بیبصیرتی میشمارد.»  (همایی، مقدمه مصباحالهدایه، ص ۴۵،۴۶)
«بالجمله عزالدین محمود یک نفر صوفی عارف متشرع زاهد و عابد است نه قلندر وارسته و از جنس سهروردی و ابوطالب مکی است نه از نوع مولوی و حافظ شیرازی. پس تعجب نباید کرد که کتاب مصباحالهدایه گاهی بکتاب فقه و ادعیه و اعمال مثنوی شبیه‌تر است تا بکتاب تصوف و عرفان.» (همایی، مقدمه مصباح الهدایه، ص ۴۶)
وی شرط اساسی تصوّف را وجوب طاعت و عبادت و ملازمت شریعت میداند، و کسانی را که عبادت و طاعت را وظیفۀ ناسکان و عابدان میشمارند و میگویند که صوفیان نیازی به آداب شریعت ندارند، سرزنش میکند، و در جای جای کتاب خود به عبارتهای گوناگون تکرار میکند که «اقوال و احوال صوفی همه موزون بود به میزان شرع» (مصباحالهدایه، کاشانی، ص ۳۵۶، ،۵۱۱،۳۲۶،۴۱۹)
آتشی از عشق جان را بر افروخت سربسر ذکر و عبادت را بسوز
عزالدین از مریدان مکتب سهروردیه بود. که در آن مکتب، عرفان با شریعت و زهد درهم آمیخته بود. وی شاگرد نورالدین عبدالصمد بن علی اصفهانی نطنزی از مشایخ معروف سلسله سهروردیه بوده و در سال (۷۳۵ هجری) وفات یافته است.

مطلب مشابه :  پایان نامه ارشد درموردعلنی بودن، حقوق بشر، فرآیند دادرسی، محدودیت ها

فصل سوم
شرحی بر احوال و آثار
رازی و کاشانی

۳-۱- نام و نسب و لقب نجم الدین رازی
نام و نسب او به صورت «نجمالدّین ابوبکر عبدالله بن محمد بن شاهاوار بن انوشیروان بن ابیالنّجیب الاسدی رازی» آمده است و لقب او دایه است، چنانکه در ابتدای مناراتالسائرین خود را «المعروف بدایه» معرفی میکند، و در ضمن یک رباعی لقب خود را صریح تر تعبیرکرده است:
از ما تو هر آنچه دیده ای سایۀ ماست بیرون ز دو کون ای پسر مایۀ ماست
بی مایی ما به کار ما مایۀ ماست ما دایۀ دیگران و او دایۀ ماست
(مرصادالعباد، ریاحی، ص ۱۲)
۳-۲- تخلص
در غزلهایی هم که از او در دست داریم در سه مورد تخلص خود را «نجم» و در یک مورد «نجم رازی» آورده است و آن ابیات این است:
نجم رازی را مگر رازی ازین معلوم شد هر چه غم بدو در دو عالم بهر او انداختند
(مرصادالعباد، ریاحی، ص ۳۳۴)
من نجم تو خورشیدی من فانی و تو باقی وز نور تجلیت زیر و زبر اندازم
(مونس الاحرار، ج۲، ص۳۹۰)
نجما چو خاک پای سگ کویشان شدی اومیدوار باش کز ایشانت بشمرند
(عقل و عشق، رازی)
نجما حدیث وصلش زنهار تا نگوئی کان عقل در نیابد و اندر نهان نگنجد
(عقل و عشق، رازی)
۳-۳- ولادت
نجمالدین رازی در سال (۵۷۳ هجری) در شهر ری متولد شد. چنانکه در فصل دوم باب اول کتاب مرصادالعباد آمده است: «…از یک شهر ری که مولد و منشأ این ضعیف است…». و یا در فصل سوم باب اول مینویسد:
تا با غم عشق تو هم آواز شدم صد باره زیادت به عدم باز شدم
زان سوی عدم نیز بسی پیمودم رازی بودم کنون همه راز شدم
(مرصادالعباد، ص۳۲)
۳-۴- سوانح و سفرها
شهر ری در اواخر قرن ششم، به علت کشمکشهای سیاسی میان سلجوقیان و خوارزمشاهیان از یک طرف و تعصّبات و اختلافات مذهبی دچار نابسامانی و آشفتگی فراوانی میشود. نجمالدین در این دوران رنج و درد پرورش مییابد و برای رهائی از آشوب و فتنههای آن و شاید شوق طلب و تحقیق، به منظور یافتن مکانی، که در آن آسایش و دیندوستی و دانشپروری به دور از تعصبات و اختلافات باشد ری را ترک میکند، و غریب سی سال عمر خود را در نواحی حجاز، مصر، شام، عراق، روم، آذربایجان، اران و خراسان سپری میکند.
نجمالدین در سال ۶۰۰ هجری از مصر و شام دیدن کرده و گویا در همان سال به زیارت خانه خدا میرود. در همین سالهاست که به خوارزم و خراسان که محل تربیت فکری و معنوی او بوده سفر میکند در راه خوارزم در نیشابور با شیخ محمد کوف از مشایخ اواخر قرن ششم دیدار کرده است.
«همۀ تذکرهنویسان اتفاق دارند که نجمالدین از اصحاب شیخ نجمالدین کبری بوده که تربیت
وی حوالۀ شیخ مجدالدین گشته است. و چون آندو بزرگ در خوارزم مقام داشتند تردیدی نیست که سالهائی از عمر نجمالدین (سالهای آغاز سلوک) در آن شهر سپری گردیده است و نیز در خراسان (ظاهراً در نیشابور) که دارالملک خراسان و محل خانقاه اصلی شیخ او مجدالدین بغدادی بود بارشاد و تربیت سالکان اشتغال ورزید.» (مرصادالعباد، ریاحی، ص۱۵)
نجمالدین، خوارزم را به علت بیاعتنائی خوارزمشاه به صوفیان و نیز به دلیل اینکه شیخ مجدالدین مراد خویش را به جیحون انداخته بود ترک کرد و همچنین به سبب وجود اختلافات مذهبی و چیرگی معتزله در خوارزم رو بسوی سرزمینی دیگر نهاد.
مقارن حملۀ مغول وی در شهر همدان بود که شبانه با جمعی از درویشان و عزیزان به اربیل رفتند و از آنجا به روم عزیمت کردند. که از جمله آخرین گریزندگان هستند که در سال (۶۱۷ هجری) رو به سوی ولایات غربی پا نهادند.
«نجمالدین در رمضان سال (۶۱۸

دیدگاهتان را بنویسید