پایان نامه : و

دانلود پایان نامه

قطبى را تشکیل مى‏دهند: نخست، آمادگى براى تغییر در برابر محافظه‏کارى و دوم، توجه به ماوراى خود در برابر تقویت خود. به عبارت دیگر بعد آمادگى براى تغییر شامل نوع‏هاى ارزشى خود اتکایى، برانگیختگى و لذت‏گرایى است. ارزش‏هاى قدرت‏گرایى، موفقیت و لذت‏طلبى، نمایانگر بعد تقویت خود است و ارزش‏هاى سنت‏گرایى، همنوایى و امنیت، بیانگر بعد محافظه‏کارى است و در نهایت جهان‏گرایى و خیرخواهى، بعد خودتعالى بخشى یا توجه به ماوراى خود را نمایان مى‏سازد (سهامی، ۱۳۸۷).

همچنین انواع ارزشى دهگانه در مجموع به دو بعد ارزش‏هاى جمع‏گرایانه و ارزش‏هاى فردگرایانه به شیوه زیر تقسیم مى‏شوند:
الف ـ ارزش‏هاى جمع‏گرایانه: شامل خیرخواهى، جهان‏گرایى، سنت، امنیت و همنوایى.

ب ـ ارزش‏هاى فردگرایانه: شامل قدرت، استقلال، زندگى هیجان‏انگیز و لذت‏گرایى (فیدر، ۱۹۸۴).
براساس این مفروضات، شوارتز ارزش‏هاى انسانى را در ده طبقه به نام سنخ‏هاى انگیزشى ارزش به شرح زیر طبقه‏بندى مى‏کند:
براساس این مفروضات، شوارتز ارزش‏هاى انسانى را در ده طبقه به نام سنخ‏هاى انگیزشى ارزش به شرح زیر طبقه‏بندى مى‏کند:

جدول ۲-۱: نوع‏هاى انگیزشى ارزش‏هاى شوارتز (شوارتز، ۲۰۰۶)
نوع ارزشى
تعریف
مثال
خیرخواهى
تلاش براى حفظ رفاه و آسایش دیگران
مفید بودن، درستکارى، بخشنده بودن، وفادارى، مسئولیت‏پذیرى
سنت
پایبندى به آداب و رسوم و اعتقادات مذهبى و فرهنگى
خضوع، فروتنى، پذیرش سهم خود در زندگى، دیندارى، احترام به سنت و اعتدال
همنوایى
خوددارى از کنش‏ها و تمایلاتى که سبب ناراحتى و آسیب دیگران مى‏شود و تعدى از هنجارها و انتظارات اجتماعى به‏شمار مى‏رود
مؤدب بودن، مطیع بودن، نظم فردى، احترام به والدین و بزرگترها
امنیت
سلامت، هماهنگى و ثبات در جامعه و در روابط خود با دیگران
امنیت خانوادگى، امنیت ملى، نظم اجتماعى
قدرت
پایگاه اجتماعى و پرستیژ، کنترل و تسلط بر مردم و منابع
قدرت اجتماعى، اقتدار، ثروت، حفظ اعتبار اجتماعى فرد
موفقیت
موفقیت فردى از طریق رقابت براساس معیارهاى اجتماعى
موفقیت، توانایى، جاه‏طلبى، داراى نفوذبودن
انگیزش
هیجان، نوخواهى، مبارزه در زندگى
شهامت، داشتن زندگى متنوع و هیجان‏انگیز
لذت‏طلبى
احساس رضایت و کامروایى در زندگى
لذت و خشنودى نفسانى، زندگى لذت‏بخش
خوداتکایى
تفکر و انتخاب کنش مستقل، خلاقیت، کشف
خلاقیت، آزادى، استقلال، کنجکاوى، مُصر به انتخاب اهداف خود
جهان‏گرایى
مدارا و حمایت از رفاه همه افراد و طبیعت
وسعت‏نظر، فهم، عدالت اجتماعى، برابرى، صلح جهانى، جهانى از زیبایى، هماهنگى با طبیعت و حفظ محیط‏زیست
شوارتز در تحلیل در زمینه ارزش‏ها، سه پرسش اساسى به شرح زیر مطرح مى‏کند: نخست، چگونه اولویت‏هاى ارزشى افراد توسط تجربه‏هاى اجتماعى آن‏ها تحت‏تأثیر قرار مى‏گیرند؟ دوم، چگونه تجربیات مشترکى که افراد به دلیل دارا بودن موقعیت‏هاى مشترک در ساختار اجتماعى (مانند تحصیلات، سن، جنس، شغل و…) دارند، بر اولویت‏هاى ارزشى آن‏ها تأثیر مى‏گذارد؟ و سوم، چگونه تجربه‏هاى منحصربه‏فرد افراد، مانند ضربه‏هاى روحى، روابط با والدین، مهاجرت و غیره بر اولویت‏هاى ارزشى آن‏ها تأثیر مى‏گذارد؟ (شوارتز، ۱۹۹۴).
شوارتز معتقد است که براى طرح فرضیاتى درباره روابط اولویت‏هاى ارزشى با متغیرهاى بیرونى، بایستى نظام ارزشى افراد را به صورت یک ساختار پیوسته از نوع‏هاى ارزشى در نظر گرفت. وى معتقد است که اهمیت ارزش‏هاى همنوایى با افزایش سن بیشتر مى‏گردد و اهمیت ارزش‏هاى برانگیختگى با افزایش سن کاهش مى‏یابد. همچنین اهمیت ارزش‏هاى سنت و امنیت با افزایش سن فزونى مى‏گیرد و اهمیت لذت‏گرایى و خوداتکایى کاهش مى‏یابد (شوارتز و گالیت، ۲۰۰۰).
ارزش به شیوه‏ای از رفتار یا وضع‏ غایی وجود اشاره می‏کند.
وقتی گفته می شود فلان شخص چنین‏ ارزشی دارد، ممکن است منظور‏ اعتقادات این شخص درباره‏ی شیوه‏های‏ رفتار مطلوب یا وضع غایی وجود مطلوب‏ باشد. این دو نوع ارزش را ارزش‌های ابزاری‏ و ارزش‌های پایانی نامیده می شوند. تمایز میان این‏ دو نوع ارزش- ابزاری و پایانی- بسیار اهمیت‏ دارد و در اندیشه‏ی تئوریک یا تلاش‏های‏ عملی برای ارزیابی ارزش‌ها نمی‏توان این‏ تمایز را نادیده گرفت. تعداد کل ارزش‌های‏ پایانی لزوماً برابر با تعداد ارزش‌های ابزاری‏ نیست. هم‌چنین، میان ارزش‌های ابزاری‏ و پایانی رابطه‏ای کاربردی وجود دارد که‏ نمی‏توان آن را نادیده گرفت. انواع ارزش‌های پایانی عبارت‌اند از: ارزش‌های شخصی و ارزش‌های‏ اجتماعی. یکی از راه‏های طبقه‏بندی‏ ارزش‌های پایانی، طبقه‏بندی استقرایی‏ است، ارزش‌های پایانی ممکن است‏ خودمحور یا جامعه‏محور، و درون‏فردی یا بین فردی باشد (امیری، ۱۳۸۵).
برخی ارزش‌ها مانند «رستگاری» و «آرامش ذهن»، ارزش‌های‏ درون‏فردی هستند، اما «صلح» و «اخوت‏ جهانی» ارزش‌های بین فردی محسوب‏ می‏شوند. اشخاص هم ممکن است، حسب اولویت‏هایی که برای ارزش‌های‏ اجتماعی و شخصی قائل هستند، یکسان عمل‏ نکنند. هم‌چنین، افزایش در یک ارزش‏ اجتماعی، به افزایش در دیگر ارزش‌های‏ اجتماعی و کاهش در ارزش‌های شخصی‏ منجر خواهد شد و برعکس، افزایش در یک ارزش شخصی، به افزایش دیگر ارزش‌های شخصی و کاهش ارزش‌های‏ اجتماعی می‏انجامد. انواع ارزش‌های ابزاری عبارتند از: ارزش‌های اخلاقی و ارزش‌های‏ شایستگی. ارزش‌های اخلاقی عمدتاً به‏ شیوه‏های رفتار اشاره دارند و لزوماً، ارزش‌هایی را که با وضع غایی وجود مرتبط می‏شوند، در بر نمی‏گیرند. ارزش‌های‏ اخلاقی فقط به انواع معینی از ارزش‌های‏ ابزاری اشاره می‏کنند؛ ارزش‌هایی که ویژگی‏ بین فردی دارند و در صورت نقض شدن، احساس تقصیر و گناه به‏وجود می‏آید (امیری، ۱۳۸۵).
ارزش‌های موسوم به «شایستگی»، بیش‏تر ویژگی شخصی دارند تا بین فردی و به نظر نمی‏رسد، توجه چندانی به اخلاق داشته‏ باشند. نقض شدن آن‌ها موجب می‏شود، انسان به سبب برخی ناتوانی‏ها احساس شرم‏ کند، نه احساس گناه. آیا میان دو نوع ارزش‌های ابزاری مرتبط با اخلاق و شایستگی و دو نوع ارزش‌های‏ پایانی مرتبط با وضع غایی اجتماعی و شخصی ارتباطی هست؟ برخی معتقدند، ارتباط نظیر به نظیری در این خصوص وجود ندارد، مثلاً شخصی که گرایش بیش‏تری به‏ سوی وضع غایی شخصی دارد، ممکن‏ است به صورت دفاعی اولویت بیش‏تری‏ برای رفتار اخلاقی قائل شود و برعکس، شخصی با گرایش اجتماعی‏تر ممکن‏ است، برای دست‌یابی به برخی شایستگی‏های‏ فردی تلاش کند. تقریباً همه‏ی نویسندگان به ویژگی‏ «باید» ارزش‌ها اشاره کرده‏اند. آیا می‏توان‏ گفت همه‏ی ارزش‌های پایانی و ابزاری یک‏ ویژگی «باید» دارند؟ شاید بتوان گفت که‏ «باید» بیش‏تر ویژگی ارزش‌ها ابزاری است‏ تا پایانی و این ویژگی بیش‏تر در ارزش‌های‏ ابزاری دیده می‏شود که جنبه‏ی اخلاقی دارند نه آن‏هایی که بیش‏تر با شایستگی سروکار دارند. به نظر می‏رسد که «باید» لزوماً ویژگی‏ همه‏ی ارزش‌ها نیست. یک ارزش، هرچه‏ در میان افراد بیش‏تری خواهان داشته باشد، درخواست جامعه در مورد آن بیش‏تر خواهد بود و در نتیجه، ویژگی «باید» برجسته‏تر خواهد شد. به نظر می‏رسد که «باید» برخی ارزش‌ها از درون جامعه نشأت می‏گیرد؛ جامعه‏ای‏ که از همه‏ی ما می‏خواهد به گونه‏ی معینی‏ عمل کنیم که به نفع دیگران باشد نه به ضرر آن‏ها. اگر شخصی به شیوه‏ای اخلاقی رفتار کند، اما دیگران چنین رفتاری نداشته باشند، رفتار او بی فایده خواهد بود. برعکس، به‏ نظر می‏رسد که جامعه در خواسته‏هایش‏ در خصوص الگوهای رفتار شایسته یا وضع‏ غایی پایانی، کم‏تر اصرار دارد. به نظر نمی‏رسد که ویژگی «باید» در این ارزش‌ها به همان اندازه باشد که در ارزش‌های‏ اخلاقی وجود دارد. در ارزش‌های‏ شایستگی، ویژگی «باید» بسیار خفیف‏تر است (امیری، ۱۳۸۵).
ارزش، ترجیح دادن چیزی و نیز منعکس‏کننده‏ی برداشت از ارحج‏ است.
ارزش از دید کلاکهون، «برداشت از مطلوب» است و نه چیزی که صرفاً طلب‏ می‏شود. این تلقی از ماهیت ارزش‌ها ناشی‏ از آن است که تعریف «مطلوب» بی نهایت‏ دشوار است. «برداشت از مطلوب» ظاهراً چیزی بیش از نوع خاصی از ارجحیت نیست: ارجح دانستن شیوه‏ی رفتار خاصی بر شیوه‏ی‏ رفتار دیگری، یا ترجیح دادن یک وضع غایی‏ بر وضع غایی دیگر، ارجحیت را از دید دیگر نیز می‏توان درنظر گرفت؛ افراد، رفتاری‏ خاص یا یک وضع غایی خاص را نه فقط در مقایسه با رفتارهای دیگر و وضع غایی دیگری‏ ترجیح می‏دهند، بلکه آن را با دیگر ارزش‌ها در درون نظام ارزشی خود مقایسه می‏کنند و با توجه به جایگاه سلسله مراتبی آن‏ها، یکی را بر دیگری ترجیح می‏دهند (امیری، ۱۳۸۵).

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  ۷۷u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

۲-۲-۱-۳- چارچوب کلى بررسى ارزش‌ها
بررسى ارزش‌ها، مستلزم آن است که پژوهش‌گر، ساخت‏ یا چارچوب کلى‏‌ای را که بررسى ارزش‌ها در محدوده آن صورت مى‏پذیرد کشف نماید. منظور از چارچوب کلى در این بحث، فرضیه‏هاى اصلى و مفاهیم جامعى است که فرد پژوهش‌گر نسبت به هستى، زندگى، انسان، عقل، علم و معرفت در نظر مى‏گیرد. تأکید مى‏گردد که این چارچوب کلى، روش متداول در اندیشه غربى به شمار مى‏آید (فیروزآبادی، ۱۳۸۵).
محورهاى اساسى اختلاف چارچوب غربى با چارچوب اسلامى را که این تحقیق براساس آن صورت مى‏گیرد، مى‏توان در این چند مورد خلاصه کرد:
الف) هستى و خالق آن:
روش اسلامى بر این نکته تأکید مى‏کند که هستى، آفریده خداوند است و آن‌چه در جهان هستى وجود دارد-تمامى اشیاء پدیده‏ها و موجودات زنده- همه تحت سلطه خداى یگانه است: «خدا آفریدگار هر چیزى است و اوست که بر هر چیز نگهبان است.» یعنى خداوندگار، امرى یگانه است؛ تعددپذیر نیست و هیچ‏گونه مشارکتى را نمى‏پذیرد. درک هستى به این شیوه، با آن چه فلاسفه طبیعت‏گرا به آن معتقدند متناقض است. چارچوب اسلامى، هم‏چنین تأکید مى‏کند که دو جهان وجود دارد: «عالم غیب» و «عالم شهود». این دو عالم همواره تداخل پذیرند و بر یکدیگر اثر مى‏گذارند و اگرچه مى‏توان آن دو را از یکدیگر بازشناخت، اما نمى‏توان از یکدیگر جدا کرد. در جهان هستى سنت‏هایى وجود دارد که بر آفرینش، حرکت، رشد و تغییر و تحولات اشیاء، پدیده‏ها و موجودات زنده حاکم است و جریان و عدم جریان این سنت‏ها، خود وابسته به خواست و قدرت خداوند است. این امر دو معنا را در پى دارد: نخست آن ‏که «تصادف» جایگاهى در حرکت جهان هستى ندارد؛ دوم آن که هیچ‏گونه جبر طبیعى یا زیست‏شناسى یا اجتماعى، آن‏گونه که برخى از غربیان و پیروان آن‌ها معتقدند، وجود ندارد (عبدالحلیم و داودی، ۱۳۷۹).
ب) انسان:
انسان ارزشمندترین آفریده است و خداوند او را بر سایر جانداران برترى داده است. این برترى به علت توانایى وى در درک پدیده‏هاى جهان هستى و تأثیرپذیرى از آن‏هاست. از دیگر علل این برترى، توانایى تفکر، تأمل، یادآورى، حدس، تخیل و انتخاب آزاد و مسئولانه در اندیشه‏ها و کردار خود و نیز توانایى گذر از محدودیت‏هاى زمانى و مکانى، دانش‏اندوزى، به‏کارگیرى دانش و تولید دانش‏هاى جدید است. خداوند به خاطر این برترى عقلى و روحى، انسان را جانشین خود در زمین قرار داد تا براساس پیمانى که با خداى خویش دارد، آن را آباد کند و به زندگى پیشرفته و توسعه یافته‏اى دست یابد و از فرآورده‏هاى آن استفاده کند (عبدالحلیم و داودی، ۱۳۷۹).
در واقع جایگاه انسان به نسبت تلاشى که در جهت به اعتلا رساندن نفس یا به حضیض کشاندن آن مى‏کند و پیوندهایى که در مسیر تحقق اهداف وجودى خود با دیگران و جهان هستى برقرار مى‏کند، همواره میان این دو مرز تغییر مى‏یابد. افراد انسانى از آن جهت که بنده خداوند هستند، با یکدیگر برابرند و جز به تقواى الهى بر دیگرى برترى نمى‏یابند. اسلام اختلافات طبایع انسانى را مى‏پذیرد؛ چنان که گوناگونى سبک‏ها و شیوه‏هاى زندگى اجتماعى انسان‏ها را در چارچوب اصول ثابت دین قبول دارد؛ در نگرش اسلام، گناه فطرى وجود ندارد؛ در اسلام هر کس مسئول اعمال خود است (عبدالحلیم و داودی، ۱۳۷۹).
ج) عقل، علم و معرفت:
عقل در اسلام از جایگاه والایى برخوردار است؛ چرا که ابزار ایمان و علم به شمار مى‏آید. آیات متعددى در قرآن کریم بر این امر دلالت دارند؛ حقیقت الوهیت را که جوهر ایمان به خداوند متعال است، جز با عقل نمى‏توان درک کرد. چنانکه قرآن کریم نیز معجزه‏اى عقلى است. عقل ونقل در بینش اسلامى، نه تنها متناقض نیستند، بلکه جدایى ناپذیرند و همین متکلمان اسلامى را واداشته، تا در اصول دین، شک را راه رسیدن به یقین تلقى کنند. علم در بینش اسلامى، مفهومى فراگیر دارد و هرگونه معرفت منظمى را که عقل از طریق الهام، دقت و تأمل، مشاهده و تجربه به آن مى‏رسد، در بر مى‏گیرد. در اسلام، علم هم علوم دینى را شامل مى‏شود و هم علوم دنیوى را؛ یا به عبارتى، هم علوم نقلى و هم علوم عقلى را شامل می شود. در علوم دنیوى، عقل داور مطلق است و حتى در مسایل مربوط به خدا و دین نیز، راهنما و راهبر انسان است (عبدالحلیم و داودی، ۱۳۷۹).
معرفت یا شناخت نظام‏مند، بر خلاف آن‏چه برخى از اندیشمندان معتقدند، تنها به شناخت ماهیات و کیفیات محدود نمى‏شود، بلکه نوع سومى نیز وجود دارد و آن عبارت از معرفت‏هایى است که ما را در ترسیم اهداف و مسیر تولید و به کارگیرى دو نوع معرفت قبلى یارى مى‏کنند. اندیشمندان غربى، از این معرفت نوع سوم به یعنى علم به اهداف تعبیر مى‏کنند. اعتقادات دینى، علوم نقلى، ارزش‌هاى انسانى و اخلاق، به گمان نگارنده، در این رده قرار مى‏گیرند. تنها راه کسب معرفت، آن‏گونه که معتقدان به مکتب «تجزیه و تحلیل» معتقدند، مشاهده و تجربه نیست؛ بلکه معرفت از راه‏هاى گوناگونى به دست مى‏آید که از جمله آن‌ها مى‏توان به راه‏هاى: «زیبایى شناسانه»، «شهودى»، «عملى» و«روحى» اشاره کرد (عبدالحلیم و داودی، ۱۳۷۹).
د) کثرت در عین وحدت
به جاست این بحث را با تأکید بر این نکته به پایان رسانده شود که چارچوب اسلامى، بر «وحدت» جهان هستى استوار است و در درون این وحدت، به «کثرت» نیز معتقد است. کثرت در این جا، به معناى تناقض یا تضاد و از نوع دوگانگى‏هایى که «فلسفه طبیعت‏گرا» یا «پوزیتیویسم» در اندیشه غربى پدید آورده نیست. اسلام تفکر دو قطبى «این یا آن» را نمى‏پذیرد و از این رو دنیا با دین و زندگى اخروى را با زندگى دنیوى در تضاد نمى‏بیند و فردا را رویاروى جامعه، عقل را در تضاد با نقل، واقعیت‏هاى زندگى را جدا از ارزش‌ها، اندیشه نظرى را در تضاد با فعالیت عملى، ذهن را در مقابل عین، مرد را در تقابل با زن و گذشته را زندان حال و آینده نمى‏داند. اسلام در برابر همه این دوگانگى‏ها، موضع میانه‏اى مى‏گیرد. حدّ وسط در اسلام، یک حدّ وسط ریاضى نیست، بلکه یک حدّ وسط پویاست که هم به واقعیت‏هاى عینى و هم به آرمان‏ها معتقد است که مى‏کوشد واقعیت‏ها را به سمت آرمان‏ها هدایت کند تا تحرک ونشاط زندگى و ابادانى زمین را در محدوده فطرت انسانى تضمین نماید. با توجه به این نگرش است که مى‏توان گفت چارچوب اسلامى در حیطه‏ آن‌چه خداوند تشریع کرده، «آرمان‏گرا» و در چارچوب امکاناتى که فرد، گروها و جامعه در اختیار دارند، «واقع‏گرا» است. بدین ترتیب اداى امانتى که انسان بر عهده گرفته است، وقتى واقعیت پیدا مى‏کند که انسان تا آن‏جا که مى‏تواند، در زندگى عینى خود به آرمان‏ها چشم بدوزد و بکوشد واقعیت‏هاى عینى را براساس آن‌ها بازسازى نماید (فیروزآبادی، ۱۳۸۵).
۲-۲-۱-۴- شرایط تحقق ارزش‌ها
«ارزش» در بسیارى از نظام‏هاى شناختى، یکى از مباحث اساسى محسوب مى‏شود. براى مثال شاخه‏اى ازفلسفه با نام «اکسیولوژى» به بررسى ارزش اختصاص دارد. ارزش در پژوهش‏هاى تاریخى، اعم از فرهنگى یا مادى مبحث مهمى به شمار مى‏آید و در تحقیقات دینى، اخلاقى، روانشناختى، جامعه شناختى واقتصادى جایگاه ویژه‏اى دارد. بیان و بررسى معناى «ازرش» در تمامى این رشته‏ها، فراتر از مجال این تحقیق است. براى ما، تعیین ماهیت ارزش، از راه مشخص کردن ابعاد و شروط تحقق آن به صورتى که آن را از دیگر مفاهیم متمایز

دیدگاهتان را بنویسید