ناگویی خلقی چیست و چگونه به وجود می اید؟

ناگویی خلقی

 

۲-۵-۱-چشم انداز تاریخی ناگویی خلقی

ناگویی خلقی به معنی “فقدان کلمات برای بیان احساسات” مفهومی است که توسط سیفنوس (۱۹۷۰) بر اساس مشاهدات بالینی بیماران در بیمارستان عمومی شهر بوستون جایی که او در آنجا فعالیت داشت، ابداع شد (دره، ۲۰۱۱؛ لاملی و همکاران، ۱۹۹۶).

اوایل دهه ۱۹۷۰ عده ای از پژوهشگران مشاهدات کلینیکی خود را بر روی بیمارانی که بیماری روان تنی کلاسیک داشتند گزارش دادند که منجر به فرموله شدن ناگویی خلقی شد (نیمیا[۱]، ۱۹۷۷ و سیفنوز ؛ ۱۹۷۳). ناگویی خلقی یک ویژگی شخصیتی است که شامل اختلال در احساسات شناختی، اختلال در احساسات توصیفی، تفکر عینی (متمایل به سبک فکر کردن خیالی) می شود (تیلور و همکاران؛ ۱۹۹۷). در زمینه سبب شناسی ناگویی خلقی نظرات گوناگونی عنوان شده است. برخی از پژوهشگران آن را صفت شخصیتی می دانند (تیلور و همکاران، ۱۹۹۷) و عده ای آن را پدیده وابسته به حالت می دانند (مهرابی زاده، هنرمند و همکاران، ۱۳۸۹). عده ای آن را پیامد یک ضربه شدید روانی می دانند، برخی آن را اشکال در سیستم لیمبیک، جانبی شدن نابهنجار مغز و اشکال در کارآمدی ارتباط بین نیم کره‌ای را در ایجاد آن موثر دانسته اند (مظاهری و افشار، ۱۳۸۹). شیوع آن در جمعیت بزرگسالان مرد حدود ۹ تا ۱۷ درصد و در زنان ۵ تا ۱۰ درصد گزارش شده است (کوکونن [۲] و همکاران،۲۰۰۱؛ به نقل از کیامرثی و قلعه نی، ۱۳۹۱) و با طیف گسترده ای از اختلالات جسمی از جمله فشار خون بالا، آ تروز روماتیسم، دیابت، درد مزمن، سرطان سینه، بیماری کرونری قلب، اختلالات مربوط به روده و شکم، آسم همراه است. همچنین با اختلالات روانپزشکی محور یک و دو ارتباط دارد (نوری؛ ۱۳۹۲).

ریچه اولین کسی بود که ویژگی های مشابه به ناگویی خلقی را تعریف کرد. اما این تعریف کامل نبود تا اوایل دهه ۱۹۷۰ که روانکاوانی چون سیفنوز و یمینا مشاهدات کلینیکی خود را بر روی بیمارانی که بیماری روان تنی کلاسیک داشتند گزارش دادند و منجر به فرموله شدن ناگویی خلقی شد (نیمیا؛ ۱۹۷۷ و سیفنوز[۳] ؛ ۱۹۷۳). ناگویی خلقی یک  ویژگی شخصیتی است که شامل اختلال در احساسات شناختی، اختلال در توصیف احساسات، تفکر عینی (متمایل به سبک فکر کردن خیالی) می شود (تیلور و همکاران؛ ۱۹۹۷).

مشکل در شناسایی احساسات به این معنی است، که فرد در تمایز میان احساساتش دچار پریشانی می شود. مشکل در توصیف احساسات به این معنی است که فرد نمی تواند آنچه را که از لحاظ هیجانی احساس کرده است بیان کند؛ و جهت گیری تفکر بیرونی زمانی رخ می دهد که فرد تمایل به تفکر درباره امور به صورت بیرونی و در تضاد با جهت گیری تفکر درونی دارد (خدابخش و منصوری، ۱۳۹۱). در زمینه سبب شناسی ناگویی خلقی نظرات گوناگونی عنوان شده است. برخی از پژوهشگران آن را صفت شخصیتی می دانند (ازجمله تیلور و همکاران، ۱۹۷۷). و عده ای آن را پدیده وابسته به حالت می دانند (مهرابی زاده، هنرمند و همکاران، ۱۳۸۹). عده ای آن را پیامد یک ضربه شدید روانی یا تروما می دانند، برخی آن را اختلال درسیستم لیمبک، جانبی شدن نابهنجار مغز و اشکال در کارآمدی ارتباط بین نیم کره‌ای را در ایجاد آن موثر دانسته‌اند (مظاهری و افشار، ۱۳۸۹). شیوع آن در جمعیت بزرگسال مرد حدود ۹ تا ۱۷ درصد و در زنان ۵ تا ۱۰ درصد گزارش شده است (کوکونن[۴] و همکاران، ۲۰۰۱؛ به نقل از کیامرثی و قلعه نی، ۱۳۹۱).

 

 

 

 

 

۲-۵-۲-همه گیر شناسی ناگویی خلقی

ناگویی خلقی در سنین مختلف گزارش شده است و بر اساس یافته های پژوهش های مختلف از نظر جنسیت، سن، سطح آموزش، وضعیت جمعیت شناختی، بیماری های روانی و ویژگی های فرهنگی و اجتماعی، نرخ شیوع آن متفاوت است (موری[۵] و همکاران ۲۰۰۷، ساسایی و همکاران ۲۰۱۰). مطالعات اخیر ناگویی خلقی در بیماران بالینی و افراد غیر بالینی، میزان متغیر بین ۰ ./. – ۲۸ ./. گزارش کرده اند (کوبین و همکاران، ۲۰۰۵، ساسایی و همکاران، ۲۰۱۰). نرخ شیوع آن در جمعیت بزرگسال حدود ۱۰٫/. و نسبت آن در مردان بیش از زنان تخمین زده شده است. میزان آن در بین نوجوانان مشابه جمعیت عمومی است، اما تفاوت جنسیتی مشاهده نشده است (کارو کیوی[۶] و همکاران، ۲۰۱۰).

در رابطه با ناگویی خلقی مطالعه ای بین میان سالان در فنلاند نشان داد که ناگویی خلقی رابطه مثبت با سطح تحصیلات پایین، درآمد پایین، حمایت اجتماعی ضعیف و موقعیت حرفه‌ای پایین دارد (کاهانن و همکاران، ۱۹۹۳). مطالعه دیگری نیز بین تحصیلات پایین، سن بالا و جنس با ناگویی خلقی رابطه مثبت نشان داد (لان و همکاران، ۱۹۹۸). ناگویی خلقی می تواند راهی برای گریز از عواطف منفی مزمن، فقدان جایگاه اجتماعی، فقدان قدرت و همچنین انزوای اجتماعی باشد. تفاوت بین دو جنس در ناگویی خلقی می تواند تاثیر نقش پذیری جنسی در جامعه باشد (لوانت[۷]، ۱۹۹۸؛ لوانت و همکاران، ۲۰۰۶).

بررسی ناگویی خلقی در دو جنس نشانگر رابطه قوی خرده مقیاس (دشواری در شناسایی احساسات) در زنان و جهت گیری تفکر بیرونی در مردان است. یافته ها نشان داد نمره شناسایی احساسات در زنان به خوبی مردان نبود و مردان از نظر شناسایی احساسات عملکرد بهتری داشتند. از طرفی دیگر، مردان نسبت به زنان تمایل بیشتری به تفکر بیرونی نشان داده‌اند، با این حال، از نظر دشواری در توصیف احساسات تفاوتی بین دو جنس مشاهده نشد (موری کوشی[۸] و همکاران، ۲۰۰۷).

لوانت و همکاران (۲۰۰۶) در مطالعه ای فرا تحلیلی از ۴۵ مقاله منتشر شده آزمون تفاوت جنسیتی در ناگویی خلقی، گزارش کردند که تعداد اندکی از مطالعه نمونه بالینی به تفاوت جنسیتی دست یافتند. دو مطالعه نشان دادند که مردان نسبت به زنان بیشتر مبتلا به ناگویی خلقی هستند و در ۱۰ مطالعه تفاوت جنسیتی مشاهده نشد. با این حال، در ۳۲ مطالعه نمونه غیر بالینی سیمای نتایج کاملا متفاوت بود. در ۱۷ مورد گزارش شد که مردان  نسبت به زنان ناگویی خلقی بیشتری دارند، در یک مطالعه زنان نسبت به مردان بیشتر دارای نا گویی خلقی تشخیص داده شدند و در ۱۴ مورد هیچ تفاوتی بین زنان و مردان از نظر ناگویی خلقی مشاهده نشد.

 

۲-۵-۳- سبب شناسی

در خصوص منشا ناگویی خلقی عوامل مختلف مانند وراثت (ماتیلا، ۲۰۰۹)، نواقص فیزیولوژیک و نوروآتومیک (لان و همکاران، ۱۹۹۷) و عوامل اجتماعی-فرهنگی (لوانت و همکاران، ۲۰۰۶) و عوامل روان شناختی (ماتیلا، ۲۰۰۹) مطرح شده است. اما سبب شناسی جامع در خصوص تعیین ناگویی خلقی کاملا مشخص نیست (جوکاما و همکاران، ۲۰۰۸). بر این اساس، تبیین روان-تنی، محور اصلی سبب شناسی های نا گویی خلقی بوده است (بورنس[۹] و همکاران، ۲۰۱۲). مولفان متعددی نیز اشاره کرده اند که حداقل بخشی از منشا ناگویی خلقی به رشد عاطفی دوران اوایل کودکی مرتبط است. کاهانن اذعان داشت که ناگویی خلقی یک فرایند تدریجی است که ممکن است از دوران کودکی آغاز شود و در متن اجتماع توسعه یابد (جوکاما و همکاران، ۲۰۰۳).

مک لین (۱۹۴۹) تحت تاثیر نظریه پاپز[۱۰] (۱۹۳۷) در مورد هیجان، کارهای راش (۱۹۴۸) تبیین نوروفیزیولوژیکی از پدیده های روان تنی ارائه می دهد، وی اشاره می کند که این بیماران اغلب نیازهای دهانی نشان می دهند، کودکانه به نظر می رسند و به محرک های هیجانی، پاسخ غالبا فیزیکی می دهند (لسر، ۱۹۸۱). وی معتقد است که در این بیماران ممکن است واقعا مبادله ای در مغز بویایی اولیه (مغز احشایی)[۱۱] و نئو کرتکس (مغز کلامی)[۱۲]صورت نگرفته باشد، بنابراین، احساسات هیجانی که در نواحی هیپوکمپ ایجاد می شود ممکن است تحت ارزیابی کرتکس قرار نگیرد و در نتیجه فورا از طریق مسیر های خودکار تظاهر کنند، این بیماران به جای کاربرد زبان برای احساسات و سمبل ها صرفا از طریق عضوی ارتباط بر قرار می کنند (لسر، ۱۹۸۱، گاندال و همکاران، ۲۰۰۴). وجود تفکر عینی در بیماران مبتلا به ناگویی خلقی به این خاطر است که آنها قادر به تجسم سمبلیک یا نمادین نیستند، ادراک آنها تحت تاثیر شرایط بیرونی تغییر می کند، تمایل به تمرکز بر اشیا عینی و ابعاد اشیا دارند، و توصیفات کلامی آنها همچون زنجیره به هم پیوسته وقایع عینی است، به همین دلیل افراد مبتلا به نا گویی خلقی علاقه کمتری به فعالیت درون  گرایانه و تحلیل شناختی دارند که همسان با تفکر عینی است (کلند[۱۳] و همکاران،۲۰۰۵). افراد مبتلا به ناگویی خلقی از فقدان آهنگ کلام نیز رنج می برند و در آشکار سازی ارادی هیجانها مشکل دارند. همچنین این افراد نقایص وسیعی در توانایی تشخیص محرک های هیجانی دارند (لان[۱۴] و همکاران۲۰۰۷).

[۱] .Nemiah

[۲] .Kokonen

[۳] .Sifneos

[۴] .Kokkonen

[۵] .Mory

[۶] .Karukivi

[۷] .Levant

[۸] .Moriguchil

[۹] . Burens

[۱۰] .Papez

[۱۱] .visceral brain

[۱۲] .Word brain

[۱۳] . Cleland

[۱۴] .Lane

92

دیدگاهتان را بنویسید