عمومی

دانلود پایان نامه با موضوع نیاز به عزت نفس و سازمانهای دولتی

دانلود پایان نامه

مازلو در مورد پیامدهای عدم ارضای این اسطح از نیازهای پنجگانه می نویسد:
بی اعتنایی به این نیازها موجب احساساتی از قبیل حقارت، ضعف و درماندگی می شود که این احساسات نیز خود به وجود آورنده دلسردی و یاس اساسی خواهد شد و یا اینکه گرایش های روانی نژندی یا جبرانی را به وجود خواهد آورد. ارزشیابی ضرورت اعتماد به نفس بنیادی و درک این مطلب زا که مردم بدون آن چقدر احساس درماندگی می کنند و می توان از طریق مطالعه روان نژندی ناشی از ضربه شدید روحی بدست آورد
( مزلو،۱۳۷۷).
وی در ادامه بحث به نتایج ارضا این سطح از نیازهای آدمی اشاره کرده اظهار می دارد:
ارضای نیاز به عزت نفس به احساساتی از قبیل اعتماد به نفس، ارزش، قدرت، لیاقت و کفایت، مفید و مثمر بودن در جهان منتهی می شود. احساسات اتکا به خود، احترام به خود، حرمت به نفس، اطمینان و اعتماد به خود، احساس توانایی توفیق، شایستگی، موفقیت، قدرت نفس، شایستگی احترام، قدرت رهبری و استقلال از نتایج مثبت ارضای نیاز به عزت نفس می باشند (شولتس، ۱۳۸۲).
شولتس درباره عزت نفس می گوید: احترام به خود یک احترام درونی است. احساس ایمنی درونی و اعتماد, خود را ارزشمند و شایسته احساس نمودن که برای دستیابی به آن باید “خود” راستین را شناخت و نقاط ضعف و قوت را دریافت بگونه ای که اگر ندانیم چیستیم و کیستیم نمی توانیم به خود احترام بگذاریم (شولتس، ۱۳۸۲).. مزلو سالمترین و ثابت ترین حرمت به نفس را مبتنی به احترام استحقاقی از سوی دیگریان و نه شهرت ظاهری و تمجید بی مورد دانسته است بنابراین به برطرف شدن این نیاز ها کهمورد بحث این تحقیق نیز می باشد، انسان بسوی کمال مطلوب که همانا تحقیق خویشتن و خود شکوفایی است قدم بر می دارد.
نیاز به خود شکوفایی:
نیاز به خود شکوفایی عالی ترین نیازها است و احتیاج آدمی را به درک حقایق و درک زیبایی نشان می دهند و به بروز و ظهور استعدادها و ذوق او میدان می دهند. این نیازها ضمناً منشا کشف مجهولات و ایجاد علوم و فنون و هنرهای زیبا بوده و از این پس نیز خواهد بود (سیاسی، ۱۳۷۴).
ﺁﺑﺮﺍﻫﺎﻡ ﻣﺯﻟﻮ ﺩﺭ ﻫﺮﻡ ﺳﻠﺴــﻠﻪ ﻣﺮﺍﺗﺐ ﻧﻴﺎﺯﻫﺎ، ﺍﻭﻟﻴﻦ ﻧﻴﺎﺯ ﺍﻧﺴــﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﻴﺎﺯﻫﺎﻯ ﻓﻴﺰﻳﻮﻟﻮژﻯ ﺍﺯ ﻗﺒﻴﻞ ﮔﺮﺳﻨﮕﻰ، ﺗﺸﻨﮕﻰ ﻭﺍﻣﺜﺎﻝ ﺁﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻥ، ﻳﻌﻨﻰ ﺩﺭ ﺩﻭﻣﻴﻦ ﺳﻄﺢ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺳﻠﺴﻠﻪ ﻣﺮﺍﺗﺐ، ﻧﻴﺎﺯﻫﺎﻯ ﺍﻳﻤﻨﻰ ﺷﺎﻣﻞ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺍﻣﻨﻴﺖ ﻛﺮﺩﻥ ﻭ ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﺧﻄﺮ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺳﻠﺴــﻠﻪ ﻣﺮﺍﺗﺐ، ﻧﻴﺎﺯﻫﺎ ﺍﺯ ﻧﻴﺎﺯﻫﺎﻯ ﺍﺳﺎﺳﻰ ﻭ ﺯﻳﺴﺘﻰ ﺁﻏﺎﺯ ﻣﻰ‌ﺷﻮﺩ ﻭ ﺳﭙﺲ ﺩﺭ ﺳﻄﻮﺡ ﺑﺎلاﺗﺮ ﺑﻪ ﻧﻴﺎﺯﻫﺎﻯ ﭘﻴﭽﻴﺪﻩ ﺭﻭﺍﻧﻰ ﻣﻰ ﺭﺳــﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﻳﺖ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺷــﻜﻮﻓﺎﻳﻰ ﻭ ﺗﻌﺎﻟﻰ ﻣﻨﺘﻬﻰ ﻣﻰ ﺷﻮﺩ. ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﺯﻟﻮ ﺗﻨﻬﺎ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩﻩ ﺷــﺪﻥ ﻧﻴﺎﺯﻫﺎﻯ ﺍﻭﻟﻴﻪ، ﻧﻴﺎﺯﻫــﺎﻯ ﺑﻌﺪﻯ ﻧﻘﺶ ﻣﻬﻤﻰ ﺑﺮ ﻋﻬﺪﻩ ﻣﻰ‌ﮔﻴﺮﻧﺪ. چنانچه ﻧﻴﺎﺯﻫﺎﻯ ﻫﺮ ﺳﻄﺢ ﻣﻌﻴﻦ که ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺳﺖ ﻛﻢ ﺗﺎ ﺣﺪﻭﺩﻯ ﺍﺭﺿﺎء ﺷﻮﻧﺪ ﺗﺎ ﻧﻴﺎﺯﻫﺎﻯ ﺑﻌﺪﻯ ﺑﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻋﻮﺍﻣﻞ ﺗﻌﻴﻴﻦ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺍﻧﺴــﺎﻥ بروز نمایند. ﻭﻗﺘﻰ ﻧﻴﺎﺯﻫﺎﻯ ﺳﻄﺢ ﭘﺎﻳﻴﻦ ﺗﺮ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻫﺮﻡ ﺳﻠﺴﻠﻪ ﻣﺮﺍﺗﺐ ﻧﻴﺎﺯﻫﺎﻯ ﻣﺯﻟﻮ، ﻧﻴﺎﺯﻫﺎﻯ ﻓﻴﺰﻳﻮﻟﻮژیکی، ﺍﺯ ﻗﺒﻴﻞ ﮔﺮﺳﻨﮕﻰ،ﺗﺸﻨﮕﻰ ﻭﺍﻣﺜﺎﻝ ﺁﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭﺩ، ﺑﺮﺁﻭﺭﺩﻩ ﻧﺸود ﻭ ﺩﺳــﺘﻴﺎﺑﻰ ﻓﺮﺩ ﺑﻪ ﻏﺬﺍ ﻭ ﺁﺏ ﻣﺸﻜﻞ ﺑﺎﺷﺪ،ﺗلاﺵ ﺑﺮﺍﻯ ﺍﺭﺿﺎﻯ ﺁﻥ ﻧﻴﺎﺯﻫﺎ ﺑﺮ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﻓﺮﺩ ﻣﺴــﻠﻂ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷــﺪ ﻭ ﺍﻧﮕﻴﺰﻩ ﻫﺎﻯ ﺳــﻄﺢ ﺑﺎلاﺗﺮ ﺍﻫﻤﻴﺖ ﭼﻨﺪﺍﻧﻰ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺷﺖ. ﺯﻣﺎﻧﻰ ﻛﻪ ﻧﻴﺎﺯﻫﺎﻯ ﺍﺳﺎﺳﻰ ﺍﺭﺿﺎءﺷﻮﻧﺪ،ﺁﻥ ﻭﻗﺖ ﺁﺩﻣﻰ ﻣﻰ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻭﻗﺖ ﻭ ﻧﻴﺮﻭﻯ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺻﺮﻑ ﻋلاﻳﻖ ﺫﻭﻗﻰ ﻭﻓﻜﺮﻯ ﻛﻨﺪ. ﻛﻮﺷــﺶ ﻫﺎﻯ ﻋﻠﻤﻰ ﻭ ﻫﻨﺮﻯ ﺩﺭ ﺍﻓﺮﺍﺩﻯ ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺮﺍﻯ ﻏﺬﺍ، ﻣﺴﻜﻦ ﻭﺍﻳﻤﻨﻰ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﻭ ﺗلاﺵ ﻛﻨﻨﺪ ﻛﻤﺘﺮ ﺷــﻜﻮﻓﺎ ﻣﻰ ﺷــﻮﺩ. ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﺩﺭ ﻫﺮﻡ ﺳﻠﺴﻠﻪ ﻣﺮﺍﺗﺐ ﻧﻴﺎﺯﻫﺎﻯ ﻣﺯﻟﻮ،ﺍﻭﻟﻴﻦ ﻧﻴﺎﺯ ﺍﻧﺴــﺎﻥ ﻧﻴﺎﺯﻫﺎﻯ ﻓﻴﺰﻳﻮﻟﻮژیکی است، امّا ﺑﺎﻳﺪ ﺗﻮﺟﻪ داشت ﻛﻪ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩﻩ ﻛﺮﺩﻥ ﻧﻴﺎﺯﻫﺎﻯ ﺍﺳﺎﺳــﻰ ﻧﻴﺰ ﺩﺭ ﺳــﺎﻳﻪ ﺍﻣﻨﻴﺖ ﺍﻣﻜﺎﻥ ﭘﺬﻳﺮ ﺍﺳﺖ. اساساً ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻣﺎﻳﻞ ﺍﺳﺖ نیازهای ﺍﺳﺎﺳــﻰ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺳﺎﻳﻪ ﺍﻣﻨﻴﺖ ﺍﺭﺿﺎءﻛﻨﺪ(مزلو،۱۳۷۷). ﺷــﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺩﻟﻴﻞ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺷــﺮﻭﻉ ﺑﻪ ایجاد سرپناه می کنند. هرچنددر ﺟﺎﻧﻮﺭﺍﻥ ﻫﻢ احساس نیاز به امنیت ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﺷــﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺩﻟﻴﻞ ﺍﺳــﺖ ﻛﻪ ﺟﺎﻧﻮﺭﺍﻥ ﺍﺯ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺳﺎﺧﺖ لاﻧﻪ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ. ﻟﺬﺍ ﺑﺎﻳﺪ ﭘﺬﻳﺮﻓﺖ ﻛﻪ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺑﻴﻦ ﻧﻴﺎﺯﻫﺎﻯ ﺍﻭﻟﻴﻪ ﺑﺎ ﺍﺣﺴــﺎﺱ ﺍﻣﻨﻴﺖ ﺯﻳﺎﺩ ﻧﻴﺴــﺖ ﻭﺷﺎﻳﺪ ﺑﺘﻮﺍﻥ ﮔﻔﺖ ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺑﺮ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺷﺪﻥ ﻧﻴﺎﺯ ﺍﺳﺎﺳﻰ ﻭ ﻓﻴﺰﻳﻮﻟﻮژیکی، ﻧﻴﺎﺯ ﺑﻪ ﺍﻣﻨﻴﺖ خود را نشان می دهد، ﭼﺮﺍ ﻛﻪ ﺭﻓﻊ ﺍﻳﻦ ﻧﻴﺎﺯﻫﺎ ﺩﺭ ﺳﺎﻳﻪ ﺍﻣﻨﻴﺖ ﻭﺁﺭﺍﻣﺶ ﻣﻄﻠﻮﺏ ﺍﺳﺖ. ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻧﻰ ﻛﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺍﺳﺖ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻭﺍﻋﻤﺎﻝ ﺍﻭ ﺗﺤﺖ ﺗﺎﺛﻴﺮ ﺍﻳﻦ ﻧﻴﺎﺯ قرار دارد. ﺩﺭ ﺍﻳــﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺗلاﺵ ﺍﻭ بدواً ﺑﺮﺍﻯ ﺭﻓﻊ ﻧﻴﺎﺯ ﺑﻪ ﻏــﺬﺍ صرف ﻣﻰ ﺷــﻮﺩ، لذا ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ احساس ﻧﻴﺎﺯ ﺑﻪ ﺍﻣﻨﻴﺖ، ﺗﻌﻴﻴﻦ ﻛﻨﻨــﺪﻩ ﻧﻮﻉ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻭ ﺗلاﺵ ﻓﺮﺩ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ ﺑﻠﻜﻪ بلعکس، ﻣﻤﻜﻦ ﺍﺳــﺖ ﻧﻴﺎﺯﻫﺎﻯ ﺍﻭﻟﻴﻪ ﻓﺮﺩ ﻣﻮﺟﺐ ﺷﻮﺩ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩﻩ ﺷــﺪﻥ ﻧﻴﺎﺯﻫﺎﻯ ﺍﺳﺎﺳﻰ ﻭ ﺍﻭﻟﻴﻪ،ﺍﻣﻨﻴﺖ ﺧﻮﺩ ﻭ ﻳﺎ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ مخاطره ﺑﻴﻨﺪﺍﺯﺩ.ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺗﺄﻣﻴﻦ ﻧﻴﺎﺯﻫﺎﻯ ﺍﻭﻟﻴﻪ ﺑلاﻓﺎﺻﻠﻪ احساس ﻧﻴﺎﺯ ﺍﻣﻨﻴﺖ ﻭﺁﺭﺍﻣﺶ خود را نشان می دهد. ﺑﺪﻳﻬﻰ ﺍﺳﺖ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﻭﻣﻴﻦ ﻧﻴﺎﺯ ﺍﻧﺴــﺎﻥ ﺍﺳﺖ، ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺍﻣﻨﻴﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺍﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩﻥ ﺍﺳــﺖ ﻧﻪ ﺍﻣﻨﻴﺘﻰ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻌﻴﺖ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ، ﺯﻳﺮﺍ ﺁﻧﭽﻪ ﺑﺮ ﺗﻔﻜﺮ، ﺍﻋﻤﺎﻝ ﻭﺭﻓﺘﺎﺭ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺍﺛﺮ ﻣﻰ‌ﮔﺬﺍﺭﺩ، ﺁﻥ ﭼﻴﺰﻯ ﺍﺳــﺖ ﻛﻪ ﺍﺣﺴــﺎﺱ ﻣﻰ‌ﻛﻨﻨﺪ ﻧﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻌﻴﺖ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ. ﻧﻴﺎﺯ ﺑﻪ ﺍﻣﻨﻴﺖ ﻧﻴﺰ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺍﻧﺴﺎﻥ‌ﻫﺎ ﻭﺣﺘﻰ ﺟﺎﻧﻮﺭﺍﻥ ﺭﺍ ﺗﺤﺖ ﺗﺎﺛﻴﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻰ‌ﺩﻫﺪ. ﺗلاﺵ ﺑﺮﺍﻯ ﺧﺎﻧﻪ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﻳﻜﻰ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎﺳﺖ(پناهی،۱۳۸۹).
۵-۲ سلامت
در ﻃﻲ ﺳﺎﻟﻬﺎی ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﺎ ﺟﻨﺒﺶ ﺗﺎزه ای ﻛﻪ ﺑﻮﺟﻮد آﻣﺪ، ﺳلاﻣﺖ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻳﻚ ﺣﻖ ﺑﺸﺮی و ﻳﻚ ﻫﺪف اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ در ﺟﻬﺎن ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪه اﺳﺖ . ﺑﺮای ﺳلاﻣﺘﻲ ﺗﻌﺎرﻳﻒ ﻣﺘﻌﺪدی وﺟﻮد دارد ﻛﻪ ﻣﻘﺒﻮل ﺗﺮﻳﻦ آﻧﻬﺎ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﺳﺎزﻣﺎن ﺟﻬﺎﻧﻲ ﺑﻬﺪاﺷﺖ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ ﻛﻪ ﺳلاﻣﺘﻲ را ﻳﻚ رﻓﺎه ﻛﺎﻣﻞ ﺟﺴﻤﻲ ، رواﻧﻲ واﺟﺘﻤﺎﻋﻲ وﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻓﻘﺪان ﺑﻴﻤﺎری و ﻳﺎ ﻧﺎﺗﻮاﻧﻲ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻛﺮده اﺳﺖ .(توکلی،۱۳۷۸)، ﺳلاﻣﺘﻲ دارای اﺑﻌﺎد ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺟﺴﻤﻲ ، رواﻧﻲ، روﺣﻲ، ﻋﺎﻃﻔﻲ و اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ.
ﺣﻔﻆ و ﺑﻬﺒﻮد وﺿﻌﻴﺖ ﺳلاﻣﺖ در دوران ﺳﺎﻟﻤﻨﺪی، ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎﻋﺚ ﭘﻴﺸﮕﻴﺮی از اﺑﺘلا ﺑﻪ ﺑﻴﻤﺎریﻫﺎی ﻣﺰﻣﻦ ﻣﻲﺷﻮد؛ ﺑﻠﻜﻪ ﺑﻪ اﺳﺘﻘلال و ﺷﺮﻛﺖ ﺳﺎﻟﻤﻨﺪان در ﻓﻌﺎﻟﻴﺖﻫﺎی ﺧﺎﻧﻮادﮔﻲ و اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻛﻤﻚ ﻗﺎﺑﻞﺗﻮﺟﻬﻲ ﻣﻲﻛﻨﺪ (درویشی پور،۲۰۱۰)، اﮔﺮ ﺳﺎﻟﻤﻨﺪان ﺑﺘﻮاﻧﻨﺪ ﻓﻌﺎﻟﻴﺖﻫﺎی ﻓﻴﺰﻳﻜﻲ ﺧﻮد را ﺑﻪﺻﻮرت ﻣﺴﺘﻘﻞ اﻧﺠﺎم داده و از ﻧﻈﺮ رواﻧﻲ و ﻋﺎﻃﻔﻲ ﻧﻴﺰ ﻣﺘﻌﺎدل ﺑﺎﺷﻨﺪ، ﻣﻲ ﺗﻮان آﻧﻬﺎ را ﺳﺎﻟﻢ در ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺖ (شل،۲۰۰۱)، ﺳﺎزﻣﺎن ﺟﻬﺎﻧﻲ ﺑﻬﺪاﺷﺖ ﺑﻴﺎن ﻣﻲ ﻛﻨﺪ، ﺳلاﻣﺘﻲ ﺟﺰء ﻣﻬﻤﻲ از ﺳﺎﻟﻤﻨﺪی ﻓﻌﺎل اﺳﺖ (تاناک ونگ،۲۰۰۹)، و ﺳﺎﻟﻤﻨﺪی ﺑﺪون ﻧﺎﺗﻮاﻧﻲ، ﻫﻤﺮاه ﺑﺎ ﺳلاﻣﺖ ﺟﺴﻤﺎﻧﻲ، رواﻧﻲ و ﻣﺸﺎرﻛﺖ ﻓﻌﺎل در ﻓﻌﺎﻟﻴﺖﻫﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ را ﻣﻲ ﺗﻮان ﺳﺎﻟﻤﻨﺪی ﻣﻮﻓﻖ داﻧﺴﺖ(معتمدی،۲۰۰۵)،ﻋﻮاﻣﻠﻲ ﺷﺎﻣﻞ ﻣﺆﻟﻔﻪﻫﺎی اﻗﺘﺼﺎدی، اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ، ﻓﻴﺰﻳﻮﻟﻮژﻳﻜﻲ، رﻓﺘﺎری، ﺷﺨﺼﻴﺘﻲ، ﻣﺤﻴﻂ ﻓﻴﺰﻳﻜﻲ، ﺑﻬﺪاﺷﺘﻲ و ﻋﻮاﻣﻞ ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻧﮋاد، ﻗﻮﻣﻴﺖ، ﻣﺬﻫﺐ، رواﺑﻂ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻣﺜﺒﺖ و ﺣﻤﺎﻳﺖ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ در ﺳلاﻣﺘﻲ ﭘﻮﻳﺎی ﺳﺎﻟﻤﻨﺪی ﺗﺄﺛﻴﺮﮔﺬار اﺳﺖ (لولسی،۲۰۰۸)، ﻛﺎﻫﺶ ﻋﻤﻠﻜﺮد ﺟﺴﻤﺎﻧﻲ و ﺷﻨﺎﺧﺘﻲ، ﻳﻚ ﺗﻬﺪﻳﺪ ﺟﺪی و ﻣﻬﻢ ﺑﺮای زﻧﺪﮔﻲ ﻣﺴﺘﻘﻞ ﺳﺎﻟﻤﻨﺪان اﺳﺖ (مورامستو،۲۰۱۰)، ﻣﻄﺎﺑﻖ ﺑﺎ روﻳـﻜـﺮد ﺑﻬﺪاﺷﺖ ﻋﻤـﻮﻣـﻲ، ﻫﺪف اﺻﻠـﻲ ﺳـﺮوﻳﺲﻫـﺎی ﺑﻬﺪاﺷﺘﻲ ﺑﺮای ﺳﺎﻟﻤﻨﺪان؛ ﻛﺎﻫﺶ اﺛﺮ ﺑﻴﻤﺎریﻫﺎی ﻣﺰﻣﻦ، ﺣﻔﻆ ﺗﻮاﻧﺎﻳﻲ ﺑﺮای زﻧﺪﮔﻲ ﻣﺴﺘﻘﻞ و ﺑﻬﺒﻮد ﻛﻴﻔﻴﺖ زﻧﺪﮔﻲ آﻧﻬﺎ ﻣﻲﺑﺎﺷﺪ. در ادامه به بررسی سلامت روان می پردازیم.
۶-۲ سلامت روان
سلامت روان، یعنی پیش گیری از بیماریهای روانی که پیشگیری به معنی وسیع آن عبارت است از به وجود آوردن عوامل و شرایطی که در واقع تکمیل کننده ی زندگی سالم و بهنجار می باشد و به همین دلیل درمان اختلالهای روانی نیز جزیی از این فعالیت می باشد. یکی از عوامل مهم و در ارتباط با سلامتی روان، شادمانی است(جهانی،۲۰۰۲).
ﺳلاﻣﺖ روان ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻳﻜﻲ از ﻣلاک ﻫﺎی ﺗﻌﻴﻴﻦ ﻛﻨﻨﺪ ه ﺳلاﻣﺖ ﻋﻤﻮﻣﻲ اﻓﺮاد در ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻣﻲ ﺷـﻮد ﻛـﻪ ﻣﻔﻬـﻮم آن ﻋﺒـﺎرت از اﺣﺴﺎس ﺧﻮب ﺑﻮدن و اﻃﻤﻴﻨﺎن از ﻛﺎرآﻣﺪی ﺧﻮد، اﺗﻜﺎء ﺑﻪ ﺧﻮد، ﻇﺮﻓﻴﺖ رﻗﺎﺑﺖ، ﺗﻌﻠﻖ ﺑﻴﻦ ﻧﺴﻠﻲ و ﺧﻮدﺷـﻜﻮﻓﺎﻳﻲ ﺗﻮاﻧـﺎﻳﻲ ﻫـﺎی ﺑﺎﻟﻘﻮه ﻓﻜﺮی، ﻫﻴﺠﺎﻧﻲ و … ﻣﻲﺑﺎﺷﺪ. ﺳلاﻣﺖ رواﻧﻲ ﻧﻘﺶ ﻣﻬﻤـﻲ در ﺗﻀﻤﻴﻦ ﭘﻮﻳﺎﻳﻲ و ﻛﺎرآﻣﺪی ﻫﺮ ﺟﺎﻣﻌﻪ اﻳﻔﺎ ﻣﻲﻛﻨﺪ(حدادی،۲۰۰۶).
ﺳلاﻣﺖ ﺭﻭﺍﻧﻲ ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺳﺎﻟﻢ، ﺑﻪ ﻋﻘﻴﺪﺓ ﺍﺳﻴﻜﻨﺮ، ﻣﻌﺎﺩﻝ ﺑﺎ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﻨﻄﺒﻖ ﺑﺎ ﻗﻮﺍﻧﻴﻦ ﻭ ﺿﻮﺍﺑﻂ ﺍﺳﺖ. ﭼﻨﻴﻦ ﺍﻧﺴﺎﻧﻲ ﻭﻗﺘﻲ ﺑﺎ ﻣﺸﻜﻞ ﺭﻭﺑﻪ ﺭﻭ ﻣﻲ ﺷــﻮﺩ، ﺗﺎ ﻫﻨﮕﺎﻣــﻲ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻃﺮﻳﻖ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑﻪ ﻫﻨﺠﺎﺭ ﺗﻠﻘﻲ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ، ﺑﺮﺍﻱ ﺑﻬﺒﻮﺩ ﺑﺨﺸــﻴﺪﻥ ﺑﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﻭ ﺍﻃﺮﺍﻓﻴﺎﻧﺶ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻨﺠﺎﺭ ﻛﺮﺩﻥ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻣﺘﻨﺎﻭﺏ ﺍﺯ ﺷﻴﻮﺓ ﺍﺻلاﺡ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺍﺳــﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﻲ ﻛﻨــﺪ. ﺑﻪ ﻋلاﻭﻩ، ﺍﻧﺴــﺎﻥ ﺳــﺎﻟﻢ ﺑﺎﻳﺪ ﺁﺯﺍﺩ ﺑﻮﺩﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﻮﻋﻲ ﺗﻮﻫــﻢ ﺑﭙﻨﺪﺍﺭﺩ؛ ﺑﺪﺍﻧﺪ ﻛﻪ ﺭﻓﺘــﺎﺭ ﺍﻭ ﺗﺎﺑﻌﻲ ﺍﺯ ﻣﺤﻴﻂ ﺍﺳــﺖ ﻭ ﻫﺮ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺗﻮﺳﻂ ﻣﻌﺪﻭﺩﻱ ﺍﺯ ﻋﻮﺍﻣﻞ ﻣﺤﻴﻄﻲ ﻣﺸﺨﺺ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ. ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺳــﺎﻟﻢ ﻛﺴﻲ ﺍﺳــﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎﻱ ﻣﺘﻨﺎﺳــﺐ ﺍﺯ ﻣﺤﻴــﻂ ﻭ ﺍﻃﺮﺍﻓﻴﺎﻧــﺶ ﺗﺄﻳﻴﺪ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ بیشتری ﺩﺭﻳﺎﻓﺖ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ. ﺷﺎﻳﺪ ﻣﻌﻴﺎﺭ ﺗﻠﻮﻳﺤﻲ ﺩﻳﮕــﺮ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺧﺼﻮﺻﻴﺎﺕ ﺍﻧﺴــﺎﻥ ﺳﺎﻟﻢ ﺍﺯ ﺩﻳﺪﮔﺎﻩ ﺍﺳــﻜﻴﻨﺮ ﺍﻳﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﻛﻪ ﺍﻧﺴــﺎﻥ ﺑﺎﻳﺪ ﺍﺯ ﻋﻠﻢ ﻧﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﭘﻴﺶ ﺑﻴﻨﻲ، ﺑﻠﻜﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﺗﺴﻠﻂ ﺑﺮ ﻣﺤﻴﻂ ﺧﻮﻳﺶ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻛﻨﺪ. ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﻌﻨﺎ، ﻓﺮﺩ ﺳﺎﻟﻢ ﻛﺴﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ ﺑــﺮﺍﻱ ﺑﻪ ﻛﺎﺭﮔﻴﺮﻱ ﻫﺮ ﺭﻭﺵ، ﺑﻴﺶ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﺻﻮﻝ ﻋﻠﻤﻲ ﺍﺳــﺘﻔﺎﺩﻩ ﻛﻨــﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻧﺘﺎﻳﺞ ﺳﻮﺩﻣﻨﺪﺗﺮﻱ ﺑﺮﺳــﺪ ﻭ ﻣﻔﺎﻫﻴﻢ ﺫﻫﻨﻲ ﻣﺜﻞ ﺍﻣﻴــﺎﻝ، ﻫﺪفمندی، غایت نگری ﻭ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻛﻨﺎﺭ ﺑﮕــﺬﺍﺭﺩ (ﺧﺪﺍﺭﺣﻴﻤﻲ، ۱۳۷۴ ﻭ ﺍﺳﻜﻴﻨﺮ، ۱۹۵۶، ﺑﻪ ﻧﻘﻞ ﺍﺯ ﺍﻳﺮﻭﺍﻧﻲ، ۱۳۷۸).
یکی ﺍﺯ ﺭﻭﺵ ﻫﺎﻱ ﻣﻬﻢ ﺍﺭﺗﻘﺎﻱ ﺳلاﻣﺖ ﺭﻭﺍﻥ، ﺍﺳــﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﻓﻨــﻮﻥ ﻭ ﺭﻭﺵ ﻫــﺎﻱ «ﮔﺸــﺘﺎﻟﺖ ﺩﺭﻣﺎﻧﻲ» ﺍﺳــﺖ ﻛﻪ ﺑﻴﺶ ﺗﺮ ﺣﺎﺻﻞ ﻛﺎﺭ ﻓﺮﺩﺭﻳﻚ ﭘﺮﻟﺰ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ. ﻋﺒﺎﺭﺕ «ﮔﺸــﺘﺎﻟﺖ» ﺑﻪ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﭘﻮﻳﺎﻱ ﻳﻚ ﻛﻞ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺳﺮﻭﻛﺎﺭ ﺁﻥ ﺑﻴﺶﺗﺮ ﺑﺎ ﻛﻞ ﻭﺟﻮﺩ ﺧﻮﺩ ﺍﺳــﺖ؛ ﻳﻌﻨﻲ، ﺑــﻪ ﻓﺮﺩ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﺣﺎﺻﻞ ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎﻳﺶ ﻧﮕﺮﻳﺴﺘﻪ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ. ﺑﺮﺍﻱ ﺍﺩﺭﺍﻙ ﻳــﻚ ﻓﺮﺩ ﻧﻤﻲ ﺗﻮﺍﻥ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺑﺎﺯﻭﻫﺎ، ﺑﻌﺪ ﮔﻮﺵ ﻫﺎ، ﺻﻮﺭﺕ ﻭ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﺟﺰﺍ ﺭﺍ ﺟﺰﺀ ﺑﻪ ﺟﺰﺀبنگریم ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺻــﻮﺭﺕ ﻳﻚ ﻓﺮﺩ، ﺗﺼﻮﺭ ﻛﻨﻴــﻢ ﺑﻠﻜﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﻛﻞ ﺗﺼــﻮﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﻛﻨﻴﻢ.
۷-۲ بازنشستگی
ﺑﺎزﻧﺸﺴﺘﮕﻲ را ﻣﻲ‌ﺗﻮان زﻣﺎﻧﻲ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻛﺮد ﻛـﻪ ﻓـﺮد ﺑﻄـﻮر ﻣﻌﻤـﻮل در آن زﻣـﺎن از ﺣﺎﻟﺖ اﺷﺘﻐﺎل ﺧﺎرج ﻣﻲ‌ﺷﻮد و ﻃﺒﻌﺎً ﺑﺪون اﻳﻨﻜـﻪ ﺑـﻪ ﻛـﺎری ﻣﺸـﻐﻮل ﺑﺎﺷـﺪ، ﺑﺎﻳـﺪ ﮔﺬران زﻧﺪﮔﻲ ﻧﻤﺎﻳﺪ. ﺑﺎ اﻳﻦ ﺣﺎل، ﺑﻌﻀﻲ از اﻓﺮاد ﻣﻤﻜﻦ اﺳﺖ در دوران ﺑﺎ زﻧﺸﺴـﺘﮕﻲ ﻧﻴﺰ ﺑﻪ ﺑﺮﺧﻲ ﻣﺸﺎﻏﻞ روی آورﻧﺪ. اﻳﻦ ﻣﺸﺎﻏﻞ ﻣﻤﻜﻦ اﺳﺖ اﺧﺘﻴﺎری و ﮔﺰﻳﻨﺸﻲ و ﺑﻪ واﺳﻄﻪ ﺗﻤﺎﻳلات رواﻧﻲ و اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ و ﻳﺎ ﺑﺮ اﺳﺎس ﻧﻴﺎز ﻫﺎی ﻣﺎﻟﻲ و ﻣﺎدی ﺑﺎﺷﻨﺪ. اﻓﺮاد ﺷﺎﻏﻞ ﻣﻌﻤﻮلاً در ﺳﻦ ﺧﺎﺻﻲ ﺑﺎزﻧﺸﺴﺘﻪ ﻣﻲ‌ﺷـﻮﻧﺪ، ﻟـﻴﻜﻦ در ﺑﻌﻀـﻲ ﻣـﻮارد وﻗﺘـﻲ ﺷﺮاﻳﻂ ﺑﺪﻧﻲ ﻓﺮد (ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺑﻴﻤﺎری، ﺣﺎدﺛﻪ ﻳﺎ ﺗﺼـﺎدف) ﺑـﻪ او اﺟـﺎزه و اﻣﻜـﺎن ﻓﻌﺎﻟﻴـﺖ ﺑﻴﺸﺘﺮ را ﻧﻤﻲ‌دﻫﺪ و ﻳﺎ ﺑﻪ دلاﻳﻞ ﺷﺨﺼﻲ (ﻣﺜلاً وﻗﺘﻲ ﻣﻴﺰان ﻣﺴﺘﻤﺮی ﻳﺎ ﭘـﺲ اﻧـﺪاز ﻓﺮد ﻛﺎﻓﻲ اﺳﺖ) ﻓـﺮد ﺑـﻪ اﺧﺘﻴـﺎر ﺗﺼـﻤﻴﻢ ﺑـﻪ ﺑﺎزﻧﺸﺴـﺘﻪ ﺷـﺪن ﻣـﻲ ﮔﻴـﺮد (ﻣﺜـﻞ ﺑﺎزﻧﺸﺴﺘﮕﻲ ﭘﻴﺶ از ﻣﻮﻋﺪ)(غلام زاده،۱۳۸۹).
ﺳﻦ ﺑﺎزﻧﺸﺴﺘﮕﻲ در ﻛﺸﻮرﻫﺎی ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻣﺘﻔﺎوت اﺳﺖ، اﻣﺎ ﻣﻌﻤﻮلاً اﻓـﺮاد ﺑـﻴﻦ ۵۵ ﺗـﺎ ۶۵ ﺳﺎﻟﮕﻲ ﺑﺎزﻧﺸﺴﺘﻪ ﻣﻲ ﺷﻮﻧﺪ . اﻳﻦ ﺳﻦ ﺑﺮای ﻣﺮدان و زﻧﺎن ﻧﻴﺰ در ﺑﺮﺧﻲ ﻛﺸـﻮرﻫﺎ ﻣﺘﻔﺎوت اﺳﺖ. ﻫﺮﭼﻨـﺪ ورود ﺑـﻪ دوره ﺑﺎزﻧﺸﺴـﺘﮕﻲ ﺑـﺮای ﺗﻌـﺪادی از ﺑﺎزﻧﺸﺴـﺘﮕﺎن ﻣﻤﻜﻦ اﺳﺖ ﻳﻚ روﻳﺪاد ﺧﻮب و ﻟﺬت ﺑﺨﺶ ﻣﺤﺴـﻮب ﺷـﻮد، ﺑـﺮای ﺑﺴـﻴﺎری دﻳﮕـﺮ زﻣﺎﻧﻲ ﺑﺮای ورود ﺑﻪ ﻳﻚ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺟﺪﻳﺪ و ﺑـﻪ ﺗﺒـﻊ آن ﻧﻴﺎزﻣﻨـﺪ ارزﻳـﺎﺑﻲ و ﺳـﺎزﮔﺎری ﻣﺠﺪد، و ﺣﺘﻲ ﮔﺎه دوره ای ﻫﻤﺮاه ﺑﺎ ﻧﺎ اﻣﻴﺪی و ﻳﺄس اﺳﺖ. ﺿﺮورت و اﻫﻤﻴﺖ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﭘﺲ از ﺑﺎزﻧﺸﺴﺘﮕﻲ در ﺟﻮاﻣﻊ اﻣـﺮوزی ﺑـﺎ ﺑﻬﺒـﻮد ﻛﻴﻔﻴﺖ زﻧﺪﮔﻲ و اﻓﺰاﻳﺶ اﻣﻴﺪ ﺑﻪ زﻧﺪﮔﻲ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﻲ ﺷﻮد . اﻣﺮوزه ﺑﻪ واﺳﻄﻪ اﻓـﺰاﻳﺶ ﻃﻮل ﻋﻤﺮ ، اﻓﺮاد ﭘﺲ از ﺑﺎزﻧﺸﺴﺘﮕﻲ ﻫﻨﻮز ﺳﺎل ﻫﺎی زﻳـﺎدی را ﭘـﻴﺶ رو دارﻧـﺪ ﻛـﻪ ﺣﺘﻲ در ﻣﺪت زﻣﺎن ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻮﺟﻬﻲ از آن ﺗﻮان ﺟﺴﻤﻲ و آﻣﺎدﮔﻲ و ﺗﻤﺎﻳﻞ روﺣﻲ ﺑﺮای اﺷﺘﻐﺎل و ﭘﺬﻳﺮش ﻣﺴﺌﻮﻟﻴﺖ ﻫﺎی ﺷﻐﻠﻲ را ﻧﻴﺰ دارا ﻫﺴﺘﻨﺪ . ﻋلاوه ﺑﺮ اﻓـﺰاﻳﺶ ﻃـﻮل ﻋﻤﺮ، ﻛﺎﻫﺶ ﻣﻴﺎﻧﮕﻴﻦ ﺳﻦ ﺑﺎزﻧﺸﺴـﺘﮕﻲ در ﺑﺮﺧـﻲ ﻛﺸـﻮرﻫﺎ ﻧﻴـﺰ اﻳﺠـﺎب ﻣـﻲ ﻛﻨـﺪ ﻣﺴﺎﺋﻞ و ﻣﺸﻜلات اﻳﻦ دوره از زﻧﺪﮔﻲ اﻓﺮاد ﺑﺮرﺳﻲ ﺷﻮد و ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ رﻳـﺰی لازم ﺑـﺮای آﻣﺎده ﺳﺎزی آﻧﺎن ﺟﻬﺖ ﻣﻮاﺟﻪ ﺷﺪن ﺑﺎ ﭘﺪﻳﺪه ﺑﺎزﻧﺸﺴﺘﮕﻲ و ﺳﺎزﮔﺎری ﭘﺲ از آن، به وﻳﮋهﺑﻬﺮه ﻣﻨﺪی از ﻳﻚ زﻧﺪﮔﻲ ﺗﻮأم ﺑﺎ اﺣﺴﺎس ﻣﻔﻴﺪ ﺑﻮدن و ﻧﺸﺎط ﺻﻮرت ﮔﻴﺮد. در ﺣﺎل ﺣﺎﺿﺮ ﻣﻴﺎﻧﮕﻴﻦ ﺳﻦ ﺑﺎزﻧﺸﺴﺘﮕﻲ در اﻳﺮان در ﺑﺨﺶ دوﻟﺘﻲ ﻛﻤﺘﺮ از ۵۲ ﺳﺎل اﺳﺖ. در ﭘﮋوﻫﺶ ﻏﻔﺎری (۱۳۸۴)، اﻳﻦ ﻣﻴﺎﻧﮕﻴﻦ ۵/۶۱ ﺳﺎل ﺑﻪ دﺳﺖ آﻣـﺪ . در ﭘﮋوﻫﺶ اﺧﻴﺮ ﺻﻨﺪوق ﺑﺎزﻧﺸﺴﺘﮕﻲ ﻛﺸﻮری ﻧﻴﺰ ﻣﻴـﺎﻧﮕﻴﻦ ﺳـﻨﻲ ﺑـﺮای ﺑﺎزﻧﺸﺴـﺘﮕﺎن ﻣﺮد ﭼﻬﺎر ﺳﺎل اﺧﻴﺮ ﺷﻬﺮ ﺗﻬﺮان (۸۵ ﺗـا ۸۸) ۵۵ ﺳـﺎل ﺑـﻮده اﺳـﺖ. ﺑـﺎ ﺗﻮﺟـﻪ ﺑـﻪ اﻓﺰاﻳﺶ اﻣﻴﺪ ﺑﻪ زﻧﺪﮔﻲ و ﺑﺮوز ﭘﺪﻳـﺪه “ﺳـﺎﻟﻤﻨﺪ ﺷـﺪن ” ﺟﻤﻌﻴـﺖ در ﺑﺴـﻴﺎری از ﻛﺸﻮرﻫﺎی ﺟﻬﺎن و از ﺟﻤﻠﻪ ﻛﺸﻮر ﻣـﺎ ، ﻣـﻲ ﺗـﻮان اﻧﺘﻈـﺎر داﺷـﺖ اﻳـﻦ وﺿـﻌﻴﺖ ﺑـﺮ ﺑﺴﻴﺎری از ﺟﻨﺒﻪ ﻫﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ و اﻗﺘﺼﺎدی و ﻓﺮﻫﻨﮕـﻲ ﺗـﺄﺛﻴﺮ ﮔـﺬارد. ﺑـﺮوز ﭘﺪﻳـﺪه ﺳﺎﻟﻤﻨﺪ ﺷﺪن ﺑﻪ اﻳﻦ ﻣﻌﻨﺎﺳﺖ ﻛـﻪ اﻓـﺮ اد ﺑﺎزﻧﺸﺴـﺘﻪ ﺳـﺎل ﻫـﺎی زﻳـﺎدی را ﭘـﺲ از ﺑﺎزﻧﺸﺴﺘﮕﻲ زﻧﺪﮔﻲ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ، ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪ ای ﻛﻪ ﻣﻲ ﺗﻮان آن را ﻳﻚ دوره زﻧﺪﮔﻲ ﻧﺴﺒﺘﺎً مشابه ﺳﺎل ﻫﺎی ﻗﺒﻞ از ﺑﺎزﻧﺸﺴـﺘﮕﻲ و اﺷـﺘﻐﺎل داﻧﺴـﺖ. اﻫﻤﻴـﺖ اﻳـﻦ دوره در آن اﺳﺖ ﻛﻪ ﻓﺮد ﻋلاوه ﺑﺮ آن ﻛﻪ ﺳﺎل ﻫﺎی زﻳﺎدی زﻧﺪﮔﻲ ﻣـﻲ‌ﻛﻨـﺪ ﻛـﻪ ﻣﻤﻜـﻦ اﺳـﺖ ﻗﺮﻳﺐ ﻧﻴﻤﻲ از زﻧﺪﮔﻲ او ﺗﺎ ورود ﺑﻪ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺑﺎزﻧﺸﺴﺘﮕﻲ ﺑﺎﺷـﺪ، از ﻧﻈـﺮ ﺷﺨﺼـﻴﺘﻲ و اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺑﻪ ﺗﻜﺎﻣﻞ رﺳﻴﺪه و ﻋلاوه ﺑﺮ آن دارای ﻣﻬﺎرت ﻫﺎ و ﺗﺨﺼـﺺ ﻫـﺎی ﺷـﻐﻠﻲ ﻣﻌﻴﻨﻲ ﻧﻴﺰ ﻫﺴﺖ . ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺧﺎﻃﺮ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺗﻤﺎم ﻳﺎ ﺑﺨﺶ ﻋﻤﺪه ای از دوره ﭘـﺲ از ﺳﺎل ﻫﺎی ﺑﺎزﻧﺸﺴﺘﮕﻲ را ﻣﻲ‌ﺗﻮان ﻫﻤﺮاه ﺑﺎ ﺗﻮان اﺷﺘﻐﺎل و ﺑﺎروری ذﻫﻨﻲ ، اﻗﺘﺼﺎدی و اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺑﺸﻤﺎر آورد (کریس،۲۰۰۷).
اﻓﺮاد در زﻧﺪﮔﻲ ﻓﺮدی و ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ اﺟﺘﻤﺎ ﻋﻲ- اﻗﺘﺼـﺎدی ، ﻋﻠـﻞ ﺗﻤﺎﻳـﻞ ﺑـﻪ ﻧﻴﺎزﻫﺎی اداﻣﻪ ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ و اﺷﺘﻐﺎل ﭘﺲ از ﺑﺎزﻧﺸﺴﺘﮕﻲ را ﺗﻮﺟﻴﻪ ﻣﻲ‌ﻛﻨﺪ. ﺑﺎزﻧﺸﺴﺘﮕﺎن ﺧﻮاﻫﺎن آﺳﺎﻳﺶ و اﻣﻨﻴﺖ و ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ رﻓﺎه ﻧﺴﺒﻲ ﻳﻌﻨﻲ ﺑﻬﺮه ﻣﻨﺪی از اﻣﻜﺎﻧـﺎﺗﻲ ﻫﺴـﺘﻨﺪ که داﺷﺘﻦ ﺣﺪاﻗﻠﻲ از آن ﻫﺎ ﺑﺎﻋﺚ آراﻣﺶ ﻣﻌﻨﻮی و ﻣﺎدی در زﻧﺪﮔﻲ ﻣﻲ ﺷﻮد. ﻋلاوه ﺑﺮ اﻳﻨﻜﻪ ﻧﻴﺎزﻫﺎی ﻣﺎدی، ﻓﺮد را ﺑﻪ اﻧﺠﺎم ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ ﭘـﺲ از ﺑﺎزﻧﺸﺴـﺘﮕﻲ وا دار ﻣـﻲ ﻛﻨـﺪ، ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ ﻛﺮدن و در ﺗلاش ﺑﻮدن ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻳﻚ ﻧﻴﺎز رواﻧﻲ ﺑﻪ ﻓﺮد اﺣﺴﺎس ﻣﻔﻴﺪ ﺑﻮدن و ﺳﻮدﻣﻨﺪی ﻣﻲ دﻫﺪ . از ﺳﻮی دﻳﮕﺮ ، ﺟﺎﻣﻌﻪ از ﻟﺤﺎظ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ – اﻗﺘﺼـﺎدی ﻧﻴـﺰ ﺑـﻪ ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ ﺑﺎزﻧﺸﺴﺘﮕﺎن ﻧﻴﺎزﻣﻨﺪ اﺳﺖ. ﺑﺎزﻧﺸﺴـﺘﮕﺎن دارای اﻃلاﻋـﺎت و ﺗﺠـﺎرب ﺷـﻐﻠﻲ ارزﺷﻤﻨﺪی ﻫﺴـﺘﻨﺪ ﻛـﻪ ﺟﺎﻣﻌـﻪ و ﺧﺼﻮﺻـﺎً ﺟـﻮان ﺗﺮﻫـﺎ ﺑـﻪ ﻧﺤـﻮی از آن ﻣﻨﺘﻔـﻊ ﻣﻲﮔﺮدﻧﺪ. ﺑﺎزﻧﺸﺴﺘﮕﺎن ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﻨﺪ ﺑﺎ ﺑﻬﺮه ﮔﻴﺮی از داﻧـﺶ و ﺗﺠﺮﺑـﻪ ای ﻛـﻪ ﺣﺎﺻـﻞ ﺣــﺪوداً۳۰ ﺳــﺎل ﺗﺠﺮﺑــﻪ ﺷــﻐﻠﻲ و ﺧــﺪﻣﺖ آنهــﺎ اﺳــﺖ، ﻧﻘــﺶ ﻗﺎﺑــﻞ ﺗــﻮﺟﻬﻲ در ﻛﺎرآﻓﺮﻳﻨﻲ و ﺗﻮﻟﻴﺪ اﺷﺘﻐﺎل در ﺣﻮزه ﺗﺠﺎرب ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ ﺧﻮد داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ. ﻋلاوه ﺑﺮ ارزش و اﻫﻤﻴﺖ ﻣﻮﺿﻮع ﻣﺬﻛﻮر، ﮔﺎﻫﻲ اوﻗﺎت ﺑﺮای ﻓﺮد ﺑﺎزﻧﺸﺴـﺘﻪ، ﻣﻘﺒـﻮل ﺑﻮدن در ﺧﺎﻧﻮاده، ﮔﺮوه و رواﺑﻂ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ و ﭘﺬﻳﺮش در ﺟﻤﻊ و اﺣﺴﺎس ارزﺷـﻤﻨﺪی در ﺑﻴﻦ دﻳﮕﺮان ، ﺑﻴﺸﺘﺮ از ﭘﺎداش‌ﻫﺎی ﻣﺎدی و اﻓﺰاﻳﺶ ﺣﻘـﻮق، در اﻓـﺰاﻳﺶ رﺿـﺎﻳﺖ روﺣﻲ و رواﻧﻲ وی ﺗﺄﺛﻴﺮ دارد. ﻛﺎرﻛﻨﺎن دوﻟﺖ ﭘﺲ از ﺑﺎزﻧﺸﺴﺘﮕﻲ، ﻣﻲ‌ﺗﻮاﻧﻨﺪ در واﺣـﺪﻫﺎی دوﻟﺘـﻲ ﺗـﺎ ﻳـﻚ ﺳـﻮم ﺳﺎﻋﺎت اداری ﻛﺎرﻛﻨﺎن ﻣﻮﻇﻒ در دﺳﺘﮕﺎﻫﻬﺎی دوﻟﺘﻲ ﺑﻪ ﻛـﺎر اﺷـﺘﻐﺎل ورزﻧـﺪ ﭼـﻮن ﺑﻤﻮﺟﺐ ﻣﺎده ۹۵ ﻗﺎﻧﻮن ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ ﺧﺪﻣﺎت ﻛﺸﻮری، ﻣﺒﻨﻲ ﺑﺮ ﺑﻪ ﻛـﺎر ﮔﻴـﺮی ﻣﺸـﺮوط ﺑﺎزﻧﺸﺴﺘﮕﺎن ﻣﻘﺮرات ﻣﺤﺪود ﻛﻨﻨﺪه ﻗﺒﻠﻲ ﻛﺎﻫﺶ ﻳﺎﻓﺘﻪ اﺳﺖ (تورکودا،۲۰۰۸).
بازنشستگی نیز مانند دوره های قبلی زندگی دارای استرس خاص خود می باشد. هر چند همه مشاغل به نوعی دارای بازنشستگی هستند اما آنچه امروزه به عنوان بازنشستگی مطرح است، دوره پایان یافتن استخدام در سازمانهای دولتی و رسمی است. نکته دیگر اینکه در تمام دنیا بازنشستگی امری ضروری و حیاتی برای بشر و پر از اضطراب، نگرانی، فشار تلقی می گردد و کارشناسان مختلف این پدیده را از منظرهای مختلف پزشکی، بهداشتی، روان شناسی، جامعه شناسی، اشتغال مورد بررسی قرار می‌دهند.
بازنشستگی را می توان به سه دوره فرعی‎تر تقسیم کرد که هر دوره استرسهای خاص خود را دارد:
– قبل از بازنشستگی: که عمدتاً فرد دچار بحرانهای روحی می شود. عوامل آن شامل: ناامیدی از آینده، از دست دادن شغل، از دست دادن پویائی خود، جایگزین شدن نیروهای جوان جای خود، بهم خوردن برنامه روزانه

دیدگاهتان را بنویسید