تحقیق رایگان با موضوع دلالت ضمنی، کنش ارتباطی، ساختارگرایی، رولان بارت

دانلود پایان نامه

نشانه سوسوری. بیشتر کلمات زبان، نمونه بارز نشانه‌های نمادین هستند. نکته مهمی که پیرس در مورد این سه‌گانی تأکید می‌کند، این است که هیچ نشانه‌ای یکسره نمی‌تواند شمایلی، نمایه‌ای، یا نمادین باشد و در واقع، هر نشانه ترکیبی از هر سه اینهاست که در هر مورد، یکی بر دو تای دیگر چیرگی دارد. به طور خلاصه باید گفت که نظام نشانه‌پردازی بی‌پایان و سه‌گانی شمایل، نمایه، و نماد مهم‌ترین رهاورد پیرس برای نشانه‌شناسی سده بیستم است. اینک برپایه اندیشه‌های این دو تن می‌توان گفت که دیگر نشانه‌شناسی به‌عنوان علم نشانه‌ها زاده شده است: “در پس منطق ( نشانه‌شناسی پیرس) و زبان‌شناسی ( نشانه‌شناسی سوسور) بنیان دیگری وجود دارد که همانا نشانه در مقام نشانه است و بدون آن هیچ‌گونه بازنمایی یا ارتباطی، به هیچ شکلی ممکن نیست… به‌این ترتیب نشانه‌شناسی به علمی پایه با اهمیتی محوری” بدل می‌شود ( سجودی،۱۳۸۲: ۲).
پس از سوسور و پیرس، و به‌رغم پیش‌بینی سوسور مبنی بر این که “قوانینی که نشانه‌شناسی کشف می‌کند قوانینی هستند که می‌توان آنها را در حوزه زبان‌شناسی نیز به‌کار بست” (درسهایی در زبان شناسی عمومی،۱۹۱۶: ۳۳)، نشانه‌شناسی عمدتآ از دو طریق به حرکت خود ادامه داد: از سویی، بسیاری از اصول و قواعدی که در چارچوب زبان‌شناسی شناخته شد، فقط مختص زبان نبود و در مورد هر نظام نشانه‌ای دیگر هم صدق می‌کرد و، در نتیجه، به بخشی ازنشانه‌شناسی بدل شد؛ و از سوی دیگر، زبان‌شناسان برای آنکه قلمرو و موضوع مطالعات خود را تعیین کنند کوشیدند تا ویژگی‌های تمایزدهنده رمزگان‌های غیرزبانی از رمزگان‌های زبانی را مشخص سازند و با این کار عملا نوعی سنخ‌شناسی نشانه‌شناختی را پی‌ریزی کردند. به این ترتیب مشاهده می‌کنیم که نشانه‌شناسی عمدتآ از طریق زبان‌شناسی رشد و تحول یافته است. به همین دلیل و نیز به‌دلیل همه‌گیری نگره ساختارگرایی که آن نیز وام بسیار به سوسور و زبان‌شناسی جدید دارد، در بخش عمده‌ای از سده بیستم، به‌ویژه در نیمه نخست آن، پژوهش‌های نشانه‌شناختی تحت‌تأثیر بی‌چون و چرای سوسور بود. اما از دهه هفتاد آن سده به این‌سو، رفته‌رفته آرای پیرس رواج یافت به‌طوری که بخش بزرگی از نشانه‌شناسی معاصر متأثر از اوست.
در این دوران، نشانه‌شناسان در برابر دو پرسش بنیادین قرار گرفتند: یکی اینکه نظام‌های نشانه‌ای از چه عناصری تشکیل شده‌اند؟ و دیگر اینکه گستره و قلمرو این رشته علمی تا کجاست؟ پاسخ به‌این دو پرسش عملا منجر به پیدایش دو دیدگاه نظری متفاوت در چارچوب نشانه‌شناسی شد که از آنها با عناوین نشانه‌شناسی ارتباط و نشانه‌شناسی دلالت یاد می‌شود (سجودی،۱۳۸۰ : ۱۱-۱۵).
از دید نشانه‌شناسی ارتباط، موضوع نشانه‌شناسی، عناصر و پدیده‌هایی است که مشخصآ به قصد ارتباط و در چارچوب یک ارتباط تولید و دریافت شده‌اند. به این اعتبار، ارتباطات انسانی و به تبع آن زبان در مرکز توجه این رهیافت نشانه‌شناختی می‌نشیند و محدوده و قلمرو آن را تشکیل می‌دهد؛ هرچند که در حاشیه آن، نشانه‌شناسیِ ارتباط جانوری نیز مورد توجه قرار می‌گیرد.
یکی از مهم‌ترین و تأثیرگذارترین چهره‌ها در چارچوب نشانه‌شناسی ارتباط، رومن یاکوبسن است. او نشانه‌شناسی را علم مطالعه ارتباط اعم از ارتباطات کلامی و غیرکلامی تعریف می‌کند و زبان‌شناسی را بخش کانونی آن می‌انگارد که صرفآ به ارتباط کلامی می‌پردازد. کار اساسی یاکوبسن در این زمینه ارائه یک الگوی ارتباطی است که اساسآ به زبان می‌پردازد، اما به هرگونه ارتباط انسانی تعمیم‌پذیر است. او در یک ارتباط کلامی به‌وجود شش عنصر فرستنده، گیرنده، زمینه یا بافت ، تماس ، رمزگان، و پیام قائل است. بسته به اینکه کدام یک از این عناصر نقش برجسته‌تری در ارتباط ایفا کنند و ارتباط به کدام یک از آنها معطوف شود، یک نقش کلامی برجسته می‌شود و، در نتیجه، زبان به‌طور خاص و ارتباط انسانی به‌طور عام می‌تواند به ترتیب، شش نقش عاطفی ، انگیزشی ، ارجاعی ، هم‌سخنانه ، فرازبانی ، یا ادبی پیدا کند. یاکوبسن براین باور است که هیچ ارتباطی نمی‌تواند تنها به یکی از این نقش‌ها منحصر باشد و معمولا در هر کنش ارتباطی هر شش نقش وجود دارند، با این تفاوت که یکی یا برخی از آنها اهمیت و برجستگی بیشتری نسبت به بقیه دارند (رومن یاکوبسن: ۱۵-۱۵۵). به‌طور مثال در ادبیات که کنش ارتباطی اساسآ معطوف به خودِ پیام است، نقش ادبی برجسته‌تر می‌شود و، به همین ترتیب، در تبلیغات، نقش انگیزشی؛ و در زبان علمی، نقش ارجاعی اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند.
اما، دیدگاه مقابل، یعنی نشانه‌شناسی دلالت، قلمرو نشانه‌شناسی را به همه پدیده‌های دلالتی گسترش می‌دهد، و به این ترتیب، هر چیزی را، از آنجا که می‌تواند دلالت‌گر و معنادار باشد، در قلمرو نشانه‌شناسی قرار می‌دهد. در نتیجه، موضوعاتی از جمله خوراک، پوشاک، لوازم منزل، اتومبیل، و مانند آن نیز مورد مطالعه قرار می‌گیرند (استریناتی ،دومینیک،۱۳۸۲: ۲۸-۳۶).
رولان بارت شاخص‌ترین چهره نشانه‌شناسی دلالت است. یکی از مهم‌ترین دستاوردهای بارت طرح و بسط دو مفهوم اساسی دلالت تصریحی  و دلالت ضمنی است.
البته پیش از وی، لویی یلمزلف، زبان‌شناس دانمارکی، آنها را مطرح کرده بود، اما کار او به‌دلیل تحلیل انتزاعی و ریاضی‌گونه‌اش ناشناخته مانده بود. بارت این مفاهیم را با استفاده از مفاهیم سوسوریِ دال و مدلول توضیح می‌دهد. در این چارچوب، دلالت تصریحی به نوعی رابطه نشانه‌ای اشاره دارد که مستقیمآ میان یک دال و یک مدلول برقرار می‌شود. به‌طور مثال در یک کتاب علمی واژه “درخت” مرکب است از دالِ /deraxt/ که مشخصآ بر مدلولِ روشنِ مفهومِ “درخت” اشاره می‌کند. اما در دلالت ضمنی، ساخت نشانه‌ای پیچیده‌تر می‌شود و طی آن یک نشانه که خود حاوی یک دال و یک مدلول است، همچون یک دال برای مدلولی دیگر عمل می‌کند (استریناتی ،دومینیک،۱۳۸۲: ۷۶-۸۰). به‌طور مثال در سنت شعر فارسی واژه “نرگس” که خود نشانه‌ای است مرکب از یک دال /narges/ و یک مدلول (مفهوم گل نرگس)، به‌عنوان یک دال بر مدلولی دیگر (چشم معشوق) دلالت می‌کند. یا در یک آگهی سیگار، حضور یک مرد اسب‌سوار، نشانه‌ای است مرکب از یک دال و یک مدلول، که بر مدلولی دیگر یعنی “استفاده از این سیگار نشانه مردانگی و تنومندی است” نیز دلالت می‌کند. چنانکه می‌بینیم، این نحوه تبیین دلالت ضمنی می‌تواند همچون فرایند نشانه‌پردازی پیرس، سلسله بی‌پایانی از نشانه‌ها بسازد و ابزار تحلیلی دقیق و کارآمدی در حوزه‌های گوناگون به‌ویژه ادبیات و هنر، تبلیغات، فرهنگ، مناسبات قدرت، ایدئولوژی، و جامعه به‌دست دهد.
البته، نشانه‌شناسی فقط به این دو رویکرد اصلی محدود و منحصر نمی‌شود، بلکه رهیافت‌های گوناگونی در این عرصه پدیدار شده‌اند که از این میان باید به رهیافتی اشاره کرد که در پی اوج‌گیری نگره نشانه‌شناختی پیرس به‌وجود آمد و کوشید برمبنای آن و با بهره‌گیری از هرمنوتیک، روایت دیگری از نشانه‌شناسی به‌دست دهد. نمونه بارز این نگرش را می‌توان در آثار اومبرتو اکو، نشانه‌شناس ایتالیایی، مشاهده کرد. اکو با استفاده از نظام نشانه‌شناسی بی‌پایان پیرس و جنبه‌های اجتماعی اندیشه سوسور، این اندیشه را مطرح می‌کند که معنا و تفسیر، دارای ریشه‌های بافتاری، تاریخی، و اجتماعی هستند و در جریان کاربردشان در فرایندهای ارتباطی تغییر می‌یابند. در نتیجه، اکو همچون بارت معتقد است که دلالت همه پدیده‌های فرهنگی را دربرمی‌گیرد، و نشانه‌شناسی را همچون علمی تعریف می‌کند که به ارتباط و نیز به خوانش و تفسیر جنبه‌های اجتماعی فرهنگی زندگی می‌پردازد.
غیر از افرادی که از آنها سخن گفتیم، اندیشمندان بسیاری، از شاخه‌های گوناگون تفکر، در جنبش نشانه‌شناختی مشارکت داشته‌اند، برای نخستین بار جان لاک اصطلاح «نشانه‌شناخت» را در سال ۱۶۹۰ در نوشتار خود با نام “رساله‌ای در زمینه قدرت درک انسان” به کار برد. در دیدگاه لاک دانایی به سه دسته زیر تقسیم می‌شود:
فیزیک: “دانش شئ ها، آنگونه که هستند، با ساختار و ویژگیها و کارکرد آنها…”
ورزیدن: ” توانایی بکارگیری درست نیروها و کارآمدی‌های خود…”
نشانه‌شناخت: “انگارهٔ نشانه ها؛ که بیشتر واژه‌ها هستند، و نام درخور آن منطق است: روندی که در آن طبیعت نشانه‌ها یی که مغز آدمی در جریان فهم چیزها یا رسانیدن آگاهی به دیگران به کار می‌برد، سنجیده می‌شود.”
چارلز سندرز پرس پدر فلسفهٔ عملی و منطق‌دان برجسته آمریکایی، که از اندیشه‌های جان لاک بسیار اثر پذیرفته است، نشانه‌شناسی را شاخه‌ای از منطق می‌داند که در آن دانش نشانه‌ها بررسی می‌شود. از دید او نشانه‌شناسی روندی است که در آن ارتباطی به‌وسیلهٔ نشانه‌ها بر قرار می‌شود. او نشانه را هر چیزی می‌داند که برای کسی (گزارشگر) به گونه‌ای (در زمینه‌ای) چیز دیگری (موضوع) را به یاد آورد. به بیان ساده پرس پیوند میان ذهن آدمی و جهان خارج، یا فرایند دانستن را از سه راه می‌داند، یکم شمایلی، دوم نمایهای، و سوم نمادین.
آندری بلی (andrey bely ) : متخصص نقد ادبی است. در این زمان دو مکتب بسیار معروف در روسیه بوجود آمدند که این مباحث در رابطه با آنها شکل گرفت: فرمالیسم (شکل گرایی) روسیه و سمبولیسم (نمادگرایی) روسیه. و اولین کتاب مستقل در حوزه نشانه شناسی توسط او تالیف می شود.
گوستاو اشپت (goustav shpet ) : یک تئورسین فلسفه در قرن ۲۰ شناخته می شود، در فنومنولوژی و هرمنوتیک شخصیت شناخته شده است. به دلیلی شبیه پرس درگیر این موضوع شد.
چارلز و. موریس بازشناختی از “شالوده‌های انگارهٔ نشانه ها” (۱۹۳۸) بدست آورد. او نشانه‌شناسی را به سه جنبهٔ نحوی، معنایی و عملی بخش می‌کند.
اومبرتو اکو (۱۹۳۲) متفکر ایتالیایی که با کتاب “انگارهٔ نشانه‌شناسی” خوانندگان بسیاری را با این دانش آشنا ساخت. او به روش پرس گرایش داشت. یکی از رمان‌هایش به نام نام گل سرخ کنایه گونه‌ای پرمعنی در بارهٔ نشانه‌شناسی است.
آلگرداس گریماس روشی ساختارمند از نشانه‌شناسی را گسترش داد به نام نشانه‌شناسی زایا(مولد).او کوشید تا تمرکز را از نشانه به معنا بگرداند.
جی فارستر بر روی روشی کار می‌کرد که، برای بررسی سامانه‌های پیچیده‌ای که در ریشه یابی ناهنجاری‌های ذهنی فرد که او را در برقراری ارتباط در گروه با سختی روبرو می‌کرد، کاربرد داشت. برای نمونه او در نوشتهٔ خود به نام “رفتار ضد-شهودی نظام‌های اجتماعی” اشتباه‌هایی که در برقراری ارتباط در دسته‌های انسانی پدید می‌آیند را گزارش می‌دهد.
توماس آ. سبیوک (۱۹۲۰) نشانه‌شناس پرکار و برجستهٔ آمریکایی است. او قلمرو نشانه‌شناسی را به نشانه‌ها و سامانه‌های نابشری نیز گستراند. برخی مطلب‌ها را پایه نهاد که امروزه به نام “فلسفه ذهن” شناخته

دیدگاهتان را بنویسید