سازد، کافى است. «ارزش» یک مفهوم انتزاعى است. یعنى از معنایى عقلى و وجودى ذهنى برخوردار است. زمان و مکان در آن نقشى ندارد و آن چه در زمان و مکان از این مفهوم محقق مى‏گردد، مصداقى از مفهوم ماهوى آن است. به تعبیر دیگر ارزش وجود عینى ندارد، بلکه یک تصور ذهنى است. مفهوم ارزش به حالتى عقلانى- وجدانى اشاره مى‏کند که مى‏توان آن را در وجود افراد یا گروه‏ها یا جوامع، از طریق چند نمود بازشناخت. این نمودها عبارتند از: اعتقادات، اهداف، میل‏ها و گرایش‏ها، آرمان‏ها و رفتارها. این حالت عقلانى- وجدانى، صاحب خود را وامى‏دارد آزادانه و آگاهانه، پیوسته مجموعه‏اى مشخص از فعالیت‏هاى انسانى را، که در آن پندار، کردار و گفتار با یکدیگر سازگارند، انتخاب کند و آن‌ها را بر دیگر فعالیت‏هاى ممکن ترجیح دهد؛ به گونه‏اى که در آن‌ها مستغرق شود و خوشبختى خود را در آن‌ها ببیند و بى‏هیچ گونه منفعت‏خواهى شخصى، در راه آن‏ها، مسایلى را تحمل کند که در راه فعالیت‏هاى دیگر آن‌ها را تحمل نمى‏کند (فیروزآبادی، ۱۳۸۵). براى تحقق ارزش‌ها طبق تعریفى که ارائه شد، بایستى شرطها و سنجه‏هایى فراهم شود که بدین ترتیب‏اند:

الف) آزادى:
اولین خصوصیتى که باید به منظور تحقق ارزش‌ها فراهم شود، «آزادى» است. تجربه‏هاى فردى، گروهى و ملى ثابت کرده است اعمالى که توسط یک نیروى بیرونى، خواه از راه تبلیغات گمراه‏کننده و خواه از راه اجبار و اکراه، بر انسان‏ها تحمیل مى‏شود، به محض از میان رفتن سلطه جابرانه اعمال مذکور، از میان خواهد رفت. شاید علت این که فقهاى مسلمان نماز را براى شخصى که تحت فشار نیاز جسمانى است مکروه مى‏دانند، همین مطلب بوده است؛ یعنى انجام فضیلت‏ها به این سخن به معناى نفى وجوب نماز بر چنین شخصى نیست، بلکه مراد این است که بهتر آن است که شخص در حالتى نماز گزارد که در آن حالت بهترین و بیشترین ارتباط با خدا براى او فراهم آید. طبیعى است در حالت یاد شده، این امر آن‏چنان که باید و شاید محقق نمى‏شود. فضاى آکنده از آسایش روحى و مادى نیازمند است (فیروزآبادی، ۱۳۸۵).
ب) تعدد گزینه‏ها
دومین شرط محقق ساختن ارزش‌ها، آن است که انسان بتواند یک ارزش را از میان چند گزینه در دسترس انتخاب کند. نوعى از عفّت آن است که امکان انجام عملى مخالف آن وجود نداشته باشد. اما «عفّت کامل» آن است که گزینه‏هاى دیگرى وجود داشته باشد و انسان از گزینه‏هاى زشت و ناپسند پرهیز و گزینه پاک و پسندیده و سودمند براى انسان و جامعه را انتخاب نماید. انتخاب واقعى انسان در تعدد گزینه‏ها و ترجیح بعضى از آن‌ها بر بعضى دیگر، تحقق مى‏یابد (کلدی و جمشیدی، ۱۳۸۴).
ج) عقلانیت:

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  ۷۷u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

ویژگى دیگر ارزش‌هاى انسانى، آن است که این ویژگى‏ها عقلانى‏اند. اگر دو شرط پیشین، اجبار و اکراه و فشار و محدودسازى، رفتار را در مسیرى واحد، که امکان انتخاب آزادانه و آگاهانه را از میان مى‏برد، نفى مى‏کند، شرط عقلانیت بدین معنا است که «ارزش»، حاصل تقلید کورکورانه نیست؛ همان‏طور که حاصل انتخابى که نتیجه فرآیند فکرى مغالطه معیارهاى عقلانى و منطقى، که دو ویژگى ممتاز انسان هستند، نیست (کلدی و جمشیدی، ۱۳۸۴).

د) تکرار و استمرار
از اساسى‏ترین ویژگى‏هاى یک عمل ارزشى، تکرار مداوم آن است. کسى که یک یا چند بار راست بگوید، رفتارش ارزشى محسوب نمى‏شود؛ یک عمل در صورتى ارزشى و فضیلت به شمار مى‏رود که به صورت یک عادت درآید و بخشى از بافت‏ فکرى و رفتارى و هویت فرد شود. از این رو، قرآن کسانى را که در راه حق و هدایت ثابت قدم نیستند و همواره رفتارشان میان حق و باطل و گمراهى و هدایت در نوسان است، محکوم مى‏کند (فیروزآبادی، ۱۳۸۵).
ه) هم‏خوانى عمل با اندیشه
یکى از شاخص‏هاى اساسى براى سنجش تحقق یک ارزش در رفتار انسان، این است که ارزش مذکور، در رفتار و کردار انسان بروز و ظهور پیدا کند. بسیارند افرادى که درباره فضایل اخلاقى مثل راست‏گویى، امانت‏دارى و رعایت مصالح همگان، داد سخن مى‏دهند، اما در مقام عمل برخلاف آن عمل مى‏کنند. این حالت چه بسا در افراد، گروه‏ها و جوامع مبتلا به آن موجب بیمارى «گسیختگى شخصیتى» شود. این بیمارى که هم در عوام و هم در خواص دیده مى‏شود، صورتى از نفاق و دوگانگى است که قرآن مجید آن را تهدیدى براى ایمان انسان مى‏بیند و همگان را از آن برحذر مى‏دارد (کلدی و جمشیدی، ۱۳۸۴).
۲-۲-۱-۵- منابع ارزش‌ها
ارزش‌هاى حاکم بر زندگى انسان‏ها، در پرتو چارچوب فکرى کلى‏ که پیش از این ارائه شد، منابع متعددى دارند که نه تنها با یکدیگر ناهمساز نیستند، بلکه مکمل و متمم یکدیگرند. نخستین این منابع دین است؛ زیرا وحى الهى موارد حلال و حرام را به شیوه‏اى قاطعانه مشخص مى‏کند و از این راه، رفتارهاى انسانى را که در مسیر اطاعت فرمان هاى الهى و سازندگى جهان هستى است، معین مى‏سازد. دومین منبع، عقل است. عمده آیات قرآن کریم که در آن‌ها مشتقات واژه «عقل» به کار رفته است، این ماده را به صورت جمع و مثبت از جمله: «یعقلون» و «تعقلون»، یا به صورت استفهام انکارى، «افلا تعقلون» به کار برده است و این دلیل آن است که در استدلال عقلانى، عقل همگانى ملاک سنجش است، نه عقل فردى. سومین منبع، تجارت تاریخى ملت‏هاست. قرآن کریم از سرگذشت ملل پیشین به طور مفصل سخن گفته است. براى مشخص ساختن ارزش‌ها در این بخش، مى‏توان از پژوهش‏هاى تاریخى و اجتماعى ملت‏ها نیز استفاده کرد. چهارمین منبع، میراث اسلامى کشورها است، براى استفاده از این منبع، به نگاهى نقادانه نیازمندیم تا امکان گزینش ارزش‌هاى والاى تجلى یافته در دوره‏هاى شکوفایى تمدن اسلامى و ارزش‌هاى تجلى یافته در گفتار و رفتار شخصیت‏هاى تاریخى‏اى که در تحکیم پایه‏هاى تمدن اسلامى به عنوان یک تمدن انسانى سهیم بوده‏اند را در اختیار قرار می‌دهد. پنجمین منبع، جامعه‏اى است که در صدد آموزش ارزش‌ها، به نسل‏هاى نوخاسته آن هست. پرداختن به این جامعه، مستلزم آن است که واقعیت‏هاى کنونى مشخص و کاستى‏ها و خلأهاى موجود در رفتار عوام و خواص آن جامعه معین شود. سپس نتیجه این واقعیت‏ها با وضعیت آرمانى، یعنى وضعیتى که باید به آن رسید، سنجیده شود. وضعیت آرمانى را با جست‏وجو در منابع چهارگانه نخست مى‏توان به دست آورد (عبدالحلیم و داودی، ۱۳۷۹).
۲-۲-۱-۶- الگوهای رفتاری، نقش‏ها و فرایند اجتماعی
الگوهای رفتاری جامعه، منعکس‏کننده‏ی ارزش‌های جاری در آن هستند. براساس مطالعه و بررسی این الگوهای رفتاری، وضعیت‏ باور و پایبندی به ارزش‌ها در جامعه مشخص می‏شود. یکی از دلایلی که باعث می‏شود، الگوهای رفتاری فرهنگ‏های بیگانه به نظر ما نامأنوس بیایند، ناهم‏خوانی ارزش‌های فرهنگی بیگانه است که‏ پشت آن، الگوهای رفتاری قرار دارد. شیوه‏های رفتاری که در جوامعی‏ با فرهنگ ابتدایی به نظر ما بی معنا و بیهوده‏اند، برای اشخاصی که‏ در آن فرهنگ زندگی می‏کنند، بسیار مهم و فوق العاده با ارزش‏ هستند. گاهی در جامعه، شخص، به علت ناآشنایی با ارزش‌های‏ فرهنگی خود، هنجارهای رفتاری فرهنگ خودش را نقض می‏کند و در این کار هیچ قصد و تعمدی هم ندارد. لزوم توجه به این موضوع، مخصوصاً در نهادهای آموزشی و تعلیم و تربیت، نقش مؤثری در شکل‏گیری الگوهای رفتاری قوی مبتنی بر اصول ارزشی و اعتقادی‏ فرد دارد؛ به گونه‏ای که تمامی شیوه‏ها و الگوهای رفتاری فرد، به‏ صورت آگاهانه در ظرف ارزش‌ها و اعتقادات مستحکم وی ریشه‏ خواهد داشت (فیروزی، ۱۳۸۵).
از طرف دیگر نقش‏های اجتماعی، از ترکیب الگوهای رفتاری‏ بررسی فرایندهای اجتماعی نشان‏ می‏دهد که ارزش‌ها برای رفتار، هنجارهای محض نیستند، بلکه‏ به عنوان «انگیزه‏ی رفتار» عمل می‏کنند شکل می‏گیرند و جامعه نیز برای نقش‏های اجتماعی گوناگون به‏ درجات متفاوت، ارزش قائل می‏شود. در درون نقش، الگوهای‏ رفتاری به صورت پیوستاری از مهم‏ترین تا بی‏اهمیت‏ترین ارزیابی‏ شده‏اند. مثلاً، دانش‏آموز می‏داند که در نقش محصل، همه‏ی‏ انتظارات رفتاری که با نقش وی در ارتباط هستند، ارزش اجتماعی‏ یکسانی ندارند و از جمله، درس خواندن برای موفقیت در امتحانات، بیش‏تر ارزش دارد تا شرکت در یک محفل دوستانه یا در یک مسابقه‏ی ورزشی، یا موفقیت در امتحانات پایان سال نسبت به‏ گردش علمی اهمیت بیش‏تری دارد. بنابراین، این طور به نظر می رسد که نقش‏ محصل از درجات متفاوت الگوهای رفتاری و ارزش‌های ناشی از آن‌ها برخوردار است (فیروزی، ۱۳۸۵).
علاوه بر الگوهای رفتاری و ارزش‌های مربوط به آن‌ها در داخل‏ نقش‏های اجتماعی، بعد بیرونی نقش اجتماعی نیز از نگاه جامعه‏ و فرهنگ آن، انتظارات رفتاری و ارزشی خاص خود را دارد. برای‏ مثال در خیلی از فرهنگ‏ها برای زن و مادر، نقش خانوادگی‏ با ارزش‏ترین نقش محسوب می‏شود، درست همان‏گونه که از یک معلم و یا استاد دانشگاه انتظار می‏رود، که نقش آموزشی و پژوهشی خود را مقدم بر نقش اقتصادی و سیاسی بداند. بنابراین، جامعه برای نقش‏های اجتماعی ارزش‌های خاص و متفاوتی قائل‏ می‏شود و افراد نیز در این نقش‏ها باید نظارت رفتاری از نقش خویش‏ را، برای محقق ساختن آن ارزش‌ها، به بهترین نحو انجام دهند. پس می‏بینیم که چگونه ارزش‌های اجتماعی در درون نقش‏ها، به‏ عنوان هنجارها و ضمانت‏های اجرایی برای انجام الگوهای رفتاری، عمل می‏کنند. افراد در جامعه با ایفای نقش‏های اجتماعی خود با یکدیگر روابط دو جانبه برقرار می‏کنند و این روابط شخص با شخص و گروه با گروه، معمولا با ارزش‌های جامعه مراقبت می‏شوند. اگر افراد به نظام‏ ارزش‌های جامعه اعتقاد نمی‏داشتند و بر سر آن به توافق‏ نمی‏رسیدند، چگونه ممکن بود یکی در مقام رئیس و دیگری مرئوس، یکی به عنوان فرمانده و دیگری فرمانبر، و یکی در نقش معلم و دیگری‏ محصل، به کار خود و ایفای نقش‏هایشان ادامه دهند. بررسی فرایندهای اجتماعی نشان می‏دهد که ارزش‌ها برای‏ رفتار، هنجارهای محض نیستند، بلکه به عنوان«انگیزه‏ی رفتار» عمل می‏کنند. اگر در یک فرهنگ معیارهایی برای تأیید یا تقبیح‏ وجود دارد، خیلی طبیعی به نظر می‏رسد که اشخاص در روابطشان‏ پیوسته این معیارها را مدنظر داشته باشند و رفتار خودشان را با آن‌ها تطبیق دهند. فرد نمی‏تواند به طرز شایستای با دیگران رابطه برقرار کند، مگر آن‏که نظام ارزش‌های اجتماعی جامعه‏ای را که در آن‏ زندگی می‏کند، خوب بشناسد و رفتارش را با آن هماهنگ کند (قنبری، ۱۳۸۹).
۲-۲-۱-۷- نظام‏های ارزشی
وقتی ارزشی آموخته می‏شود، به طریقی‏ در یک نظام سازمان‏یافته از ارزش‌ها ادغام‏ می‏شود که در آن، هر ارزش به لحاظ اولویت آن در برابر ارزش‌های دیگر، جایگاه خاص خود را می‏یابد. این استنباط نسبی از ارزش‌ها موجب می شود که تغییر، جابه‏جایی اولویت‏ها تعریف گردد و در عین حال، باید شاهد این بود که کل نظام ارزشی‏ با گذشت زمان نسبتاً با ثبات مانده است. گوناگونی‏ها در تجربه‏ی شخصی، اجتماعی و فرهنگی، نه فقط زاینده‏ی‏ تفاوت‏های فردی درنظام‏های ارزشی‏ خواهند بود، بلکه به وجودآورنده‏ی‏ تفاوت‏های فردی در ثبات آن‌ها خواهد شد (امیری، ۱۳۸۵).
نظام‏های ارزشی و گرایش‏های ارزشی
گرایش‏های ارزشی را نمی‏توان به دلایلی‏ برای مفهوم امروزی نظام ارزشی تلقی کرد. برخی صاحب‏نظران، گرایش ارزشی را «مجموعه‏ای از گزاره‏هایی می‏دانند که هم‏ ارزش و هم عناصر وجودی را در بر می گیرد». اما مفهوم‏ ارزش متضمن رده‏بندی ارزش‌های پایانی و ابزاری در امتداد یک طیف واحد است. فرد ممکن است معتقد باشد که انسان مقهور طبیعت است، اما چنین اعتقادی لزوما به‏ این معنا نیست که انسان برای مقهور بودن‏ در برابر طبیعت ارزش قائل است و عقیده‏ دارد که چنین چیزی مطلوب است یا این‏که‏ انسان باید مقهور طبیعت باشد (امیری، ۱۳۸۵).
پیشینه‏ها و پیامدهای ارزش‌ها و نظام‏های ارزشی
ارزش‌ها را می‏توان متغیرهای وابسته یا متغیرهای مستقل دانست. اگر آن‌ها متغیرهای وابسته در نظر گرفته شوند، محصول نیروهای‏ فرهنگی، نهادی و شخصی هستند که‏ می‏توانند در طول عمر بر انسان تأثیر بگذارند. اگر هم آن‌ها متغیرهای مستقل‏ در نظر گرفته شوند، تأثیرات فراگیری بر تقریباً همه‏ی‏ حوزه‏های تلاش بسیاری دارند که دانشمندان‏ همه‏ی علوم اجتماعی ممکن است، به آن‏ علاقه‏مند باشند (عبدالحلیم و داودی، ۱۳۷۹).
۲-۲-۱-۸- پیشینه‏های ارزش‌ها
گرچه ممکن است تعداد ارزش‌های‏ انسان بسیار کم باشد، اما تعداد نظام‏های‏ ارزشی با تفاوت‏های نظری احتمالی، حقیقتاً بسیار زیاد است. یکی از عوامل‏ کثرت نظام‏های ارزشی ممکن است‏ تفاوت‏های بارز میان فرهنگ‏ها، جوامع، ترتیبات نهادی و حتی شخصیت‏های فردی‏ همه‏ی انسان‏های ساکن کره‏ی زمین باشد. مثلاً، مجموعه‏ای از هجده ارزش پایانی‏ را می‏توان از لحاظ رده‏بندی اهمیت، در بیش از ۶۴۰ تریلیون مجموعه‏ی متفاوت‏ چید، اما بسیار بعید است همه‏ی این‏ جایگشت‏ها که از لحاظ نظری ممکن‏ هستند، عملاً مشاهده شوند. شاید بتوان‏ گفت که شباهت‏ها در فرهنگ، تعداد کل‏ گونه‏های احتمالی نظام‏های ارزشی را به شدت کاهش خواهد داد و و نظام‏های‏ ارزشی تعداد کثیری از مردم را، در قالب‏ کم ‏و بیش مشابه شکل خواهد داد. هم‌چنین، در نتیجه‏ی اجتماعی شدن‏ نهادهای اجتماعی مشابه، شباهت‏های‏ جنسیتی، سنی، طبقاتی و نژادی، تعداد گونه‏های احتمالی نظام‏های ارزشی در یک‏ فرهنگ معین، بیش از پیش کاهش‏ می‏یابد (عبدالحلیم و داودی، ۱۳۷۹).
۲-۲-۱-۹- پیامدهای ارزش‌ها
ارزش‌هایی که در نتیجه‏ی تجربه‏ی‏ فرهنگی، اجتماعی و شخصی، به مقولاتی‏ ذاتی تبدیل می‏شوند، ساختارهایی‏ روان‏شناختی هستند که به نوبه‏ی خود پیامدهایی دارند. ارزش‌ها سبب تقریباً همه‏ی‏ انواع رفتارهایی هستند که می‏توان آن‌ها را «رفتار اجتماعی» نامید. شاید بتوان گفت، ارزش‌ها راهنما و سبب‏ساز طرز تلقی‏های اجتماعی و ایدوئولوژی‏ها از یک طرف و رفتار اجتماعی‏ از طرف دیگر هستند. طبقه‏ بندی‏ های متفاوتی درباره‏ی‏ ارزش‌ها وجود دارد که طبقه‏بندی‏ لذت باورانه، زیبایی‏شناختی، مذهبی، اقتصادی، اخلاقی و منطقی از آن جمله‏ است. اما شاید طبقه‏بندی برمبنای‏ ارزش‌های نهادی و ارزش‌های فردی، نظام‏مندتر از بقیه باشد. همه‏ی ارزش‌های‏ انسانی، همان‏گونه که نویسندگانی چون‏ انگلس(۱۹۵۸) گفته‏اند: «محصولی‏ اجتماعی» هستند که نسل به نسل از طریق یک‏ یا چند نهاد جامعه، به آیندگان منتقل شده‏اند. نهاد، سازمانی اجتماعی‏ تعریف می شود که در جامعه تکامل یافته است‏ و وظیفه‏ی تخصصی حفظ و تقویت‏ زیرمجموعه‏های منتخب ارزش‌ها و انتقال‏ آن‌ها را از نسلی به نسل دیگر برعهده دارد. ازاین‏رو، نهادهای مذهبی نهادهایی هستند که تخصص آن‌ها ترویج و تقویت‏ زیرمجموعه‏ی معینی از ارزش‌هاست که‏ «ارزش‌های مذهبی» نام دارند. خانواده هم‏ نهادی است که تخصص آن، ترویج و تقویت زیرمجموعه‏ی دیگری از ارزش‌هاست. نهادهای آموزشی، سیاسی، اقتصادی، و حقوقی نیز در زیرمجموعه‏های ذیگری از ارزش‌ها تخصص دارند. ارزش‌هایی که یک نهاد در آن‌ها تخصص دارد، لزوماً به‏طور کامل با ارزش‌های دیگر نهادها تفاوت ندارند. ممکن است این نهادها ارزش‌های معینی را هم‏پوشانی کنند و ارزش‌های مشترکی داشته‏ باشند و در نتیجه، ارزش‌های یکدیگر را تقویت کنند که نمونه‏ی آن را در دو نهاد «خانواده» و «مذهب» می‏توان دید. این‏ نهادها به اندازه‏ای که هم‏پوشانی نداشته‏ باشند، رقیب هم خواهند بود که نمونه‏ی آن‏ را می‏توان در نهادهای مذهبی و نهادهای‏ سکولار بر جدایی دین و سیاست از هم‏ اصرار دارند (دلخموش، ۱۳۸۶).
به طور کلی در یک جمع بندی می توان گفت که ارزش، اعتقادی است که براساس‏ آن، انسان به سبب ارجح دانستن چیزی به‏ کاری مبادرت می‏ورزد. و بر اساس دیدگاه شوارتز (۲۰۰۶)، ده ﺑﻌﺪ اﻧﮕﯿﺰﺷﯽ ارزشﻫﺎ ﺑﻪ ﺷﺮح زﯾﺮ اﺳﺖ: ۱ – ﺧﻮد اﺗﮑﺎﯾﯽ ۲ – اﻧﮕﯿﺰش ۳ – ﻟﺬتﻃﻠﺒﯽ ۴ – ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ ۵ -ﻗﺪرت ۶ – اﻣﻨﯿﺖ ۷ – ﻫﻤﻨﻮاﯾﯽ ۸ – ﺳﻨﺖ ۹ – ﺧﯿﺮﺧﻮاﻫﯽ ۱۰- ﺟﻬﺎنﮔﺮاﯾﯽ. هم‌چنین شرایط تحقق ارزش ها موارد ذیل می باشند: الف) آزادى، ب) تعدد گزینه‏ها، ج) عقلانیت، د) تکرار و استمرار و ه) هم‏خوانى عمل با اندیشه. از سوی

Post your comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *