. رويکردهاي موجود به مديريت دانش

مديريت دانش به عنوان يک فعاليت، از زمان شروع آگاهي در مورد دانش شروع شده است؛ منتها به عنوان يک رشته ی حرفه‌اي در اواخر دهه ی 80 ظهور يافت و در دوره هاي مختلفي را با رويکردهاي‌ گوناگون به زواياي آن، پشت سرگذاشت. اولين رويکرد موجود در خصوص مديريت دانش (در اين عمر کوتاه)، مديريت سنّتي دانش است. نقطه ی شروع اين رويکرد بر پايه ی اين مفروض قرار گرفته که دانش قبلا در سازمان موجود بوده و براي پشتيباني از تصميمات به کار مي رفته است. دانش، گاهي به معني عقايد ذهني مورد توجه قرار گرفته و گاه دلالت ضمني بر نوعي از اطلاعات‌ دارد و اين هنگامي است که رويکرد سنّتي، مديريت دانش را اين‌گونه تعريف مي‌کند: «کل‌ مديريت دانش دربارهء ارائهء اطلاعات درست به افراد مناسب در زمان مناسب است». در واقع؛ در تصحيح و بهسازي پايگاه هاي توزيع دانش و ساختارهاي اين پايگاه ها به منظور«ارائهء اطلاعات‌ صحيح به افراد مناسب در زمان مناسب» است.

دومين مرحلهء مديريت دانش، مجموعه اي از چارچوب ها، الگوها، فعاليت ها و تکنيک هاست که هر دو جنبهء عرضه و تقاضاي دانش را در برمي‌گيرد. اين رويکرد را مي‌توان در مفاهيم دانش غيرصريح، يادگيري اجتماعي و انجمن هاي فعاليت جستجو کرد. مديريت دانش در دومين دوره، تأکيدداردکه درباره ی تغييرنظام مند سازماني بحث ميکند که فعاليت هاي مديريت، سيستم­هاي ارزيابي، مشوّق ها، ابزارها و مديريت محتوا را مبتني بر همکاري و مشارکت اعضاي سازمان توسعه و بهبود خواهد داد. اين رويکرد بر مبناي اين فرض از رويکرد اول تميز داده مي شود که: دانش نه تنها ايجاد مي شود. در سال هاي اخير، مديريت دانش به خصوص در عرصهء کسب و کار، وارد مرحلهء جديدي شده است و به دليل ظهور مزّيت هاي جديد رقابتي براي سازمان ها، آن ها ميبايست به شرايط جديدي در ادارهء دانش توجه کنند تا بتوانند در محيط پيچيده و رقابت‌آميز کنوني، گوي سبقت را از رقبا ربوده و خالق دانش و توزيع کنندهء آن باشند. بدين ترتيب، مسائل کليدي مديريت نوين‌ دانش را مي توان به شرح ذيل طبقه بندي کرد. با در نظر گرفتن اين سه دوره و رويکرد مختلف به مديريت دانش، دانشگاه ها به عنوان‌ سازمان هاي کليدي در خلق و تسهيم دانش، بايد تلاش کنند تا خود را از محدوده هاي اوليهء بحث‌ مديريت دانش رهايي داده، فعالانه به اتخاذ رويکرد سوم به سمت خلاّقيت مستمر، کشف، بهره برداري، توزيع، تسهيم و باز توليد دانش در ابعاد دروني و بيروني بپردازند. ابزارآلات، الگوها و فرايندهاي مورد نياز براي دست يابي به اين مهم در ادامهء مباحث ذکر خواهد شد(الواني و همکاران، 1388). مراحل کلي مديريت دانش را در شکل شماره 2-2 مي توان مشاهده نمود.

لینک جزییات بیشتر و دانلود این پایان نامه:

بررسی رابطه بین مدیریت دانش و جهت گیری استراتژیک: با در نظر گرفتن نقش نوآوری و عملکرد

Published on :Posted on