بررسی تاریخچه تحولات فرزندخواندگی

عشق و علاقه به فرزندهمواره در میان بشر جایگاه خاصی داشته است.والدین همیشه سعی داشته اند تا زندگی خوبی برای فرزندان خود تدارک ببینند. از دیر باز خانواده هایی بودند که از نعمت داشتن اولاد محروم بوده اند و اطفالی هم بوده اند که والدین خود رااز دست داده اند یا والدینشان به دلایل اقتصادی ،اجتماعی و… آنها را رها کرده اند.شاید در اولین نگاه چنین به نظر بیاید که نهاد فرزندخواندگی تاسیسی است مناسب که در جهت حمایت از اطفال بدون سرپرست پایه گذاری شده است و در کنار آن زوجین بدون فرزند هم مي‌توانند از این طریق کمبود خودرا جبران کنند.اما مي‌توان گفت که درتمام طول تاریخ و در تمام جوامع چنین تصوری در مورد فرزندخواندگی وجود نداشته و ندارد و فرزندخواندگی کارکردهای مختلفی داشته است.

2-2-1 فرزندخواندگی در روم قدیم

در ميان روميان قديم نيز چنين مرسوم بود که بعد از فوت رئيس خانواده، پسر وی رياست خانواده را عهده دار میگرديد. به همين دليل داشتن فرزندان ذکور اهميت فراوانی داشت. زيرا تصور مردم چنين بود که اگر مردی فوت شود و پسرنداشته باشد، کانون خانواده از هم پاشيده خواهد شد و نيزمعتقد بودند دختر هر خانواده با ازدواج کردن بايد آداب وآيين خانواده اصلی خود را ترک کند و الزاماً به آيين خانواده شوهر بپيوندد. بنابراين دختر قادر نبود آداب و سنن خانواده اصلی خود را حفظ کند.در نتيجه هر مرد رومي‌و رئيس خانواده، داشتن پسر را يک نياز حتمي‌و امری ضروری  میدانست و اگر پسری نداشت يا قادر نبود صاحب فرزندشود، بر حسب ضرورت، پسر شخص ديگری را به فرزندی میپذيرفت و برای به دست آوردن فرزند خوانده ناچار بود با يکی از روميان صاحب پسران متعدد، توافق کند تا يکی از پسرانش را به وی بفروشد و از تمام حقوق خود نسبت به آن پسر صرفنظر کند. در نتيجه نام و مشخصات خانوادگی پدرخوانده بر فرزندخوانده نهاده میشد، ولی لقب خانوادگی قبلی وی به مشخصات خانوادگی جديد اضافه میگرديد

لینک جزییات بیشتر و دانلود این پایان نامه:

تحولات قانون جديد فرزندخواندگي نسبت به قانون قديم در ايران

Published on :Posted on