محاسبات عقلانی و فایده گرایانه انجام می دهد (محرمخانی، ۱۳۸۶: ۸۱ _ ۸۰).
اسلام میانه رو: وقتی ترک ها در آسیای مرکزی زندگی می کردند “شمنیست” بودند
و در هنگام گذار از آسیای مرکزی به فلات آناتولی اسلام را از دراویش بدعت گذار، و نه از علمای عامه، آموختند. امروزه نیز اسلام را بیشتر به عنوان یک آیین به جا می آورند تا به عنوان یک مذهب تعریف شده. در آلمان به این اسلام ” اسلام عامه “۱ می گویند (هرمان۲، ۱۳۸۳: ۱۱۹).
در واقع بعد از فروپاشی شوروی، دشمن اصلی بلوک غرب و آمریکا، اسلام و ایران انقلابی است. امّا غربی ها نمی توانستند این حرف را به صراحت بگویند. پس باید می گفتند دشمن شان “اسلام تروریستی” یا حامی تروریسم یا “اسلام آمریکایی” است. در نتیجه باید در مقابل اسلام انقلابی، یک اسلام معتدل هم ایجاد می کردند؛ که اجرای این نقش را به ترکیه سپردند.
بر خلاف مصر و الجزایر، اسلام هیچ گاه در ترکیه به عنوان ابزار سیاسی برای آزاد کردن کشور به کار نرفته بلکه برعکس، به عنوان منشأ صلح و اطاعت، به دور از مسائل انقلابی و خشونت، ظاهر شده است. این ویژگی از آنجا حاصل می شد که امپراتوران عثمانی مذهب را با کنترل تحصیلات دینی و مناصب روحانی، در دست گرفته بودند (هرمان، ۱۳۸۳: ۱۱۹).
اسلام در ترکیه “اسلام شبکه ای” است. در امپراتوری عثمانی “طریقت”، استخوانبندی اصلی جامعه و تقریباً هر شهروند عضوی از یک سلسله طریقت بود که آتاتورک بساط آن را برچید. طریقت
____________________
۱_Volsislam
2_Herman
هنوز در ساختار اجتماعی ترکیه عنصر مهمی است، اما از نفوذ آن کاسته شده، زیرا در یک اجتماع وسیع ارتباطات غیر شخصی (مانند رادیو، تلویزیون و روزنامه ها) جایگزین ارتباطات شخصی مبتنی بر طریقت می شود (همان: ۱۱۹).
از زمانی که مردم ترک تبار اسلام را پذیرفتند، در شناخت و عمل به آن تحت تأثیر عقاید صوفیانه بوده اند. جنبش های اسلامی صوفی گرایانه همواره از امور سیاسی دوره خویش فاصله می گرفتند، در حالی که در مورد دیگر جنبش های اسلامی این گونه نبوده است، مثلاً شیعیان خود را بر مبنای یک “دیگر” خیالی و در مقابل آن تعریف می کردند؛ کسانی که از حقیقت حمایت نمی کنند، بدین ترتیب آنان همواره در مورد ماهیت صحیح دولت و اینکه چه کسی باید قدرت را در دست داشته باشد مواضع معینی داشته اند، اما سنت صوفی گری خود را بر فلسفه ای مبتنی می داند که در آن باید تمامی مخلوقات را به عنوان مظهر و تجلی فیزیکی خداوند و برخوردار از عشق خالق دوست
داشت؛ در این نظام جایی برای “دشمنان” یا “دیگران” نیست (ارس، کاها؛ ۱۳۸۱: ۶۰).
آنچه ترکیه را، به لحاظ جریان تفقه و اجتهاد اسلامی، از سایر کشورهای اسلامی متمایز می کند این است که اساساَ اسلام در ترکیه، بیش از آنکه مبتنی بر تفقه باشد، بر تصوف استوار است یعنی وجود نوعی گرایش صوفیانه در اسلام میانه رو ترکی و تلفیق آن با اندیشه های غربی سبب شده است این قرائت از اسلام، در این کشور قابلیت اجرایی بیشتری بیابد (شیرودی؛ نوروزی فیروز، ۱۳۹۲: ۸۸) و این امر به وضوح، چه در عرصه اجتماعی و دین داری عمومی مردم و چه در اندیشه ها و فتاوای علمای ترکیه و اندیشه های آن ها، دیده می شود؛ از این روست که در نظام فکری علمای ترکیه طریقت و فرد گرایی مقدم بر شریعت است و از مثلث احکام، اعتقادات و اخلاق، احکام جایگاه نازل تری دارد. سعید نورسی و فتح الله گولن، بیش از آنکه مجتهد باشند، مراد و مرشدند و از این روست که این جریان توانسته است با لیبرال دموکراسی غربی قرابت یابد (همان،۱۳۹۲: ۸۸).
در نتیجه تلاش های این متفکران، جنبش اسلام میانه رو در ترکیه از گفتمان اسلام گرایی سیاسی اربکانی و نیز لائیسم افراطی آتاتورکی مقبولیت بیشتری یافت. این جنبش می کوشد نوعی از مدرنیته را به دست دهد که با اسلام و ارزشهای اسلامی در تضاد نباشد؛ در این میان رویکرد های متصوفه از کارایی لازم برخوردار بوده است. (خیرخواهان، ۱۳۹۰: ۱۲۹)، هرچند میان اسلام میانه رو با تصوف موجود در ترکیه تفاوتی نیز به چشم میخورد و آن اینکه در رویکرد سعید نورسی و فتح الله گولن عقل و علم جایگاه والایی دارند و، بر خلاف تصوف، کشف و شهود منبعی کارآمد در ساخت دنیای پیرامون به حساب نمی آیند (نورالدین، ۱۳۸۲: ۱۹۰)؛ از این رو، این دو کوشیدند تصوف را از
عزلت گزینی خارج کنند و ارزشهای آن را به عرصه اجتماع آورند.
الگویی که ترکیه ارائه می دهد مبتنی برقرائتی خاص از دین مبین اسلام است که برخلاف قرائت های رادیکال، جهان غرب را دشمن جهان اسلام تلقی نمی کند و در تلاش است با خلق وجه اشتراکاتی میان غرب و اسلام همزیستی مسالمت آمیز میان ایندو را تضمین نماید و از این روست که به “اسلام میانه رو” شهرت یافته است (کیمن۱ ، ۲۰۰۷: ۲۱۷).
____________________
۱_ Keyman
به عبارتی ترکیه در چند دهه اخیر در صدد جمع میان سنت و تجدد است و در این راستا است که دو قطبی نگاه کردن به جهان و قرار دادن شرق در برابر غرب را پرسشی باطل می داند (نوروزی فیروز، ۱۳۹۱: ۶۲).
در حقیقت اسلام گرایان ترکیه پذیرفته اند در چارجوب یک نظام سکولار، که مخالف حضور اسلام و هر نوع جلوه های آن در عرصه عمومی است، فعالیت کنند. در این مدل، حقوق مدنی و سیاسی به رسمیت شناخته می شود. قانون مصوب نمایندگان مردم است و با رأی آنان تفسیر می کند. حکومت بدنبال منافع ملّی و در اندیشه تعامل با جهانیان است. در هرحال این مدل به الگوی
مشروطه خواهان ایرانی نزدیک است.(تاج زاده، ۱۳۸۴: ۳۹).
با وجود این، در چند دهه اخیر، از اندیشه های شیخ سعید نورسی و، به طور کلی، جریان اسلام میانه رو استفاده ابزاری شده است. در حقیقت، می توان گفت که غرب درصدد است، با جهت دهی به این گفتمان، منافع خود را در جهان اسلام حفظ کند زیرا اجتناب این جریان از سیاست و عرفی دانستن آن همسو با منافع غرب است. (شیرودی؛ نوروزی فیروز، ۱۳۹۲: ۹۴).
ترکیه امروزه داعیه دار الگوی ایجاد تمدن اسلامی در جهان اسلام است و در این راستا تبلیغ می کند که تنها الگوی موفق برای ایجاد جامعه اسلامی و حتی تمدن اسلامی، مدلی است که در اختیار ترکیه می باشد. مدلی که مبتنی بر قرائتی مدرن بر اساس تجربه عثمانی از اسلام می باشد و از این روست که آنها را “نوعثمانی” نام نهاده اند (نوروزی فیروز، ۱۳۹۱: ۶۲).
کمالیسم: زوال امپراتوری عثمانی درعالم اسلام و به ویژه سرزمین‌های عربی خاورمیانه که در نهایت
به الغای رسمی خلافت در ترکیه در سال ۱۹۲۴ م منتهی شد، واقعه ای مهم در سراسر خاورمیانه، هم به لحاظ فکری و هم به لحاظ سیاسی بود. لغو خلافت از سوی آتاتورک (۱۸۸۱-۱۹۳۸) موجب از میان رفتن نقطه‌ای مرکزی بود که هویت جهانی مسلمانان حول آن سازمان می‌یافت. از وفات پیامبر اسلام تا سوم مارس ۱۹۲۴ همیشه یک خلیفه در سرزمین‌های اسلامی وجود داشت.
با فروپاشی خلافت عثمانی، ثبات و تصلب ناشی از حاکمیت درازمدت عثمانیان پایان یافت و خلأ گفتمان و نظم سیاسی مورد اتفاق و اطمینان، اندیشمندان و نخبگان سیاسی سراسر خاورمیانه را برانگیخت که در جستجوی بدیلی برای دوران پساخلافت باشند. بدیلی که بتوان حقانیت سیاسی عصر پساعثمانی را بر آن استوار کرد، وحدت ملی را در چارچوب سرزمینی برقرار کرد، با استعمار مبارزه نمود، و در زمانی که ضرب‌آهنگ رشد اقتصادی و فرهنگی غرب، جوامع مسلمان خاورمیانه را تبدیل به جوامعی مفلوک و عقب‌مانده کرده بود، شکاف اقتصادی و فرهنگی با غرب را پر کرد و وضع اقتصاد و اجتماع را سامان داد. به این ترتیب، تاریخ پرفراز و نشیب گفتمان‌های سیاسی جدید خاورمیانه آغاز شد و جوامع اسلامی منطقه را با آموزه‌های مختلف از کمالیسم، ناسیونالیسم، سوسیالیسم و لیبرالیسم گرفته تا اسلام سیاسی در قالب‌های گوناگون آن، از بنیادگرایی اسلامی سنی گرفته تا اصلاح گرایی اسلامی و گفتمان اسلام شیعی انقلاب اسلامی ایران درگیر ساخت.
اما نخستین این گفتمان‌ها در همانجایی مطرح و هژمونیک گردید که خلأ گفتمانی پیش و بیش از هر جایی در آن احساس می‌شد: ترکیه. کشور ترکیه زادگاه نخستین گفتمان دولتی جدید در خاورمیانه‌ی قرن بیستم بود (اگر گفتمان انقلاب مشروطه ایران را گفتمانی دولتی ندانیم) که تأثیرات آن سراسر خاورمیانه و حتی ایران را درنوردید و گفتمان‌ها و پادگفتمان‌های دیگری در ائتلاف یا
اختلاف با آن پدیدار شدند.
کمالیسم در معنای محدود، نام و عنوانی است که به دکترین رسمی راهنمای دستگاه سیاسی ترکیه در عصر جمهوریخواهی سکولار این کشور، به ویژه در دهه‌های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰، یعنی دوران پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی، داده می‌شود (متسکیو۱، ۲۰۰۶: ۲۲۵).البته برخی از پژوهشگران کمالیسم را در معنای وسیع‌تری به کار گرفته و معتقدند که کمالیسم را بسادگی نمی‌توان یک پدیده صرفاً خاص کشورترکیه قلمداد کرد. به عنوان مثال بابی‌سعید، رژیم‌هایی راکه درعصر پسااستعماری در اکثر کشورهای مسلمان به قدرت رسیدند، و در ادبیات بنیادگرایی آن‌ها را سکولار، مدرن‌ساز و ناسیونالیست می‌خوانند، با عنوان کمالی است توصیف می‌کند (سعید، ۱۳۷۹: ۸۲-۸۳). اگر چه مفهوم بندی سعید اشتباه نیست و او به درستی شباهت‌هایی عمیق را بین این رژیم‌ها شناسایی می‌کند، اما ما در اینجا کمالیسم را عمدتاً به معنای محدود نخست به کار می‌گیریم.
شش اصل این گفتمان جدید حکمرانی، یعنی کمالیسم ترکی، آنگونه که در قانون اساسی مصوب ۱۹۲۴ ترکیه و در گفتار و اسناد مربوط به حزب جمهوریخواه خلق و شخص آتاتورک آمده است، عبارت‌اند از جمهوریخواهی، ناسیونالیسم، مردم‌گرایی، اصلاح‌گرایی، سکولاریسم، و دولت گرایی. اما ما در اینجا نه اصول اعلامی، بلکه آن اصول و دال های گفتمانی را دنبال می کنیم که اغلب پژوهشگران از آن‌ها برای توصیف گفتمان کمالیسم استفاده می‌کنند. به نظر می‌رسد می‌توان دال‌های گفتمان کمالیسم را در چهار محور اساسی به شرح زیر خلاصه کرد:
____________________
۱_Mateescu
الف) ناسیونالیسم:
انقلاب کمالیستی در ترکیه، امپراتوری عظیم عثمانی را از یک امپراتوری اسلامی به یک دولت ملی، و ایدئولوژی حقانیت‌بخش آن را از اسلام به ناسیونالیسم دگرگون کرد. به طور کلی، پروژه‌ی کمالیستی پس از استقرار جمهوری در ترکیه را می‌توان با عنوان نوعی توسعه‌گرایی ملت_دولت گرا توصیف کرد. مصطفی کمال از همان آغاز که تلاش‌های خود را برای الغای خلافت آغاز کرده بود مخالف امت‌گرایی نهاد خلافت بود. مصطفی کمال استدلال می‌کرد که تنها هویت سیاسی حقانی، همان دولت ملی است، و اصرار داشت که اگر قرار است ترکیه جدید شکل بگیرد، این عمل تنها با تأمین منافع ملی آن امکان پذیر است و این امر تنها با ردّ ایده دولت جهانی و به طور دقیق‌تر با دست کشیدن از خلافت ممکن است. مصطفی کمال احساس می‌کرد خلافت چیزی ناسازگار با دنیای دولت ملی است و لذا نه تنها خواهان ادامه‌ی آن نبود، بلکه اصرار داشت وفاداری‌های آن را به کلی تغییر داده و به چارچوب دولت ملی سرزمینی محدود کند. او می‌
گفت: «حکومت ما حکومتی ملی است، حکومتی سرتاسر ماتریالیستی، باگرایشی شدید به واقع گرایی…» (آتااو۱، ۱۹۸۱: ۳۰ ).
ب) سکولاریسم:
حکومت مصطفی کمال نگرش خودرابه اسلام رسماً تحت عنوان سکولاریسم مطرح می کرد.
____________________
۱_Turkkaya Ataov

طرفداران کمال سکولاریسم را سیاست جداسازی مذهب از دنیا در امور مسائل مربوط به دولت و ملت تعریف می‌کردند۱٫ مصطفی کمال آتاتورک سکولاریسم را جزء ضروری و لاینفک نوسازی و تغییر تغییر اجتماعی می‌دید و طرفداران او معتقد بودند تنها با کنار گذاشتن اسلام از بخش‌های کلیدی عمومی می‌توانند درفرایند مدرن شدن وارد شوند. از نظر آن‌ها مبنای مدرن شدن، سکولاریسم و جدایی دین از سیاست بود. مصطفی کمال آتاتورک بارها اسلام را به عنوان نشانه‌ی تاریک اندیشی معرفی کرد و آن را به عنوان جسد فسیل شده ای که زندگی را آلوده می‌کند و دشمن

Published on :Posted on

Post your comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *