زندگی، عزت نفس پایین و رفتارهای مسأله دار از قبل موجود می باشد. عوامل حمایتی در برابر رفتارهای پرخطر، هوش بالا، خانواده منسجم و دارای همبستگی، مدارس با کیفیت، مدل های نقشی برای رفتار مرسوم و متداول، ارزشمند بودن موفقیت، حضور در کلیسا(مکان های مذهبی)، و مشارکت و فعالیت در مدرسه و باشگاه های داوطلبانه را شامل می شود. این عوامل حفاظتی تبیین می کنند که چرا برخی نوجوانان با وجود قرار گرفتن در معرض خطر بالا، مرتکب رفتارهای پرخطر نمیشوند یا در دام پیامدهای منفی ای که این رفتارهای پرخطر می توانند به وجود آورند، گرفتار نمیشوند(همان: ۵۴).
۳-۲-۴-۴-۴-۲- نظریه زمان بندی بلوغ چارلز اروین
چارلز اروین۳۹۴ مدل علی-معلولی رفتار پرخطر را ارائه داده است. این مدل شبیه به مدل اجتماعی – روانی جسور می باشد، از این نظر که این مفهوم را تأیید می کند که رفتار پرخطر در طول دورهی نوجوانی به عنوان یک مؤلفهی طبیعی برای رشد اجتماعی-روانی-زیستی ایجاد می شود. این مدل علی-معلولی از این نظر منحصر به فرد است که بر تأثیر زمان بندی بلوغ زیستی۳۹۵(تکامل جنسی) در حوزهی شناختی، خودپنداره ها، ادراک از محیط اجتماعی و ارزش های فردی تأکید می ورزد. این چهار عامل اجتماعی – روانی به نظر می رسد که بر رفتار پرخطر نوجوانان از طریق تأثیر بر ادراک خطر و خصوصیات گروه همسالان تأثیر میگذارند(اروین و میلستین۳۹۶، ۱۹۸۶).
مطابق با دیدگاه اروین، زمان بندی بلوغ، درصد احتمالی و طول مدت آن دارای تأثیر شگرفی بر تصویر بدنی، عزت نفس، رشد روابط مربوط به جنس مخالف، وابستگی به همسالان، استقلال از خانواده و عملکرد تحصیلی می باشد. مثال مربوط برای توضیح این مدل، در واقع یک نوجوان پسر با بیماری تصلب بافت های مثانه بود. این پسر با بلوغ دیررس در مقایسه با سایر پسران در محرومیت از جامعه به سر می برد. نوع بدن نابالغ وی ممکن است برای وی و همسالانش نامطلوب و ناخوشایند به نظر برسد. رفتار پسران دارای بلوغ دیررس اغلب به میزان کمتری به صورت رفتارهای مردانه مشاهده شده و با رفتار همسالان ناسازگار و ناهماهنگ است، به دلیل اینکه وی با دیگران متفاوت و فاقد خصوصیات موردنظر همسالان خود می باشد، ممکن است در معرض پذیرش خطر برای اثبات خود قرار گیرد(همان: ۱۹۸۶).
یک دختر با بلوغ دیررس دارای یک برتری روانشناختی و حمایتی نسبت به یک دختر با بلوغ جنسی زودرس می باشد، از این نظر که آنها دارای رفتار و علایق جنسی تأخیری نسبت به جنس مخالف، بحرانهای هویتی که دیرتر تجربه می شوند و نیازمندی کمتر برای تصمیمگیری و استقلال از خانواده می باشند. بنابراین، یک دختر با بلوغ دیررس بایستی دارای میزان پایین تری از شیوع احتمالی رفتارهای پرخطر باشد که دلیل آن نیز حمایت خانوادگی گستردهتر و شبکهی اجتماعی دوستان هم سن و سال یا جوان تر می باشد. از طرفی یک دختر دارای بلوغ زودرس هیچ گونه تناسبی با همسالان خود نداشته و اغلب شهرت بیشتری در میان پسران سنین بالاتر دارد. وی افزایش فشارهای محیطی را جهت بروز رفتارهای پرخطر تجربه میکند(والنسیا و کرامر، ۲۰۰۰).
۳-۲-۴-۴-۴-۳- نظریه استرس اجتماعی جان رودز
مدل استرس اجتماعی۳۹۷ جان رودز۳۹۸ که برای توضیح احتمال مصرف مواد به وجود آمده است، دیدگاه دیگری دربارهی رفتارهای پرخطر نوجوانان و جوانان می باشد. این مدل در واقع، تعامل استرس، دلبستگیها، مهارت های سازگاری و منابع مشخص خطر برای مصرف مواد را توضیح می دهد. با توجه به این مدل، احتمال مصرف مواد توسط یک فرد نوجوان و جوان به عنوان تابعی از سطح استرس نابرابر به وسیلهی این سه متغیر در نظر گرفته می شود.
مواد مصرف =استرس/(خطر مشخص منابع+سازگاری مهارت+تعلقات و ها وابستگی)
استرس می تواند به مشکلات زندگی روزمره از مصرف روزانه هر خانه تا یک بیماری مزمن یا مرگ یکی از والدین مربوط شود. مصرف مواد یا هرگونه رفتار پرخطر ممکن است به عنوان روشی برای فرار یا فاصله گرفتن شخص از خود در اثر تعارض مداوم به کار رود. این مسأله همچنین می تواند خشم و ناامیدی در اثر استرس روزمره را منعکس سازد (والنسیا و کرامر، ۲۰۰۰: ۵۵).
مدل استرس اجتماعی در واقع، بیانگر تأثیر مسائل اجتماعی، سیاسی و اقتصادی بر رفتار نوجوانان و جوانان می باشد.
۳-۳- نظریههای مهارتهای اجتماعی و ارتباطی
نظریههای مرتبط با مهارتهای اجتماعی و ارتباطی محدود بوده و در دو بعد روانشناختی و اجتماعی مطرح می شوند. برای تبیین نظری مهارتهای اجتماعی در چارچوب نظری و مدل مفهومی نیز از نظریهی یادگیری اجتماعی بندورا استفاده شده است.
۳-۳-۱- نظریههای روانشناختی مهارت اجتماعی و ارتباطی
در نظریات روانشناختی بر روی فرآیندهای ذهنی که رفتارهای ارتباطی را دربرمیگیرند، تأکید میشود. این نظریات از یک طرف بروی پردازش پیام متمرکز می شوند که چگونه افراد، رفتار خود و دیگران را تفسیر و ارزیابی می کنند. از طرف دیگر، بر روی تولید یا ایجاد پیام تأکید میکنند که چگونه افراد رفتار ارتباطی را به وجود می آورند تا از این طریق به اهداف خود برسند(ویلسون و سابی۳۹۹، ۲۰۰۳: ۱۰).
نظریات روانشناختی شامل نظریات انتظار۴۰۰، اسنادی۴۰۱ و سلسله مراتبی۴۰۲ هستند. در نظریهی انتظار، بر این نکته تأکید می شود که چه چیزی از ارتباط انتظار می رود و انتظارات مرتبط با رفتار کلامی و غیرکلامی چه چیزی هستند(همان: ۱۱). در نظریهی اسنادی، افراد در مورد موقعیت ها خوشبین هستند. آنها شکست یا موفقیت خود را به عوامل مختلف نسبت می دهند. در واقع، نسبت دادن یک نوع قضاوت علی درباره رفتار یا حوادث می باشد. وینر۴۰۳ واکنش افراد نسبت به موفقیت یا شکست را تبیین می کند. برای مثال فردی که در آزمون نمره خوب نگرفته است، ممکن است عدم موفقیت خود را به عدم آمادگی خود یا سخت بودن آزمون نسبت دهد. البته افراد زمانی که موفقیت خود را به عوامل درونی نسبت می دهند، احساس سربلندی و غرور می کنند(همان: ۱۵-۱۶). در نظریهی سلسله مراتبی افراد درگیر ارتباط، برنامه های کنش را ماهرانه انجام می دهند. با ارجاع به نظریه کنترل سیبرنتیک۴۰۴، بر روی نظامهای خودتنظیم گر۴۰۵ تأکید می شود. بر این اساس، افراد با توجه به بازخوردی که از دیگران در رابطه با رفتار خود می بینند، سعی در تنظیم رفتار و ارتباطات خود دارند(همان: ۲۴).
۳-۳-۲- نظریههای اجتماعی مهارت اجتماعی و ارتباطی
رویکردهای روانشناختی کیفیت هایی را برجسته می کنند که افراد را قادر می سازد تا به شکل شایسته ای ارتباط برقرار نمایند. در مقابل، رویکردهای اجتماعی به جای تأکید بر فرد به عنوان واحد تحلیل، بر روی روابط شایسته و با صلاحیت، گروه ها یا تعاملات تمرکز می کنند. نظریه دیالکتیک رابطه ای۴۰۶ باکستر و مونتگمری۴۰۷(۱۹۹۶) یکی از نظریات اجتماعی است که بر مبنای ایدههای میخائیل باختین۴۰۸، فیلسوف روسی ترسیم شده است. ایده هایی که مرکزیت دیالوگ و مکالمه را در زندگی اجتماعی نشان می دهد. نظریهی دیالکتیک رابطه ای بیان میکند کنشها نسبت به نیازها و تناقض ها حساس هستند. (ویلسون و سابی، ۲۰۰۳: ۲۹-۳۰).
مفاهیم اساسی در نظریهی دیالکتیک رابطه ای شامل تناقض، تغییر، کل گرایی، چندصدایی و مکالمه گرایی و الگوهای پراکسیکال می باشند. این نظریه بر روی روابطی تأکید می کند که حول فعل و انفعال پویای تمایلات متضاد، زمانی که آنها در کنش متقابل به نمایش در آیند، سازمان می یابند. تناقضات به نیروهای ناسازگار کارکردی اشاره دارد که هرکدام از آنها برای ایجاد و نگهداری روابط ضروری هستند، اما همچنین هریک دیگری را خنثی میکنند. تناقضات به عنوان نشانه ای از مشکلات رابطه ای دیده نمی شوند، بلکه آن ها ذاتی زندگی اجتماعی هستند. به علاوه، تغییراتی را در روابط ایجاد می کنند. باکستر و مونتگمری مدل های مراحل خطی که در آن، روابط از حالت جدایی به ارتباط نزدیک یا از روابط بسته به روابط باز توسعه پیدا می کنند را رد می کنند. همچنین روابط در یک وضعیت ثابت بین تکامل و زوال شان باقی نمی مانند. تغییر و ثبات، خودشان به شکل دیالکتیکی به هم مرتبط هستند(همان: ۳۰).
کل گرایی بر این نکته تأکید می کند که جهان اجتماعی مجموعه ای از تناقضات به هم مرتبط است. تنش های درونی بین اعضای یک گروه دو عضوی رخ می دهد، تنش های بیرونی زمانی اتفاق می افتد که اعضای یک گروه دو نفره با واحدهای اجتماعی بزرگتر تماس برقرار مینمایند. بنابراین، این تنش ها(درونی و بیرونی) در خلأ به وجود نمی آید. لذا، در چنین شرایطی، شاهد چندصدایی و مکالمه گرایی هستیم. در واقع، هر اظهارنظر یا نطقی در یک مذاکره گویای صداهای مختلف است(چندصدایی) که پیوندی را در زنجیرهی گفتگو و مذاکره نشان می دهد. و در نهایت، پراکسیس بر شیوه های عینی و محسوسی تمرکز می کند که به وسیلهی آن، افراد به تناقضات زندگی اجتماعی پاسخ می دهند(همان: ۳۰-۳۱).
معنای صلاحیت ارتباطی در نظریهی دیالکتیک رابطه ای چیست؟ باکستر و مونتگمری تلقی خود از صلاحیت و شایستگی را براساس دو نکته از رویکردهای پیشین متمایز کردند. اول، دیالکتیک رابطه ای، صلاحیت و شایستگی را به عنوان یک ارزیابی اجتماعی قلمداد می کند که دربرگیرندهی دیدگاه های چندگانه و اغلب متناقض است. دوم، دیالکتیک رابطه ای صلاحیت را به عنوان قضاوت دربارهی تعامل ملاحظه می کند. آن ها چهار اصل مکالمه ای را برای ارزیابی وتشخیص صلاحیت و کفایت تعاملی در روابط مطرح کردند. اول، تعامل شایسته و با کفایت، تناقض را تبدیل به ماده می کند. در واقع، شایستگی و کفایت هر رفتاری باید براساس زوج مقابل آن(نقطه مقابل آن) ارزیابی شود. دوم، تعامل با کفایت برای چندصدایی ارزش و احترام قایل است. سوم، تعامل شایسته و با صلاحیت دیالوگ و مکالمهی سیال را می پذیرد. رفتارهایی که از وقوع مکالمه جلوگیری کنند، با کفایت قلمداد نمی شوند. چهارم، تعامل با کفایت و شایسته خلاقیت را تقویت می کند. ماهیت دیالکتیکی زندگی اجتماعی ایجاب میکند که طرفین رابطه افرادی بسیار فعال، برخوردار از تخیل قوی و پرتحرک باشند(همان: ۳۱-۳۲).
۳-۴- چارچوب نظری پژوهش
در این پژوهش نظریه های کنترل اجتماعی(نظریهی بازداری ریکلس، نظریهی پیوند اجتماعی هیرشی و نظریهی خود-کنترلی گاتفریدسون و هیرشی) و همنشینی افتراقی ساترلند در رابطه با رفتارهای پرخطر و یادگیری اجتماعی بندورا در رابطه با مهارت های اجتماعی و ارتباطی بعنوان چارچوب نظری منتخب برگزیده شده است. تفوق نظریهی کنترل اجتماعی نسبت به دیدگاههای دیگر در این حوزه این است که نظریات دیگر بیشتر مربوط به بزهکاری جوانان طبقات پایین است، اما نظریهی کنترل اجتماعی بر این پیشفرض استوار است که رفتار بزهکاران متعلق به

Categories:No category
Published on :Posted on

Post your comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *