تاریخچه نهاد فرزند خواندگی در ایران

در این مبحث به تاریخچه نهاد فرزندخواندگی در ایران می پردازیم. با توجه به تاثیر اسلام در حقوق ایران که موجب بروز تغییر در مسائل عمده از جمله فرزندخواندگی گردیده، موضوع را در سه گفتار ایران قبل از اسلام، ایران بعد از اسلام و ایران معاصر ملاحظه می نمائیم.

گفتار اول : تاریخچه نهاد فرزند خواندگی در ایران قبل از اسلام

در ایران باستان، عهد ساسانی، مطابق دین زرتشت، فرزندخواندگی رنگ و بوی مذهبی داشت. گویی داشتن فرزند موهبتی بود که محرومیت از آن نه تنها در دنیا، که در آخرت هم گریبان گیر می شد.[1] زرتشتیان معتقد بودند که فرزند عنوان پل صراط را دارد و کسی که فرزند نداشته باشد قادر نیست در روز قیامت از پل صراط بگذرد لذا کسانی که صاحب فرزند نبودند برای رفع این نقیصه و طلب آمرزش و عبور از پل مذکور، فرزند بدلی برای خود انتخاب می کردند.[2] همچنین در قوانین زرتشتی سه نوع فرزندخواندگی وجود داشت[3]:

الف) فرزند خوانده انتخابی، فرزند خوانده ای بود که پدر و مادر خوانده فاقد فرزند، در زمان حیات خود، او را به فرزندی می پذیرند.

ب) فرزند خوانده قهری مانند زن ممتازه[4]

ج) فرزند خوانده ای که ورثه متوفای بدون اولاد بعد از فوتش برای او انتخاب می کردند.

فردی که به فرزند خواندگی انتخاب می شد می بایست کبیر، عاقل و زرتشتی بوده و مرتکب گناهی نشده باشد که مجازات آن مرگ است. فرزند خوانده جانشین متوفی می شد و تمام اختیارات و وظایف متوفی را به عهده داشت می بایست مراسم مذهبی را اجرا کند. ضمناً پل صراط متوفی نیز به شمار می رفت که این عقیده هنوز در بین زرتشتیان مرسوم و متداول است.[5]

گفتار دوم : تاریخچه نهاد فرزند خواندگی در ایران بعد از اسلام

با رشد و توسعه اسلام در زمینه های مختلف اجتماعی، از جمله در فرزندخواندگی تحولاتی بوجود آمد و بنابر قولی فرزندخواندگی منسوخ گردید. پس از ظهور اسلام، شارع مقدس در مقررات مربوط به فرزندخواندگی که در بین اعراب مرسوم بود تغییراتی بوجود آورد.اعراب قبل از اسلام احکام فرزند واقعی را در مورد فرزندخوانده اجرا می کردند یعنی حرمت ازدواج با فرزند خوانده و ارث بردن او مانند سایر فرزندان معتقد بودند. اما پس از اسلام  آیه 4 سوره مبارکه احزاب که شرح آن چنین است : (( … ما جعل ادعیاءِکم ذلکم قولکم بافواهکم و الله یقول الحق و هو یهدی السبیل)) و آیه 5 سوره احزاب (( ادعوهم لابائهم هو اقسط عندالله فان لم آبائهم فاخوانکم فی الدین و موالیکم)). در آیات 4 و 5 سوره احزاب تصریح شده است که فرزندخواندگان شما فرزندان واقعی و صلبی شما نیستند و آنچه شما می گویید و چنین طفلی را فرزند خود یا دیگران می نامید، واقعیت ندارد. باید فرزندخوانده ها را به نام پدران واقعی آنها نامید که همین درست است، و اگر پدر آنها مشخص نباشد این گونه افراد برادران دینی و دوستان و یاوران شما تلقی می گردند. در آیه 37 همین سوره ازدواج با مطلقه یا بیوه فرزند خوانده مباح و مجاز شمرده شده است.[6]

بنابراین در اسلام نهاد فرزند خواندگی وجود ندارد، به این معنی که فرزندخوانده مانند فرزند واقعی از آثار پدر و فرزندی برخوردار نبوده، و آثار حقوقی از قبیل توارث و غیره فی مابین آنها نمی باشد.

[1]دکتر امامی، اسدالله، نسب در حقوق ایران و فرانسه، پایان نامه تحصیلی دوره دکتری حقوق رشته قضایی، دانشکده حقوق دانشگاه تهران، 1349، صفحه 397 و 398

[2]دکتر امامی، اسدالله، مطالعه تطبیقی نسب در حقوق ایران و فرانسه، مجموعه حقوق تطبیقی، شماره5، 1349، صفحه 398؛ به نقل از متولی، محمد، قانون حاکم بر فرزندخواندگی از نظر مقررات داخلی و حقوق بین المللی خصوصی ایران، نشریه کانون وکلای دادگستری، شماره 170.

[3]دکتر امامی، اسدالله، مقاله وضع حقوقی فرزندخواندگی در حقوق ایران.

[4]زن ممتازه، زنی بود که اولین بار و با رضایت اولیای خود ازدواج می کرد به شرط آنکه فرزند منحصر به فرد پدر خود نمی بود یا زنی که دختر منحصر به فرد پدر خود بوده و پس از ازدواج صاحب فرزندی شده و آن را به پدر خود می داد تا خلفی برای پدرش باشد. زن ممتازه حقوقی وسیعتر از زنان دیگر داشت. او تنها زنی بود که از شوهر خود ارث می برد و فرزندان او دو برابر فرزندان دیگر ارث می بردند: به نقل از منبع سابق.

[5]دکتر علی آبادی، محمد حسین، جزوه ی تاریخ حقوق، 1338 و 1339، به نقل از دکتر امامی، اسدالله، نسب در حقوق ایران و فرانسه.

[6]به نقل از دکتر امامی، وضع حقوقی فرزند خواندگی در حقوق ایران.

لینک جزییات بیشتر و دانلود این پایان نامه:

پایان نامه ازدواج سرپرست و فرزند خوانده

Published on :Posted on