لقمه حلال و حرام در آیات و روایات و تاثیر آن در شکل گیری شخصیت …

لقمه حلال و حرام در آیات و روایات و تاثیر آن در شکل گیری شخصیت  …

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نیز در ستایش غذای حلال می فرماید:« چهار چیز است که اگر انها را داری برآنچه نداری غمی نیست: راستی در گفتار، امانت داری، منش نیکو و بهداشت و پاک منشی در خوراک و درآمد.»
و شاعر چه زیبا این رابطه را به نظم کشیده است که می گوید:
« علم و حکمت زاید از لقمه حلال عشق رقت آید از لقمه حلال !
لقمه تخم است و برش اندیشه لقمه بحر و گوهرش اندیشه»
در پایان این بحث توجه به این تکته ضروری است که از مجموع آنچه در بالا آوردیم و در روایات فراون دیگر ذکر آنها به طول می انجامد به خوبی استفاده می شود که رابطه نزدیکی میان تغذیه و روحیات و اخلاقیات فرزند وجود دارد ، هرگز نمی توانیم این ادعا را کنیم که غذاها علت تامه برای اخلاق خوب یا بد است بلکه همین اندازه می توان گفت که طبق روایات بالا یکی از عوامل زمینه ساز پاکی و اخلاق ، تغذیه است هم از نظر نوع غذاها و هم از نظر حلال و حرام بودن آنها. و بعد معنوی تغذیه در اسلام جایگاه خاص دارد و بنابر این به تغذیه مثل دانش امروز (که به بعد مادی اهمیت میدهد) نگاه نمی کند بلکه ابعاد دیگری که در رابطه با خداست مطرح می کند.
و ظهور این آثار مثبت رزق حلال در همه افراد یکسان نیست و در مورد اولیاء خدا از شدت بیشتری برخوردار است که از بین نمونه های متعدد به یک نمونه اشاره می کنیم: « در کتاب زینه المجالس در حالات مشایخ نقل نموده که حارث بن الاسد المحاسبی از جمله مشایخ بوده و در زهد و تقوی و ورع و عبادت مزید عصر بود. آورده اند که هر گاه حارث بن اسد دست به طعامی که درآن شبهه بود دارز کردی رگی از دست او برخاستی و ظاهر گشتی که آن طعام بر او حلال نیست.»
از آیات سوره ی مبارکه آل عمران ، آیات ۳۳ تا ۳۷ و آیه ۲۸ سوره ی مبارکه مریم استفاده می شود که رشد و کمال انسان بستگی به ارتباط او با چهار واقعیت دارد. پدر با ایمان ، مادر مؤمنه ، معلم پاک و دلسوز و غذای حلال. پدر در درجه اول باید به تربیت دینی و اخلاقی توجه نماید و در مرحله بعد با تمام وجود مواظب باشد که لقمه ای از حرام سر سفره اهل بیت و فرزندانش نبرد. از جمله مسائل بسیار فقهی که در قرآن مجید و روایات اهل بیت به طور فوق العاده مطرح است وجوب نفقه زن و بچه می باشد که بر عهده مرد خانه است .در کنار این وجوب که به عنوان یک تکلیف الهی برعهده سرپرست خانه است ، مسأله دیگری مطرح می شود و آن طلب حلال برای مخارج زندگی است پس پدر به عنوان مسؤول معیشت همسر و فرزندان باید نهایت دقت را در کسب درآمد حلال و در لقمه پاک بر سفره زندگی خود داشته باشد. و این امر در سخن پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به عنوان حق فرزند تلقی می شود که می فرماید: « حقوق پسر بر پدر آن است … بر او جز غذی پاک و بهداشتی نخوراند….»
اما اینکه همه سفارش در جهت تأمین نفقه پاک و حلال چه اثری برای سرپرست خانواده و خانواده دارد باید گفت : سرپرست خانه از این دستورات باید با تمام وجود قدر دانی کند چراکه در این صورت هم شکوفائی واقعیات اخلاقی وجود دارد ، که این شکوفائی از طریق توجه نمودن به امور زندگی زن و فرزند میسر می شود و هم عبادت بسیار مهم و پر ثوابی در برابر انسان است . وقتی حلال وطیب به زن و بچه برسد ، آثار مثبت و ملکوتی آن در وجود آنان ظهور می کند و موجب امنیت و آسایش قلبی و روانی خانواده کمک به سزائی می نماید. اما خوراندن لقمه حرام به زن و فرزند معصیتی غیر از معصیت به دست آودن حرام است که حبس حقوق واجبه است.(انصاریان،۱۳۷۶ش،۲۲۱)
۲-۵-۲-۲- اراده
راجع به مسئله ی اراده و به تعبیر دیگر تسلط بر نفس و مالکیت نفس ، آنچه که در دستورهای اسلامی در این زمینه رسیده است تحت عنوان تقوا و تزکیه نفس بسیار زیاد است. در نهج البلاغه امیر المؤمنین اول درباره ی خطا و گناه می فرمایند: اَلا وَ اِنَّ الخَطایا خَیلٌ شُمُسٌ حُمِلَ عَلَیها اَهلُها مَثَل گناهان مثل اسب های چموش است که اختیار را از کف سوار می گیرند.(نهج البلاغه ، خطبه۱۶). گناه از آنجا ایجاد می شود که انسان تحت تاثیر شهوات و میل های نفسانی خودش بر خلاف آنچه که عقل و ایمانش حکم می کند ، عملی را انجام می دهد. ایشان می فرماید حالت گناه ، حالت از دست دادن مالکیت نفس از دست انسان است. سپس در مورد تقوا که نقطه ی مقابل آن است می فرماید: «اَلا وَ اِنَّ التَّقوی مَطایا ذُلُلٌ» ولی مَثَل تقوا مثل مرکب های رام است که اختیار مرکب دست سوار است نه اختیار سوار دست مرکب.
در دنیا هیچ مکتبی پیدا نمی شود که در این که اراده باید بر میل های انسان حکومت کند تردیدی داشته باشد.حتی سارتر و امثال او مثل اگزیستانسیالیست ها در مورد آزادی چیزهایی گفتند که نتیجه ی منطقی حرف آنها این بود که انسان باید صد در صد تسلیم میل های خودش باشد و هر طور که خواهش های نفسانی او حکومت کرد همان طور عمل کند و لهذا کم کم کار به جایی رسید که در خود اروپا اگزیستانسیالیسم مساوی شد با کامجویی و شهوترانی و لاابالیگری و بی بند و باری تا جایی که خود آن ها در مقام توجیه برآمدند و گفتند که چنین نیست و از مکتب ما سوء استفاده کرده اند و مکتب ما چنین چیزی که انسان باید صد در صد تسلیم میل های خودش باشد و هر طور که خواهش های نفسانی او حکومت کرد همان طور عمل کند نمی گوید. (مطهری ،۲۱۴)
بابر این می توان نتیجه گرفت که اراده باید در انسان تقویت شود و مثلاَ اگر انسان می خواهد فرزندش را به خوبی تربیت کند باید کاری کند که اراده در وجودش تقویت شود.
۲-۵-۳- رویکردهای رایج در تربیت
۲-۵-۳-۱- رویکردهای دینی به ترتیب ارزش ها
رویکردهای دینی و برخی از رویکردهای فلسفی فضیلت گرا و مبتنی بر واقع گرایی ارسطویی و واقع گرای جدید، معتقد به لزوم تربیت ارزش ها، به ویژه ارزش های اخلاقی اند و رویکرد «منش پروری یا سیرت آموزی» را اتخاذ کرده اند. وجود گرایش های مذهبی در این رویکرد، به کارگیری روش های تلقینی و در تضاد با روش های جدید مبتنی بر نظریات علمی و فناوری های نوین آموزشی، تاکید بر حفظ متون مقدس و لزوم خواندن و گوش دادن به تاویل نهادهای دینی از آن متون، موجب شده اند که گاه از این رویکرد، به رویکرد سنتی نیز تعبیر شود.(سجادی، ۱۴۹)
پرورش منش، یعنی کمک به متربی برای درونی ساختن ارزش ها، به گونه ای که بدون حضور دیگران نیز قادر و راغب به رعایت ارزش ها باشد.این رویکرد، ارزش های اخلاقی معینی را پرورش داده، راه زندگی را ترسیم میکند. هدف از منش پروری، انتقال هنجارها و درونی کردن ارزش ها، با استفاده از روش های عمدتا مستقیم تربیتی، مانند آموزش و الگودهی است.
منش پروری و تربیت دینی در اصطلاح و ذهنیت رایج غربی، هم تراز «القا و تلقین ارزش ها» و متقابلا مفهوم تحمیل و القای ارزش، و تداعی گر«تربیت دینی و اخلاقی» است. در فضای فکری حاکم بر غرب، فرض بر این است که تربیت دینی، به جز از طریق القای کورکورانه میسور نیست و از آنجا که القا و تلقین، ناعادلانه و نابخردانه است، باید تربیت دینی را متوقف ساخت. مولفان مقاله«Indoctrination» در دایره المعارف فلسفه تعلیم و تربیت، ریشه این مفهوم را در قرون وسطی و آموزش های مسیحیت دانسته اند.
با حاکمیت مسیحیت، عقل گرایی یونانی در انزوا قرار گرفت و در قرون وسطی بسیار کم رنگ شد؛ به گونه ای که ایمان را به صلب آویختگی عقل معرفی می کردند. در تدوین کلیسایی، خردورزی هیچ جایگاهی ندارد و تلقین و تحمیل از ارکان تربیت دینی است.(فیبل، ۴۲) ایمان گرایی این دوره عقیده داشتند که مسیحیت برای ارضای عقول آدمیان نیامده است تا در پرتو عقل و منطق فهم شود. مهم ترین آموزه های دینی، خردستیزند که جز با ایمان، به معنای وانهادن عقل، پذیرفتنی نیستند.
در این دروه، با علوم تجربی نیز به بهانه دخالت در مشیت خداوند، به شدت مخالفت می شد. در این سده ها، بر خلاف یونان و روم باستان، فرد برای جامعه یا دولت تربیت نمی شد؛ زیرا نهایت اهداف تربیت، رستگاری در جهان دیگر بود. حتی آبای کلیسا به دولت یا سیاست بدگمان بودند؛ تا جایی که آگوستین وجود دولت را توهین به خدا می دانست.(کاردان، ۶۳) هدف تربیت، بهبود جامعه از لحاظ اخلاقی و دینی بوده و به تربیت بدنی، فکری و هنری توجه نمی شد. اینها نمونه هایی از ایمان گرایی های محض در قرن وسطی هستند. در این شکل از تربیت، نقادی و آزاد ادندیشی، در پایین تر حد ممکن قرار دارد.
رویکرد لیبرال، در واکنش به رویکرد دینی کلیسایی و قرون وسطایی، خود شکوفایی ارزش ها را تنها راه حفظ عقلانیت، و منش پروری، سیرت آموزی و آموزش ارزش ها سرکوبگر عقلانیت، خلاقیت و تفکر انتقادی دانسته اند. ارباب کلیسا که خود را متعهد به آموزش و انتقال ارزش ها می دانستند، در برابر این چالش، راه سکوت و تایید ضمنی منتقدان را در پیش گرفتند.
رویکرد دینی رایج به تربیت ارزش ها، عملا رویکردی سکولاراست؛ با این تفاوت که در جدا کردن دین از دنیا، جانب دین و دین داران را می گیرد و اداره دنیا را به عقل و عقلا می سپارد. ایمان و تعبد در این رویکرد، به معنای پذیرش وجوهی از دین با قواعد منطقی قابل اثبات، ارزیابی و سنجش نیستند. اگر در رویکرد دینی رایج، سخنی از عقل به میان آید، منظور عقل منطقی، فلسفی و برهانی نیست؛ بلکه منظور عقل مطیع و منقاد در برابر دین یا به تعبیری، عقل دینی است. عقلانیت دینی، قدرت حرکت آزادانه را نداشته، مقید به ایمانی است که تحدید کننده تفکر انتقادی است. روشن است که هرگونه نقدی در این فضا، نقد متعبدانه و جزم گرایانه خواهد بود، نه نقد واقعی و مبتنی بر ملاک های منطقی.
۲-۵-۳-۲- رویکردهای سکولار به تربیت ارزش ها
به رغم مشمول مفهومی و گستردگی مصداقی ارزش، تبیین فلسفی آن در خصوص مصادیق دینی و غیر دینی، و رویکرد تربیتی متصدیان ارزش آموزی در قبال آموزش آنها، به یک منوال نیست. دین داران و فیلسوفان فضیلت مدار، بر واقعیت و ثبات ارزش ها، لزوم آموزش ارزش های اخلاقی و تربیت منش و سیرت رفتاری تاکید داشتند. در مقابل، رویکردهای سکولار و لیبرال، ارزش های دینی و اخلاقی را ذهنی، نسبی و سلیقه ای می دانند و آموزش ارزش های دینی را مخالف ارزش های عقلانی قلمداد می کنند. این گروه، وظیفه حکومت را حفظ حقوق کودکان، آزادی ایشان از بند محدودیت های دینی حاکم بر محیط های مذهبی، و پدید آوردن زمینه رشد مستقل و خودگران انسان می دانند و قائل به خودشکوفایی ارزش ها و تبیین شخصی آنهایند.(زارعان، ۱۱)
نزاع عقل و ایمان، و شریعت و عقلانیت، به ظهور و سکولاریزم و تربیت ارزش های سکولار انجامید. رواج رویکردهای تربیتی سکولار، به قرن بیستم و عصر نظریه ها بر میگردد. در دوره مدرنیسم، به ویژه از اواخر قرن نوزدهم تا اواسط قرن بیستم، به دنبال پیدایش امواج فلسفی و فرهنگی سکولار، نسبیت گرا و انسان گرا، همچون فلسفه تحلیلی، پدیدارشناسی، پیامدگرایی، ابزارگرایی، تجربه گرایی، عمل گرایی، پیشرفت گرایی، وجودگرایی، رفتارگرایی، تحصل گرایی، تکثرگرایی،شخص گرایی، داروینیسم، فرویدیسم و فمینیسم، رویکرد کهن منش پروری به حاشیه رفته و رویکردهای متنوع جدیدی جای آن را گرفت.(سجادی، ۱۵۵)
تاکید بر جنبه های ذهنی رشد اخلاقی، یکی از رویکردهای جدید ارزش آموزی بود که به الگوی پیاژه ای، نوکانتی، رویکرد تحول شناختی کلبرگ، و به طور کلی، به رویکرد شناختی معروف است. این رویکرد نیز مانند همه رویکردهای جدید، تحت تاثیر نظریه های فلسفی و روان شناختی سکولار و نسبیت گرا پدید آمد. هرچند از دهه نود جریان تازه ای به نفع تربیت منش و آموزش سیرت شایسته و ارزش های ثابت اخلاقی به راه افتاده است، ولی به دلیل حل نشدن چالش های پیش روی رویکرد کهن و سنتی، هنوز حاکمیت به رویکردهای مدرن و سکولار است.
خاستگاه اصلی رویکردهای جدید سکولار، عصر نوزایش و انقلاب علمی، و در واکنش به نهاد دینی غرب بوده است. دینی که رنسانس در برابر آن قیام کرد، توهمات و خرافاتی بود که کلیسای قرون وسطایی آن را دین می خواند و دانشمندان مخالف آن را شکنجه و اعدام می کرد. چنین دینی شایسته زندگی نبود و به جداشدن روشن فکران اروپایی از آن اشکالی وارد نیست. اشکال، جدا شدن معنویت، اخلاق و عقل غیر ابزاری از علم و نظام سیاسی و اجتماعی است.
نتیجه خروش عقل در برابر کلیسا، ظهور دانشگاه هایی متجدد، غیر دینی و آزاد اندیش در غرب و پیدایش و رواج رویکرد خود تبیینی ارزش ها، از نیمه قرن بیستم بود. البته از حدود دهه نود، گروهی در همان دیار، به ویژه در آمریکا، مشکلات مراکز علمی را ناشی از رویکردهای نوین دانستند. آنان معتقدند که باید دانشگاه سنتی، دینی و مکتبی تاسیس کرد. سنت گرایان و بیناد گرایان، طرف دار رویکرد مذهبی وی آموزش منش نیک، و تجدد طلبان، طرف دار رویکرد غیر دینی و آموز اخلاق سکولار و خود تبیین اند.(مزیدی، ۱۱۰)
از مهم ترین رویکردهای سکولار، به تربیت ارزش ها- که به نوعی جامع آنها نیز به شمار می رود- رویکرد لیبرال است. ارزش های آموزشی لیبرال را به خوبی می توان در ارزش های لیبرالیسم جست و جو کرد. سه ارزش پایه ای لیبرالیسم، عبارت است از آزادی فردی، عقلانیت پایا و تساوی حیثیت و حرمت. سیاست آموزش لیبرال در تساوی فرصت ها و مقابله با تبعیض نژادی، جنسیتی، ملیتی، دینی و طبقات اجتماعی، بر اساس ارزش سوم پایه ریزی می شود. بر اساس ارزش عقلانیت، تحکم و پذیرفتن غیرنقادانه اعتقادات جزمی قدرت های شخصی و وحیانی، مردود است. ارزش هایی همچون خودگرانی شخصی، نقدپذیری، استقلال نظام آموزشی، اخلاق مستدل، احترام به عقاید و علایق مختلف، پرهیز از القای ارزش ها و طرد هر تعریف شخصی از خوبی نیز همگی مبتنی بر ارزش اول و دوم اند. تاکیدات اخیر تعلیم و تربیت لیبرال بر ارزش های دمکراتیک، حقوق شهروندان و حقوق کودکان نیز بر همین پایه استوار است. حامیان تعلیم و تربیت لیبرال، این رویکرد را تنها رویکرد تربیتی قابل حمایت و توجیه دانسته اند؛ تا آنجا که به عقیده ایشان، تعلیم و تربیت در واقع همانا تعلیم و تربیت لیبرال است.(زارعان، ۹)
مروری بر مبانی و ارزش های نهفته در لیبرالیسم و به دنبال آن، ارزش های حاکم در تعلیم و تربیت لیبرال، گویای این نکته است که دین از دید لیبرالیسم، به اتهام تشویق به پیروی از صاحبان حکومت و قدرت، سرکوب عقلانیت، القای ارزش های ثابت و تغییرناپذیر، شست و شوی مغزی، و عدم تسامح در برابر دیگر ارزش ها و ایده ها باید از دخالت در امور اجتماعی و مدیریت جامعه بپرهیزد. از این رو، تربیت دینی، در نظام تربیتی لیبرال جایگاهی ندارد. از نگاه لیبرالیسم، آزادی دین در محدوده فردی است و آموزش آن در مدارس، با آزادی، حق شست وشوی مغزی نشدن، رشد عقلی و خودگرانی ناسازگار خواهد بود. رویکرد تربتی لیبرال، از دخالت نظام آموزشی در امور دینی پرهیز دارد. نتیجه پافشاری بر ارزش هایی چون آزادی مطلق عقیده، رواج«رویکرد خود ارزش شکوفایی» در تربیت اخلاقی، بی طرفی و تساهل نسبت به ارزش های دینی، و در یک کلمه، تحقق سکولاریزاسیون بوده است.
به طور خلاصه می توان گفت: بر اساس رویکرد آموزشی لیبرال، تعلیم و تربیت، تعهد به عقلانیت است، نه کمتر و نه بیشتر. برای آموزش و رشد عقلانیت در کودکان، باید آن ها را منتقد و آزاداندیش بار آورد؛ به گونه ای که هر عقیده ای را انتقاد و تحول عقلانی بدانند و هیچ امری را حقیقت آخر نپندارند. بر اساس این رویکرد، انتقال و القای ارزش ها به کودکان در مبانی تعلیم و تربیت لیبرال پذیرفته نیست. بر همین اساس، برخی طرفداران لیبرالیسم معتقدند که تربیت اخلاقی تنها باید درصدد رشد استدلال اخلاقی و قدرت انتخاب باشد و هرگز به معرفی ارزش های معینی به عنوان فضایل اخلاقی نپردازد.(زارعان، ۱۰)
به دلیل ناسازگاری ارزش های لیبرال با ارزش های دینی رایج، دین یا از اساس انکار می شود و ماتریالیسم و مارکسیسم به وجود می آید و یا به گونه ای تفسیر و تاویل می شود که با تفکر لیبرالیستی سازگار باشد. سکولاریسم و کنار نهادن دین از صحنه اجتماع و مدیریت جامعه، شیوه ای از راه دوم است. روشن است که به حاشیه راندن دین، به معنای فقدان ارزش و اخلاق و نیاموختن آن نخواهد بود؛ بلکه به معنای تغییر و تبدل ارزش هاست. در نگرش رایج لیبرال دموکراسی، «تربیت اخلاقی» فرآیند آموزش و عادت شهروندان به گونه ای است که با مقررات و قوانین اجتماعی کنار بیاید در برابر آنها سازگاری و انطباق داشته باشد.
هدف نهایی در این نظام تربیتی، ایجاد نظم عمومی و تدارک زمینه آزادی عمل فردی، بدون بروز تمانع، کشمکش و درگیری با دیگران، از راه تربیت شهروند سازگار است. شهروند سازگار، الگو و غایت کلیدی آن دسته از نظام های تربیتی است که دارای مبنای اصالت جامعه یا اولویت اهداف و مقتضیات اجتماعی اند. بنا به توصیه این نظام ها، مربیان باید بکوشند افراد را به گونه ای هدایت کنند که دارای شخصیتی مسئول، با اهتمام، سهیم و حاضر در صحنه اجتماعی باشند. تربیت اخلاقی در این نگرش، تقریبا با تربیت اجتماعی یا همان فرایند جامعه پذیری یا اجتماعی سازی، مترادف خواهد بود.
امروزه با کنار رفتن دین از صحنه اجتماع و غرق شدن جوامع لیبرال در نسبیت گرایی و شکاکیتی کسل کننده مردم می کوشند خلأ روحی خود را با معجونی از اجناس متفرقه، همچون دین مسلکی، زیبایی پرستی، اخلاقی گری، علم گرایی و خلاصه، نوعی از فلسفه التقاطی که پذیرای همه گونه عرفان و حکمت ناموزن از هر نقطه دنیاست، پر کنند. جهان کنونی، تشنه رویکردی جامعه به تربیت ارزش های دینی و عقلانی است. رویکردهای رایج دینی، به ویژه کاتولیک و برخی از رویکردهای فلسفی جدید، مانند مارکسیسم و فمینیسم تندرو، از مخالفان عمده رویکرد لیبرال به شمار می روند.
۲-۵-۳-۳- رویکرد اسلامی به تربیت ارزش ها
با توجه به چالش اصلی رویکردهای رایج در تعامل بخشی به معرفت شناختی های عقل و دین، و در نتیجه ناتوانی از ارائه الگویی جامع برای تربیت هماهنگ ارزش های دینی و عقلانی، در این بخش به تبیین رویکرد جامع اسلام به عقل و دین، و ارائه الگوی هماهنگ تربیت دینی و عقلانی می پردازیم.
ریشه تردید رویکردهای سکولار به رویکردهای دینی و سنتی، به دو امر بر میگردد: یکی ابهامات موجود در قلمرو تربیت دینی و اخلاقی و عدم تبیین درست مفاهیم دین و اخلاق، و دیگری تردید در مسائلی همچون اثربخش بودن این رویکردها، توان ایجاد فهم عقلانی از دین، تناسب روش های آموزشی آنها با علایق، نیاز ها و حقوق یادگیرندگان، و سازگاری آنها با نظریات علمی، فناوری های نوین و روش های جدید آموزشی از این رو، تبیین درست رویکرد اسلام به عقل، دین، اخلاق و تربیت ارزش های دینی، عقلانی و اخلاقی از یک سو، و تعیین نسبت آن با علم و فناوری از سوی دیگر، هموار کننده چالش رویکردهای رایج در تربیت هماهنگ ارزش های دینی، اخلاقی و عقلانی خواهد بود.
رویکرد اسلام به تربیت ارزش ها، رویکردی جامع است؛ اما نه جامع رویکردهای دیگر، بلکه جامع ارزش های انسانی. دین اسلام، تربیت عقلانی، اخلاقی و ارزشی را قابل جمع با تربیت دینی، بلکه یکی از راه های آن می داند. خردورزی از ارزش های بنیادین و نه نمادین تربیت اسلامی است. از این رو، منش پروری در این دین، به معنای ایمان کورکورانه به آموزه های عقل ستیز، پرداختن به اخلاق فردی و سپردن اداره زندگی به دست علم و عقل نیست.
رویکرد جامع اسلام به تربیت ارزش های دینی، مبتنی بر نوع نگرش او به رابطه عقل و دین است. منزلت عقل در هندسه معرفتی اسلام بسیار فراتر از نگرش ابزاری رویکردهای رایج به عقل است. نسبت عقل و دین، نسبتی نیست که رویکردهای سکولار میان این دو برقرار کرده اند. در دنیای غرب، برون داده های عقلی به اندازه ای در تخالف و بلکه تضاد با داده های به اصطلاح وحیانی دین مسیحیت قرار دارند که به هیچ روی امکان جمع میان آنها نیست.
انسان مسیحی، آنگاه که به دنبال راه حلی برای این معضل می گشت، ایده تفکیک قلمرو عقل و وحی، و به طور کلی علم و دین را طراحی کرد و بر اساس آن، قلمرو وحی و دین را ساحت«آخرت و ارزش ها» و قلمرو عقل و علم را ساحت«دنیا و دانش ها» قرار داد؛ هم دین پذیرفت که در قلمرو علم دخالت نکند و هم علم پذیرفت که احکام آخرتی صادر ننماید این در حالی است که در اندیشه اسلامی، هرگز تضادی میان عقل و شرع، و علم و دین نبوده است تا ناچار به تفکیک قلمرو آن دو شویم.
دین اسلام، گزاره های عقل ستیز یا خنثی ندارد تا عنوان قدسی و تعبدی، توجیه گر آنها باشد. تقدس و تعبد در این دین، بر مبنای عقلانیت و حکمت است. اصولاً واژگانی چون تعقل، تقدس و تعبد در اسلام، صرفا اشتراک لفظی با ادیان دیگر دارد و رویکرد اسلامی به عقل و دین، دارای تفاوت ماهوی با رویکرد دینی به معنای رایج آن است. عقل در اسلام، یکی از منابع دینی و حجج الهی است و تربیت عقلانی قهراً، یکی از روش های تربیت اسلامی خواهد بود، نه مانع تحقق آن؛ چنان که تربیت حاکمیت حکمت بر این کتاب، موجب تربیت عقلانی و شکوفایی ارزش های عقلی خواهد شد.
در اسلام، عقل مانند نقل، سخن گوی الهی بوده، تعبد به عقل، بر اساس تعقل است. عقل و نقل دو روی یک سکه اند. به فرموده امیرالمؤمنان (علیه السلام): «عقل،رسول حق تعالی است.»(آمدی، ۲۷۲). در این دین، فهم عقلی، مانند برداشت نقلی، داده الهی است، نه داشته بشری. برهان عقلی، نه تنها مزاحم با دین اسلام نیست، که جزء آن و از ارکان اثباتی آن است. باز به فرموده امیرالمونین(علیه السلام): «عقل، شریعت درونی، و شریعت، عقل بیرونی است.»(طریحی، ج۲، ۱۲۴۹)
فراورده های عقلی علوم نیز، اعم از تجربی و تجریدی، درون هندسه معرفتی اسلام واقع می شوند و در کنار و همراه نقل، عهده دار ترسیم معارف این دین می گردند. پس اگر چالش و تعارضی تصور شود، میان علم و نقل است و هرگز میان علم ودین، تعارضی نخواهد بود. به طور کلی، در رویکرد اسلامی، علم اگر علم باشد، نه وهم و خیال و فرضیه محضف هرگز غیر اسلامی نخواهد بود. علمی که کتاب تکوین الهی را ورق می زند و از اسرار و رموز آن پرده بر میدارد، ناگریز اسلامی خواهد بود و معنا ندارد که به اسلامی و غیر اسلامی تقسیم می شود؛ چرا که علم صائب، تفسیر خلقت و فعل الهی است و تبیین کار خدا حتما اسلامی است؛ گرچه، این حقیقت را در نیابد و خلقت خدا را طبیعت پندارد.
چالش دیگر در تربیت ارزش های دینی، تعیین رابطه آن با تربیت اخلاقی و نیافتادن به دام اخلاق سکولار است. رابطه یا عدم رابطه تربیت دینی و اخلاقی، و در واقع دین و اخلاق، بسته به مبنایی است که هر مکتب و فلسفه اخلاقی، در تفسیر ارزش ها و احکام اخلاقی می پذیرد. گرچه سعادت، کمال، رستگاری و رفتار نیک، عنایتی اند که بسیاری از مکاتب اخلاقی به آنها دعوت می کنند، اما نکته مهمی که در نسبت سنجی دین و اخلاق، تعیین کننده است، بیان مصداقی این مفاهیم است.
از نظر مکاتب مادی، صرفا دستیابی به کمالات مادی و این جهانی، نقطه اوج ارزش های انسانی است و هر کدام، بنا بر اولویت بندی خود، ارزشی از ارزش های مادی را به عنوان کمال نهایی مطرح کرده اند. بنابراین، نظام های اخلاقی مادی که بر مبانی مادی، همچون اصالت لذت، اصالت سوگرایی، اصلال وجدان و اصالت جامعه بنا شده اند، هیچ توقفی بر دین ندارند؛اما بر اساس جهان بینی دینی، قرب به خداوند و دستیابی به کمالات مادی و معنوی و دنیوی و آخروی، کمال نهایی و حقیقی انسان می باشد. دین است که احکام و باید و نبایدهای لازم را برای رسیدن به سعادت اخروی و معنوی بیان می کند.
تفسیر معنوی کمال و هدف، منوط به پذیرش دو بعدی بودن انسان، محوریت روح در او، و اصل اعتقاد به مبدا و معاد و جهان دیگر است. پذیرنده زندگی در جهان دیگرّ ناگریز محور استمرار اخلاقی را به دین پیوند می زند. پس دینی بودن اخلاق و رابطه تربیت دینی و اخلاقیپ، به جهان بینی یک مکتب و رویکرد او به انسان و جهان بستگی دارد.
از آنجا که ارزش های اخلاقی، از رابطه بین افعال اختیاری و کمال نهایی حاصل از آن رفتارها رخ می نمایند، مصداق شناسی ارزش های اخلاقی، بسته به تفسیری خواهد بود که از اهداف اخلاقی و کمال نهایی ارائه می شود. بنابراین، دین، هم در تدوین فلسفه اخلاق، تبیین اهداف اخلاقی و مصداق یابی ارزش های اخلاقی، راهنمای ما از کلیت به عینیت است و هم در احکام و باید و نباید های اخلاقی و تعیین اینکه کدام رفتار ااختیاری به این کمال منتهی می شود.(مصباح، ۱۹۷)

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.

مدیر سایت