مقاله – لقمه حلال و حرام در آیات و روایات و تاثیر آن در …

مقاله – 
لقمه حلال و حرام در آیات و روایات و تاثیر آن در  …

در اسلام وحدت و یکپارچگی مسلمانان که در سایه سازگاری اجتماعی به وجود می آید مورد تأکید قرار گرفته است و به عبارت دیگر ، زمانی که انسان ضمن حفظ ویژگی های فردی در صدد نفاهم و وحدت با دیگران از طرق مختلف همچون همدلی و همدردی یعنی شرکت در غم و شادی دیگران بر آید در این صورت فرد می تواند قدرت خلاقه ی خود را به کار اندازد و چیزهای تازه به وجود آورد که این باعث رشد و تکامل جنبه اجتماعی و در واقع یکی از جنبه های اساسی اجتماع دوستی بشر و دیگر جنبه های شخصیت او می شود.(حسین پور،۱۳۸۸ش، ۶۵)
آیات بسیار قرآنی به سازگاری در بین جوامع مسلمان سفارش شده است که به عنوان نمونه این آیه می توان اشاره نمود : « یَأَیهَُّا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکمُ مِّن ذَکَرٍ وَ أُنثىَ‏ وَ جَعَلْنَاکمُ‏ْ شُعُوباً وَ قَبَائلَ لِتَعَارَفُواْ» (حجرات/۱۳) ؛ « اى مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره‏ها و قبیله‏ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید»
و در روایات نیز به سازگاری در اجتماع سفارش بسیار شده است که از آن جمله سخن امام علی(علیه السلام) در این زمینه می باشد که در نامه ۷۸ ایشان آمده است که می فرماید : « پس بدان در امت اسلام ، هیچ کس همانند من وجود ندارد که به وحدت امت محمد(صلی الله علیه و آله) و به انس گرفتن آنان به همدیگر ، از من دلسوزتر باشد… . »(نهج البلاغه ،۴۴۱) و سفارشات اسلام در زمینه عدم نفاق و نکوهش افراد و اقوام منافق نیز به دلیل آثار سوء آن در برهم زدن وحدت و یکپارچگی مسلمانان و عدم رشد شخصیت اجتماعی افراد می باشد. از دیگر جریان های جمعی می توان همکاری را ذکر کرد. این جریان در حیات آدمی اساسی می باشد و رکن اساسی زندگی آنسان بر پایه آن استوار است و در هر وضع و شرایطی ، شرط اصلی زندگی جمعی محسوب می شود. در قرآن به همکاریو تعاون سفارش بسیار شده است از جمله این آیه که می فرماید : « وَ تَعَاوَنُواْ عَلىَ الْبرِِّ وَ التَّقْوَی» (مائده/۲) ؛ « ! و (همواره) در راه نیکى و پرهیزگارى با هم تعاون کنید!»
همچنین در روایات بسیاری نیز سفارش به همکاری با یکدیگر شده است که به عنوان نمونه به سخنی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) اشاره می کنیم : « اوِ اجْتَمَعْتُمْ عَلَى الْبِرِّ لَتَحَابَبْتُمْ ؛ اگر همه شما در راه نیکی و نیکوکاری به هم بپیوندید و هم آهنگ شوید ، دوستدار و علاقه مند یکدیگر خواهید شد.»
از آنجا که در یک جامعه افراد هدفهای تقریباً مشترک و گاهاً یکسان دارند اگر افراد جامعه اساس کار خود را بر همکاری استوار سازند ، همه از نتیجه فعالیت ها و اقدامات همدیگر بهرمند می شوند و از این طرق زمینه رشد و تکامل این بعد از شخصیت و تحقق اهداف مشترک فراهم می شود. اسلام به طور کلی پیرامون خود را به داشتن روابط با دیگران تشویق و ترغیب می کند که تحت عنوان « صله رحم» مطرح می شود. و از عدم ارتباط داشتن با دیگران و گوشه نشینی به شدت نهی می کند و سفارش به ارتباط با دیگران در مورد خویشان و اقوام از درجه اهمیت بیشتری برخوردار است. و برخی مفاسد اجتماعی و اخلاقی را از آثار گوشه نشینی افراد تلقی می کند چنانکه خداوند در این انسان را از قطع صله رحم نکوهش می کند و می فرماید : « فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِن تَوَلَّیْتُمْ أَن تُفْسِدُواْ فىِ الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُواْ أَرْحَامَکُمْ» ؛(محمد/۲۲) « اگر (از این دستورها) روى گردان شوید، جز این انتظار مى‏رود که در زمین فساد و قطع پیوند خویشاوندى کنید؟! »
و در روایات متعدد نیز به محکم کردن پیوند ارتباط با خویشان و دیگران سفارش شده است. از جمله روایتی از پیامبر(صلی الله علیه و آله) که می فرمایند « پیوند با خویشاوندان عمر انسان را افزون می سازد و از مرگ بد جلوگیری می کند.»
با توجه به آیه مذکور و روایت پیامبر(صلی الله علیه و آله) می توان چنین نتیجه گرفت که با انجام صله رحم که موجب جلوگیری از مفاسد اجتماعی و اخلاقی و افزایش عمر و جلو گیری از مرگ بد از لحاظ روانی به فرد کمک کرده که خود باعث زمینه سازی رشد شخصیت اجتماعی فرد شده.
د) بعد عاطفی :
عواطف که در وجود انسان قرار دارد و ما بر آنها نام ترس،لذت ، غمگین، تنهایی و … می گذاریم اساس مجموعه ای از امور بیرونی خاص، افکار و همچنین تغییراتی است که در درون و در احساسات ایجاد می شود و اساس آنها فیزیولژیکی است و مجموعه آنها تشکیل دهنده بعد عاطفی می باشد.
یکی از پیچیده ترین ابعاد شخصیت بعد عاطفی است و به همین دلیل رشد و تکامل این بعد از شخصیت نیز پیچیدگی خاصی را طی می کند و در سایه جنبه های رشد مثل جسمی ، شناختی،اجتماعی تأثیر فروان دارد، روان شناسان معتقدند در تظاهرات عاطفی بچه ابتدا ساده است و در مقابل تحریکات خارجی یا داخلی آشکار می گردد. در جریان رشد عاطفی بتدریج عواطف مختلف ظاهر می گردد و شرایط و اوضاع و احوال محیط نیز در پیدایش عواطف مختلف مؤثر است. حالات عاطفی ابتدا به صورت هیجان ظاهر می گردد به تدریج کودک حالات مسرت را در موقعی که تعادل و هم آهنگی در میان اعمال بر قرار می کند و زمانی که این تعادل از بین برود حالت پریشانی دارد در او بوجود می آید که این حالات مقارن با سه ماه اول زندگی است. از حالت پریشانی ترس و خشم به وجود می آید و دنبال این عواطف در دو سال اول زندگی نتفر و حسادت ظاهر می شود. بتدریج خوشحالی از مسرت مشخص می شود و حالت محبت و غرور و شادی در او رشد کرده و به تکامل می رسد که مهمترین عامل در تکامل همه جانبه عواطف کنترل صحیح آن است. به عبارت دیگر کسی از رشد عاطفی برخوردار است که بیشتر بتواند عواطف خویشتن را کنترل کند.
در اسلام نیز به استفاده صحیح و به جا از عواطف که از عوامل کنترل احساسات و عواطف محسوب می شود سفارش شده است که در این آیه به نمونه ای از آن اشاره شده است : « وَ الْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَ الْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ» (آل عمران/۱۳۴) ؛ « و خشم خود را فرو مى‏برند و از خطاى مردم درمى‏گذرند » با توجه به اینکه آیه بر کنترل یک مصداق از عواطف انسان اشاره کرده است در واقع می توان با استفاده از قاعده تعمیم و این که قرآن امور را کلی معرفی می کند و در اثر این کلی گویی ، قابل اطلاق به موارد دیگر نیز هست. در آیه فوق نیز می توان چنین برداشت کرد که اشاره به کنترل تمام عواطف انسان دارد. همچنین در کتب روایی نیز روایات فراوانی جهت اعمال صحیح و کنترل عواطف بیان شده است که باعث رشد شخصیت عاطفی در افراد می شود به عنوان مثال امام سجاد (علیه السلام) در دعای هشتم خود می فرماید: « اللَّهُمَّ إِنیِّ أَعُوذُ بِکَ مِنْ هَیَجَانِ الْحِرْصِ، وَ سَوْرَهِ الْغَضَبِ، وَ غَلَبَهِ الْحَسَدِ، وَ ضَعْفِ الصَّبْرِ… ؛ پروردگارا پناه می برم به تو از هیجان حرص و شدت غضب و تسلط شم و کمی صبر…»(صحیفه سجادیه،۵۶)
۲-۴-۴-۱- ابعاد شخصیت از دیدگاه اسلام
ابعاد شخصیت در اسلام نیز همانند ابعاد نام برده شده در حیطه ی روانشناسان است.اما یک تفاوت اساسی که دیدگاه اسلام در مقابل دیگر دیدگاه های روانشناسان در این زمینه دارد این است که انسان دارای یک بعد بنیادی دیگر است،- البته روانشناسی غربی هم این بحث را ارائه کرده است که احتمالاً حالت کیفی آنها با هم فرق دارد. – و آن بعد « اخلاقی» یا « معنوی» است . کنجکاوی درزمینه حقایق جهان و هستی کمال طلبی، آرمانخواهی ، تدوین یک نوع جهان بینی ، تهیه یک نقطه نظر اعتقادی و تشکیل دادن یک نظام اخلاقی همه انعکاس از جنبه ایمانی یا اعتقادی شخصیت انسان است.
همان گونه که از تقسیم بندی قبل و این تعریف نیز مشخص می شود روانشناسان با اصل قرار دادن و تکیه بر یک یا چند بعد از شخصیت نظریات خود را بر آنها استوار می سازند. اما متأسفانه از بعد ایمانی غفلت کرده و مورد توجه آنها نبوده است که این امر نشان می دهد دید روانشناسان غرب کل نگرنیست ومشتمل بر رفع تمام نیازهای ابعاد انسان نمی شود که شریعتمداری در زمینه غفلت این بعد توسط روانشناسان غرب معتقد است که « انگیزه مطالعه جهان و تهیه یک جهان بینی، گزینش آرمان های اساسی، تلاش برای کشف معنای زندگی ، سعی در تدوین یک فلسفه یا نقطه نظر اعتقادی برای خود، کوشش برای گذشتن از مسائل شخصی و ایجاد مناسبات اساسی با دیگران و همچنین تحکیم نظام اخلاقی در شخصیت خود همه واقعیت هایی غیر قابل انکار هستند.»که با بیان آیاتی همچون این آیه « ثُمَّ سَوَّئهُ وَ نَفَخَ فِیهِ مِن رُّوحِهِ» (سجده/۹) ؛ « سپس (اندام) او را موزون ساخت و از روح خویش در وى دمید » به عنوان مراحل تکامل شخصیت در قرآن به آنها اشاره شده است علاوه بر آن در قسمت بعد آیاتی آورده خواهد شده که این بعد از شخصیت خود به خود اثبات می شود. همچنین در روایات بسیاری که ازمعصومین(علیه السلام) به چشم می خورد سفارش به پرورش روح ایمان کرده اند و این امر خود حکایت از تأکید این بزرگواران براین بعد از شخصیت دارد. که در اینجا به نمونه ای از آن بسنده خواهیم کرد. پیلمبراکرم(صلی الله علیه و آله) : «…؛ خدا اخلاق و منش شما را نیز بسان روزیهایتان میان شما تقسیم کرده است.»
آنچه را که خداوند در این جهان خلق کرده است به سبب وجود هدفی بوده و هیچ چیز بی هدف خلف نشده است. از جمله وجود ابعاد شخصیت انساننیز خود دارای هدف و غایتی است که با سیر مراحل صعودی به این تکامل می رسد. و هدف و غایت آفرینش آنها محقق خواهد شد. در این قسمت با بیانی کلی به بررسی تکامل ابعاد شخصیت افراد از دیدگاه روان شناس و اسلام خواهیم پرداخت.
۲-۴-۵- تکامل شخصیت از دیدگاه اسلام بر اساس نظریه فطرت گرایی
پس از اینکه به بررسی تکامل ابعاد شخصیت از دیدگاه روان شناسی و اسلام پرداختیم و با توجه به اینکه نظریه شخصیت در اسلام نسبت به مکاتب بشری دیگر متفاوت است و بعدی ماورای ابعاد ذکر شده برای شخصیت انسان قائل است که در رتبه ی بالاتری قرار دارد . در این قسمت به بررسی تخصصی تکامل شخصیت از دیدگاه اسلام می پردازیم. هر وجودی شخصیتی مخصوص به خود دارد و تصور هیچ چیز بدون در نظر گرفتن شخصیت امکان پذیر نیست ، کمال شخصیت هم در ظاهر و هم در معنی ، وقتی تحقق می یابد که از شخصیت حسی و معنوی برخوردار باشد. شخصیت حسی افراد انسانی روشن است ، اما شخصیت معنوی آنها تابع آثار انسانی و کمالات روحی است. هستی افراد در چهار دیوار شخصیت محسوسات محصور نمی گردد.(موسوی لاری، ۱۳۷۶ش،۱۰۱)
برای رشد شخصیت باید تعادل همه جنبه ها و زوایای گوناگون وجود انسان در نظر گرفته شود و مجموع ابعاد مورد توجه قرار گیرد چرا که این تعادل زمینه ساز رشد و تکامل شخصیت را فراهم می سازد به این ترتیب با نگاهی به قرآن می بینیم که خداوند انسان را بر اساس فطرت پاک و حقجوی الهی آفریده است و همان طور که در بخش ها قبل آوردیم با بیان صریح می فرماید : « فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتىِ فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا» (روم /۳۰) ؛ « این فطرتى است که خداوند، انسانها را بر آن آفریده»
بعد از اینکه خداوند خلقت انسان را بر اساس فطرت خدای جوی او قرار داد از آنجا که او تنها آفریدگار انسان است و عالم و قادر بر هر چیز ، امکانات رشد و بالندگی را تا زمان که به حد رشد نیروهای جسمی و فکری برسد فراهم می نماید و می فرماید: « وَ الْوَالِدَاتُ یُرْضِعْنَ أَوْلَادَهُنَّ حَوْلَینْ‏ِ کاَمِلَینْ‏ِ» (بقره/۲۳۳) ؛ « مادران، فرزندان خود را دو سال تمام، شیر مى‏دهند»
در این دوران به علت ناتواتی و ضعف انسان ، خداوند حضانت و تغذیه و بر طرف کردن نیازهای طبیعی دگر کودک را در بر می گیرد که نمونه های عینی آن در داستان حضرت موسی(علیه السلام) و در آیه ۷ و ۱۳ از سوره ی قصص مشاهده می کنیم که خداوند با بیان شیوای خود بر طرف کردن نیاز حضرت موسی(علیه السلام) به غذا را در آن شرایط بحرانی این گونه بیان می کند : « وَ أَوْحَیْنَا إِلىَ أُمّ‏ِ مُوسىَ أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فىِ الْیَمّ‏ِ وَ لَا تخََافىِ وَ لَا تحَْزَنىِ إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیْکِ» (قصص/۷) ؛ « ما به مادر موسى الهام کردیم که: «او را شیر ده و هنگامى که بر او ترسیدى، وى را در دریا (ى نیل) بیفکن و نترس و غمگین مباش، که ما او را به تو بازمى‏گردانیم » و در آیه ۱۳ خداوند وفا کردن به عهد خویش را در مورد الهامی که به مادر حضرت موسی(علیه السلام) کرده است را این گونه اظهار می کند: « فَرَدَدْنَاهُ إِلىَ أُمِّهِ کَىْ تَقَرَّ عَیْنُهَا » ؛ « ما او را به مادرش بازگرداندیم تا چشمش روشن شود» براساس قانون طبیعی انسان بعد از پشت سر گذاشتن دوران کودکی و ناتوانی به مرحله بلوغ می رسد که تمامیت فطرت الهی در این سن ظاهر می شود. در موارد متعدد در قرآن به این دوره اشاره شده است که با لفظ « اشدّه»رشد و به کمال رسیدن را بیان می کند و وجود عبارت « وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ» در بسیاری از آیات ، همچون (قصص/۱۴) ، (یوسف/۲۲) ، (احقاف/۱۵) مبین اشاره به دوره بلوغ می باشد.که در آیات ذکر شده نیز حضرت موسی(علیه السلام) [ سوره قصص] و حضرت یوسف(علیه السلام) [سوره یوسف] به سن رشد رسیده و برای پذیرش رسالت و نبوت آمادگی پیدا می کنند.
خداوند در این دوره نیز مانند ادوار دیگر زندگی انسان به او کمک کرده یعنی با دادن ابزارها و نیروهای لازم و زمینه را برای سیر تکاملی و رسیدن به کمال ذاتی شخصیت فراهم می کند و در آیات متعددی به این نکته اشاره می کند، از جمله در آیه ۷۸ سوره ی نحل می فرماید : « وَ اللَّهُ أَخْرَجَکُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَتِکُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَیًْا وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصَرَ وَ الْأَفِْدَهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ» ؛ « و خداوند شما را از شکم مادرانتان خارج نمود در حالى که هیچ چیز نمى‏دانستید و براى شما، گوش و چشم و عقل قرار داد، تا شکر نعمت او را بجا آورید!»
مفسران در این آیه به این تکته اشاره می کنند که نام بردن از حواس شنوای و بینایی و قلب به عنوان نعمت هایی که از روی تفصل بخشیده شده است باعث به دست آوردن این معلومات است و با دل که کانون معارف است به تفکر و تأمل می پردازیم.(طبرسی ، ج۱۴،۲۳)
توجه به این مسأله ضروری است که خداوند استعدادهای پذیرش زشت و زیبا را به انسان عطاء نموده است و در این باره می فرماید : « وَ نَفْسٍ وَ مَا سَوَّئهَا * فَأَلهَْمَهَا فجُُورَهَا وَ تَقْوَاهَا» (شمس/۸-۷) ؛ « و قسم به جان آدمى و آن کس که آن را (آفریده و) منظّم ساخته، * سپس فجور و تقوا (شرّ و خیرش) را به او الهام کرده است،»
مفسران معتقدند که کلمه « الهام» که مصدر « الهم» است به معنای ان آست که تصمیم و آگاهی و علمی از خبر در دل آدمی بیفتد که این افاضه ای الهی است و خداوند در دل هر کس که بخواهد می اندازد و خداوند با شناساندن صفات عمل انسان به انسان به او فهمانده که عملش تقوی است یا فجور و در واقع راه گناه و راه پرهیزکاری را مشخص کرده است.و در نهایت با دادن قوه اختیار انسان در شرایط آزادی او را به گزینش راه و شکل دهی به رفتار فراخوانده است و در این باره می فرماید : « إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَ إِمَّا کَفُورًا» (انسان/۳) ؛ « ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر باشد (و پذیرا گردد) یا ناسپاس!»
مفسران معتقدند مسیری که آدمی را به غایت مطلوب برساند و این سنت و طریقه به هر انسانی واجب است بپیماید و در اثر حسن اختیار،فردی شاکر باشد و از این طریق به سعادت دنیا و آخرت برسد یا در اثر سوء اختیار کفران و انکار نعمت کند که نتیجه ای جز شقاوت ندارد.(طباطبایی،ج۲۰،۱۹۵)
با اینکه خداوند به انسان اختیار داده است که راه شاکر بودن و یا کافر بودن را بپیماید اما در این مرحله نیز انسان را به خود وانمی گذارد و رأفت و مهربانی او شامل حال انسان است چراکه نتیجه عملکرد انسان با بشارت و انذار برایش روشن کرده و راه صحیح را به انسان نشان داده تا با اختیاری که به او عطا شده شاکر باشد و راه درست را انتخاب کند چنانکه می فرماید : « قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّئهَا * وَ قَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا » (شمس/۱۰-۹) ؛ « که هر کس نفس خود را پاک و تزکیه کرده، رستگار شده * و آن کس که نفس خویش را با معصیت و گناه آلوده ساخته، نومید و محروم گشته است! »
علاوه بر این آیه در آیات متعدد یگر از جمله (رعد /۱۱) ، (انفال/۵۳) و… خداوند به مسأله « اختیار» و نقش آن در سعادت و شقاوت انسان اشاره دارد.
پس از دوران بلوغ جمیع امکانات که برای ساختار جسم و روح در فرد لازم است پیدا می شود و سازندگی شاختمان شخصیت پایان می پذیرد و آدمی هرچه را که برای وصول به کمال لازم است دارا می شود. همان گونه که از آیات و تفاسیر فوق بر می آید زمینه اعمال هیچ امری به کسی تحمیل نمی شود و هر کس بر مبنای گرایش های فطری و محرک های محیطی و عوامل فرهنگی و پیروی از هوای نفسانی شخصیت خود را می سازد و باعث رشد یافتگی و تکامل و یا عدم رشد یافتگی و عدم تکامل می شود چنانچه خداوند در این باره می فرماید : « کلُ‏ُّ امْرِى بمَِا کَسَبَ رَهِینٌ» (طور/۲۱) ؛ « و هر کس در گرو اعمال خویش است! »
مفسران در تفسیر این آیه معتقدند که با هر انسانی آن گونه رفتار خواهد شد که استحقاق آن را دارد یعنی انسان کافر در گرو اعمال شرک آمیزی است که انجام داده است و اما انسان مؤمن در گرو نخواهد بود و برای این تفسیر خود در مورد انسان مؤمن به سوره مدثر آیه۳۸ استناد می دهند.و هیچ فردی به خاطر اعمال افراد دیگر مجازات نمی شود و در واقع هر کس در گرو اعمال خویش است جه نیک و چه بد. (همان، ج۱۹،۱۹)
با توجه به آنچه گفته شد رشد و تکامل شخصیت در گرو این است که انسان شخصیت نوعی و فطری خود را حفظ کند و همان گونه که در شخصیت نوعی او همه قواها و گرایش ها و استعداها به طور متعادل قرار داده شده اند، شخصیت فردی خود را در بهره وری از آن توان ها و تمایلات به طور متعادل بهره مند سازد و شکل دهد تا به حد اعلای رشد شخصیت برسد هرچند که در اسلام هیچ حدودی برای رشد شخصیت بیان شده است و این رشد تا بدان جا می تواند ادامه پیدا کند که به مقام « خلیفه اللهی» برسد چراکه در نظر اسلام ، رشد واقعی در راه یافتن به سوی حق و حقیقت و پیوستن به جمال و جلال حق است.
« بشر با بهترین و کامل ترین صفات ظاهری و باطنی آفریده و سپس او را در پست ترین منازل بدبختی و سقوط سوق داده ایم مگر آنان که دارای سرمایه ایمان و درستکاری باشند . آن کس که از کتاب خلقت و دیوان فطرت خویش پیروى کند و با سرمایه ایمان و پاکى عمل امرار حیات نماید سرانجام به اوج اعلاى انسانیت می رسد و آن کس که از برنامه فطرت خویش تخلف نماید به اسفل سافلین بدبختى سقوط خواهد کرد.
۲-۵-تربیت و ابعاد آن
۲-۵-۱- تعریف تربیت
تربیت پرورش یافتن است. این امر، اگرچه به فراگیری نیازمند است ، عین آن نیست بلکه تحول و دگرگونی در من یا دست کم در عناصر فعّال اساسی من است. در واقع تربیت فراهم کردن زمینه ها و عوامل برای به فعلیت رساندن و شکوفا ساختن همه استعدادهای مثبت انسان و حرکت تکاملی او به سوی هدف مطلوب با برنامه های سنجیده و حساب شده است.
۲-۵-۱-۱- تربیت در لغت
واژه تربیت بر پرورش دادن استعدادهای انسانی یعنی فراهم کردن زمینه رشد استعدادهای آدمی دلالت دارد.این واژه از ریشه «رُبُو» به معنای زیادت و فزونی و رشدو برآمدن گرفته شده است.(ابن منظور، ج۵، ۱۴۰۸ق،۱۲۶) و کاربردهای گوناگون از این ریشه همه همین معنا را در بردارد. «رَبو» نفس عمیق و بلند را گویندکه موجب برآمدن سینه است. رَبوَه یعنی سرزمین بلند و مرتفع. «وَ جَعَلْنَا ابْنَ مَرْیَمَ وَ أُمَّهُ آیَهً وَ آوَیْناهُما إِلى‏ رَبْوَهٍ ذاتِ قَرارٍ وَ مَعِین»(مؤمنون۵۰) و پسر مریم و مادرش را نشانه‏اى گردانیدیم و آن دو را در سرزمین بلندى که جاى زیست و [داراى‏] آب زلال بود جاى دادیم. «رابِیَه» نیز به همین معناست.(راغب اصفهانی، ۱۸۷). و «رَبا» یعنی افزون شد و نمو کرد که در اصطلاح شرع مخصوص، به افزون شدن سرمایه با غیر از سود شرعی است. «اُرِّیَّتانِ» دو قسمت گوشت بُن ران در قسمت کشاله ران گویندکه بالا می آید و حالت برآمدگی دارد.«اَربَی عَلَیهِ» یعنی بر او اشراف و احاطه یافت. «رَبَیتُ الوَلَدَ فَرَبَا» یعنی فرزند را تربیت کردم و او رشد کرد.(راغب اصفهانی،۱۸۷).در قرآن کریم همین معنا یعنی بزرگ کردن در مفهوم رشد جسمی آمده است « ِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما کَما رَبَّیانِی صَغِیرا»(اسراء ۲۴) و بگو: پروردگارا، آن دو را رحمت کن چنان که مرا در خُردى پروردند.« قالَ أَ لَمْ نُرَبِّکَ فِینا وَلِیداً وَ لَبِثْتَ فِینا مِنْ عُمُرِکَ سِنِین»(شعراء ۱۸) [فرعون‏ به موسی] گفت: «آیا تو را از کودکى در میان خود نپروردیم و سالیانى چند از عمرت را پیش ما نماندى؟راغب اصفهانی می نویسد « رَبَیتُ » از واژه «رُبُو» است و گفته اند اصلش از مضاعف یعنی «رَبَّ»(رَبَبَ) بوده است که یک حرف آن برای تخفیف در لفظ به حرف (ی) تبدیل شده است.(راغب اصفهانی، ۱۸۷)
۲-۵-۱-۲- تربیت در اصطلاح
به معناى فراهم کردن زمینه مناسب براى پرورش استعدادهاى جسمانى، روحانى و هدایت آن‌ها در جهت مطلوب و جلوگیرى از وقوع انحرافات و ناهنجاری‌ها است. راغب اصفهانی می نویسد «رَبّ» در اصل به معنی تربیت و پرورش است یعنی ایجاد کردن حالتی پس از حالت دیگر در چیزی تا به حد نهایی و تام و کمال خود برسد.(راغب اصفهانی، ۱۸۴) البته تربیت، به معناى رسیدن به رشد، هدایت به حق و کمال، رسیدن به حد بلوغ و تشخیص تزکیه نفس و اخلاق و به معناى ادب کردن هم آمده است. کلمه ادب را در احادیث می‌توان تعبیرى از تربیت یا حتى مترادف آن دانست. حضرت على (علیه السلام) فرمودند: «ما نَحًل والد وَلَدَا نَحًلا أفضَلٌ مِن أدب حسن»؛ هیچ بخششى از جانب پدر به فرزند، برتر از ادب و تربیت نیکو نیست.در خصوص فراهم نمودن زمینه مناسب براى پرورش، دل اشخاص، مانند زمین آماده‌ای است که استعداد رویش هر گیاهى در آن وجود دارد؛ بر این اساس، امیر مؤمنان (علیه السلام) در وصایاى خود به امام حسن مجتبى (علیه السلام) می‌فرمایند: «انما قلب الحدث کالأرض الخالیه ما ألقى فیها من شى ء قبلته مبادرتک بالأدب قبل أن یقسر قلبک و یشتغل لبک لتستقبل به جد راءیک من الأمر ما قد کفاک أهل التجارب بغیته و تجربته»؛ همانا دل فرد جوان مانند زمین دست نخورده‌ای است که هنوز بذرى در آن پاشیده نشده است و هر بذرى که در آن افکنده شود به خود می‌گیرد و آن را می‌رویاند. پس به ادب و تربیت تو، قبل از آن که دلت سخت شود و حقایق را نپذیرد و عقلت به امور دیگر مشغول گردد، اهتمام ورزیدم تا در سایه اندیشه و تفکر، به امور مربوط به خود اقدام کنى و از تجربه‌های مکرر و انجام آزمایش‌هایی که اهل تجربه انجام داده‌اند، معاف گردى.
۲-۵-۲- عوامل تاثیر گذار بر تربیت
هرشخصی درکره زمین با هرتفکری که دارد، با توجه به اهمیت امر تربیت، راه و رسم خاصی را برای تربیت افراد در نظر گرفته و طبق آن عمل می‌کند. دین مقدس اسلام نیز برنامه‌ای تربیتی را در اختیار انسان‌ها قرار داده که جامع‌ترین و کامل‌ترین برنامه‌هاست؛چرا که تدوین کننده‌ی آن خالق انسان است و از تمام نیازها و استعدادهای او آگاهی کامل دارد و به بهترین شکل می‌تواند او را در راه رسیدن به سعادت دنیا و آخرت یاری نماید. از جمله عوامل مؤثر در تربیت عبارتند از: غذای حلال و اراده انسان. هیچ یک از عوامل علّت تامّه تربیت نیست، بلکه این عوامل به نحو اقتضا در تربیت مؤثرند وآن چیزی که در تربیت آدمی اصیل وغیر قابل تغییر است و همه چیز آدمی به نحوی به آن باز می‌گردد، فطرت آدمی است. ودر تربیت، اصالت با فطرت است. بنابراین با توجّه به اصالت فطرت، هر انسانی می‌تواند روی به کمال مطلق نماید وپرده های غفلت وظلمی راکه به دست خود وتحت عوامل تأثیر بیرونی بر فطرت خویش کشیده است، روی برگرداند وبه حق روی کند وهدایت یابد وتربیت فطری شود. اما در هرصورت این عوامل نقشی جدّی در تربیت آدمی دارند وهمین عوامل شخصیت روحی وشاکله ی انسانی را سامان می‌دهد.پس باید به درستی شناسایی ودر جهت تربیت مطلوب بهره گیری شود.
۲-۵-۲-۱- تغذیه
۲-۵-۲-۱-۱- اهمیت و نقش تغذیه در بعد مادی و معنوی فرزند
دراین بخش سعی می شود با توجه به اینکه لقمه حرام در مقابل لقمه حلال قرار دارد و آیات و روایت کافی برای طرح مسأله در این زمینه وجود دارد ابتدا تأثیر لقمه حرام اعم خوردنی های حرام و درآمدهای نامشروع را بر ابعاد تربیت و شخصیت بیان کنیم تا با استفاده از قانون عکس ، این آثار سوء را از شخصیت کسانی که از رزق حلال استفاده می کنند سلب کرده و آثار مثبتی که در مقابل آن قرار دارد را جایگزین آنها کنیم . اما اینکه تفاوت اثر غذای حرام با حلال چیست مطلبی است که در بسیاری از کتب اخلاقی که به آن پرداخته اند، به طور اجمال این گونه مطرح شده است که دوری کردن و اجتناب کردن از غذای حرام از عبادات بسیار بزرگ محسوب می شود و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در این زمینه می فرماید :« تَرْکُ لُقْمَهِ حَرَامٍ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ مِنْ صَلَاهِ أَلْفَیْ رَکْعَهٍ تَطَوُّعاً »؛ ترک کردن یک لقمه حرام نزد خدا محبوبتر و بهتر است از دوهزار رکعت نماز مستحب خواندن.
و لقمه حرام منشأ هر شری محسوب می شود چراکه هر لقمه حرام غذایی که انسان نخورد ۴ قسمت می شود صفرائ و سودا و بلغم و خون و قوتش به تمام اعضایش می رسد و از فرق تا قدم از آن لقمه بهره می برند و نیرو می گیرند اگر غذا و روزی انسان حرام باشد قلب را تاریک می کند و قساوت پیدا می شود. اعضا میل و رغبت به معصیت پیدا می کند که اگر بخواهیم به طور جزئی تر بیان کنیم چشم نظر به نامحرم می کند ، گوش میل به استماع صدای ساز و آواز و غنا و اصوات لهویه می کند، و قوت غذای حرام به زبان که می رسد میل به فحش دادن و غیبت کردن میکند .
ملا احمد نراقی حرام خواری را از صفات رذیله متعلقه به قوه شهویه می داند که از نتایج حب دنیا وحرص بر آن است که مانع وصول به سعادت است چنانچه سدی از این محکم تر در راه توفیق نیست و بیشتر کسانی که به هلاک رسیده اند سببش غذای حرام بوده و اکثر مردم که محروم از فیوضات مانده اند و به واسطه همین عامل بوده و در نهایت سراچه دل را از آن تیرگی و ظلمت و غفلت حاصل و نفس انسانی به واسطه آن به اسفل درکات هلاکت و ضلالت واصل می شوند. ( نراقی، ۱۳۷۸ش، ۳۷۴) اما در مقابل غذای حرام و آثار سوء آن ، غذای حلال و آثار و پیامدهای مثبت آن وجود دارد که به ذکر خلاصه ی آن می پردازیم: با رسیدن قوت غذای حلال به اعضا بدن آثار خیریه بر آن مترتب می شود ،چنانچه در قرآن به طور صریح به آن اشاره شده است که می فرماید : « یَأَیُّهَا الرُّسُلُ کلُُواْ مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَ اعْمَلُواْ صَالِحًا» (مؤمنون/۵۱) ؛ « اى پیامبران! از غذاهاى پاکیزه بخورید، و عمل صالح انجام دهید»
مفسران معتقدند که در این آیه خطابی است به عموم پیامبران که حلال بخورند ودر کارهای شایسته که خداوند به آنها امر کرده است باشند و پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمودند که « خدا پاک است ، جز پاک نمی پذیرد و مؤمنین را به همان چیزی امر کرده است که پیامبرآن را امر کرده است. بعضی از مفسران معتقدند ذکر این دو امر که خوردن غذای پاک و انجام عمل صالح است در ادامه یکدیگر بر وجود یک نوع ارتباط بین این دو است.(طبرسی، ج۱۷،۵۶) و آثار خیر آن عبارت است از اینکه قلب نورانی ورقیق می شود و رغبت در طاعت و عبادت و امور آخرت پیدا می کند. قلب که رقت پیدا کرد از خوف خدا گریه میکند و به واسطه یک قطره اشک چقدر ثواب برایش مترتب می شود. وقتی اثر غذای حلال چشیده شد فرد به نماز خواندن میل پیدا می کند به زبان که اثر کرد ذکر می گوید و خود را از معاصی قبیح و زشت نگه می دارد.

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.

مدیر سایت