لقمه حلال و حرام در آیات و روایات و تاثیر آن در شکل …

لقمه حلال و حرام در آیات و روایات و تاثیر آن در شکل  …

از نظر استاد مطهری این مکتب، از جمله مکاتبی است که امروزه خیلی رایج است و از لحاظ ارزش های انسانی و خطوطی که برای انسان سالم ترسیم می کند مقابل سوسیالیست ها قرار دارد. در این مکتب بیشتر به ارزش هایی که جنبه فردی دارد توجه و شخصیت افراد تحت تأثیر اراده و اندیشه آزاد آنها قرار دارد. (مطهری،.۱۳۶۷ش، ۲۸۹) مکتب اگزیستانسیالیست در روانشناسی به عنوان مکتب وجود شناخته می شود و بر ماهیت وجودی افراد تأکید دارد و به عبارت دیگر در این دیدگاه پایه های شخصیت که عامل تشکیل دهنده ی رفتار افراد است بر اساس آزادی و انتخاب فرد قرار می گیرد که در نهایت نظریه شخصیت اصالت وجود را تشکیل می دهد. از جمله افرادی که در این نظریه از نفوذ نسبتاً خوبی برخوردارند می توان « لودویک بینز وانگر» و « مدا ردباس» را نام برد. اما این نکته را هم باید ذکر کرد که هیچ یک از آنها ، یک نظام یا نظریه جامع را ابداع نکردند. و شاید یکی از علت های آن این باشد که در این مکتب نظریه پردازان و متخصصان بیشتر از شیوه های عینی و پدیده های علمی با تأکید بر فلسفه خود قائل اند. برای آنها ناخوشایند است که اصطلاح شخصیت به صورت مجموعه صفات ثابت فرد مورد اشاره قرار گیرد. چرا که وجود یک فرایند شدن و هستی است که ثابت نیست و به عبارت دیگر نمی توان شخصیت را با صفت های خاص مشخص کرد. همچنین وجود تنها در درون فرد روی نمی دهد بلکه بین افراد و دنیای آنها نیز هست. چراکه درک وجود از طریق بودن در دنیا حاصل می شود و عمل کردن به عنوان جزء جدا نشدنی وجود مطرح است و افراد در زندگی باید تصمیماتی بگیرند و اقدام نمایند که در نهایت در این جریان فقط خود فرد مسؤول است نه عامل دیگری. اضطراب وجودی ، بی معنایی و انزوا برای فرد از پیامدهای این اعتقاد است.
این نظریه در مقابل نظریه افرادی که اعتقاد دارند رفتار و شخصیت انسان ها قبل از تولد تشکیل شده است (جبری گرایی) قرار دارد چراکه آنها معتقدند انسان در آغاز تولد پذیرا و منفعل محض است و هر نقشی به او داده می شود بی تفاوت است ، مانند یک صفحه سفید که نسبت به هر نقشی که روی آن ثبت شود متساوی است.( علوی نژاد،۱۳۷۷ش،۱۷۸)
۲-۴-۳-۶- نظریه اسلام در باره شخصیت
نظر اسلام درباره شخصیت که در واقع عامل کیفیت بخشیدن به رفتار افراد است و باعث انسجام بخشیدن و متبلور شدن در رفتار است، چیزی جز « فطرت » نمی باشد. و نظریه خود را درباره شخصیت بر اساس فطرت بنا کرده. اگر فطرت را از لحاظ لغوی مورد برری قرار دهیم «از ریشه «فطر» به معنای شکاف و شکافته شدن و اختراع و انشاء کردن است و معانی دیگری چون خلقت اولیه هر موجود و طبیعت سالم هر چند که هنوز آلوده نشده است.» اما در اصطلاح نظریه شخصیت « فطرت ساخت روانی ویژه انسان است به عبارت دیگر همان سرشت است و این سرشت اکتسابی نیست و دارای شکلی پویا و متحرک می باشد. (سیف، ۱۳۷۴ش،۱۵۳) در واقع این دیدگاه برگرفته از تعبیرات صریح قرآنی است که بارزترین آن در این آیه بیان شده است: «… فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتىِ فَطَرَ النَّاسَ عَلَیهَا …» (روم/۳۰) ؛ « این فطرتى است که خداوند، انسانها را بر آن آفریده»
این آیه اشاره به این امر داردکه از نظر قرآن انسان با فطرت خداجویی خلقت شده است و در واقع موجودی ویژه است با جسمی از گل و لای و روح خدایی که وجود روح خدایی در انسان ازهمین آیه برداشت می شود که با هدایت مستقیم الهی می تواند راه راست را پیدا کند. علامه طباطبائی در ذیل تفسیر این آیه می فرماید : « پس انسان داراى فطرتى خاص به خود است، که او را به سبب خاص زندگى و راه معینى که منتهى به هدف و غایتى خاص مى‏شود، هدایت مى‏کند راهى که جز آن راه را نمى‏تواند پیش گیرد.»( طباطبایی، ج۱۶، ۲۶۸)
اما نکته ای که نباید از نظر دور بماند این است که با وجود این روح خدایی در نهاد انسان ، از سوی دیگر کشش های مربوط به جسم که در واقع بین انسان و حیوان مشترک است نیز وجود دارد که خداوند در آیات خود به آن اشاره دارد و می فرماید: « أَرَأیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَوَاهُ » (فرقان/۴۳) و (جاثیه/۲۳) ؛ « آیا دیدى کسى را که هواى نفسش را معبود خود برگزیده است؟!»
مفسران معتقد اند «هوی» به معنای میل نفس به سوی شهوت استو تسلیم هوای نفس شدن همان گونه که تسلیم خدا هستند این اطاعت کردن که به عبارتی هوای خود را خدای خود ساخته اند بدون اینکه آن شهوات را با عقل خود تعدیل کنند.
با توجه به این آیه برخی افراد مبحث فطرت را با غریزه یکی می دانند و فرقی بین آنها قائل نیستند اما کلمه «فطرت» با « غریزه» تفاوت دارد که مهمترین وجه تمایز آنها این است که فطرت آگاهانه تر است؛ انسان آنچه را می داند می تواند بداند که می داند و به بیان دیگر انسان فطریاتی دارد که به این فطریات آگاه است . به علاوه یکی دیگر از وجوه مهم تمایز این است که غریزه در محدوده امور مادی و حیوانی است اما فطرت به مسائلی که ما آنها را امور انسانی می نامییم و در واقع برتر از امور حیوانی است مربوط می شود.
پس با توجه به آیات و توضیحات فوق ، انسان موجودی است که بر اساس آزادی و اختیار که در وجود اوست دست به انتخاب می زند و فطرت که در قرآن با اسم مبارک الله همراه گشته است بیانگر بعد و شخصیت معنوی و ملکوتی انسان و عوامل خارجی که در شخصیت اثر می گذارند فقط می تواند زمینه های هر نوع تصمیم و انتخاب را فراهم سازد و پیش زمینه صحیح آن در نهاد انسان به ودیعیت گذاشته شده است. بنابر این انسان از نظر قرآن ، صفحه ای سفید نیست که بدون هیچ راهنمایی به خود وانهاده شده باشد و خود او تمام مسؤولیت ساختن خویش را بدون هیچ الگو و هدف از پیش تعیین شده ای بر عهده بگیرد. با طرح کردن نظریه های دانشمندان غربی در مورد شخصیت و نظریه اسلام در باره شخصیت به این نتیجه می رسیم که هر کدام از روانشناسان و مکاتب به یکی از ابعاد شخصیت اهمیت داده و به عبارت دیگر توجهش را به رفتارهایی که علی الظاهر دارای اهمیت روانشناختی است محدود می کند و نظریه خود را بر اساس آن مطرح می کند و اکثر آنها اعتقاد دارند شخصیت باید بدون توسل به هیچ یک از تصورات مرموز امور ماورای طبیعی یا اراده آزاد به عنوان یک بخش سازنده رفتاری شناخته شود. در حالی که اسلام بر اساس توجه به ابعاد وجودی انسان نظریه خود را مطرح کرده است چراکه وجود و هستی انسان موافق با فطرت او قرار داده شده است و هنگامی که نظریه شخصیت بر اساس فطرت بنیان شده است در واقع با تمام ابعاد برابر خودهد بود. با در نظر گرفتن نظریات آورده شده در این بخش و کنار هم قرار دادن آنها این نتیجه به دست می آید که نظریه فروید نسبت به نظریات دیگر از اسلام دورتر است و می توان گفت این دو نظریه( نظریه فروید و اسلام) در مقابل همدیگر قرار دارند. مثلاً فروید اراده و آزادی را قبول ندارد و نسبت به نوع انسان بدبین است و شخصیت را به پنج سال اول برمی گرداند همچنین روان را ساختاری می داند و یکپارچه نمی داند. و طرفداران هر یک از آنها در مقابل طرفداران نظریه دیگر قرار دارند و از بین نظریات دیگر ، نظریه مکتب اگزیستانسیالیست تا حدودی شبیه به اسلام است اما این نکته نیز از نظر دور نماند که این شباهت بسیار اندک است، اما در اصول اساسی توافق نظر کاملی وجود ندارد.(علوی نژاد،۱۷۸) چراکه اگزیستانسیالیست ها محیط را عامل اصلی می دانند اما اسلام محیط را در کنار « فطرت» مهم قلمداد می کند و «فطرت» پایه و اساس شاکله آدمی را طرح ریزی می کند و در واقع این نظریه منحصر به فرد می باشد. نظریات دیگر نیز نواقص آشکاری دارند که هر کدام از جهتی با این نظریه کامل اسلام همخوانی ندارد.
۲-۴-۴- ابعاد شخصیت و نحوه تکامل آنها از نظر اسلام و روانشناسی غرب
همان طور که می دانیم شخصیت آدمی جنبه های اساسی دارد. با نگاهی به کتاب های روانشناسی و افراد صاحب نظر در این زمینه به این نتیجه می رسیم که معمولاً راون شناسان چهار جنبه اساسی برای شخصیت آدمی مطرح می سازند. ۱- جنبه جسمانی (بدنی) ۲- جنبه شناختی. ۳- جنبه عاطفی ۴- جنبیه اخلاقی. و
آنچه را که خداوند در این جهان خلق کرده است به سبب وجود هدفی بوده و هیچ چیز بی هدف خلق نشده است. از جمله وجود ابعاد شخصیت انسان نیز خود دارای هدف و غایتی است که با سیر مراحل صعودی به این تکامل می رسد. و هدف و غایت آفرینش آنها محقق خواهد شد. در این قسمت با بیانی کلی به بررسی ابعاد و تکامل ابعاد شخصیت افراد از دیدگاه روان شناسی و اسلام خواهیم پرداخت.
الف ) بعد جسمانی(بدنی) :
« جنبه بدنی محسوس ترین جزء شخصیت آدمی است و از طریق مغز و سلسله اعصاب با جنبه های دیگر ارتباط پیدا می کند.»(شریعتمداری،۱۳۶۵ش،۴۴) با این توضیح می توان گفت این جنبه از شخصیت قابل مشاهد و اندازه گیری است.
برخی از روانشناسان تمام اعمال و رفتار انسان را به وسیله این جنبه ازبدن توضیح و تفسیر می کنند و از ابعاد دیگر چشم پوشی کرده. یا اهمیت ابعاد دیگر را در برابر بعد جسمانی بسیار ناچیز تلقی می کنند.
و شاید به همین علت است که یافته های به دست آمده از آن قابل اطمینان است. « رشد بدنی قسمت اساسی رشد فرد را تشکیل می دهد. این جنبه از رشد کاملاً محسوس و به آسانی قابل اندازه گیری است و در اعضا و اندام ، قد ، وزن، جثه،اعضای تناسلی، خصوصیات جسمی ، رشد دندانها ، تغییرات استخوان ها و مانند اینها ظاهر می گردد.» رشد و تکامل در این جنبه از زمان با انعقاد نطفه آغاز می شود و تا زمان مرگ ادامه دارد. روان شناسان از نظر زمانی تقسیم بندی کلی برای این جنبه قائل اند که عبارتست از ۱- رشد بدنی قبل از تولد.۲- رشد بدنی بعد از تولد. مشخصه بارز رشد در زمان قبل از تولد که دوره جنینی محسوب می شود این است که قلب و مغز به سرعت رشد کرده و به واسطه رشد سریع مغز مخصوصاً پوشش دماغی ،سرنوزاد تقریباً به اندازه دو سوم سر وی در دوره سالمندی است.
مراحل رشد قبل از تولد در آیات قرآن به زیبایی بیان شده است که به بیان نمونه های آن می پردازیم.
اولین مرحله آفرینش که مقدمات رشد مراحل بعدی را فراهم می کند در این آیه ذکر شده است. « خَلَقَ الْانسَنَ مِن نُّطْفَهٍ…» (نحل /۴) ؛ « انسان را از نطفه بى‏ارزشى آفرید»
مرحله بعدی رشد جسمانی در دوران جنینی « علق» و « مضغه» است که خداوند می فرماید : « فَإِنَّا خَلَقْنَاکمُ مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَهٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَهٍ ثُمَّ مِن مُّضْغَهٍ مخَُّلَّقَهٍ وَ غَیرِْ مخَُلَّقَهٍ…» (حج/۵) ؛ « ، (به این نکته توجّه کنید که:) ما شما را از خاک آفریدیم، سپس از نطفه، و بعد از خون بسته شده، سپس از «مضغه» [چیزى شبیه گوشت جویده شده‏]،… »
آیات دیگری هم از جمله (غافر/۶۷)، (کهف/۳۷)،(فاطر/۱۱)،(علق/۲-۱) و … به بیان مراحل رشد جنینی می پردازد و این حاکی از اهمیت موضوع رشد در رحم است. در این جا لازم است تکامل بعد جسمی بعد از تولد بیان شود. رشد جسمی بعد از تولد طبق برنامه منظم پیش می رود که در اکثر افراد مشترک است که البته در مورد بعضی افراد استثناء هم وجود دارد و می توان گفت پایه رشد از ابتدای به دنیا آمده تا رسیدن به دوره کمال یکسان نمی باشد در مورد بعضی افراد ، رشد بعضی از اعضا ابتدا سریع و بعد کند صورت می گیرد و در مورد برخی افراد دیگر شاید این امر صدق نکند. تناسب اعضا و اندام در این دوره مختلف و متغیر است و این تغییر هم در مورد اعضا داخلی و هم در مورد اعضا خارجی صادق است. رشد
عمومی بدن به طور خلاصه به شرح زیر است :
معمولاً بعد از تولد قد افراد تا سه برابر و نیم و وزن آنها تا ۲۰ برابر در دوره های بعد زندگی رشد می کند. به طور کلی رشد قد در سالهای ۱۶ و ۱۷ سالگی و سالهای اول دهه سوم زندگی متوقف می شود و رشد وزن نیز معمولاً در سالهای اول دهه سوم زندگی متوقف خواهد شد. رشد تا چهار سالگی به سرعت صورت می گیرد از ۵ سالگی تا ۱۲ سالگی رشد نسبتاً بطئ است از ۱۳تا ۱۸ سالگی با سرعت بیشتری صورت می گیرد. و از این به بعد تا دوره کمال رشد به کندی صورت می گیرد. رشد اسکلت و به طور کلی عضلات و ماهیچه ها و اندام های داخلی که شامل مغز و اجزاء آن ، دستگاه لنفی و … از این طرح پیروی می کنند. شروع بلوغ از ۸ یا ۹ سالی شروع می شود و تأخیر آن تا ۲۰ سالگی یا بعد از آن در مورد افراد امکان دارد.
علاوه بر این که رشد جسمانی طبق فزیولوژی بدن پیش می رود فعالیت های ورزشی و تغذیه سالم نیز باعث منظم تر شدن و متناسب تر شدن رشد درجنبه جسمانی افراد می شود و تأکید متخصصان تغذیه بر مناسب بودن تغذه افراد به همین علت می باشد.
اسلام هم به این امر اهمیت داده است و پیامبر(صلی الله علیه و آله) در این زمینه می فرماید : «محبوب تریم بازی و سرگرمی در پیشگاه خدا مسابقه ی اسب سواری و تیر اندازی است.» (نهج الفصاحه،۴۰)
و هزاران حدیثی که در ابواب کتب حدیثی معروف تحت عنوان اطعمه آمده است و در باره ی انواع خوراکی ها و فواید و مضرات آن سخن گفته ،حکایت از تأثیر تغذیه در رشد و تکامل بعد جسمانی، بعد از تولد بیان می کنیم. قرآن با دید ژرف نگر ، دوره تکامل جسمانی را به ۳ قسمت کودکی ، بلوغ، کهنسالی تقسیم نموده و در اشاره به این ادوار می فرماید: «ثمُ‏َّ یخُْرِجُکُمْ طِفْلًا ثمُ‏َّ لِتَبْلُغُواْ أَشُدَّکُمْ ثُمَّ لِتَکُونُواْ شُیُوخًا» (غافر/۶۷) ؛ « سپس شما را بصورت طفلى (از شکم مادر) بیرون مى‏فرستد، بعد به مرحله کمال قوّت خود مى‏رسید، و بعد از آن پیر مى‏شوید. »
آیات دیگری نیز در این زمینه به آن اشاره شده است که عبارتست از ( روم/۵۴) ،(یس/۶۸) ، ( مزمل / ۱۷) و …
ب) بعد شناختی:
شناخت از مباحث عمده در زمینه رشد انسان است و علاوه بر آن از جمله مباحث پیچیده روان شناسی به حساب می آید. اهمیت این جنبه از جهت دیگر نیز حائز اهمیت است و آن این است که انسان تنها موجودی است که از قوه تفکر برخوردار است و در حد وسیعی تحت نفوذ جنبه عقلانی شخصیت خود قرار دارد. و جنبه های اجتماعی و عاطفی را تحت نفوذ خود قرار می دهد. اگر بخواهیم در چند سطر با زبانی ساده به تعریف آن بپردازیم باید گفت : « شناخت مفهوم جامع و گسترده ای است و به فعالیت های ذهنی ای اطلاق می شود که در اکتشاف ، پردازش، سازمان بندی و استفاده از دانش دخالت دارد. واژه شناخت این فرایند های عمده را در بر می گیرد. کشف کردن ،تعبیر، رده بندی، به خاطر آوردن اطلاعات ، ارزیابی مفاهیم ؛ استنتاج اصول و استنباط قوانین؛ به تصویر در آمدن امکانات ؛ ایجاد راهبردها ، خیالپردازی؛ رویا.»
مراحل فعالیت در این جنبه از شخصیت به طور کلی به پنج مرحله تقسیم می شود که عبارتست از ۱- تشخیص موقعیت.۲- مشخص ساختن یا موضوع مسأله. ۳- جمع آوری اطلاعات .۴- تهیه راه حل ها. ۵- انتخاب بهترین راه حل.
بعد شناختی شخصیت افراد که مربوط به قوه عاقله آنهاست از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است چرا که بخش عظیمی از انسانیت بر پایه عقل و شناخت او استوار است و چناچه این بعد از شخصیت نادیده گرفته شود ، هیچ وجه تمایزی بین انسان و حیوان باقی نخواهد ماند. در واقع قوه شناخت یک توانائی بالقوه و طبعی درانسان است و فرزند آدمی در هنگام ولادت بالقوه عاقل است و با تکامل یافتن این بعد از شخصیت در مراحل بعدی با تشخیص و قضاوت و مقایسه بین پدیده ها و ارزیابی و جمع بندی محرک های محیطی و درک مفهوم کلی آنها، به صورت بالفعل در می آید. به طور جزئی تر می توان گفت دوران نوزادی ادراک و شناخت محدود به غذا و استراحت و نوزاد خود را جدا از این عالم مبهم نمی بیند و رشد کنش های ادراکی با حواس آغاز می شود یعنی زمانی که کودک نسبت به محرک های خارجی واکنش نشان می دهد هرچند که ادراک کودک غیر قابل دسترسی است. به مرور زمان خود را جدا از عالم خارج حس می کند و در اثر برخورد با اشیاء مفاهیم تازه وارد ذهن او می شود. تکامل دستگاه عصبی طفل در رشد قوه بیان او موجبات رشد عقلانی وی را فراهم می سازد و محیط اطراف او به تدریج برای طفل معنی و مفهوم خاصی پیدا می کند. در اواسط دوره بچگی (۱۲سالگی) بچه چند هزار مفهوم در ذهن خود دارد به کمک این مفاهیم قدرت تفکر بچه توسعه می یابد و به تدریج درباره خود و محیط خارج اظهار نظر می کند. تعقل و استنتاج نیز به تدریج در بچه ها رشد می کند برخی افراد معتقد اند بچه ها در سن۲ سالگی به رشد کافی برای تعقل و استنتاج نرسیده اند اما باید گفت بچه نیز به تناسب تجربیات و مطالعات خود اغلب فکر خود را به کار می اندازند و به مقایسه و استنتاج می پردازند. در دوران بلوغ گذشته دور و حوادثی که در آن اتفاق افتاده را درک می کند. ادراک فرد از خود و دیگران در اثر تماس و ارتباط با افراد مختلف تغییر می کند. همچنین اطلاع او از دیگران و آگاهی از استعدادهای خویش در این دوران با واقع بینی بیشتری همراه است.
اسلام نیز وجود این بعد از شخصیت را تأیید می کند و در آیات متعددی که انسان را به تفکر کردن و تدبر دعوت می کند واژه «فکر » و مشتقات آنها استفاده می کند که این خود نشانگر این است که اسلام شناخت را به عنوان یکی از ابعاد شخصیتی افراد ، به رسمیت می شناسد. و در یکی از آیات خود می فرماید: « أَوَلَمْ یَتَفَکَّرُواْ فىِ أَنفُسِهِم » ( روم/۸) ؛ « آیا آنان با خود نیندیشیدند»
همچنین در این آیه نیز انسان را به تفکر کردن دعوت می کند و می فرماید : « وَ
یَتَفَکَّرُونَ فىِ خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ» (آل عمران/۱۹۱) ؛ « و در اسرار آفرینش آسمانها و زمین مى‏اندیشند»
آیات مربوط به تفکر کردن بسیار زیاد می باشد مانند : ( جاثیه/۱۳) ، (زمر/۴۲) و … .
در روایات بسیاری نیز با تاکید کردن به امر تعقل که باعث رشد و تکامل بعد شناختی شخصیت است به چشم می خورد. پیامبر(صلی الله علیه و آله) در این مورد می فرماید : « تمام خوبی ها به برکت خرد و خرد ورزی به دست می آید و کسی که خرد ندارد دین هم نخواهد داشت.»
بر این اساس توجه و اندیشیدن منجر به رشد شناخت انسان و توجه به خصایص نفسانی و تقویت بنیاد فکری بیشتر شده چنانچه مراحل رشد شخصیت بر اساس دو ملاک « عقل» و «نفس» از دیدگاه اسلام به سه مرحله تقسیم می شودکه با تعبیرات قرآنی عبارتست از : ۱- نفس اماره. ۲- نفس لوامه.۳- نفس مطمئنه.
یعنی کسانی که در شخصیت او هوای نفس حاکم است و محرک اعمال و رفتار فرد به شمار می آید دارای نفس اماره است که قرآن در این باره می فرماید : « إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَهُ بِالسُّوءِ » (یوسف/۵۳) ؛ « نفس (سرکش) بسیار به بدیها امر مى‏کند »
کسی که در مرحله نفس لوامه است هر چند که محرک بسیاری از رفتار های او نفس است، لکن عقل در اینجا نقش خاصی یافته و با آگاهی و استدلال وقضاوت برخی اعمال را به زیر سؤال می برد و فرد را مورد سرزنش قرار می دهد. قرآن در باره این نفس می فرماید: « وَ لَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَهِ » (قیامت/۲) ؛ « و سوگند به (نفس لوّامه و) و جدان بیدار و ملامتگر (که رستاخیز حقّ است)!»
و در مرحله آخر که نفس مطمئنه است شخصیت تحت سیطره کامل عقل در آمده و عقل است که مسیر اعمال و رفتار را تعیین می کند و قرآن این نفس را مورد خطاب قرار می دهد و می فرماید : « یَأَیَّتهَُا النَّفْسُ الْمُطْمَئنَّهُ» (فجر/۲۷) ؛ « تو اى روح آرام‏یافته!»
با توجه به نقش مهم بعد شناختی در هر دوره از ادوار زندگی و همچنین تأثیر پذیری
بعد عاطفی شخصیت از این بعد ، به علت تأکید فراوان اسلام و روان شناسی نسبت به رشد و تکامل آن پی می بریم.
ج) بعد اجتماعی
انسان ها موجوداتی اجتماعی هستند و این بعد از وجود از همان آغاز زندگی برای او نمود می کند و رفته رفته پر رنگ تر می شود. « سخن گفتن ، آمیزش با دیگران، سازگاری جمعی، همکاری،مخالفت، توافق و تشابه، اجرای امور حرفه ای همه جنبه اجتماعی شخصیت فرد محسوب می شود.
جنبه اجتماعی شخصیت از اهمیت خاص برخوردار است. انسان موجودی اجتماعی است و به معنی دقیق تر انسان حیوانی فرهنگی است. از آنجا که زندگی انسان در جامعه جریان پیدا می کند جنبه اجتماعی رشد فرد پایه و اساس زندگی انسانی او را تشکیل می دهد. فرد با دیگران به سر می برد، پس از مدتی با آنها سخن می گوید و و از این طریق مقاصد خود را به آنها می فهماند و از افکار و نظریات آنها آگاه می شود پس از اینجا می توان فهمید که رشد سخنگویی و رشد روابط اجتماعی ارتباط نزدیکی با هم دارد و صورتی دوجانبه دارند. علاوه بر آن با آداب و رسوم جامعه آشنا می شوند و نقش خود را در خانواده و جامعه اجرا می نماید. لازمه زندگی جمعی سازگاری با افراد ، توافق با ایشان و تا حدی کوشش برای انجام انتظارات ایشان است.
رسیدن به رشد اجتماعی در یک زمان و یا در یک دوره خلاصه نمی شود و افراد از زمان کودکی با کسب مهارت های اجتماعی اولین قدمهای رسیدن به رشد و تکامل اجتماعی را بر می دارد و در سال های آتی با محکم کردن این قدم ها به مراحل بالاتر دست پیدا می کند و در نتیجه به تکامل نسبی می رسند. مراحل کلی رشد اجتماعی از دید روان شناسان به صورت اجمالی بر این قرار است: بچه ها در سال های اول زندگی بیشتر متوجه خود هستند و حالات گریز از جمع و در موارد خاصی تنفر از جمع در رفتار آنها ظاهر می شود. مقارن با سال سوم زندگی به تدریج با بچه های همسن ارتباط برقرار می کنند ولی رابطه آنها با افراد همسن چندان محکم نیست. بازی هایشان کوتاه و گاهی به صورت انفرادی در کنار هم انجام می شود. زبان بچه ها معمولاً در ماه های آخر سال دوم زندگی باز می شود. پس از اینکه بچه توانست سخن بگوید به تدریج در ارتباط با دیگران لغات بیشتری فرا می گیرد و جمله های با معنی می سازد. روی این زمینه رشد قوه بیان را یکی از علائم رشد اجتماعی افراد می دانند. شرکت در بازی به تناسب سن نیز دلیل بر رشد اجتماعی افراد است. رغبت و تمایل افراد نسبت به کارهای جمعی که در قالب تمایل به همکاری بروز می کند نیز دلیل بر رشد اجتماعی آنهاست. در دوره نوجوانی احساس « ما» یعنی خود را جزء گروه دانستند و هدف گروه را هدف با ارزش و هدف خود تلقی کردن نیز ذلیل بر رشد اجتماعی افراد است. پس از این دوره ، در دوره جوانی تمایل به روابط اجتماعی و در نتیجه تکامل جنبه اجتماعی افراد بیشتر شده و به صورت انتخاب رفیق های دائمی ، قبول مسؤولیت در کارهای جمعی، تمایل به معاشرت با دیگران و بسر بردن با ایشان و دور شدن از خانواده خود برای مصاحبت با دیگران و احترام به عقاید و افکار دیگران و رعایت انتظارات و توقعات آنها بروز می کند که این خود دلیل بر رشد اجتماعی افراد است.
از دیدگاه اسلام رشد و تکامل جنبه اجتماعی شخصیت از درجه اهمیت فوق العاده ای برخوردار است و به همین دلیل آیات و روایات بسیاری در این زمینه به چشم می خورد که هر کدام به یک جنبه از رشد جریان های اجتماعی مربوط می شود. و در واقع این جریان های جمعی منعکس کننده وضعی است که در آن فرد و گروه با هم ارتباط پیدا می کنند و در ورای این ارتباط اگر تغیراتی که مورد رضایت است اتفاق افتد به رشد و تکامل اجتماعی فرد کمک خواهد کرد ؛ مهمترین جریان های جمعی از دیدگاه اسلام عبارت اند از: سازگاری جمعی،همکاری، صله رحم و …

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است

مدیر سایت