سايت مقالات فارسی – لقمه حلال و حرام در آیات و روایات و تاثیر آن در شکل …

سايت مقالات فارسی – 
لقمه حلال و حرام در آیات و روایات و تاثیر آن در شکل  …

هئیت و شناخت (احمدی ،۱۳۷۴ش، ۱۴).
از آنجا که تمامی موارد نام برده شده ، زیربنا و عوامل اصلی رفتارهای انسان می باشد ، می توان چنین گفت که شاکله تنها به تک تک این معانی اشاره ندارد بلکه به تمامی آنها اشاره دارد پس « شاکله عبارت است از مجموعه نیات ، خلق خوی ، حاجت ، طرق و هیئت روانی انسان»(همان،۱۴) اما از آنجا که در این گونه موارد همیشه یک معنی قرابت بیشتری با لفظ دارد و کاربرد آن در بین افراد بیشتر اشاره به آن معنی دارد در مورد شاکله نیز اصلی ترین معنای « شاکله» هیئت و شاخت روانی است . چراکه تمامی معانی آن به چگونگی ساخت روانی ارجاع داده می شود. هیئت روانی انسان مجموعه واحدی است که نیات از آن برمی خیزد، خلق و خوی حاصل آن است، مذهب بر اساس آن پذیرفته شده و خود موجب شکل پذیری آن می شود و بالاخره نیازها در بروز و ظهور خود متأثر از آن هستند. پژوهش در آیات قرآن ، این نکته را آشکار می سازد که شخصیت انسان از دیگاه قرآن به دو دسته تقسیم می شود: «۱- شخصیت عام انسانی (نوع انسان). ۲- شخصیت خاص فردی( هر فرد از افراد انسانی )» (تزابی،۱۳۸۷ش،۲۱۲)
شخصیت عام انسانی ، در حقیقت ویژگی ها ، منشها، گرایش ها، توانائی ها و استعدادهای ذاتی است که در ساختار عام انسانی طراحی شده است و شخصیت ویژه فردی، عبارت است از نوسان ها، شدت و ضعف ها، قوت ها و کاستی هایی که به دلایل ویژه موروثی ، اقلیمی ،فرهنگی و تربیتی ، جبری یا اختیاری در یک فرد خاص ، نسبت به ساختار فطری او صورت گرفته است. شاید لازم به یادآوری نباشد که در روش قرآن محدود کردن خویش در بحث موضوعی نیست، پس نباید انتظار داشت قرآن به روش روانشناسان و به ویژه روانشناسان شخصیت، مطالب را به صورت پرسش و پاسخ و فصل بندی های اندازه گیری شده دسته بندی کند و سپس نتیجه بگیرد. درباره شخصین نیز همین گونه است . اولین سر نخی که قرآن می دهد آیه ۸۴ سوره ی اسراء است که رفتار اشخاص ، رنگ و بوی شخصیت آنها را دارد.
۲-۴-۲- عوامل تأثیر گذار بر شخصیت
عوامل مؤثر در شخصیت افراد را می توان به طور کلی به دو عامل تقسیم نمود که عبارتست از : ۱- وراثت .۲- محیط.
۲-۴-۲-۱- وراثت
« وراثت به طور کلی یعنی انتقال بعضی از خصوصیات والدین یا خویشن آنها به فرزندان و همین امر سبب شباهت فرزندان به والدین یا خویشان آنها می باشد.»
در اینجا سؤالی پیش می آید که چرا در این تعریف انتقال بعضی از خصوصیات قید شده است . در پاسخ باید گفت : « اگر قرار بود کودک همه ژن های والدین را به ارث برده تفاوتهای فردی ژنتیک بین خواهر و برادران قابل توجیه نبود، زیرا در آن صورت همه برادران و خواهران خصویات ارثی مشابهی داشتند اما در حقیقت هر کودک نیمی از ژنها هر یک از والدین را به ارث می برد. علاوه بر این ، کودکان مختلف در یک خانواده ترکیبات مختلفی از ژنهای پدر و مادرشان را به ارث می برند. از این ور ، تفاوت های فردی بین آنها نه تنها ممکن ، بلکه اجتناب ناپذیر است.»(ماسن، ۱۳۶۸ ش، ۴۶) این توضیح با توجه به تعریفی که از شخصیت از دیدگاه اسلام ارائه نمودیم کاملاً همخوانی دارد و قابل توجیه است. برخی با دیدی کلی تر به تعریف وراثت پرداخته و آن را « انتقال خصوصیات از نسلی به نسل دیگر از طریق تولید مثل»تعریف کرده اند و از لحظه ای که یک اسپرماتوزوئید یا سلول جنسی نر با یک اووم یعنی سلول جنسی ماده در جریان عمل لقاح ترکیب می شود، نخستین سنگ بنای شخصیت فرد گذاشته می شود. تحقیقات نشان داده که این خصوصیات از طریق کرموزومها و ژنها به فرزندان منتقل می شود و در واقع « کرموزومها» و « ژنها» عوامل انتقال توارثی محسوب می شوند.
اهمیت توجه به تأثیر و راثت در شخصیت از دیر باز مورد تأکید روان شناسان بوده است واغلب مردم در گذشته به علت وجود شبهات ظاهری زیاد بین اولیاء و اولاد و استمرار وجود آن صفات در بین چندین نسل که روابطی نسبی دارند معتقد بودند که هر نوع روحیه رفتاری را فرزندان از گذشتگان و پدران خود به ارث می برند بررسی دقیق ژنها در انتقال خصوصیات خود بحثی گسترده است که در کتاب « نقش ژنها در شکل گیری شخصیت، اثر دین هامروپیتر کوپلند، ترجمه دکتر علی متولی زاده اردکانی» به طور مفصل به این مسأله پرداخته شده است. در اینجا به همین مختصر اکتفا می نماییم اما نکته ی پایانی که در این بحث باید متذکر شد این است که وراثت در شخصیت از نظر روانشناسان بسیار مهم است و حتی تأثیر این عامل از طریق آزمایشات تجربی هم ثابت شده است اما نباید باعث افراط در این نظریه شود چنان که در تاریخ علوم از بقراط و جالینوس گرفته تا گالتون ، داروین و اسپنسر دلائلی برای اثبات تأثیرات غالب و حتی یکجانبه وراثت بر سازمان شخصیت ارائه داده اند.( پیترکوپلند، ۱۳۸۲ش)
۲-۴-۲-۱-۱- تأثیر عامل وراثت از دیدگاه اسلام
از آنجا که اسلام در همه زمینه ها جامع عمال می کند در مورد تأثیر عامل وراثت در شخصیت نیز با دیدی بسیار ظریف مورد بررسی قرار داده است . در این جا به مواردی که قرآن وراثت را در شخصیت فزد مؤثر دانسته اشاره خواهیم کرد.
خداوند زمانی که استمرار خط رسالت و نبوت را یاد می کند ، به نوعی ارتباط میان آنها را اشاره دارد.
« إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى ءَادَمَ وَ نُوحاً وَ ءَالَ إِبْرَاهِیمَ وَ ءَالَ عِمْرَانَ عَلىَ الْعَالَمِینَ * ذُرِّیَّهَ بَعْضُهَا مِن بَعْضٍ » (آل عمران/۳۴-۳۳) ؛ « خداوند، آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمرا ن را بر جهانیان برترى داد. * آنها فرزندان و (دودمانى) بودند که (از نظر پاکى و تقوا و فضیلت،) بعضى از بعض دیگر گرفته شده بودند»
در آیه دیگر ، مسأله ذریه و نسل به این شکل مورد توجه قرار گرفته است: «… وَ مِن ذُرِّیَّتِهِ دَاوُدَ وَ سُلَیْمَانَ وَ أَیُّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسىَ‏ وَ هَارُونَ وَ کَذَالِکَ نَجْزِى الْمُحْسِنِینَ» (انعام /۸۴) ؛ « و از فرزندان او، داوود و سلیمان و ایّوب و یوسف و موسى و هارون را (هدایت کردیم) این گونه نیکوکاران را پاداش مى‏دهیم!»
چنانکه علامه طباطبایی از این و آیات نزدیک به آن استفاده کرده است ، این آیات در صدد بیان استمرار خط نبوت است. علاوه بر این ، از صریح آیات استفاده می شود که به خاطر صلاح بودن و شایستگی نوح ، خداوند شمار بسیاری از پیامبران را در نسل او قرار داده است.
« وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا وَ إِبْرَاهِیمَ وَ جَعَلْنَا فىِ ذُرِّیَّتِهِمَا النُّبُوَّهَ وَ الْکِتَابَ» (حدید/۲۶) ؛ « ما نوح و ابراهیم را فرستادیم، و در دودمان آن دو نبوّت و کتاب قرار دادیم »
در این آیه نیز موضوعیت و اهمیت «نسل» و انتساب های ژنتیکی مورد تأکید قرار گرفته است . و البته همه این اهمیت ، به مسأله وراثت ژنی بر نمی گردد، بلکه مقداری از این تأثیر به امور معنوی و دعا و تمنای نیاکان و تأثیر آن در شخصیت فرزندان ایشان باز می گردد.
موارد یاد شده ، همه از مواردی هستند که نیاکان صالح ، تأثیر مثبت در نسل و اعقاب خود داشته اند و البته نمونه های این موضوع در قرآن بیش از موارد یاد شده است . در بیشتر مواردی که قرآن ، نقش وراثت را در شخصیت فرد مؤثر دانسته مورد توجه قرار گرفته است. مواردی هم وجود دارد که به تأثیر منفی و تخریب گر این رابطه اشاره شده است که در اینجا به ذکر نمونه بسنده می کنیم چرا که موارد این گونه بسیار اندک است.
« إِنَّکَ إِن تَذَرْهُمْ یُضِلُّواْ عِبَادَکَ وَ لَا یَلِدُواْ إِلَّا فَاجِرًا کَفَّارًا» (نوح / ۲۷) ؛ « چرا که اگر آنها را باقى بگذارى، بندگانت را گمراه مى‏کنند و جز نسلى فاجر و کافر به وجود نمى‏آورند!»
۲-۴-۲-۲- محیط
از دیگر عوامل مؤثر بر شخصیت فردی انسانها که در مقابل عامل وراثت قرار دارد ، عامل محیط است. محیط در لغت به معنای «پوشاندم ، یا احاطه- در معنی حفظ کردن است.»(راغب اصفهانی، ج۱، ۵۶۳) و در اصطلاح روانشناسی محیط را این گونه تعریف می کنند: « ۱- یک مفهوم عمومی است که به همه اوضاع ، نیروها و احوالی که از راه محرک هائی در فرد اثر می گذارد و او از آنها متأثر می شود اطلاق می کنند. ۲- پدیدارهای فیزیکی ، شیمیایی ، بیولوژیکی و اجتماعی است که از خارج در موجود زنده اثر می کنند.»
همان گونه که در تعاریف فوق نیز به آن اشاره شده است می توانیم عامل محیط هم شامل محیط طبیعی و بیولوژیک باشد و هم محیط اجتماعی چون خانواده و مدرسه و نهاد های جامعه و بر اساس همین تقسیم بندی بین مکاتب و افراد صاحب نظر ، از لحاظ تأثیر هر کدام از این جنبه ها اختلاف نظر است. مکتب جغرافیاگرائی (جئوگرافیسم) تأثیر محیط طبیعی را بر رشد و شخصت انسان بیش از محیط اجتماعی می داند و تفاوت رفتار و روحیات و فرهنگ ها را معلول تفاوت شرایط جغرافیایی و طبیعی می خواند. ارسطو و افلاطون و برخی حکما و بزرگان مسیحی چون سنت اگوستین و ابن خلدون توسی و … از معتقدان به غلبه محیط طبیعی بر عوامل اجتماعی در تحول و شکل گیری شخصیت هستند، در حالی که تجارب علمی و عملی خلاف آن را اثبات می کند. محیط اجتماعی اگر چه در تأثیر خود بر فرد از محیط طبیعی تأثیر می پذیرد اما تأثیر آن بیش از محیط طبیعی است.
در واقع انسانی که با ویژگی موروثی و جسمانی خاص خود پا به عرصه هستی می گذارد بعد از آن سر و کار او با محیط اطرافش خواهد بود و به عنوان عامل خارجی مؤثر و تأثیر گذار در شخصیت و ساختار جسمی و روانی او دارد. پس فرد باید به کسب تجربه های محیطی شخص ، یا تجربه های شخصی درمحیط ممکن بمانند و تنها اختصاصی و انحصاری یک فرد باید باشند ؛ یا بین اشخاص متعدد ، مشترک باشند.( شعاری نژاد، ۱۳۷۱ش،۲۱۵) در حقیقت استعدادها و صفات و ویژگی هایی که از طریق وراثت به صورت بالقوه در فرد قرار می گیرد، محیط مساعد باعث بروز این استعدادها و امکانات شده پرورش می یابد و بالعکس عوامل محیطی نامناسب باعث عدم بروز و شکوفا شدن استعدادهای فردی می شود و تأثیر عامل محیط اجتماعی و فرهنگی به دلیل اجتماعی بودن انسان ، که یکی از خصوصیات او محسوب می شود صورت می گیرد. اصل تأثیر محیط بر شخصیت ، از طریق آزمایشات فروان مورد تأیید قرار گرفته است که با تغییر محیط حیوانات یا گیاهان که دارای شکل غیر عدای یا فاقد عضو یا قسمتی هستند تأثیر اهمیت تأثیر محیط را در اختلافات میان افراد نشان می دهد.
آزمایشات مذکور تأثیر محیط بیولوژیکی را تأیید می کند اما رواشناسان برای تأثیر محیط اجتماعی و فرهنگی نیز اقدام کرده اند . نمونه های روشن این موارد ، کودکانی هستند که به تصادف در جنگل ها یا در انزوا رشد کرده اند که به علت فقدان تحریکات اجتماعی ، بخش اعظم توانائی های ذهنی آنها شکوفا نشده است و همانند حیوانات جنگل رفتار می کنند که با قرار گرفتن در محیط های اجتماعی و زندگی با انسان ها به دلیل تأثیر محیط اجتماعی و فرهنگی آنها نیز پس از مدتی آداب و فرهنگ اجتماعی را آموختند.
همان گونه که اسلام در باره ی تأثیر وراثت بر شخصیت افراد مواردی ذکر کرده است درباره ی تأثیر محیط نیز به آیاتی اشاره دارد، چناچه خداوند در باره ی مریم(س) به عنوان زنی که از شایستگی و مقامات معنوی فراوانی برخوردار شده است به عامل محیط معنوی و سرپرستی یکی از فرستادگان خود از او یاد کرده است و می فرماید :
«فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَ أَنبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًا وَ کَفَّلَهَا زَکَرِیَّا کلَُّمَا دَخَلَ عَلَیْهَا زَکَرِیَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِندَهَا رِزْقًا» (آل عمران/ ۳۷) ؛ «خداوند، او [مریم‏] را به طرز نیکویى پذیرفت و به طرز شایسته‏اى، (نهال وجود) او را رویانید (و پرورش داد) و کفالت او را به «زکریا» سپرد. هر زمان زکریا وارد محراب او مى‏شد، غذاى مخصوصى در آن جا مى‏دید. »
از سوی دیگر در قرآن در موارد بسیاری یکی از علل عمده ی مخالفت اقوام و افراد با انبیاء در زمان خودشان ، پیروی از فرهنگ اجتماعی و دینی پدران بوده و به عبارت دیگر تأثیر محیط بر شخصیت آنان بوده است به عنوان نمونه : « قَالُواْ حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَیْهِ ءَابَاءَنَا» (مائده/ ۱۰۴) ؛ « مى‏گویند: «آنچه از پدران خود یافته‏ایم ما را بس است»
« قَالُواْ بَلْ نَتَّبِعُ مَا وَجَدْنَا عَلَیْهِ ءَابَاءَنَا» (لقمان/ ۲۱) ؛ « مى‏گویند: نه، بلکه ما از چیزى پیروى مى‏کنیم که پدران خود را بر آن یافتیم!»
« إِنَّا وَجَدْنَا ءَابَاءَنَا عَلىَ أُمَّهٍ وَ إِنَّا عَلىَ ءَاثَارِهِم مُّقْتَدُونَ» (زخرف/ ۲۳) ؛ « ما پدران خود را بر آئینى یافتیم و به آثار آنان اقتدا مى‏کنیم.»
آنچه در پایان این بحث احتیاج به یاد آوری دارد این است که در بین مکاتب و صاحب نظران روانشناسی اختلاف مشهود و بارزی وجود دارد که تأثیر کدامیک از این دو عامل – وراثت و محیط – بیشتر است به گونه ای که معتقدان به هر کدام از این عوامل در صف مقابل معتقدان به عامل دیگر قرار دارند. و هر گروه نیز به تعصب شدید بر نظریات خود دارند. تعیین این که کدامیک از این عوامل تأثیر بیشتی دارد غیر ممکن می باشد و باید گفت شخصیت هر فرد تحت تأثیر تعامل و تأثیر در هر دو عامل است به عبارت دیگر « عوامل محیطی ، در چهارچوب امکانات و محدودیت ها فیزیولوژیکی و ساختار توارثی فعالیت می کنند، و از سوی دیگر توانائی های بالقوه ، که عمدتاً محصول توارث اند، هنگامی می توانند شکوفا شوند و از قوه به فعل درآیند که محیط مناسبی برای شکوافاشدن داشته باشند.»( کریمی،۱۳)
۲-۴-۳- نظریه های شخصیت از دیدگاه روانشناسی
در میان صاحب نظران روانشناسی غرب در قرون اخیر توجه زیادی به مسأله شخصیت شده و با توجه به درجه اهمیتی که هر کدام از این افراد به ابعاد شخصیت داده اند باعث به وجود آمدن دیدگاه های بسیار متضادی شده است که اغلب آنها در تاریخ اندیشه بشری بی سابقه بوده است. در مقابل نظرات حکمای یونان و مذاهب شرقی توجه به ابعاد و حالات شخصیت انسانی شده است نباید نادیده گرفته شود که به علت فلسفی بودن و استفاده از روش های ذهنی از ذکر نظریات این افراد صاحب نظر خودداری کرده و تنها به ذکر نظر برخی از دانشمندان غربی و نظر اسلام می پردازیم
۲-۴-۳-۱- نظریه زیگموند فروید
فروید روانکاو معروف اتریشی قرن نوزدهم مهمترین و جنجالی ترین نظریات را پیرامون شخصیت ارائه داده است. نظریات او همانند خودش پیچیده بود که بخش عمده ی آن همچنان اعتابار علمی خود را حفظ کرده است. عقاید فروید در زمینه ماهیت ساختی و شخصیت به دو دوران تقسیم می شود به عبارت دیگر نظریه او همانگونه که از ابتدا مطرح کرد نماند و دچار تغییر شد. در ابتدای کار ، او شخصیت را با توجه به سطوح آگاهی مورد توجه قرار داده است و آن را شامل بخش های خودآگاه، نیمه خودآکاه(پایش آگاه) و ناخود آگاه تقسیم کرد. فروید بخش خود آگاه ذهن را عبارت از مجموعه هایی می دانست که فرد در لحظه ی معینی از زمان از آنها آگاه است. منظور فروید از خودآگاه به کاربرد روزمره ی این واژه بسیار شبیه است با این تفاوت که او معتقد بود که فقط جزء بسیار کمی از افکار به تصورات و خاطرات در خود آگاهی قرار دارند. بنابر این ذهن نظیر کوه یخی که نه ،دهم(۹/۰)آن در آب قرار دارد. از این رو می توان گفت که روان انسان ذاتاً ناخودآگاه است. نیمه خود آگاهی عبارت است از ادراک ها و شناخت هایی که در خود آگاهی فرد قرار ندارند ولی به راحتی و با کمی تلاش می توان آنها را به سطح خود آگاه آورد . اما مهمترین قسمت ذهن از دیدگاه فروید که نقش بسیار حساسی در نظریه روانکاوی دارد ، ناخودآگاهی است. به نظر فروید ، قسمت اعظم رفتار ما به وسیله نیروهایی هدایت می شوند که اصلاً از آنها آگاه نیستیم . این نیروهای ناآگاه عبارت اند از غرایز ، آرزوها و … به عبارت دیگر ضمیر ناخودآگاه بخش اعظم دستگاه روانی شخصیت را می سازد و از حیطه اراده و آگاهی افراد خارج است به گونه ای که منبع تمامی قوای روانی و عامل محرکه افراد است که تابع اصل لذت می باشد و از طریق قدرت غریزه و انرژی جسمی عمل کرده و نمایانده باطنی ارزش های اخلاقی است که توسط خانواده و جامعه به کودک آموخته است. اما در دور دوم نظریه خود یعنی سال ۱۹۲۳ با تجدید نظری که در نظریه مذکور انجام داد سه ساخت بنیادی دیگر را به نام های « نهاد ، خود و فراخود» عنوان کرد . در نظریه فروید ، تعادل و تعارض پویای این سه ساخت تعیین کننده رفتار است. نوع اخیر تقسیم بندی که از آن زمان تا کنون اساس روانشناسی خود قرار گرفته است ، در واقع روش کاملی برای تبیین عملکرد انسان است. در نظزیه جدید وظایفی که قبلاً به ناخود آگاه اسناد داده می شد، به نهاد نسبت داده می شود. خود بخش سازنده شخصیت است که با توجه به واقعیت دنیای خارج عمل می کند و آن دسته ای از تمایلات نهاد را که با واقعیت خارج تضاد دارند ، تعدیل ، ضبط و کنترل می کند. پس خود از نهاد سرچشمه می گیر و رشد می کند. فراخود بیان درونی ارزش های اجتماعی و والدین فرد است. کوشش فراخود بیشتر برای رسیدن به آرمان هاست تا واقعیات.(جیمزاو پروچاسکار ،۱۳۸۵ش، ۵۸-۵۴)
۲-۴-۳-۲- نظریه آدلر
آلفرد آدلر روانکاو شهیر اتریشی است که در ابتدا عضو جامعه روانکاوان وین بود و از همفکران فروید محسوب می شد اما پس از مدتی از جامعه روانکاون وین کنار گرفت و با مخالفت به نظر فروید پرداخت. نظریه آدلر در باره ی شخصیت نظریه ای کاملاً اقتصادی و صرفه جوایانه است ، بدین معنی که با چند مفهوم اساسی ساخت نظریه را تبیین می کند. مفهوم شخصیت را از نظر آدلررا می توان در قالب چند عنصر کلی توضیح داد. این عناوین کلی عبارت اند از : غایت گرایی تخیلی ، تلاش برای برتری ، احساس حقارت و مکانیزم جبران ، علایق اجتماعی ، شیوه زندگی و منِ خلّاق. برای آشنایی بیشتر با این نظریه به توضیح اجمالی مفاهیم آن می پردازیم.
هدف های تخیلی : اگر چه هدف های تخیلی احتمالاً خیال و افسانه ای بیش نیستند و هیچ وقت به واقعیت نمی پیوندند ولی محرکی برای فعال کردن فرد و در عین حال وسیله ای برای تفسیر اعمال و کردار انسان به شمار می رودن.
تلاش برای برتری: منظور آلفرد از تفوق و برتری احراز مقام اجتماعی یا فرمان روایی بر دیگران و یا تصاحب موقعیت شغلی برجسته ای در جامعه نیست، بلکه منظورش خودشکوفایی و ارتقای هماهنگ و همگام است . برتری طلبی یک ضرورت ذاتی زندگی به حساب می آید، اساس راه حل مشکلات زندگی است. در نحوه حل مشکلات انسانی متجلی می شود و تمام اعمال او تابع سمت و سوی آن است. تمایل به حرکت از پایین به بالا هرگز خاتمه نمی پذیرد و مقام اعمال انسان مبین همین کشش است.
احساس حقارت و مکانیزم جبران : به نظر آدلر احساس حقارت نشانه غیر عادی بودن نیست ، بلکه علت تمام پیشرفت ها و بهبودیها در ابعاد مختلف انسان به شمار می آید. انسان به وسیله نیاز خود به غلبه بر احساسات حقارتش به جلو رانده می شود و به وسیله تمایلش به برتر بودن به جلو کشیده می شود. جبران ، مکانیسمی است که به کمک آن فرد احساس حقارت خود را جبران می کند. به نظر آدلر جبران در تمام شئون حیاتی فرد ، اعم از جسمانی ،روانی و اجتماعی می توان مشاهده کرد.
علاقه اجتماعی : آدلر معتقد است که علاقه اجتماعی امرری ذاتی است و انسان طبیعتاً مخلوقی اجتماعی است ، نه اینکه از روی عادت اجتماعی شده باشد. علاقه اجتماعی ظاهراً یک مفهوم واحد نیست بلکه مجموعه ای است از احساسات در رفتارها.
شیوه زندگی : شیوه زندگی تکیه کلام نظریه ی شخصیت آدلر است و در تمام نوشته های خود مکرر به کار می برد و مشخص ترین بعد روانشناسی فردی است. شخص بر اساس شیوه زندگی خاص خود ایفای نقش می کند. آن کلی است که به اجزاء فرمان می دهد. شیوه زندگی تعیین کننده بی همتایی شخصیت فرد و ارائه دهنده اندیشه و افکار آدلر است . شیوه زندگی مهمترین عاملی است که انسان زندگیش را بر اساس آن تنظیم می کند و حرکتش را در جهان زندگی مشخص می کند .آدلر از بانیان روانشناسی اجتماعی می باشد. و تأثیر عوامل محیطی و اجتماعی را در ساختار و رفتار فرد بیش از شرایط زیستی و درون ساختی می داند. آدلر تمام اهمیت را به شعور خودآگاه و قوای عاقله داده، به همین جهت هر کس مسؤول سرنوشت خویش است . وعلاوه بر آن گذشته و آینده را مؤثر در رفتار می داند. (ناصری،۱۳۷۷ش، ۹۶-۸۳)
۲-۴-۳-۳- نظریه کارن راجرز
راجرز روان پزشک آمریکایی است راجرز در نظریه خود تأکید بسیار زیادی بر خویشتن و خود شکوفایی دارد . در واقع انسانها در جست و جوی خود شکوفائی هستند و گرایش شدیدی به آن دارند. او گرایش به شکوفایی را چنین تعریف می کند: گرایش فطری ارگانیزم به پروراندن تمام استعدادهایش به طوری که بتواند به زندگی ادامه دهد و پیشرفت کند. با توجه به آنچه در کتب روانشناسی درباره نظریه راجرز به دست می آید از این دیدگاه ، تمام تلاش ها و توجهات فرد با ادراک فرد از محیط پیرامون در لحظه ی معینی از زمان در ارتباط می باشد که آنچه مورد توجه قرار می گیرد این است که چگونه این قالبها ادراکی تشکیل و تغییر می یابند. اصول حاکم بر نظریه راجرز به ۱۹ مورد تجزیه می شود که بحث و بررسی آنها در این جا در حیطه بحث نمی گنجد. و مجموع آنها بر این امر اشاره دارد که راجرز پدیده های خارج از خویش را بدون معنا و فاقد اثر تلقی می کند مگر زمانی که فرد بر اساس تجارب ذهنی خود و با قصد حفظ و ارتقاء خود به آنها معنا می دهد.(همان،۱۴۵)
۲-۴-۳-۴- نظریه ابراهام مزلو
مزلو روانشناس آمریکائی است که نظریه شخصیت او شبیه نظریه کارل راجرز است. از نظر مزلو در همه انسان ها گرایش فطری برای تحقق خود و کمال خویش وجود دارد که اولین شرط آن فعلیت استعدادهای فطری و تأمین و ارضاء چهار نیاز اصلی می باشد، نیازهای چهارگانه اصلی عبارت اند از: نیازهای بدن ، نیاز به امنیت، نیاز به محبت، نیاز به احترام. وقتی نیازهای فوق تأمین شد آنگاه فرد شوق تأمین نیاز به تحقق خود را پیدا می کند. نظریه مزلو و کارل راجرز به عنوان نظریه های بشر دوستانه مطرح شد که برخی عنوان انسان گرایانه را نیز به آن اطلاق می کنند چراکه روی کرد بشر دوستانه در مورد شخصیت تأکید خود را بر نظرگاهی خوشبینانه و مثبت از طبیعت انسان قرار داد. و به فضایل و ارزش ها اراده و آزاد و شکوفایی توانایی های بالقوه مردمان اهمیت زیادی می دهد انسان ها در این مکتب به صورت موجودی فعال و خلاق تصور می شوند که تمایل و سعی در شکوفایی خود و رشد و توسعه خود دارند.
۲-۴-۳-۵- نظریه مکتب اگزیستانسیالیست

این مطلب را هم بخوانید :
ارزیابی عملکرد خصوصی سازی در شرکت توزیع نیروی برق سیستان و بلوچستان (مطالعه ...

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است

مدیر سایت