ده راه حل UX واسه قبولوندن مشتری به خرید

اصول تجربه کاربری، افزایش مشتری و فروش، بازاریابی اینترنتی

ده راه حل UX واسه قبولوندن مشتری به خرید

۴ شهریور ۱۳۹۵

امروزه دیگه داشتن یه سایت یا اپلیکیشن قشنگتر و کاربرپسند واسه جذب مشتری کافی نیس. بلکه لازمه بتونین مشتری خود رو به خرید راضی کنین. باید به صورت نامحسوس کاری کنین که باعث شه کاربران راه مورد نظر شما رو پیش بگیرن بدون اینکه حتی متوجه این موضوع بشن. فوت وفنای بسیاری هم واسه این منظور به وجود اومده. مثلا یکی از این فوت وفنا کمیابی است (یعنی به مخاطب این حس رو بدین که باید قبل اینکه فرصت از دست بره کاری بکنه). یه فوت وفن دیگه انحصار است (متاسفم، فقط اعضای سایت می تونن این فوت وفن رو یاد بگیرن). سومین فوت وفن هم به کار گیری سند اجتماعی است (یعنی استفاده ذهنیّت قبیله ای ما آدما). اما فوت وفنای راضی کردن مشتری به همین ۳ مورد ختم نمی شه. روشای بسیار زیاد دیگری هم وجود دارن، که به اندازه موارد گفته شده مطرح نیستن و با اینحال می تونن بسیار موثر واقع شن. ما در این مطلب می خوایم ده تا از این فوت وفنای UX رو واسه شما نام ببریم و توضیح بدیم که چیجوری می تونین از اونا واسه بهینه سازی اندازه تبدیل خود استفاده کنین. پس اگه دوست دارین در مورد روشای گرفتن مشتریان بیشتر بدونین، با ما همراه باشین.Food-counter

هر چی چیزی واقعی تر باشه، ما بیشتر واسه اون می پردازیم

نتیجۀ چندین تحقیق جور واجور نشون داده که وقتی یه جنس بیشتر براشون واقعی باشه، حاضرن مبلغ بیشتری رو واسه گرفتن اون هزینه کنن. مثلا، جنسی که بتونن لمس کنن براشون از جنسی که فقط بتونن ببینن (مثلاً پشت پنجره) بیشتر ارزش داره. این موضوع در مورد وقتی که بتونن تصویر یه محصول رو ببینن، در مقاسه با وقتی که فقط توضیحات متنی در موردش بخونن هم صادقه. به همین خاطره که زندگی بخشیدن به اجناس و خدمات در فضای آنلاین اهمیّت داره. تصاویر جور واجور، داشتن یه نگاه ۳۶۰ درجه به اجناس، توضیحات مناسب و … همه می تونن بروی ذهن مخاطب تاثیر بذارن. پس تلاش کنین از هر روش ممکن واسه واقعی تر کردن فضای سایت، اجناس و خدمات خود استفاده کنین. مثلاً اگه یه شرکت خدماتی هستین، چند تصویر از کارمندان خود در حال فعالیّت بذارین.

simple-vs-hard

وقتی خوندن توضیحات سخت باشه، پیروی از اونا هم سخت به نظر می رسه

همۀ ما میدونیم که خوانا بودن متنای سایت و برنامۀ شما تا چه حد اهمیّت داره. اما این موضوع فقط به دلایل کاربردی اهمیتّ نداره و می تونه بروی حس مخاطب هم تاثیر داشته باشه. اگه شما یه توضیح مشخص رو با دو فونت خوانا و ناخوانا به مخاطبان ارائه بدین، مردم نه فقط متن اول رو ساده تر می خونن، که فکر می کنن پیروی از اونم راحت تر هستش. موضوع دوم هم پیچیدگی خود متنه. تا جای ممکن تلاش کنین همه چیز رو به آسونترین شکل ممکن به مخاطبان توضیح بدین و از طرفه رفتن دوری کنین.

New-York-Marathon

شانس انجام یه کار، وقتی به چند قدم کوچیک تر تقسیم شده باشه، بیشتره

حتی فکر کردن به ماراتون هم می تونه کافی باشه تا احساس ناتوانی کنیم، چه برسه به دویدن اون. اما شاید بشه در این مورد کاری کرد، مثلاً ماراتون رو به چند بخش جور واجور تقسیم کرد. منظور ما چیه؟ یعنی اگه شما هنگام دویدن فقط به کیلومتر بعدی فکر کنین و درگیر این نشید که ۲۰ کیلومتر از راه مونده، دیگه خبری از فشار ذهنی هم نیس. می پرسین این موضوع چه کاربردی واسه شما داره؟ شما می تونین واسه تموم پروسهای طولانی خود از این فوت وفن استفاده کنین. یعنی اونا رو به قسمتای کوچیک تر تقسیم کنین تا اینطوری شانس انجام شدن اونا توسط مخاطبان زیاد شه. پس به مخاطبان خود فشار نیارین و از اونا بخواین با برداشتن قدمای کوچیک و ساده در راه مورد نظر شما پیش برن.

goal

هر چی به هدف خود نزدیک تر باشیم، انگیزۀ ما واسه تموم کردن اون بیشتره

تا حالا شده که فقط بخش کوچیکی از یه کتاب مونده باشه و همین باعث شه به جای اینکه یه تصمیم منطقی بگیرین و ادامۀ اونو فردا بخونین، تو یه حرکت احمقانه تموم شب رو بیدار بمونین و اونو کلکشو بکنین؟ (من خودم به این دسته تعلق دارم). با شده نصف یه فیلم خیلی مزخرف رو ببینین و بعد نصف دیگه رو فقط به خاطر این ببینین که نصفۀ اول رو تماشا کردین؟ می ببینن؟ موضوع خیلی عجیب نیس. هر چقدر ما به پایان کار نزدیکتر باشیم، انگیزه ما واسه به اتمام رسوندن اون بیشتر هستش. پس فکر خوبیه اگه به جای تعداد مراحل کامل شده، تعداد مراحل باقی مونده از یه روند رو به اطلاع کاربران خود برسونین. هم اینکه فکر خوبیه که مراحل ابتدایی کار رو تا جای ممکن ساده کنین تا اینطوری شانس جلو رفتن کاربر در راه روند شما بیشتر می شه. بعد وقتی که به مراحل انتهایی رسید و بیشترین انگیزه رو داشت، اونو با قسمتای رقابت برانگیز روبرو کنین.

numbers

هر چقدر ارقام یه قیمت کمتر باشه، مقدار اون از نظر ما کمتره

من مطمئن هستم که می دونین ۹۹۰۰ تومن به دلیلی عجیب و غریب در نظر ما از ۱۰۰۰۰ تومن خیلی کمتر به نظر می رسه. اونم وقتی که فقط ۱۰۰ تومن فرق میان اوناس. این همون دلیلیه که فروشنده ها معمولاً اجناس رو به این روش قیمت گذاری می کنن. اما می دونستین که از نظر ما ارزش یه قیمت ثابت وقتی که ارقام کمتری داشته باشه هم کمتره؟ مثلا قیمتای زیر رو در نظر بگیرین:

  1. ۲۵۰۰۰۰۰ ریال
  2. ۲۵ تومن

این دو قیمت دقیقاً یکی هستن، اما در نظر ما گزینه دوم ارزش کمتری نسبت به گزینۀ اول داره، اونم فقط به این خاطر که ارقام کمتری داره. اگه دوست دارین بیشتر در این مورد بخونین می تونین به یکی از مطالب قبلی وبلاگ نوین در مورد قیمت گذاری مراجعه کنین: روانشناسی قیمت: ۱۰ روش هدف دار جاودانه واسه افزایش فروش

Framed

ما شدیدا تحت تاثیر نوع قاب بندی یه چیز هستیم

تا حالا به این موضوع فکر کردین که به چه دلیل موسسات خیریه یه رقم پیشنهادی واسه اهدا رو مشخص می کنن؟ اونم وقتی که می تونن این موضوع رو کلاً به خود اهداکننده بسپارن؟ دلیل اونا ساده س!. ارائه یه رقم پیشنهادی باعث می شه یه ملاک واسه رقم مناسب داشته باشیم. مثلاً وقتی که به ما پیشنهاد شه که ۱۰ هزار تومن اهدا کنیم، دیگه اهدای هزار تومن کمی بیریخت به نظر می رسه. اما وقتی پیشنهاد ۳ هزار تومن شده باشه، این رقم هم دیگه خیلی بد نیس.

پس بهتره این موضوع رو یادتون باشه که نوع قاب بندی اهمیّت بسیار زیادی داره. مثلا، اگه به مشتری بگید که تنها ۲ هزار تومن در روز از اون به این نتیجه رسید می کنین، براش بسیار مناسب تر هستش تا وقتی که بگید باید ۷۳۰ هزار تومن در سال پرداخت کنه. همیشه به این فکر کنین که چیجوری می تونین یه موضوع رو طوری قاب بندی کنین که پیشنهاد شما تو ذهن مخاطب مناسب تر به نظر برسه.

laziness

ما همه به ذات تنبل هستیم و راهی با کمترین درد رو پیش می گیریم

اقرار می کنم، من یه تنبل هستم. البته نه یه تنبلی وحشتناک، بلکه به روش هایی مقتصدانه. یعنی همیشه فکر می کنم که آسونترین راه انجام دادن یه کار چیه. اما خواهشاً منو سرزنش نکنین – ژن ام رو سرزنش کنین (دست کم این دروغیه که به خودم می گم). همونطور که گفتم، ما همه ذاتاً تنبل هستیم و معمولاً تلاش می کنیم راهی با کمترین فشار و درد رو پیش بگیریم. تکامل ما رو به این روش برنامه ریزی کرده. این حتی توضیح میده که به چه دلیل وقتی مردم چندین گزینه پیش روی خود دارن، بطور ثابت با اون گزینه پیش می رن که نیاز به تلاش کمتری داره. مثلاً وقتی این سوال پیش بیاد که فیلم یه اثر رو ببینم یا کتاب اونو بخونم، جواب همیشه ساده س! – فیلم اون.

به خاطر همین، نه فقط باید تنبلی آدما رو قبول کنیم، که باید اونو با آخر محبت در آغوش بکشیم. مثلا، به جای اینکه از کاربر بخوایم یه حساب کاربری درست کنه تا بتونه یه کار مشخص رو بکنه (مثلاً خرید یه محصول رو)، بذاریم بعد از اینکه خرید رو قطعی کرد و در آخرین مرحله حساب کاربری خود رو تنظیم کنه. یا اگه اطلاعاتی هست که به اونا نیاز داریم، اما خیلی هم واجب نیستن، درخواست اونا رو به مراحل آخر یه روند موکول کنیم.

authority

ما بروی چیزی که از طرف افراد معتبر بیاد ارزش بیشتری می نهیم

تا حالا به این موضوع فکر کردین که به چه دلیل در تبلیغ خمیر دندون، آدمایی که در مورد جدیدترین ویژگیای این اجناس حرف میزنن همیشه لباس سفید پوشیده ان؟ دلیل اون ساده س!. وقتی طرف حساب ما کسب باشه که به نظر ما اعتبار داره، بیشتر تمایل به باور کردن حرف اون داریم. این اعتبار حتی ممکنه غیر واقعی باشه، مثلاً یه ستاره سینما در واقعیّت هیچ تخصصی در مورد کالاهایی که تبلیغ می کنه نداره و با اینحال حرف اون تاثیر بیشتری میذاره. پس بد نیس که نظر یه متخصص یا فرد شناخته شده رو در مورد محصول خود ارائه بدین. به این فکر کنین که کی می تونه یه نظر معتبر به شما ارائه دهد و چیجوری می تونین از اعتبار اون به درستی استفاده کنین.

choice

ما به طور ذاتی به سمت گزینۀ میانی کشیده میشیم

فرض کنین که قراره یه بیمه واسه خود و خانوادۀ خودتون انتخاب کنین. به نظر خودتون به سراغ کدوم یکی از این سه مورد زیر می رید؟

الف. ارزانترین بیمه ای که می تونین انتخاب کنین

ب. یه بیمه که خدمات مناسبی داره و قیمت اون کمی گرانتره

ج. یه بیمۀ عالی که تموم حادثه های ممکن رو پوشش میده، اما گرانترین انتخاب ممکنه

انتخاب بیشتر ما گزینۀ میانی هستش. به چه دلیل؟ چون امن ترین مسیریه که پیش روی ما هست. هیچ کدوم از دو راه مطلق نیس و بنابرین خطر کمتری در اون هست. مردم به طور ذاتی به سمت گزینۀ میانی کشیده می شن. پس بد نیس که فکر کنین می خواین آدما به سمت کدوم گزینۀ شما جذب شن و اونو به عنوان گزینۀ میانی خود برجسته کنین.
why

وقتی دلیل انجام یه کار رو میدونیم، احتمال اینکه اونو انجام بدیم بیشتره

اگه که بچه داشته باشین، پس حتماً می دونین که وقتی دلیل انجام دادن یا ندادن کاری رو به اونا می گین، تاثیر بیشتری بروی اونا داره. اسفناجت رو بخور تا قوی و بزرگ شی (ً که اینطوره). شیرت رو بخور تا مجبور نشی توی تیم آفتابۀ کویر بازی کنی. اما این فوت وفن فقط روی بچه های کوچیک جواب نمی ده. ما همه وقتی بفهمیم که به چه دلیل یه چیز مهمه، بیشتر به انجام دادن اون تمایل نشون می دیم. مثلا، احتمال اینکه پولی رو به خیری اهدا کنیم، وقتی که میدونیم اهدای ما چیجوری استفاده می شه، بیشتره. یا شانس اینکه یه گزینه رو انتخاب کنیم، وقتی میدونیم که به چه دلیل اهمیّت داره، بالا میره.

موضوعات در رابطه اصول تجربه کاربریافزایش مشتری و فروشبازاریابی اینترنتیبازاریابی + روانشناسی

در بحث دور و بر این مقاله شرکت کنین! ارسال دیدگاه

نیاز به مشاوره بیشتر دارین؟ واسه صحبت با کارشناسان نوین تماس بگیرین.

۰۲۱-۶۳۴۰۴ ۵ دقیقه رایگان

سعید رهبری

سعید رهبری هستم. یه جدیدی که با معنی فعلی بازاریابی در ایران موافق نیس و فکر می کنه کسب و کارا باید با بازاریابی داخلی درست و کیفیت خدمات خود در راه جذب و حفظ مشتری قدم بردارن.
پیشنهاد میکنیم این مقالات رو هم بخونین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *