تعیین مؤلفه های ترویج بازاریابی گل و گیاه زینتی در شهرستان کرج- قسمت ۶

تعیین مؤلفه های ترویج بازاریابی گل و گیاه زینتی در شهرستان کرج- قسمت ۶

– مشکلات مربوط به تنظیم زمانبندی تولید و حمل، متناسب با نیاز بازارهای خارجی.
– عدم حضور نماینده ثابت در بازارهای مهم جهانی.
– مصرف سرانه پایین گل در کشور.
– ورود انفرادی صادرکنندگان ایرانی به بازارهای جهانی و عدم پیروی از یک استراتژی مشترک.
– حضور کشورهای جدید و نوپا در عرصه صادرات گل و گیاه و فشرده تر شدن رقابت در بازارهای جهانی.
– کمبود اطلاعات و شناخت ناکافی از نیازهای بازارهای صادراتی و ترجیحات مصرف کنندگان.
– ریسک پذیری شرکتهای ایرانی در امر صادرات با توجه به عدم عقد قراردادهای معتبر توسط طرفهای خارجی.
– ناتوانی در دفاع از ارزشگذاری گل عرضه شده در بازار جهانی(ادریسی، ۱۳۹۰).
بازاریابی
بازاریابی علیرغم تصورات اکثر مردم فقط در تلاش های کوتاه مدت برای فروش کالاهای نیمه ضروری و لوکس و تشریفاتی خلاصه نمی شود بلکه آن شامل مجموعه ای از فعالیت های تولیدی، توزیعی و تجاری است که کالاها را سریع تر و ساده تر به دست مصرف کننده نهایی برساند. با این حساب بازاریابی به نحو بارزی با زندگی روزمره مصرف کنندگان یعنی کلیه ی انسان ها سروکار دارد. از اول صبح تا آخر شب هر مصرف کننده از کالاها و خدماتی استفاده می کند که به منظور رفع نیاز آنان تدارک دیده شده اند و علم بازاریابی به وسیله ی تبلیغات مصرف کنندگان را با آن ها آشنا نموده و از طریق ایجاد انگیزه، افراد را به خرید این محصولات برای رفع نیازهای خود تشویق می نماید. در حقیقت بازاریابی به عنوان یک فرآیند مدیریتی- اجتماعی تعریف می شود که به وسیله ی آن افراد و گروه ها از طریق تولید و مبادله ی کالا و خدمات با یکدیگر به وسیله ی ابزار مهم و واسطه ای به نام پول و در محلی به نام بازار به تامین نیازها و خواسته های خود اقدام می نمایند(الوداری، ۱۳۸۹).
تعریف بازاریابی
عمل بازاریابی در بر گیرنده فعالیت هایی است که ارائه تعریف جامع از آن را دشوار می سازد. تعاریف مختلفی که توسط متخصصین امر بازاریابی برای آن عنوان شده اند هر یک به نحوی این فعالیت را از زاویه ی دید خود مطرح نموده اند. بعضی از نظر اصطلاح آن را تعریف نموده، گروهی از دید فعالیت هایی که در امر بازاریابی صورت می گیرد به تعریف آن همت گمارده اند و تعدادی نیز از بعد روش هایی که بازاریابی باید از ان تبعیت نماید به تعریف آن پرداخته اند، به عنوان مثال تعدادی از این تعاریف عبارت اند از:

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت ۴۰y.ir مراجعه نمایید.

 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی

 

 

    • بازاریابی یعنی انجام فعالیت هایی مثل خرید و فروش کالا، حمل و نقل و انبار کردن آن؛

 

    • بازاریابی به مجموعه ای از فعالیت های بازرگانی اطلاق می شود که جریان کالاها یا خدمات را از تولیدکننده تا مصرف کننده یا استفاده کننده نهایی آن هدایت می کند.

 

    • بازاریابی عبارت است از فرایندی که طی آن افراد و گروه ها، از طریق تولید و مبادله کالا و فایده با دیگران، خواسته و نیازهای خود را تامین می کنند.

 

  • نهایتا این که بازاریابی در بازرگانی پیشرفته به معنی طیف وسیعی از فعالیت های تحقیقتی، طراحی، تدارکات، تولید، بیمه، کنترل کیفیت، انبارداری، آماده سازی برای مصرف، تعیین قیمت، تعیین عوامل فروش، شناسایی مشتری، بسته بندی، فروش و خدمات پس از فروش است. به طوری که توزیع و انتقال کالا به مصرف کنندگان دور و نزدیک را تسهیل نماید(محمدی،۱۳۸۷).

 

مدیریت بازاریابی
اکثر مردم با یک نگرش سطحی و محدود نسبت به موضوع مدیریت بازاریابی، آن را مجموعه ای از تلاش ها در جهت یافتن مشتریان بیشتر برای کالاها و محصولات فعلی شرکت می دانند. اما آن چه مسلم است، این است که هر موسسه و سازمانی همیشه با سطح مطلوب و مورد انتظار از تقاضا برای محصولات خود مواجه نیست. در یک زمان امکان دارد که تقاضا برای محصولات مطلوب، در زمانی احتمال دارد که تقاضا خیلی کم و ناکافی و زمانی دیگر هم ممکن است تقاضا برای محصولات موسسه بیش از حد متعارف باشد. اینجاست که مدیر بازاریابی باید با توجه به اهداف سازمان و وضعیت موجود به تنظیم تقاضا پرداخته و راه حل های منطقی را برای روبه رو شدن با این وضعیت های مختلف پیدا کند. با توجه به مراتب فوق وظیفه ی یک مدیر بازاریابی تنها ایجاد تقاضا و افزایش آن نبوده بلکه گاها تغییر تقاضا و حتی کاهش آن نیز بر عهده ی وی می باشد. بدین جهت مدیریت بازاریابی را مدیریت فرایند تقاضا نیز می نامند چرا که تقاضا برای کالاها به دلیل فرصت ها و تهدیدات محیطی همیشه از ثبات لازم برخوردار نیست و یک مدیر بازاریابی موفق باید به دنبال استفاده از فرصت ها و از بین بردن تهدیدات محیطی بوده و یا پیش بینی و برنامه ریزی منطقی و نشان دادن واکنش های به موقع سازمان خود را به سر منزل مقصود برساند که در این میان نقش محققان بازاریابی، مدیران محصولات، مدیران تبلیغات، مدیران فروش، فروشندگان و سایر متخصصین امر بازاریابی، غیر قابل انکار می باشد پس با توجه به مطالب عنوان شده، مدیریت بازاریابی به صورت زیر قابل تعریف است:
مدیریت بازاریابی عبارت است از تجزیه و تحلیل فرصت ها، برنامه ریزی، به کارگیری، اجرا و کنترل برنامه ها با هدف ایجاد و حفظ مبادلات مطلوب بازارهای هدف به منظور نیل به اهداف سازمانی.
بدین ترتیب مدیریت بازاریابی یا همان مدیریت تقاضا در شکل دهی و تامین تقاضای ایجاد شده و یا انگیزش آن نقش اساسی دارد(بلوریان، ۱۳۸۵).
اهداف بازاریابی
با گذشت زمان علم بازاریابی توسعه و تکامل یافته و به موازات آن هدف های بازاریابی نیز تغییر نموده و تکامل یافته است، به طوری که در آغاز پیدایش این علم به عنوان یکی از شاصه های علوم مدیریت، بسیاری از صاحب نظران به تاثیر کلان بازاریابی بر اقتصاد و زندگی مردم اعتقادی نداشتند ولی با گذشت زمان اهمیت آن شناخته شده و با توجه به نیازها و خواسته های مختلف انسان ها، اهداف متفاوتی برای بازاریابی در نظر گرفته شد که در اینجا به چند هدف مهم و تقریبا مشترک که مورد قبول بسیاری از موسسات است اشاره می شود:
به حداکثر رساندن سطح مصرف: بسیاری از مدیران بنگاه های اقتصادی معتقدند که وظیفه ی بازاریابی برانگیختن مصرف و به حداکثر رساندن میزان آن است. آنان بر این باورند که مصرف زیاد مردم به نوبه ی خود موجب تولید بیشتر و تولید بیشتر منتج به اشتغال بیشتر و نیز باعث افزایش ثروت که آن هم به نوبه ی خود افزایش رفاه عمومی جامعه را به دنبال دارد، خواهد شد. البته بعضی از صاحب نظران نیز درست عکس این فکر می کنند و اعتقاد دارند که مصرف بیشتر باعث بردگی و وابستگی آنان به دنیا شده و نتیجتا دلزدگی و افسردگی آنان را در پی خواهد داشت.
به حداکثر رساندن رضایت مصرف کننده: نگرش دیگر بازاریابی، صرف مصرف بیشتر را کافی نمی داند و به دنبال این هدف است که سیستم بازاریابی باید در جهت تامین رضایت مصرف کنندگان باشد. برای مثال مصرف بیشتر هر نوع مواد غذایی یا پوشاک زمانی اهمیت دارد که این کار باعث رضایت مصرف کنندگان ان ها شود اما مشکل اصلی ر این جا سنجش میزان رضایت مشتری است که کار بسیار دشواری می باشد چرا که اولا، تا به حال کسی نتوانسته روشی را ابداع نماید که بتواند به دقت سطح رضایت مصرف کننده را بسنجد و دوم این که در اکثر موارد معایب ناشی از مصرف کالا، مثل آلودگی و تخریب محیط زیست در زمان اندازه گیری میزان رضایت مشتری از مصرف کالا یا خدمات نادیده گرفته می شود. بنابراین ارزشیابی نظام بازاریابی بر حسب میزان رضایت مصرف کنندگان دشوار است.
به حداکثر رساندن حق انتخاب: بعضی از متخصصان امور بازاریابی معتقدند که هدف اصلی بازاریابی باید تنوع بخشیدن به کالاها و در نتیجه به حداکثر رساندن حق انتخاب مصرف کنندگان باشد و فقط در این صورت است که ارضاء کامل مشتری صورت خواهد گرفت. چرا که او این توانایی را خواهد داشت تا کالاها و محصولاتی را بخرد که دقیقا مطابق خواسته ها و نیازهایش باشد و از سرگردانی در انتخاب مصون می ماند. اما افزایش شانس انتخاب از طریق متنوع کردن محصولات، مستلزم هزینه بالا است. اولا این که ایجاد تنوع زیاد در تولید، باعث افزایش هزینه های تولید و انبارداری شده و این کار به نوبه ی خود باعث افزایش قیمت کالاها گردیده و افزایش قیمت نیز کاهش تقاضا و مصرف را به دنبال خواهد داشت. دوم این که وجود کالاهای متنوع در بازار باعث صرف وقت بیشتر از طرف خریدار برای انتخاب بهترین آن ها و نهایتا هم موجب تلف شدن وقت و هم منجر به خستگی و اشتباه در انتخاب می شود و مورد اخر این که تنوع کالاها و خدمات لزوما امکان انتخاب واقعی مصرف کننده را افزایش نمی دهد.
به حداکثر رساندن کیفیت زندگی: تعدادی از مدیران بازاریابی بر این باورند که هدف نظام بازاریابی بالا بردن کیفیت زندگی هم از بعد کمی و کیفی کالا و هم از بعد کیفیت فیزیکی و فرهنگی محیط زیست می باشد. طرفدا
ران این نظریه نه تنها رضایت مشتری، بلکه تاثیر بازاریابی را بر کیفیت محیط زیست مدنظر قرار می دهند و به مسئولیت های اجتماعی یک واحد تولیدی معتقدند، کیفیت زندگی، با آن که هدف مطلوبی برای بازاریابی می باشد ولی سنجش این کیفیت کار آسانی نیست و افراد مختلف از این مسئله برداشت های مختلفی دارند (کمالی،۱۳۸۰).
ترویج بازاریابی
به جهت اهمیت بالای مقوله بازاریابی در کشاورزی، از اوایل دهه ۱۹۸۰ میلادی موضوع ترویج بازاریابی مطرح گردید. ترویج بازاریابی عامل کلیدی در آگاه نمودن کشاورزان در خصوص بازاریابی مناسب و رفع محدوددیت های بازاریابی و آموزش کشاورزان، تجار و مصرف کنندگان در رابطه با بازاریابی با هدف ایجاد تغییرات مطلوب در دانش، نگرش، مهارت و رفتار آنها است(دانکر، ۲۰۰۲).
این اصطلاح اولین بار ایالات متحده آمریکا بیان شد و ناشی از قبول این واقعیت بود که دامنه حمایت های ترویج از کشاورزان باید فراتر از محدوده مزارع و فرآیند صرف تولید در مزرعه باشد. بنابراین مروجان ملزم به کسب مهارت های متعدد درخصوص مدیریت تولید و بازاریابی شدند که دراین حالت درک و کاربرد مؤثر ترویج در بازاریابی مسئولیت هر کارگزار ترویج خواهد بود و تمام تلاش های بازاریابی نیز با کارکنان شروع می شود و بخش لاینفک شغل هرکارگزار ترویج درتمام سطوح سازمانی از پایین تا بالا بازاریابی است(ریتر و ولچ، ۱۹۸۸).
همچنین لازمه سودمندی تولیدکننده و مصرف کننده از کارکرد نظام های بازاریابی، ایجاد مهارت های جدید در کارکنان ترویج برای ایفای چنین نقش مهم می باشد(شفرد، ۲۰۰۳).
در این خصوص برای ورود به عرصه پر مخاطره و جدید همچون بازاریابی، کارکنان ترویج نیازمند داشتن اطلاعات مطمئن هستند تا به کشاورزان کمک کنند محصولات مناسب برای کشت را تعیین کنند، توانایی محاسبه هزینه های تولید را به دست آورند، برآوردی از توان فروش محصول خود داشته باشند و اطلاعات لازم در خصوص سایر مراحل تولید و بازاریابی را به دست آورند(شفرد، ۲۰۰۰).
از سوی دیگر بازاریابی به مفهوم درک نیاز مصرف کنندگان و عرضه آن نیازها بطور سودمند تعریف می شود. با این وجود کشاورزان اغلب نمی دانند چگونه خریداران جدید را پیدا کنند، از روند تغییر تقاضای محصولات اطلاعی ندارند، نمی دانند چه محصولی و در چه وضعیتی بیشترین سودمندی را خواهد داشت، آنها درک لازم از چگونگی بهبود قیمت محصولات خویش ندارند و غیره. که وظیفه مروج است تا با آگاهانیدن کشاورزان درباره بازار، به بهبود فرآیند بازاریابی کشاورزان کمک نماید تا در نهایت آنها قادر شوند تصمیمات تجاری مناسب را اتخاذ نمایند(دایکسی، ۲۰۰۵).
همچنین مروجان باید از توسعه ابزارهای بازاریابی و شناسایی خدمات برای انتشار اطلاعات استفاده نمایند و بر روی تدریس مهارت های اساسی بازاریابی در دوره های آموزشی ترویج و برنامه درسی آن توجه بیشتری کنند(تیلر و همکاران، ۲۰۰۷).
برداشت کلی تولید کنندگان درباره مسائل بازاریابی را عبارت از تأمین جاده ارتباطی، فراهم ساختن امکانات آبیاری، تأمین وسایل حمل و نقل محصول بدون خلف وعده، ایجاد اتاق های درجه بندی و بسته بندی، امکان استفاده از تسهیلات اعتباری، ایجاد انبارهای سردخانه دار و تأمین اطلاعات راجع به بازار و قیمت ها می داند(دانکر و لالان، ۲۰۰۲).
موانع و محدودیت های عمده کشاورزان کوچک را عبارت از اعتبارات، انبارداری، بازاررسانی محصول، بیمه، دسترسی به فناوری جدید، خدمات ترویج، جاده ها، بنادر، ارتباطات تلفنی، آبیاری و مقررات دولتی می داند(باردهان، ۲۰۰۴).
حمایت کشاورز در شکل گیری خدمات ترویج بازاریابی یک امر حیاتی است و نیازسنجی مدیران مزارع برای آموزش در خصوص فعالیت های ترویج بازاریابی عبارت از زما نبندی کاشت، تعیین نوع محصول، پیش بینی فعالیت های جایگزین، متنوع سازیدر تولید محصولات، تعیین روش ها و زمان بندی برداشت، سورتینگ، درجه بندی، بسته بندی، اطلاعات راجع به قیمت ها، شناخت بازارهای متعدد، داشتن استانداردها و دستیابی به فرصت های صادراتی بودند. آنها اضافه کردند که علاقه اندک کشاورزان به ترویج بازاریابی معلول آن است که برخی از مدیران مزارع قابلیت کارشناسی خود درخصوص مدیریت مالی و اقتصادی مزرعه را به مراتب بالاتر از مروجان کشاورزی می دانند(آل ریماوی، ۲۰۰۴).
مفاهیم اساسی بازاریابی
نیاز: یکی از مهم ترین مفاهیم بنیادی در بحث های مربوط به میریت بازار، نیاز افراد می باشد که به شرح زیر قابل توصیف است: نیاز کمبودی است که توسط فرد احساس می شود یا به عبارت دیگر نیاز عبارت است از حالت محرومیت احساس شده در فرد که این محرومیت آرامش و تعادل آدمی را بر هم زده و در او انگیزه ای برای ارضای آن پدید می آورد.
در زمینه ی نیاز تئوری های مختلفی توسط صاحب نظران علم مدیریت ارائه شده که از آن جمله می توان به افرادی مثل مازلو، ماری، آلدفرد و هرزبرگ اشاره کرد که هر کدام از آن ها با توجه به نگرش های خاص خود به تقسیم بندی نیازهای انسانی پرداخته و به توصیف نیازهای مثل نیازهای فیزیولوژیکی، تامین و امنیت، اجتماعی، قدر و منزلت و خودیابی(تئوری سلسله مراتب نیاز- آبراهام مازلو) یا نیازهای کسب موفقیت، تعلق و وابستگی، تهاجم، استقلال، تحمل، خودنمایی، دوری گزیدن از زیان، عملکرد هیجانی، حمایت کردن، نظم، قدرت، امنیت و مهرجویی و درک آگاهی(تئوری نیازهای آشکار ماری) و یا نیازهای زیستی، وابستگی و رشد(تئوری آلدرفر)[۳]> اقدام نموده اند که بعضی از این نیازها ذاتی و بعضی از آن ها اکتسابی می باشند ولی آن چه که مهم است نیازهای انسانی چه دارای سلسله مراتب باشند و چه نباشند و یا اینکه اکتسابی باشند یا ذاتی و فطری، باید ارضاء شوند و چیزی که انسان ها برای رفع نیازهای خود به آن محتاج هستند کالا یا محصول نامیده می شود که خود یکی از ارکان اساسی بازاریابی می باشد. پس بدین ترتیب نیازهای بشر در حقیقت محدود بوده و از بافت بیولوژیک او سرچشمه می گیرند و جامعه یا موسسات بازرگانی ایجاد کننده ی آن ها نبوده بلکه باید آن نیازها را مرتفع نمایند تا احساس محرومیت را در افراد از بین برده و به جای انسان های ناراضی و بی روحیه که نتیجه ی طبیعی عدم ارضاء نیازهاست، انسان های سالم و شاداب و با روحیه تحویل جامعه دهند.
خواسته: خواسته ها بیانگر کیفیت ارضاء نیازها و مطلوبیت های دلخواه انسان بوده و در واقع بخش عمده ای از کوشش و تلاش فرد برای نیل به خواسته های نامحدود او صورت می گیرد. تنوع طلبی و انتظار دستیابی به امکانات رفاهی و بالا بردن سطح زندگی ناشی از خواسته های انسان است. فرهنگ جوامع و به تبع آن شخصیت افراد، نوع رفع نیازها را که همان خواسته ها هستند شکل می دهد. به عنوان مثال یک فرد گرسنه در ایران، برای رفع گرسنگی، عمدتا خواهان چلوکباب و گوجه فرنگی با دوغ محلی بوده، در حالی که یک فرد گرسنه ژاپنی طالب خوراک ماهی با برنج است و خواسته انسان گرسنه آمریکایی اکثرا همبرگر با سیب زمینی سرخ کرده به همراه کوکاکولا می باشد و دست آخر این که یک اسکیمو، گوشت خوک دریایی دود داده شده را بهترین غذا و رفع کننده نیاز گرسنگی خود می داند. بسیاری از فروشندگان، خواسته ها و نیازها را با هم اشتباه می کنند. برای مثال، ممکن است یک کارگردان تصور کند که مردم به فیلم سینمایی خوب نیاز دارند، در حالی که نیاز واقعی آن ها، سرگرمی می باشد و یا تولید کننده ی تیغه های مته فکر کند که مشتری به یک تیغه مته عالی نیازمند است در صورتی که نیاز اصلی و حقیقی مشتری، یک حفره ی یا روزنه ای ای است که باید در جای خاصی ایجاد شود و یا این که یک عرضه کننده تله موش، بر این پندار باشد که مردم به تله موش های های با قیمت پایین و با کیفیت عالی محتاج هستند در صورتی که نیاز واقعی مشتری محیط سالم و عاری از موش است نه تله موش بهتر و اگر وسیله یا مواد دیگر بهتری بتواند خواسته مشتریان را رفع کند، بهترین تله موش هم با نازلترین قیمت، خواهانی نخواهد داشت. نتیجه این که خواسته ها راه های رفع نیازها بوده و در حالی که نیازها محدود و تقریبا ثابت هستند. خواسته ها با توجه به فرهنگ های جوامع و آداب و رسوم، هنجارها، سلائق، طرز تلقی، و نیز وضع درآمدی افراد نامحدود و دائما در حال تغییر بوده و گرایش جدی به سوی کالاهای جدید دارند(فیضی،۱۳۸۱).
تقاضا: سومین مفهوم اساسی بازاریابی، تقاضای افراد به کالاها و خدمات است. هم چنان که قبلا عنوان شد خواسته های انسان ها تقریبا نامحدود بوده ولی برای رفع آن ها جوامع و موسسات منابع محدودی در اختیار دارن و بدین جهت مصرف کنندگان برای رفع نیازهای خود کالاها و خدماتی را انتخاب می کنند که با توجه به قیمت آن ها حداکثر رضایت مندی و مطلوبیت را برای آن ها فراهم نماید ولی این خواسته ها موقعی تبدیل به تقاضا می شوند که با قدرت خرید پشتیبانی شوند. مشتری قیمت واقعی کالاها و خدمات را بر اساس پولی که برای خرید آن ها می پردازد و رضایت مطلوبی که از بابت مصرف کسب می کند، می سنجد و به دنبال این است که از پول پرداختی خود حداکثر مطلوبیت و رضایت مندی را به دست می آورد.
فرق خواسته و تقاضا در این است که امکان دارد خواسته فردی به منظور رفع نیاز گرسنگی، چلوکباب باشد در حالی که با پول همراه خود فقط توانایی خرید یک ساندویچ را دارد و نهایتا با توجه به قدرت خرید و رضایت حاصله از آن، ساندویچ را برای خرید انتخاب می کند که در اثر این عمل خرید ساندویچ به عنوان عمل تقاضا محسوب شده و خواسته چلوکباب به حساب نمی اید.
کالا: نیازها، خواسته ها تقاضاها افراد را به سوی کالاهای خاصی سوق می دهند که بتوانند جوابگوی خواسته ان ها باشند پس با این حساب می توان گفت که هر شیء یا چیزی که توسط شخص معین و یا موسسه ای تولید شده و قادر باشد نیازهای فردی و یا جمعی مصرف کنندگان را براورده سازد، کالا نامیده می شود. کالاها فقط در محصولات فیزیکی خلاصه نشده بلکه شامل خدمات، ایده ها، عقاید و اندیشه ها، سازمان ها، مکان ها، فعالیت ها و یا ترکیبی از آن ها نیز می شوند. در رابطه بین نیاز با کالا می بینیم که هر کالایی درجه خاصی از ارضاء نیاز را با خود دارد و محصولی که خواسته مربوط به نیاز خاصی را کاملا ارضاء نماید یک کالای «ایده آل» نامیده می شود و بدین جهت است که اکثر تولیدکنندگان سعی می کنند محصولی را به بازار عرضه کنند که با خواسته ها و نیازهای مصرف کنندگان بیشترین مطابقت را داشته باشد یعنی علاوه بر قیمت به عنوان یک عامل اثر گذار در خرید کالا از سوی مشتری به عوامل دیگری هم چون، نام و معروفیت تجاری کالا، ابعاد و اندازه، کیفیت، شکل، طرح و رنگ، گارانتی، خدمات بعد از فروش، تسهیلات خرید، حمل و نقل و شرایط تحویل آن که در حقیقت عمدتا صفات و ویژگی های کالا هستند توجه خاصی مبذول می دارند تا در نهایت کالا مشتری پسند شده و از ناحیه ی وی خریداری گردد. برای مثال، نام کالا باید دارای آهنگ خوب و دلنشین، با تلفظ راحت و معنایی تداعی کننده باش
د، یا شکل، طرح و رنگ کالا باید در حداقل حجم و منسبترین طول و عرض برای انجام وظایف اساسی خود طراحی گردد. پس نتیجه این که کالاها و خدمات در حقیقت زاییده ی نیازها و خواسته های انسانند و مدیران بازاریابی باید نقش آن ها را در رفع نیازها و حل مشکلات و نهایتا بهبود کیفیت زندگی انسان ها مورد توجه جدی قرار دهند(الوداری،۱۳۸۹).
مبادله: بررسی نیازها و خواسته های انسانی و مرتبط نمودن آن ها با کالاهای مورد تقاضای موجود در جامعه بخش مهمی از وظایف یک موسسه بازرگانی را تشکیل می دهد ولی بازاریابی باید پا را فراتر از این مرحله گذاشته و نهایتا منجر به تصمیم گیری مصرف کنندگان گردد و هنگامی که مردم برای ارضای نیازهای خود در مورد خرید و فروش کالا تصمیمی را اتخاذ می کنند عمل مبادله صورت می گیرد. هر انسانی به یکی از چهار روش زیر می تواند کالای مورد نیاز خود را به دست آورد. اولین انتخاب فرد «خود تولیدی» است. در این روش او نیازی به ارتباط با دیگران ندارد، در اینجا نه بازاری وجود دارد و نه به بازاریابی نیاز هست، مثل رفع گرسنگی از طریق شکار حیوانات و پرندگان و یا ماهیگیری و امثال آن توسط خود فرد. روش دوم تکدی گری و کمک خواستن عاجزانه از دیگران است که در اینجا او در مقابل دریافت پول و یا سایر مایحتاج خودف دعای خیر نثار طرف مقابل می کند. در روش دیگر فرد می تواند برای دریافت کالا به زور متوسل شده و یا کالا را سرقت نماید که روشی کاملا غیر اخلاقی و بدتر از روش دوم است. چهارمین و بهترین روش، روش مبادله ای است که در آن فرد کالای مورد نیاز خود را با پرداخت پول یا ارائه کالا و یا خدمات به دیگران به دست می آورد و بازاریابی نیز برای به دست اوردن محصولات جهت ارضای خواسته ها و نیازها بر این روش تاکید دارد و مبادله پایه و اساس بازاریابی می باشد البته برای انجام مبادله شرایطی نیز وجود دارد که عبارتند از:

 

نتیجه تصویری برای موضوع افسردگی

 

 

    • وجود حداقل دو طرف برای انجام مبادله.

 

    • هر یک از طرفین باید چیز ارزمندی داشته باشد که مورد نیاز دیگری باشد.

 

    • هر یک باید علاقه مند به مبادله با طرف دیگر باشد.

 

    • هر یک باید در قبول یا رد پیشنهاد طرف دیگر مختار باشد.

 

  • هر یک از طرفین باید دارای توانایی لازم برای برقراری ارتباط و تحویل به موقع کالا باشد.

مدیر سایت