تجلی فرهنگ عامه در آثار محمود دولت آبادی- قسمت ۱۶

تجلی فرهنگ عامه در آثار محمود دولت آبادی- قسمت ۱۶
عقل ناقص وانگهانی اعتمید؟»

(مولوی، ۱۳۷۷، ۲۳۱)
نازایی زن و سیاه بخت بودن وی
«به گمانش پسر من موهای سرش را به پای یک مادینۀ قِسر سفید می‌کند و آرزوی دیدار فرزند را با خود به گور می‌برد بعداً معلومش می‌شود… حرامزادۀ سیاه بخت پیشانی سیاه.»(دولت…، ۱۳۶۸، ۱۳۳) «شیرو گفت: نازاست؛ برای همینه که پیش مادرم ارج و قرب ندارد. سهله که بلقیس از او بیزار است. زن ایلیاتی اگر نازا از کار در بیاید سیاه بخت است.»(همان، ۹۳) «او می‌خواست روی نوهاش را ببیند…. اما زیور هرگز نتوانسته بود فرزندی بزاید. پس نتوانسته بود ریشه‌ای در خاندان کلمیشی بدواند.»(همان، ۱۳۹)
این باور در بین عوام رایج است که فرزند چراغ خانه است و زنی که نتواند صاحب فرزند شود اجاق خانهاش کور است و در نزد خانواده همسر ارج و قربی ندارد و بیچاره و سیاه بخت است. چنانچه می‌بینیم زیورِ کلیدر را که با همه عشقی که به همسر دارد اما باز به دلیل نازایی، مورد بیمهری و بیتوجهی همسر و خانواده همسر می‌باشد. هم مورد سرکوفت مادر همسر است و هم رنج وجود هوو را به جان خریده و شاملو در شعر کویری چه زیبا این دردِ زیور را به تصویر کشیده و برای وی سروده:
نیمیش آتش و اشک
می زند زار
زنی
بر گهوارۀ خالی
گلم وای!
در اتاقی که مرد هرگز
عریان نکرد
حسرت جانش را
بر پینه‌های کهنه نهالی
گلم وای! گلم!
در قلعه نیمه ویران
به بیراهۀ ریگ،
رقصان در هرم سراب
به بیخیالی
گلم وای
گلم وای
گلم… (شاملو، ۱۳۹۱، ۹۰۹)
پذیرش هوو
«این که مردی بیش از یک همبالین داشته است، دردی نیست. زن ایلیاتی بدان خو کرده است. اما اینکه زن نازا باشد دردی است.»(دولت…، ۱۳۶۸، ۸۳۲)
با این که چند همسری در دین اسلام آمده، ولی باز برای زنان موضوعی نیست که به راحتی قابل پذیرش باشد اما جوامع و قبایلی وجود دارد که این موضوع در حکم رسم و باوری برای آنان است و زن براحتی وجود هوو را برای خود می‌پذیرد و همچون اعضای یک خانواده در کنار هم زندگی می‌کنند. «اینکه قهرمان اصلی[گلمحمد]زن دارد و عاشق مارال می‌شود و او را به زنی می‌گیرد ممکن است برای ما فکلی‌ها برخورنده و ناجور به نظر آید. اما زندگی در دهات در محیط ایلات و گلهداری این تعدد زوجات واقعیتی است که نمیتوان نادیده گرفت و نویسنده این جرات را دارد که حقیقت را بیان کند.»(بزرگ علوی، ۱۳۶۸، مقاله چند کلمه درباره کلیدر، دنیای سخن، شماره ۳۰، چاپ شده در کتاب بیست سال با کلیدر، ۲۱۰)
کف‌بینی
«دختران دم بخت، نشان از پیرزنان کف بین می‌گرفتند.»(دولت…، ۱۳۶۸، ۲۹)
کف بینی که معادل با همان فال گرفتن و طالع بینی می‌باشد باوری است که تودۀ مردم بدان معتقدند و جوانان برای تعیین سرنوشت خود به این اشخاص رجوع می‌کنند.
سرکسی را خوردن
«تو پسر من را به دام انداختهای. او را افسون کردهای… تو سر شویت را خورده‌ای و می‌خواهی سر پسر من را هم بخوری.»(دولت…، ۱۳۶۸، ۶۴)
سرکسی را خوردن: موجب مرگ او شدن، بویژه بر اثر شومی و بدقدمی(انوری، ۱۳۸۳) این موضوع از باورهای غلطی است که در میان عوام رایج بوده است. زنی که همسرش را از دست می‌دهد متهم است به قاتل بودن، بدیمن و نحس بودن و همیشه مورد سرزنش است.
بد دانستن گریه برای مرد
«میخواستی بنشیند و بگرید؟ نه اشک مرد قیمتی تراز اینهاست.»(دولت…، ۱۳۶۸، ۲۱۳)
باوری عامیانه است که می‌گوید برای مرد زشت است گریه کند. و گریه کردن را مختص زنان می‌دانند چرا که مردان را تودار و در برابر ناملایمات قوی می‌دانند. فخر الدین اسعد گرگانی در ویس و رامین می‌سراید:

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.

مدیر سایت