سامانه پژوهشی – تجلی فرهنگ عامه در آثار محمود دولت آبادی- قسمت ۱۰

سامانه پژوهشی – 
تجلی فرهنگ عامه در آثار محمود دولت آبادی- قسمت ۱۰

«کی حرف آدم را می‌فهمد یک گوششان در است و یکی دروازه.»(دولت…، ۱۳۶۸، ۳۷۳)
یک لنگ گیوه و یک لنگ نمد: کنایه از با وضعی پریشان و مسکنت آمیز.(امینی، بیتا)
«… بدتر از دیگران یک لنگش گیوه است و یک لنگش نمد.»(دولت…، ۱۳۸۳، روزگار…، ج۲، ۴۹)
یک من رفتن و صد من برگشتن: کنایه از نزد کسی رفتن و با افسردگی و غم و اندوه برگشتن یا با بیاعتنایی مواجه شدن.(انوری، ۱۳۸۳)
«روایت می‌کنند که هر وقت کربلایی اسلام خیاط میخواست وارد منزل علیشاد بشود از ترس می‌لرزید و چون بیرون می‌آمد اخم‌هایش توی هم بود، جوری که یک من رفته و صدمن برگشته بود.»(دولت…، ۱۳۸۳، روزگار…، ج۱، ۵۱)
یک مویز و چل قلندر: کنایه از این است که این چیز جزئی را چگونه می‌توان بین عدۀ زیادی تقسیم کرد.(امینی، بیتا)
«لالا چند پاره جگر سفید را لای نان لوله کرد و به دست عباس جان داد و گفت: یک مویز و چل قلندر که نمیشود!»(دولت…، ۱۳۶۸، ۲۳۵۵)
یکدست صدا ندارهکنایه از این که موفقیت در سایه اتحاد و همکاری است.(سهیلی، ۱۳۸۸) مولوی می‌گوید:

هیـچ بـانـگ کـف زدن آیـد به در از یکی دست تو بی دست دگر

«ملا گفت: خودت می‌دونی. صاحب اختیاری. اما تو یکدستی. یکدست هم هیچ وقت صدا نداره.»(دولت…، ۱۳۸۴، بیابانی…، ۹۹)
یکه یالغوز: کنایه از بیزن و بچه، آن که تنها زندگی می‌کند.(نجفی، ۱۳۸۷)
«… آنها هر سهشان توی همان خانه زندگانی می‌کنند. بی اهل و عیالند. یکه یالغوز.»(دولت…، ۱۳۸۳، باشبیرو، ۵۴)
۳-۴- عقاید و باورهای عامیانه
بشر در طول تاریخ دارای عقاید و باورهایی بوده است که در گرفتاری‌ها و مصائب زندگی از آن‌ها مدد خواسته این اعتقادات انسان را به زندگی امیدوار می‌سازد و باعث دلگرمی او به زندگی می‌شود. در مجموع، این باورها و اندیشه‌ها و اعتقادات تودۀ مردم، فرهنگ یک ملت است که از دوران‌های بسیار قدیم به جای مانده و سینه به سینه و نسل به نسل به دست انسان امروزی رسیده است و ریشه‌ای بسیار دیرینه دارند که از افکار و عقاید و آرمان های عوام نشأت گرفته است. برخی از این افکار و اعتقادات ریشۀ خرافی دارند. «با این وصف بعضی از این خرافات به گونه‌ای با سنن ملی و فرهنگی ایرانیان عجین گشته که ماهیت خرافی آنها پنهان مانده است.»(وارینگ، ۱۳۸۳، ۸)
وارینگ این محقق غیر ایرانی در زمینه باورهای عامیانۀ خرافی معتقد است که«خرافه یک پدیده روحی – اجتماعی است که از هزاران سال پیش تا کنون در ذهن بشر چنان نفوذ کرده است که در عمل طرز تفکر و استدلال او را تحت سلطۀ خود در آورده، به طوری که با غریزه او عجین شده است، در واقع عقل و استدلال قادر نیست که در همه موارد بر غریزه تحت تسلط خرافات پیروز شود. نگاهی گذرا به تاریخ زندگی انسان نشان می‌دهد که پیدایش خرافات ناشی از هراس‌های انسان از شرایط مادی و روحی پیرامون اوست، و این اندیشه‌های خرافی در گذران سالها، از سینه به سینه به نسل‌های بعدی منتقل شده و این انتقال همچنان ادامه دارد.»(همان، ۶-۵)
ادب فارسی مشحون است از این باورها و عقاید. عقایدی جذاب و زیبا و در عین حال بعضاً خرافی. شعر فارسی علاوه بر اینکه نمایانگر اندیشه‌ها و احساسات شاعران است، تجلی گاه افکار و اعتقادات حاکم بر جامعه نیز هست. از جمله باوری که می‌شود گفت، نه تنها در آثار شاعران فارسی زبان بلکه در فرهنگ اکثر ملت‌ها وجود دارد باور به چشم زخم است. «زیرا همین قبیل افکار است که همۀ مذاهب را پرورانیده، ایجاد نموده و از آنها نگهداری می‌کند، همین خرافات است که کلۀ آدمیزاد را در دوره‌های گوناگون تاریخی قدم به قدم راهنمایی کرده، تعصب ها، فداکاریها، امیدها و ترسها را در بشر تولید نموده است و بزرگترین و قدیمیترین دلداری دهندۀ آدمیزاد بشمار می‌آید و هنوز هم در نزد مردمان وحشی و متمدن در اغلب وظایف زندگی دخالت تام دارد. چون بشر از همه چیز می‌تواند چشم بپوشد مگر از خرافات و اعتقادات خودش.»(هدایت، ۲۵۳۶، ۱۰-۹)
«در کتابهایی که از دوران ساسانیان در دست است بسیاری از رسوم و اعتقادات مردم آن زمان، تشریح شده و برای ما به یادگار مانده است. کتاب‌های «ارداویرافنامه»، «شایست نشایست»، «دینکرت»، «اندرز و آدربادمار اسپند»، «سد در نثرید در بند هشن»، «اندرز دانایان به مزدیسنان»، «زند و هومن یسن»، «شهرستانهای ایران» و… مشحون از آداب و رسوم و اندیشه‌ها و عادات و شیوۀ زندگی مردم ایران پیش از اسلام است. بعضی از آن اعتقادات، در این عصر نیز جایی برای خود دارد مثل احترام به نان و نمک، حرمت چراغ و روشنایی، بر پایی جشنهای نوروز و مهرگان و جز آنها، چیدن سفرۀ هفت سین، تأثیر چشم زخم چشم شور و…»(بیهقی، ۱۳۶۷، ۳۹)
صادق هدایت در خصوص باور به قربانی کردن و کشتن حیوانات معتقد است که این نوع رسوم و باورها از عادات ایرانی‌ها نبوده و از خارج به ایران آمده، حتی کشتن جانورانی مثل ملخ و مور و مار را اختراع مغ‌ها می‌داند و برای مدعای خود شعر فردوسی را به عنوان بهترین دلیل می‌آورد و معتقد است که وی به فلسفه و روحیه و عقاید و باورهای ایران باستان به خوبی آشنا بوده و این شعر وی را نیز گواهی بر این مدعا می‌داند.

میازار موری که دانه کش است که جان دارد و جان شیرین خوش است
سیاه اندرون باشد و سنگدل که خواهد که موری شود تنگدل
منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است

مدیر سایت