تاثیر هوش معنوی و باورهای غیرمنطقی بر توان مقابله با استرس (مورد مطالعه اداره گاز ناحیه کاشان)- قسمت ۶

تاثیر هوش معنوی و باورهای غیرمنطقی بر توان مقابله با استرس (مورد مطالعه اداره گاز ناحیه کاشان)- قسمت ۶

ب) حافظه و یادآوری (بازیابی از خزانه دانش).
پ) تفکر واگرا (تولید پاسخ­های چندگانه).
ت) تفکر هم­گرا (رسیدن به یک پاسخ واحد قابل قبول).
ث) ارزشیابی (داوری درباره خوبی، درستی، یا مفید بودن امور).
۲- محتوا:
عملیات ذهنی بر روی اطلاعات یا محتوای ذهنی صورت می‌گیرد.
این اطلاعات می­توانند به اشکال ذیل باشند:
الف) شکلی یا دیداری، اطلاعات عینی و یا ملموس، تصاویر ذهنی.
ب) نمادی، اطلاعاتی که قالب دل به خواهی دارند، مانند اعداد.
پ) معنایی، اطلاعاتی که به شکل معنی کلمات هستند.
ت) رفتاری، اطلاعات غیر کلامی موجود در تعامل آدمی.
۳- فرآورد:
انجام عملیات بر روی محتوا، فرآورد یا محصول را بوجود می­آورد. منظور از فرآورد شکلی است که محتوایی از پردازش به خود می­گیرد و شامل مواردی است:
الف) واحدها، ماده­های منفرد و مجزای اطلاعات هستند.
ب) طبقات، مجموعه ماده­هایی که طبق ویژگی­های مشترک­شان دسته­­بندی شده ­اند.
پ) روابط، پیوندهای بین ماده­های اطلاعاتی را می­سازند.
ت) نظام­ها، سازمان­های اطلاعاتی را می­سازند.
ث) تغییرات، دگرگونی اطلاعات را گویند.
ج) تلویحات، بیرون یابی یا پیش ­بینی بر اساس اطلاعات هستند.
از میان ۱۲۰ ترکیب الگوی ساخت ذهنی گلیفورد، تفکر هم­گرا و واگرا بیشترین مقدار پژوهش را به خود اختصاص داده­اند، لفرانوا (۱۹۷۷)؛ (لفرانوا، ۱۹۹۷؛ مترجم؛ سیف، ۱۳۸۰: ۵۸۲-۵۸۱). مفهوم تفکر همگرا با هوش رابطه نزدیک دارد و مفهوم تفکر واگرا موضوع اصلی مبحث آفرینندگی است.
ب- دیدگاه شناختی:
پیشرفت روان شناختی در دو دهه اخیر زمینه را جهت بازنگری در مفهوم هوش فراهم ساخته است. نمونه‌ای از رویکردهای مولفه­ای (با تاکید بر دیدگاه شناختی) را در کارهای استرانبرگ[۴۹] (۱۹۸۱-۱۹۸۲) می‌بینیم که اساس آن بر این فرض استوار است که هر آزمونی از یک رشته فرایندهای روانی به نام مولفه تشکیل شده و این مولفه­ها به صورت سازمان­یافته، عمل می‌کنند تا پاسخ­هایی به وجود آید که در آزمون‌های هوش مشاهده می­ شود.
۲-۱-۳-۴)نظریه پیاژه:
در بین نظریه پردازان فرایند، پیاژه به مراتب برجسته­تر و ممتازتر است به طور کلی، پیاژه (۱۹۵۰، به نقل از رابینسون ۱۳۶۶، ص ۲۹) هوش را به عنوان فرایندی سازشی تصور می‌کند که نتایج این فرایند هوشمندانه در ساخت ذهنی فرد انعکاس می­یابد ویژگی اصلی ساخت ذهنی این است که با سن تغییر می­ کند و این تغییرات مبنای نظریه مراحل رشد یا تحول نظریه پیاژه را می­سازند (اتکینسون[۵۰]، ۱۹۸۳).
مدتی است که سازگاری بنیادی­ترین ویژگی و خصوصیت همه فعالیت­هاست واین ویژگی­ها اصل سازش‌پذیری فعالیت هوشمندانه، تنها یک مورد خاص از این اصل وحدت بخش بسیار مهم را تشکیل می‌دهد، به زبان پیاژه، سازگاری متضمن ایجاد تعادل بین ارگانیسم و محیط از طریق تعامل بین جذب و انطباق می­باشد. فرایند دستیابی به چنین تعادل بسیار فعال می­باشد. در حقیقت مهمترین ویژگی نظریه پیاژه، جهت­گیری تحولی آن است.
نظریه برونر[۵۱]: در نوشته­های برونر فرایندهای تجسمی (بازه نمایی) نقش بسیار مهمی بازی می­ کند (برونر ۱۹۶۴، به نقل از رابینسون ۱۹۶۶) او رشد و تحول شناختی را اساساً به مثابه استفاده تدریجی از حالت‌های تجسم می­داند؛ و بنابراین در کودکان و خردسالان تفکر به طور تنگانگی مستلزم و درگیر با کنش و عمل است.
ج) دیدگاه خبرپردازی:
در معرفی دیدگاه روان سنجی هوش گفتیم که متخصصان روان سنجی عمدتاً فعالت­های خود را به سنجش فراورده­های هوش اختصاص می­ دهند و برای این منظور روش­های کمّی را به خدمت می­گیرند. در نظریه پیاژه، او بیش از آنکه به محصول یا فرآورده هوش علاقه­مند باشد، با فرایند یا جریان آن سروکار دارد. نظریه­ های وابسته به دیدگاه خبر­پردازی نیز، مانند نظریه پیاژه، علاقه­مند به ویژگی­های فرایندی هوش هستند، لذا به جای استفاده از روش­های کمی، از روش­های کیفی سود می­برند.
دو نظریه معروف وابسته به دیدگاه خبر پردازی عبارتند از نظریه رابرت استرنبرگ[۵۲] (۱۹۸۵) و نظریه هاوارد گاردنر[۵۳] (۱۹۸۳) که به اختصار معرفی می­کنیم:
۲-۱-۳-۵)نظریه سه وجهی استرنبرگ:
بر این باور بنا شده که نظریه­ های پیشین نه نادرست بلکه ناقص و ناکامل هستند. سه خرده نظریه در آن مطرح می­ شود: نظریه مولفه­یی (ناظر به سازوکارهای پردازشگری درونی)؛ خرده نظریه تجربه­نگر (تجربه شخص با هر تکلیف و موقعیت) و خرده نظریه بافت­نگر (رابطه بین محرک خارجی و هوش شخص). از میان این سه، خرده نظریه مولفه­یی رشد بسیار چشمگیری داشته است. بخش مولفه­یی به اجزای تفکر می‌پردازد. استرنبرگ سه جزء برای تفکر مشخص کرده است:

 

جهت دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت abisho.ir مراجعه نمایید.

 

 

 

    1. اجزای فراگیر که در طراحی، اداره و کنترل، تنظیم و ارزیابی پردازش در حین حل مسأله به کار می­روند.

 

    1. اجزاء عملکردی که راهبرهای حل مسئله را شناسایی می­کنن.

 

  1. اجزاء کسب دانش که به رمزگردانی، ترکیب و مقایسه اطلاعات در جریان حل مسئله می­پردازند.

 

این اجزاء درهم تنیده در جریان حل مسئله به کار می­افتند و هیچ یک دارای عملکرد مستقل نیستند. (اتکنسیون، ۲۰۰۰).
خرده نظریه مولفه­یی به تنهایی نمی ­تواند تبیین جامعی از تفاوتهای فردی در زمینه هوش به دست دهد، و برای نقش تجربه در عملکرد هوش به خرده نظریه تجربی نیاز دارد. استرنبرگ معتقد است تفاوت تجربه در توانایی حل مسئله نقش دارد.
در عین حال محیط نیز تا حد زیادی در مواجهه ساختن شخص با مفاهیم مطلوب نقش بازی می­ کند. همین جا خرده نظریه بافت پا به میان می­گذارد و به فعالیت شناختی متناسب با بافت محیطی معین می‌پردازد (استرنبرگ، ۱۹۸۵). در اینجا سه فرایند ذهنی: انطباق، انتخاب و شکل بخشیدن به محیط­های واقعی وارد عمل­ می­شوند.
استرنبرگ بر آن است که شخص نخست به جستجوی راه های انطباق یا همخوانی با محیط می ­پردازد و چنانچه انطباق میسر نشود درصدد انتخاب و شکل دادن به محیط دیگری متناسب با مسأله­اش بر می­آید. نمونه اینکه وقتی زن یا شوهر از زناشویی خشنود نیست ممکن است نتواند خود را با اوضاع و احوال موجود انطباق دهد بنابراین در پی انتخاب محیط دیگری بر می ­آید (جدایی یا طلاق) و یا اینکه می­کوشد محیط موجود را تغییر دهد. (مراجعه به مشاور) (استرنبرگ، ۱۹۸۵).
ب) نظریه هوش چندگانه گاردنر: هاوارد گاردنر (۱۹۹۳ الف) نظریه هوش چندگانه را برای مقابله مستقیم یا به قول خودش دیدگاه «کلاسیک» هوش (که آن را همان تفکر منطقی می­دانست) تدارک دید. تنوع نقش‌هایی که مردم در فرهنگ­های متفاوت ایفا می‌کنند و هریک مبتنی بر مهارتها و توانمندی­های گوناگون است و با این همه، ارزش همسان توفیق عمل اشخاص در همه فرهنگ­ها، او را به اندیشه هدایت کرد که نه صرفأ یک قابلیت ذهنی زیربنایی یا عامل عمومی (g)، بلکه چند هوش وجود دارد که به صورت ترکیبی عمل می­ کنند. او هر هوش را به عنوان «توان حل مسأله یا گره­گشایی موقعیتی برخاسته از فرهنگ یا جامعه» تعریف می­ کند (۱۹۹۳ ب، ص ۱۵). وجود هوش­های چندگانه ادمی را قادر می­سازد نقش­های بسیار گوناگونی از قبیل فیزیکدان، کشاورز، ساحر، رقصنده و.. در پیش بگیرد(گاردنر، ۱۹۹۳).
نتیجه تصویری برای موضوع هوش
گاردنر هفت نوع هوش که مستقل از یکدیگرند قائل است، که هر یک حسب موازین مختص خود به صورت دو بخش جداگانه کار می‌کند. این هفت هوش عبارتند از:
الف) زبانی
ب) موسیقیایی
ج) منطقی-ریاضی
د) فضایی
ه) تنی – حرکتی
و) درون فردی
ز) میان فردی
در عین حال که مردمان طبیعی و بهنجار از همه انواع هوش به طور نسبی بهره­مند هستند لیکن ترکیب یگانه­ای از انواع هوشهای ضعیف و قوی، وجه اختصاص هر آدمی است. (والترز[۵۴] و گاردنر، ۱۹۸۵) و تفاوتهای فردی آدمیان را رقم می­زند (اتکنسیون، ۴۴۵:۲۰۰۰).
به طور کلی، نظریه­ های وابسته به دیدگاه خبر پردازی با فرایندهای زیربنای رفتار هوشمندانه سروکار دارند.

 

 

  1. معنویت:

 

از آنجایی که واژه معنویت[۵۵] در زمینه ­های گوناگون به کار می­روند، تعریف آن مشکل است. ریشه ­های آن در سنت مسیحی قرار دارد، سنتی که تاریخی طولانی در الاهیات و عمل دینی دارد. امر معنوی جستجویی درونی است که اغلب با امور مادی، فیزیکی و بیرونی در تقابل است. برخی معنویت را نسبت به دین، پراکنده­تر و کمتر نهادینه شده می­دانند. در مقابل، دیگران معنویت را درست مرکز و قلب دین می­دانند؛ مخصوصاً وقتی که با تجربه عارفانه و دینی مواجهه می­ شود. موضوع معنویت دل مشغولی دیر پای بشر است، امّا بررسی نقدی و تطبیقی معنویت در زمینه ­های جهانی، یک پدیده نو ظهور است.
بسیاری از ادیان واژه دقیقی برای معنویت ندارند؛ با وجود این، امروزه مفهوم معنویت عمومیت یافته است و اکنون در داخل و خارج ادیان، همچنین در زمینه ­های بین‌الادیانی[۵۶] و سکولار به کار می­رود.
علاقمندی جدید به معنویت، با تأکید بر موضوع فردی، خود-بالندگی و درک متفاوت‌تری از روان شناسی انسان همراه گشته است. اکنون معنویت یک کلید واژه جهان شمولی است که نشانگر جستجوی جهت و معنا است.
در جامعه سکولار و مدرن، معنویت پدیده دوباره کشف شده­ای است که در جهان مادی­گرا گم شده، یا حداقل پنهان گشته است (حبیب زاده، ۱۳۸۴)
معنویت را به عنوان تلاشی در جهت پرورش حساسیت نسبت به خویشتن، دیگران، موجودات غیر انسانی و خدا، یا کندو­کاوی برای آن چه برای انسان شدن مورد نیاز است، و جستجویی برای رسیدن به انسانیت کامل دانسته ­اند. راهی که در آن، معنویت عینیت می­یابد، در میان فرهنگها رادیان گوناگون بسیار متفاوت است. در هر سنت دینی، مکاتب معنوی بسیار گوناگونی وجود دارند و معنویت­های گذشته و حال حتی در یک دین، لزوماً یکسان نیستند. از دیدگاه تاریخی، معنویت­های گوناگون، اشکال فرهنگی گوناگون یا تجلی آرمان­های متنوع دینی هستند.
از دیدگاه یک فرد با ایمان، معنویت، بخشی از نفوذ معنا به درون تاریخ، نفوذ در خلال تاریخ و نفوذی فراتر از تاریخ می‌باشد.
معنویت نه به عنوان یک ایده یا مفهوم، بلکه به عنوان عملی است که در سراسر تاریخ بشر یافت می­ شود و آکنده از طنین آرزوی قلبی بشر برای پایندگی، ابدیت و جاودانگی. برای یکپارچگی، صلح، شادمانی و سعادت می­باشد و در طی اعصار برای انسان­ها دل مشغولی دائمی بوده، امروزه نیز افراد بسیاری بر روی سیاره­ها به دنبال آن هستند.
به منظور فهم امروزی از معنویت، سه سطح مجزا، اما وابسته به هم قابل شناسایی هستند:

 

 

    1. معنویت به عنوان تجربه یا عملی زنده در زمینه دینی: می­توان آن را به عنوان فرزانگی دین که آن دین را زنده نگه می‌دارد، تلقی نمود.

 

    1. معنویت به عنوان آموزه­ای که نتیجه یک عمل بوده و به نوبه خود هدایت­گر آن عمل است که شامل اصول معنوی و اندرزهایی است که در ادیان مختلف یافت می­شوند.

 

  1. مطالعه نظام یافته، تطبیقی و انتقادی تجربه­ها و آموزه­های معنوی که در زمان­ها به شیوه کاملاً جدیدی متحول شده‌اند.

مدیر سایت