بررسی رابطه هوش معنوی با سلامت روانی و سبک های دلبستگی در بین دانشجویان دانشگاه آزاد واحد دلفان- قسمت ۲

بررسی رابطه هوش معنوی با سلامت روانی و سبک های دلبستگی در بین دانشجویان دانشگاه آزاد واحد دلفان- قسمت ۲

الف)توانایی ادراک ارزشهای سودمند احتمالی در موقعیت های عینی همچون (مشکلات زندگی،بیماری ،واز دست دادن نزدیکان وغیره )که فرد را برای یافتن معنای جدیدی از زندگی وتعبیر وتفسیر آن به چالش می کشاند وارزش مثبت دادن به این موقعیت ها ومعنادار کردن آنها منجر به هدفمندی ورضایت در زندگی می گردد.
ب)توانایی برای تشکیل سلسله مراتبی از ارزش ها واهداف که با سیستم اعتقادی سازمان یافته فرد مربوط است .
ج)مدیریت خویشتن ومسائل ،جهت رسیدن به اهداف با شیوه های مناسب.
د)توانایی برای تحت تاثیر قرار دادن وکمک به سایر افراد در مورد یافتن معنای زندگی.
توانایی برای یافتن معنای زندگی یک عنصر مهم در هوش معنوی نیز می باشد،هوش وجودی وهوش معنوی هرچند که کاملا همانند نیستند ،اما سازه های مرتبط به هم هستند که تا حدودی با یکدیگر همپوشی دارند(هلما واستریزنک،۲۰۰۴(
نتیجه تصویری برای موضوع هوش
نظریاتی درباره هوش
نظریه هوش چند گانه هوارد گاردنر
۱-هوش کلامی:توانایی تفکر کلامی و استفاده از زبان برای بیان منظور ها
۲-هوش منطقی ریاضی :توانایی انجام عملیات ریاضی
۳-هوش فضایی :توانایی تفکر سه بعدی
۴-هوش بدنی و جنبشی:توانایی دستکاری اشیاء و تبحر جسمی
۵-هوش موسیقایی :حساس بودن نسبت به زیر و بم آهنگ ها ،ریتم و تن صدا
۶-هوش بین فردی: توانایی درک دیگران و تعامل مؤثر با آنها
۷-هوش درون فردی: توانایی فهم خود
۸-هوش طبیعی:مشاهده الگو های طبیعت و فهم نظام های طبیعی و مصنوعی ساخت انسان
۹-هوش وجودی: ظرفیت مطرح کردن سؤالات وجودی(رجایی،۱۳۸۹( .
نظریه هوش سه گانه هانازوهار و یان مارشال:
این هوش ها با هوش جسمانی (PQ[4])یعنی توانایی کنترل ماهرانه بدن و استفاده از اشیاء آغاز می شود و بر اساس این هوش ها سیستم های عصبی مغز مشخص می گرند زوهار و مارشال معتقدند که هوش های دیگری زیرمجموعۀ این سه هوش هستند.
هوش عقلانی(IQ[5]): این هوش مربوط به مهارت های منطقی و زبان شناسی ماست که در حال حاضر بیش از سایر هوش ها به عنوان ملاک موفقیت آموزشی محسوب می شودو مناسب حل ریاضی و منطقی است.
هوش عاطفی یا هیجانی [۶](EQ): به افراد کمک میکند عواطف خود و دیگران را مدیریت کند این هوش در موفقیت حرفه ای و شخصی فرد بسیار مؤثر است و آنها را در برقراری ارتباط یاری می کند و تا حدی از قابلیت پیشگویی نیز برخوردار است ( احمدی و کج باف ، ۱۳۸۷ ) .
هوش معنوی
زمانی که بهرۀ هوشی فرد (IQ)به عنوان تعیین کننده اصلی موفقیت محسوب می شد اما با این وجود روانشناسان مشخص کرده اند که روش دانستن دیگری هم وجود دارد که به هوش عاطفی ترجمه شده و ممکن است تفاوت حتی بزرگتری در موفقیت حرفه ای و شخصی فرد ایجاد کند دکتر دانیل گولمن در کتاب خویش به نام (EQ) که معادل هوش احساسی است پنج جزئ آن را برشمرده است : خود آگاهی ، نوع دوستی، انگیزش فردی ، همدردی ، و توانایی دوست داشتن و مورد علاقه بودن از سوی درستان ،والدین، و اعضای خانواده ، افرادی که از هوش بالای عاطفی برخوردارند کسانی هستند که واقعا در کار خود موفق بوده و ارتباط صادقانه و صمیمانه ای بر قرار می کنند هوش احساسی در زمان تولد ثابت نبوده و مفاهیم آن در طول دوران تحصیل ابتدایی و راهنامایی قابل آموختن است . حتی شرکت ها در حال استخدام مشاورینی برای افزایش هوش احساسی کارکنان خود هستند زیرا نشان داده شده که این امر مستقیما کار تیمی ،اعتماد و اتکای کارکنان به کار و نیز قدرت تولید آنها درا تحت تاثیر قرار می دهد محققان اشاره دارنمد که احساسات و عواطف می توانند به ما کمک کنند تا عشق و محبت و ارتباطات معنوی خود را شکل بخشیده و اگر مانع آنها نشویم و به موقع آن را کنترل نکنیم می توانند دشمن ما شده و ما را همچون دیکتاتور های بزرگ ،خوار و ذلیل گردانند. ما با گوش دادن به پیام های بدنمان می توانیم هوش احساسی و منطقیمان را همزمان در زندگی های روزمره مان لحاظ کنیم تحقیقات در بیش از ۵۰۰ کمپانی بزرگ نشان داده است که هوش احساسی عاطفی در تعیین مؤفقیت تجار ،دو برابر از بهرۀ هوش و مهارت های خاص شغلی مهم تر هستند . در میان شایستگی های احساسی که در بین دانشجویان نیز می تواند ایجاد منافع کند تاکید بر اهداف شفاف ، روشن و قابل تدبیر و حمایت از سوی افراد و اساتید مهم هستند متخصصان سلامت روان نیز قدرت هوش معنوی را تشخیص داده اند که برخی آن را به این صورت تعریف می کنند ( ظرفیت احساس درک و توجه به والاترین قسمتهای وجود خود ،سایرین و جهان پیرامون ) آنچه که بین هوش احساسی و معنوی تفاوت قائل می شود این است که هوش معنوی به کشف عقل و حکمت در امر مسائل احساسی و شعوری می پردازد . همۀ ما با توانایی در تکامل هوش معنی متولد می شویم اما گروه کمی از ما از آن استفاده می کنیم در حالیکه بهره و سود آن بسیار است ( احمدی و کج باف ، ۱۳۸۷ ) .
نتیجه تصویری برای موضوع هوش
ارزش های معنوی را احترام بگذارید با هوش احساسی مثل یک کالای لوکس برخورد نکنید و تا می توانید فقط به مهربانی و صداقت بیاندیشید چرا که مجبور هستید به بهترین نحو و تا حد امکان با آنها زندگی کنید یکی از بهترین جاها برای آموختن و اجرای بخشش و گذشت ،اتوبان ها هستند (چرا که خشم در جاده ،نیازمند پادزهر است) یاد بگیرید که به هوش احساسیتان اعتماد کنید دسترسی یافتن به یک منبع داخلی از عقل و خرد ، اولین قدم است و مشکل ترین است که به آنچه می شنوید اعتماد کنید ( رضایی ، ۱۳۸۷ ) .
هوش معنوی بیانگر مجموعه ای از توانایی ها ، ظرفیت ها و منابع معنوی می باشد که کاربست آنها در زندگی روزانه می تواند موجب افزایش انطباق پذیری فرد شود در تعریف های موجود از هوش معنوی به ویژه بر نقش آن در حل مسائل وجودی و یافتن معنا و هدف در اعمال و رویداد های زندگی روزمره تاکید شده است (زوهرومارشال۲۰۰۰، ولمن۲۰۰۱، ناسل۲۰۰۴، کینگ۲۰۰۷).
گولمن در سال ۱۹۹۰اظهار داشت که انسان در راستای موفقیت در زندگی به چیزی بیش از بهره ی هوش بالا نیاز دارد و آن هوش هیجانی (EQ) می باشد که شامل خصوصیاتی هم چون خودآگاهی ، قدرت انجام کار ، انعطاف پذیری ، خود کنترلی ، مدلی و درک مستقیم می باشد مجموعه ای از مطالعات ، مدارک و شواهد که توسط علوم روانشناسی ، عصب شناسی ، انسان شناسی و علوم شناختی فراهم آمده است هوش سومی هم به نام هوش معنوی را مطرح کرد امروزه گفته می شود که IQ و EQ پاسخگوی همه چیز نبوده و واقعا موثر نیستند یک انسان به عامل سومی هم نیازمند است که هوش معنوی یا به اختصار SQ نامیده می شود (چرین ، ۲۰۰۴) .
تصویر توضیحی برای هوش هیجانی
زوهار و مارشال معتقدند هوش معنوی از طریق جستجوی معنای اصلی موقعیت ها، مطرح کردن «چرا» برای مسائل و تلاش برای برقراری ارتباط میان رویدادها رشد، می کند. همچنین یادگیری و گوش دادن به پیام های شهودی راهنمایی کننده با صدای درونی، متفکر بودن، بالا بردن خود آگاهی، آموختن از اشتباهات و صداقت داشتن با خود باعث افزایش هوش معنوی می شود (نوبل، ۲۰۰۱؛ زوهار و مارشال، به نقل از نازل، ۲۰۰۴).
از منظر نوبل ( ۲۰۰۱) هوش معنوی یک استعداد ذاتی بشری می باشد وی با توانایی های اصلی امونز برای هوش معنوی موافق است و دو مولفه دیگر نیز به آنها اضافه می کند :

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت tinoz.ir مراجعه کنید.

 

 

    1. تشخیص آگاهانه این موضوع که واقعیت فیزیکی درون یک واقعیت بزرگتر و چند بعدی که ما هشیارانه و ناهشیارانه با آن بطور لحظه به لحظه تعامل داریم صورت بندی می شود .

 

    1. پیگیری آگاهانه سلامت روان شناختی ، نه تنها برای خودمان بلکه همچنین برای جامعه جهانی از نظر سیسک (۲۰۰۱) هوش معنوی میتواند به عنوان یک خود آگاهی عمیق که در آن فرد بیش از پیش از ابعاد خویشتن آگاه می شود (نه تنها فقط از بدن بلکه همچنین (ذهن ، بدن و روح ) تعریف شود از نظر وی هوش معنوی از ابعاد ذیل ساخته شده است :

 

    1. دانش درونی : هوش معنوی ما را قادر می سازد تا یک دانش درونی را رشد بدهیم در زبان فلسفه هندی ، دانش درونی ، آگاهی از جوهر و ماهیت هوشیاری است و فهم این که این جوهر درونی ، ماهیت همه آفریدگان می باشد هوش معنوی دستیابی ما را به یک هوشیاری فزاینده که در آن یک آگاهی از حسن تفاهم و یکی بودن با جهان هستی و همه مخلوقاتش وجود دارد فراهم می کند .

 

    1. شهود عمیق : ما را با ذهن جهانی یا ذهنی بزرگ و پاسخ مشکلات که نتیجه شهود عمیق می باشد پیوند می دهد به واسطه کاربرد هوش معنوی ما می توانییم یکپارچه بشویم اگر که راضی شویم انتخاب هایمان را به سمت هوشیاری اصیل یا شهود عمیق برگردانیم .

 

    1. یکی شدن با طبیعت و جهان : هوش معنوش ما را قادر می سازد تا با طبیعت یکی شویم و با فرایند های زندگی هم ساز شویم هوش معنوی ما را ترغیب می کند تا تمامیت ، احساسی از وحدت و رابطه را جستجو کنیم .

 

  1. حل مسئله : هوش معنوی ما را قادر می سازد تا تصویر بزرگتری را ببینیم اعمالمان را در رابطه با یک زمینه بزرگتر که منجر به معنای زندگی شود ترکیب کنیم با هوش معنوی می توانییم مشکلات معنا و ارزش را تشخیص بدهیم و حل کنیم مطالعه و تدوین مبانی نظری هوش معنوی ، بررسی مولفه ها و ابعاد آن ، ارتباط هوش معنوی با مذهب و معنویت و امکانات سنجش هوش معنوی از جمله موضوعات چالش برانگیزی است که بررسی ، توصیف ، آزمون فرضیه ها بر اساس روش تجربی و نیز تبیین بیشتری را می طلبد و از آنجا که سازۀ هوش معنوی به نسبت زیادی متأثر از عوامل فرهنگ و نظام ارزشها می باشد شایسته است محققان پر تلاش ایرانی با عنایت به بستر مناسب تحقیقاتی و فرهنگی و هنجارهای ویژه و بومی کشور در این مسیر گامهای علمی بلند تری بردارند ( احمدی و کج باف ، ۱۳۸۷ ) .

 

هوش معنوی عبارت است از میزان فهم افراد از واقعیت زندگی و حقیقت امور . همچنان که پیامبر (ص) می فرمایند الهم ارنی الاشیاء کماهی (خداوندا حقیقت چیزها را به من نشان بده ). هوش معنوی یکی از جنبه های کاربردی مفهوم معنویت می باشد زوهر و مارشال (۲۰۰۰)هوش معنوی را هوشی تعریف می کنند که انسانها از طریق آن مسائل مربوط به معنا و ارزش ها را حل می کنند زندگی و فعالیت های خود را در زمینه ای وسیع تر غنی تر، و معنادار قرار می دهند و به کمک آن تشخیص می دهند که کدام اقدامات یا کدام مسیر ها معنادار تر از دیگری می باشد ( واثق ، ۱۳۸۹ ) .
هوش معنوی توانایی عمل کردن هوشمندانه و عاقلانه است در حالی که آرامش بیرونی را بدون توجه به شرایط حفظ کنیم هوش معنوی هوش ذاتی انسان است اما مانند هر هوش دیگری می بایست رشد یابد بدین معنی با توجه به مهارت هایی که هوش معنوی را تشکیل می دهند می توانیم آن را تعریف و اندازه گیری کنیم ( عشقی ، ۱۳۸۸ ) .
هوش معنوی به کشف عقل و حکمت در امر مسائل احساسی و شعوری می پردازد هوش معنوی همانند سایر هوش ها چنانچه مورد توجه قرار گیرد می تواند پرورش یافته و توسعه یابد – به عبارتی SQقابل توصیف و توضیح و اندازه گیری است برای اندازه گیری این هوش می توان به سنجش مهارت ها و توانایی هایی که ناشی از این هوش است پرداخت . مفهوم هوش معنوی در ادبیات آکادمیک روانشناسی برای اولین بار در سال ۱۹۹۶ توسط استیونز و بعد در سال ۱۹۹۹ توسط امونز مطرح شد، به موازات این جریان گاردنر (۱۹۹۹) مفهوم هوش معنوی را در ابعاد مختلف مورد نقد و بررسی قرار داد و پذیرش این مفهوم ترکیبی معنویت و هوش را به چالش کشید (سهرابی، ۱۳۸۷). اگر سیر تکاملی زندگی را از هیولایی (تخیلی) به سمت نباتات، حیوان و هستی انسان در نظر بگیریم، شکل خاصی از هوش فراتر از یک فرایند تصادفی خالص می تواند هوش معنوی نامیده شود (وگان، ۲۰۰۳). هوش معنوی زیر بنای باورهای فرد و نقشی است که این باورها و ارزش ها در کنش هایی که فرد انجام می دهد و به زندگی خود شکل می دهد، ایفا می کند، به عبارت دیگر هوش معنوی به دلیل پیوندش با معنا، ارزش و تخیل می تواند به انسان توان تغییر در تحول دهد (صمدی، ۱۳۸۵). هوش معنوی ذهن را روشن و روان انسان را با بستر زیر بنایی وجود مرتبط می سازد، به فرد کمک می کند تا واقعیت را از خیال (خطای حسی) تشخیص دهد. این مفهوم در فرهنگ های مختلف به عنوا ن عشق، خردمندی، مطرح است (وگان، ۲۰۰۳). مفهوم هوش معنوی در بردارنده نوعی سازگاری و رفتار حل مسأله است که بالاترین سطح رشد را در حیطه های مختلف شناختی، اخلاقی و هیجانی شامل می شود و فرد را در جهت هماهنگی با پدیده های اطرافش و دستیابی به یکپارچگی درونی و بیرونی یاری می نماید این هوش به انسان دیدی کلی در مورد زندگی و محیط کار می دهد و او را به چار چوب بندی و تغییر مجدد تجارب خود قادر می سازد تا شناخت و معرفت خویش را عمیق بخشد.
هوش معنوی مفاهیم معنویت و هوش را درون یک سازه جدیدتر ترکیب می کند و به انسان این فرصد را می دهد که در مقابل واقعیت های مادی و معنوی حساس باشد و تعالی را هر روز در لابه لای اشیاء، نکان ها، ارتباطات و نقوش ها دنبال کند ( سهرابی ، ۱۳۸۷ ) .
ادوارد (۲۰۰۳) معتقد است داشتن هوش معنوی بالا با داشتن اطلاعاتی در مورد هوش معنوی متفاوت است. این تمایز فاصله میان دانش عملی و دانش نظری را مطرح می کند. لذا نباید داشتن دانش وسیع در مورد مسائل معنوی و تمرین های آنها را هم ردیف دستیابی به هوش معنوی از طریق عبادت و تعمق برای حل مسائل اخلاقی دانست، هر چند می توان گفت برای بهره مندی مؤثر از معنویت، داشتن توأمان دانش نظری و عملی لازم می باشد (ناسل، ۲۰۰۴). هوش معنوی با زندگی درونی ذهن و نفس و ارتباط آن با جهان رابطه دارد و ظرفیت مهم فهم عمیق سؤالات وجودی و بینش نسبت به سطوح چندگانه هوشیاری را شامل می شود. آگاهی از نفس، به عنوان زمینه و بستر بودن یا نیروی زندگی تکاملی خلاق را در بر می گیرد. هوش معنوی به شکل هشیاری ظاهر می شود و به شکل آگاهی همیشه در حال رشد ماده، زندگی، بدن، ذهن، نفس و روح در می آید. بنابراین هوش معنوی چیزی بیش از توانایی ذهنی فردی است و فرد را به ماوراء فرد و به روح مرتبط می کند. علاوه براین، هوش معنوی فراتر از رشد روانشناختی متعارف است. بدین جهت خود آگاهی شامل آگاهی از رابطه با موجود متعالی، افراد دیگر زمین و همه موجودات می شود (وگان، ۲۰۰۳)
در واقع این هوش بیشتر مربوط به پرسیدن است تا پاسخ دادن، بدین معنا که فرد سؤالات بیشتری را در مورد خود و زندگی و جهان پیرامون خود مطرح می کند (مک مولن، ۲۰۰۳)
همچنین قابل ذکر است که سوال های جدی در مورد اینکه از کجا آمده ایم، به کجا می رویم و هدف اصلی زندگی چیست، از نمودهای هوش معنوی می باشند (غباری بناب و همکاران، ۱۳۸۶)
افرادی که دارای هوش معنوی هستند دارای این صفات می باشند :
۱-قدرت مقابله با سختی دردها و شکست ها
۲-بالا بودن خود آگاهی در این افراد.
۳-حسی که این افراد را هدایت درونی می کند .
۴-درس گرفتن از تجربیات و شکست ها.
۵-از دشواری های زندگی فرصتی می سازد برای دانستن.
۶-توانایی ایستادگی در برابر جمع و هم رأی نشدن با عامۀ مردم .
۷-گفتن چرا.
۸- پرداختن به سجایای اخلاقی و اهمیت دادن به آنها.
۹-توانمند بودن در خود داری و کنترل خود .
۱۰-برخوردار بودن از حس انعطاف پذیری بالا.
برای روشن تر شدن هوش معنوی مثالی از هوش هایی می زنیم که نشانگر هوش چند گانه است که با هوش جسمیPQ آغاز می شود این هوش ابتدایی ترین کانون توجه ما را به خود اختصاص می دهد در واقع PQآگاهی جسمی و نحوۀ استفاده ماهرانه از آن را شامل می شود قسمت بعدی هوش منطقی یا عقلانی IQاست هوشی که در حال حاضر بیش از سایر هوش ها در سیستم آموزشی مورد استفاده قرار می گیرد . پس ازIQ سطح دیگری است که به EQاختصاص دارد این هوش در زمینه کسب موفقیت در بازار کار نقش مهمی دارد و ما را در حین برقراری ارتباط یاری می دهد و از این بابت مهمتر بوده و تا حدی از قابلیت پیشگویی برخوردار است . آخرین لایه SQ است که هدایت و معرفت درونی ،حفظ تعادل فکری ،آرامش درونی و بیرونی و عملکرد همراه با بصیرت ،ملایمت و مهربانی را شامل می شود IQ به منزلۀ دروازه برای ورود است در صورت برخوردار نبودن از حداقل لازم IQ قادر به ورود در فضای دلخواه برای مطالعه رشته مورد علاقۀ خود نخواهیم بود اما آنچه ما را در زمرۀ بهترینها در شغل و رشته مورد علاقه مان جای می دهد میزان EQ در ماست EQ و SQ به هم مرتبطند اما در عین حال دو هوش متفاوت و جدا از هم به حساب می آیند بهره مندی از حداقل EQ می تواند شروع مناسبی را در سفرهای روحانی و معنوی فرد در پی داشته باشد چرا که کمی خود آگاهی و همدلی برای شروع این روند لازم است اما به محض آغاز تمرینات معنوی ،هوش معنوی خود می تواند در رشد EQ نقش بسیار تقویت کننده و فعال کننده داشته باشد از طرفی دیگر EQ نیز می تواند در رشد و ارتقای SQ مؤثر باشد در واقع EQ وSQتاثیری مستقیم و مثبت بر یکدیگر دارند و رشد و توسعه هر یک باعث پرورش و توسعه دیگری می شود باید دانست که کامپیوتر ها نیز از میزان IQ بالایی برخوردارند و اغلب حیوانات دارای EQ بالایی هستند اما این تنها انسان است که از هوش معنوی SQ برخوردارند هوشی تحول پذیر ،توانایی ای که به او قدرت می دهد تا خلاق باشد و قوانین و نقش ها را دستخوش تغییرات خود نماید بتواند تحولات اساسی ایجاد کند و دنیای اطرافش را به بهترین شکل متحول سازد ( رجایی و همکاران ، ۱۳۸۷ ) .
باور دینی و کاهش مرگ و میر مطالعات متعدد دانشمندان نشان میدهد باورهای دینی نقش قابل ملاحظه ای در مساعد کردن زمینه برای بهبود بیماری و کاهش مرگ و میر دارد . رویکرد های معنوی به دانش و سلامت اخیرا مورد تأیید و توجه محققان و اساتید قرار گرفته است برخی از مطالعات تحقیقاتی به تأثیر معنویت بر سلامت پرداخته و در کشورهای توسعه یافته ،دانشکده های پزشکی ،مواد آموزشی در باره مذهب،معنویت و سلامت را در محتوای درسی خودشان گنجانده اند .
متخصصان سلامت روان نیز قدرت هوش معنوی را تشخیص داده اند که برخی آن را به این صورت تعریف می کنند ظرفیت احساس ،درک و توجه به والاترین قسمت های وجود خود ،سایرین و جهان پیرامون ، آنچه که بین هوش احساسی و معنوی تفاوت قائل می شود این است که هوش معنوی به کشف عقل و حکمت در امرمسائل احساسی و شعوری می پردازد همه ما با توانایی در تکامل هوش معنوی متولد میشویم اما گروه کمی از ما از آن استفاده میکنیم در حالی که بهره و سود آن بسیار است افسوس که نسل جوان از قرآن و فلسفه آن خبر ندارند و دستورات حقه آن را به خوبی نمی دانند و نمی خواهند اجرا کنند به این دلیل گرفتار نابسامانی های روانی و عوارض عصبی می شوند ( پور اردجانی ، ۱۳۹۰ ) .
مبانی هوش معنوی
اهمیت و ضرورت طرح موضوع معنویت و مذهب بویژه هوش معنوی از جهات مختلف در سبز فایل احساس می شود .یکی از این ضرورتها در عرصۀ انسان شناسی توجه به بعد معنوی انسان از دیدگاه دانشمندان بویژه کارشناسان سازمان جهانی بهداشت است که اخیرا انسان را وجودی زیستی ،روانی ، اجتماعی و معنویت تعریف می کند ضرورت دیگر طرح این موضوع ظهور دوبارۀ کشش معنویت و نیز درک روشن تری از ایمان و کاربرد آن در زندگی روزانه (وست۱۹۹۹،ترجمۀ شهیدی و شیرافکن،۱۳۸۳) همچنین گسترۀ معنویت و مذهب در همۀ زوایای زندگی انسان و نیز لزوم ارزیابی مجدد نقش مذهب در بهداشت روانی است پژوهش دربارۀ معنویت امروزه در رشته های متنوعی از قبیل پزشکی ،روانشناسی، انسان شناسی ، عصب شناسی و علوم شناختی در حال پیشرفت است . در راستای این جهت گیری معنوی و به موازات بررسی رابطه بین دین و معنویت و دیگر مؤلفه های روانشناختی (مثل سلامت روان) گروهی از پژوهشگران در تبیین بعضی مشاهدات و داده ها ،در صدد تعریف مفاهیمی جدید در ارتباط با دین و معنویت بوده اند برای مثال مفاهیم سلامت معنوی (مک دونالد،۲۰۰۰)تحول معنوی(ریش،۲۰۰۱) بهزیستی معنوی (گومز و فیش،۲۰۰۳) در آستانۀ هزارۀ میلادی به ادبیات آکادمیک روانشناسی اضافه شده اند . سازۀ معنوی نیز یکی از مفاهیمی است که در پرتو توجه و علاقۀ جهانی روانشناسان به حوزۀ دین و معنویت مطرح شده و توسعه پیدا کرده است مفهوم هوش معنوی در ادبیات آکادمیک روانشناسی برای اولین بار در سال ۱۹۹۶توسط استیونز و بعد در سال ۱۹۹۹توسط اموتر مطرح شد به موازات این جریان گاردنر ۱۹۹۹مفهوم هوش معنوی را در ابعاد مختلف مورد نقد و بررسی قرار داد و پذیرش این مفهوم ترکیبی معنویت و هوش را به چالش کشید هوش معنوی، موضوع جالب و جدیدی است که مطالب نظری و نیز یافته های پژوهشی و تجربی در مورد آن بسیار اندک است اخیرا این موضوع نظر بسیاری از صاحب نظران و محققان را به خود جلب کرده است.هوش معنوی قادر است که هشیاری یا احساس پیوند با یک قدرت برنز یا یک وجود مقدس را تسهیل کند یا افزایش دهد (سیسک وتورنس،۲۰۰۱)هوش معنوی سازه های معنویت و هوش را درون یک سازه جدید ترکیب می کند در حالی که معنویت با جست و جو و تجربه عناصر مقدس، معنا،هشیاری اوج یافته و تعالی در ارتباط است هوش معنوی مستلزم توانایی هایی است که از چنین موضوعات معنوی برای تطابق و کنش اثر بخش و تولید محصولات و پیامد های با ارزش استفاده میکند (امونز ۱۹۹۹).
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
به طور کلی می توان پیدایش سازه هوش معنوی را به عنوان کاربرد ظرفیت ها و منابع معنوی در زمینه ها و موقعیت های عملی در نظر گرفت افراد زمانی هوش معنوی را به کار می برند که بخواهند از ظرفیت ها و منابع معنوی برای تصمیم گیری های مهم و اندیشه در موضوعات وجودی یا تلاش در جهت حل مسائل روزانه استفاده کنند (امونز۲۰۰۰،زوهرومارشال۲۰۰۰) بنابراین هوش معنوی موضوعات ذهنی معنویت را با تکالیف بیرونی جهان واقعی ادغام می کند(ولمن ،۲۰۰۱).
دیدگاهی که هوش چندین توانایی مختلف را در بر دارد به وسیلۀ روند اخیر در عصب شناسی و روان شناسی شناختی حمایت شده است تصور هوش معنوی ما را قادرمی سازد که چیزها را همان طور که هستند ببینیم ،عاری از تحریفات ناهشیار ،در مقابل افکار آرزومندانه یا درک قطعیت تمرین هوش معنوی ایجاب می کند که با واقعیاتی هستی گرایانه از قبیل آزادی ، مرگ ، رنج و درگیر شدن با جستجوی دائمی برای معنا مواجه شویم هوش معنوی همچنین برای بسیاری از مردم دلالت بر حساسیت زیبایی شناختی و تحسین زیبایی دارد و از لحاظ فیزیکی ،بعضی اوقات با حساسیت به انرژی ناقد جاری در بدن مرتبط است روش هایی از قبیل مراقبه ،یوگا و ورزش های رزمی که مغز را آرام می کنند می تواند آگاهی را گسترش داده و حساسیت ادراکی را به انرژی صدا ،نور و سطوح ناقد و دقیق هشیاری پالایش کند . هوش معنوی می تواند با روش های متنوعی برای تربیت توجه ،تغییر شکل دادن هیجانات و ترویج و تربیت رفتارهای اخلاقی ،رشد یابد این شیوه ها خاصیت منحصر به فرد هیچ یک از سنت های مذهبی یا آموزش های معنوی نمی باشد گر چه آن با رشد اخلاقی هیجانی و شناختی مرتبط شده است اما با هیچ یک از آنها نیز همانند نمی باشد زیرا انواع مختلف هوش به میزان متفاوتی توسعه می یابد . یک نفر ممکن است بیشتر در یکی از حیطه ها رشد یابد ولی در حیطۀ دیگر نه ( رجایی و همکاران ، ۱۳۸۷ ) .
وقتی مباحث و مسائل اخلاقی –هیجانی حل نشده باقی می ماند دقیقا از رشد معنوی بازداری می شود. رسش و رشد معنوی ، جلوه ای از هوش معنوی ،شامل درجه ای از رشد اخلاقی و هیجانی و همچنین رفتار اخلاقی است ترویج و پرورش هوش معنوی مستلزم تعهد به بعضی اشکال آن شیوۀ معنوی می باشد به نظر می رسد که هر بحثی دربارۀ هوش معنوی بدون شناختن دامنۀ وسیع تجارب معنوی ناکامل خواهد بود .
راجر و الش(۱۹۹۹)هفت شیوۀ متداول در مذاهب جهان شرح داده اند که گشایش قلب و ذهن را تشویق کرده و به مردم کمک می کند تا بعضی از این کیفیت ها را پرورش دهند رشد هوش معنوی رشد شخصی را شامل شده و از آن سبقت می گیرد و تا یافته هایی فراتر از توسعۀ روانشناختی سالم گسترش می یابد.
این امر با ترویج صحت و خود آگاهی شروع و با تمرین به دغدغه در بارۀ همۀ انسانها توسعه می یابد بعضی از ویژگیهای شخصی معنوی مثل فضائل سنتی صداقت و راستی ،فروتنی و خیر خواهی ممکن است با هوش مرتبط باشند . یک دیدگاه یکپارچه در بارۀ هوش معنوی در حیطۀ هوش چند گانه می گنجد و هوش معنی را در زمینه ای از کل زندگی فرد می نگرد هوش معنوی یکپارچه به معنی زندگی بر حسب باورها و عقاید اصلی و پایه ای فرد می باشد این یکپارچگی حس معطوف به هدف را تقویت می کند در حالیکه چند پاره ای بودن آن به بیگانگی و ناامیدی منجر می شود ( صمدی ، ۱۳۸۵ ) .
هوش معنوی و مؤلفه های آن :
دربارۀ اجزای تشکیل دهندۀ هوش معنوی مؤلفه ها و یا نظراتی مختلف ارائه شده است در تبیین هوش معنوی گفتیم که هوش معنوی هوش منحصر به فردی است که برای حل کردن مشکلا ت و مسائل مربوط به معنا و زندگی و ارزشها مورد استفاده قرار می گیرد . سیدی ویگلس ورث ، هوش معنوی را به عنوان توانایی برای رفتار کردن همراه با دلسوزی و مهربانی و عقل و خرد با حفظ آرامش درونی و بیرونی بدون توجه به شرایط می داند (سیدی ویگلس ورث ۲۰۰۴)در زیر به طرح چند رویکرد دربارۀ عوامل اصلی هوش معنوی اشاره می شود از نظر (امونز۲۰۰۰)هوش معنوی کاربرد انطباقی اطلاعات معنوی در جهت حل مسئله در زندگی روزانه و فرایند دستیابی به هدف می باشد وی به صورت ابتکاری ۵مولفه را برای هوش معنوی پیشنهاد کرده است :

مدیر سایت