پایان نامه رایگان با موضوع ارزش های اخلاقی، قضاوت اخلاقی، رفتار اخلاقی، سوگیری

دانلود پایان نامه

آشکار می شود ؛ ولی ممکن است در معماهای اخلاقی فرضی و چه بسا الگوی استاندارد در ارزیابی استدلال اخلاقی (مثلاً مصاحبه های قضاوت اخلاقی ، کولبی و کلبرگ ،۱۹۸۷ و آزمون تبیین مسائل ، رست ، ۱۹۷۹) نشانی از آن نباشد. ادعای گیلیگان این است که معماهای فرضی ، اغلب انتزاعی ، غیر شخصی و از لحاظ اطلاعات زمینه ای ، محدود بوده ، از نظر عاطفی جذاب نیست و با موضوعات اخلاقی از پیش مطرح شده از سوی محققان و بیشتر بر اساس حقوق متعارض سروکار دارد . از سوی دیگر ، اعتقاد بر این است که معماهای زندگی واقعی، که ساخته فرد است و از تجارب شخصی او ناشی می شوند ، بافت های مناسب تری برای آشکار کردن استدلال مراقبت هستند ؛ زیرا مشخص بوده ، دارای غنای ساختاری، مرتبط با فرد هستند و چارچوب محدود کننده ای ندارند.
متغیرفرهنگ و رشد اخلاقی
بحث در مورد نسبیت فرهنگی در مقابل جهانشمولی رشد اخلاقی قضاوت و ارزش ها، محرک بحث ومناظره های نظری بسیاری درباره اخلاق بوده است. مطابق رویکرد شناختی کلبرگ در مورد رشد اخلاق، الگوی تحولی در استدلال اخلاقی و قضاوت، جهانی است .گلبرک بر این باور است که رشد استدلال اخلاقی، مراحل تغییرناپذیری را در تمام فرهنگها طی می کند. به عقیده وی، نسبیت فرهنگی در حقیقت اشتباه است، زیرا استدلال درباره مشکلات مرتبط با عدالت، درفرهنگهای غربی و غیرغربی به یک صورت رشد می یابد. با وجود این، او قبول دارد که نرخ رشد و بالاترین سطح استدلال اخلاقی، یعنی استدلال اخلاقی مبتنی بر اصول اخلاق جهانشمول، ممکن است به وسیله تفاوتهای نظامدار فرهنگی مشخص شود. مطالعات تجربی در باهاما ،کنیا ،مکریک، نیجریه، تایوان وترکیه نظریه جهانشولی را تایید می کند (مک سود،۱۹۸۰،ادوارز،۱۹۷۵،۱۹۷۸). اسناری (۱۹۸۵)در یک مقاله، نتایج مطالعه را که بر روی ۲۷ گروه فرهنگی انجام شده، مورد بحث قرار داده است.در این مطالعه تایید قابل ملاحظه ای در مورد توالی مراحل۱تا۳یا۴ نشان داده شده است.همان طورکه گلبرک تصور می کرد، دو مرحله اول در تعداد زیادی از گروههای فرهنگی مشاهده گردیده است (به نقل از للسی۱،۲۰۰۱).
بر مبنای بررسی بیست مورد مطالعه انجام شده بین فرهنگی،رست،توما۵،مونوگتز (۱۹۸۶) به این نتیجه رسیدند که شباهت بین فرهنگها چشمگیرتر از تفاوت بین آنهاست. برخلاف دیدگاه جهانشمولی استدلال و قضاوت اخلاقی، برخی نظریه ها و محققان بر این باورند که مراحل معقول اخلاقی و ماهیت اخلاقی به وسیله عوامل اجتماعی،فرهنگی و تاریخی تعیین می شود؛ لذا ممکن است در فرهنگهای مختلف، متفاوت باشد(همان منبع).
طبق نظر محققان معتقد به نسبیت فرهنگی، مثل جیلن۱ و ماکولیس۲(۱۹۹۴) اخلاق مفهومی است که به فرهنگ خاصی مربوط است، زیرا می باید با ارزش ها، هنجارها، نگرش ها و الگوهای رفتاری که به وسیله ی جامعه معینی وضع شده و بنابراین باید مورد قبول باشد، سر وکار دارد. هیوبنروگارود (۱۹۹۱)بر این باورند که قبل از درک شدن ارزش های اخلاقی و رفتاری یک فرهنگ و فرضیه سازی درباره آنها، باید تاریخ، فلسفه و زبان آن فرهنگ مورد بررسی قرار گرفته و فهمیده شود.
تاپن۲(۱۹۹۷) و میلر۳(۱۹۹۴) بر این باورند که فرد باید از نظریه ها و دیدگاههایی که ماهیت فرایند های درگیر در پویائی و نقطه پایانی رشد انسان وتحول اخلاقی او را جهانی می دانند (یعنی، ماورای فرهنگی، بی تاریخی) پرهیز کند. طبق این دیدگاه، باید به نقشی که زمینه اجتماعی-فرهنگی و تاریخی فرد در شکل گیری رفتار و تفکر انسان ایفا می کند، توجه بیشتری مبذول کرد. بندیک۴ (۱۹۳۴) اشاره می کند که محتوای اخلاقی (یعنی، نقش واقعی برای رفتارهای اخلاقی و ارزش ها و هنجارهایی که رفتار را هدایت می کند) بطور کلی در الگوهای فرهنگی خاص و در عمق آن نهفته است.
به طورکلی، دیدگاه برخی مردم شناسان(گودمن۶،۱۹۶۷) این است که کنش ساختاری ارزش های اخلاقی، با ثبات تر از خود ارزش ها است. طبق این دیدگاه، فرهنگها نیازهای اساسی یکسانی را مهم تلقی کرده، آنها را در ارزش های اخلاقی خود لحاظ می نمایند.در نتیجه، ارزش های اخلاقی ممکن است بر مبنای اهداف کلی و کنشی آنها تحلیل شده و منتج به این جمع بندی شود که علیرغم تفاوت در محتواهای خاص هر فرهنگ، معادل تلقی شوند.این دیدگاه ،که رابطه ای پایه ای بین کنش وری انسان و همچنین کنش وری اخلاق او و زمینه های اجتماعی، فرهنگی و تاریخی او معتقد است، نتیجه مستقیم نظریه ویگوتسکی است(تاپن، ۱۹۹۷).طبق این نظریه، کنش وری اخلاقی با واسطه گری کلمات، زبان ودیگرشکل های استدلال ظاهر می شوند؛ زیرا زبان ،یک رسانه اجتماعی است و فرایند های دیگر در ارتباطات و روابط اجتماعی، منتج به کنش وری و فعالیت اخلاقی می گردند.بنابراین، رشد اخلاقی بوسیله زمینه تاریخی وفرهنگی واجتماعی فرد شکل می گیرد، زیرا کلمات، زبان ودیگر شکل های مبادلات ذاتا پدیده ای اجتماعی- فرهنگی است.
نتایج تحقیات موسا۱، مون سامی۲ و فریهان۳(۱۹۹۷)هم چنین نشان می دهد که دانشجویان سیاهپوست در دانشگاه ویت واترسند که بطور غالب دانشگاه سفید پوستان است، تمایل بیشتری برای زنده داشتن فرهنگ سنتی خود نشان می دهند تا اینکه تسلیم فرهنگ سفیدپوستان غرب شوند.لذا این امکان وجود دارد که سیاه پوستان علیرغم زندگی در یک محیط غربی، هنجار ها وارزش های سنتی فرهنگ سیاهپوستان برایشان با ارزش است واین هنجار ها و ارزش های اخلاقی، آنان راتحت تاثیر قرار می دهد((به نقل از للسی،۲۰۰۱).
یک مثال دیگر از تاثیر ارزش های فرهنگی در رفتار و استدلال اخلاقی عبارت است از
تحقیق بین فرهنگی ما۴(۱۹۸۹) و ما و چیونگ۵(۱۹۹۶). نتیجه این تحقیقات نشان می دهدکه شرکت کنندگان در فرهنگ چین ، تمایل بیشتری برای عمل برمبنای دیگر خواهی وحفظ قانون داشتند تا شرکت کنندگان امریکایی و انگلیسی. طبق نظرماوچیونگ، چینی ها بر عاطفه و احساسات، بیشتر تاکید دارند تا عقلانیت واستدلال. آنان ارزش بیشتری به وحدت،همنوائی، گروه گرائی و انسانیت می دهند.تفاوتهای بین فرهنگی یافت شده در رابطه با مرحله چهار کلبرگ به دیدگاههای مختلف فرهنگی و به نظم اجتماعی،هنجار ها و قوانین نسبت داده شده است. ما(۱۹۸۹و۱۹۸۸) برمبنای این مطالعات بین فرهنگی، نظریه تجدید نظرشده ای درمورد رشد اخلاقی تدوین شود.به نظر او، این نظریه باید در درون نظریه کلبرگ قرار گیردودرعین حال توسعه داده شود تا دیدگاههای دیگررانیزشامل شود.
للسی (۲۰۰۱) درباره تحقیق در جهان شمول بودن فرهنگی مراحل رشد قضاوت اخلاقی نظریه کلبرگ ،رشد اخلاقی جوانان سفید پوست و سیاه پوستان آفریقای جنوبی را بصورت بین فرهنگی مورد مطالعه قرار داد.در حالیکه، جوانان سفید پوست، رشد اخلاقی منطبق با الگوی گلبرک رانشان می دادند، سیاهپوست ها، الگوی متفاوتی را ظاهر ساختند.اثر هنجار ها وارزش های غربی وسنتی، شیوه والدینی واثر احتمالی عوامل تاریخی ازقبیل سیستم حکومتی مبتنی بر تبعیض نژادی و سیستم دموکراتیک فعلی، بر رشد اخلاقی جوانان سیاهپوست وسفید پوست آفریقای جنوبی کماکان مورد بحث است وتوجه بیشتری می بایست به اثرات فرهنگی،اجتماعی و زمینه تاریخی بر روی رشد اخلاق مبذول شود.
مطالعات تفاوت های جنسیتی در رشد اخلاقی
تفاوت بین سطوح استدلال اخلاقی زنان و مردان، هم پژوهش های متعددی را به خود اختصاص داده و بحث های متعددی را برانگیخته است (باریگا۱،موریسن۲،لیو وگیبس۳،۲۰۰۱). برخی از پژوهشگران بر وجود تفاوت بین سطح استدلال اخلاقی زنان ومردان تاکید کرده اند. برای مثال، کلبرگ(۱۹۸۱،۱۹۷۶) نشان داده است که مردان معمولا از ویژگیهای استدلالی مرحله چهارم و زنان از ویژگیهای استدلالی مرحله سوم استفاده می کنند. بدین ترتیب ،تفکر اخلاقی زنان، پختگی کمتری دارد و استدلالهای آنان مبتنی بر عواطف(مرحله سوم) است تا مبتنی بر قواعد (مرحله چهارم).در واکنش به پژوهش های کلبرگ،گلیگان(۱۹۹۷) به ذکر انواع متفاوت”تعهد”در زنان ومردان پرداخته واظهار کرده است که تعهد به حفظ قواعد اجتماعی را نمی توان پخته تر از تعهد به حفظ روابط محبت آمیز بین انسانها تلقی کرد .گلیگان عقیده دارد که زندگی زنان به ارتباط های بین فردی آنها با دیگران وابسته است ودر تفکر آنها نیز بازتاب این پیوندها دیده می شود .در حالی که تعهد مردان نسبت به مهربانی می تواند به پختگی تعهد مردان نسبت به عدالت یا هرنوع دیگری از تعهد باشد.سرانجام، گروهی دیگر از پژوهشگران نیز از موضع عدم تفاوت بین دوجنس در شرایط اقتصادی – اجتماعی دفاع کرده و ارتباط هوش با قضاوت اخلاقی در دختران وارتباط داوری اخلاقی با طبقه اجتماعی -اقتصادی در پسران را برجسته کرده اند.
به طور کلی، در حیطه تحول اخلاقی ، مولفان مختلف ، اخلاق را به منزله نظامی از پذیرش تساوی حقوق تمامی مردم، تساوی جنس، رعایت انصاف، به کار بستن عدالت، باورهای مشترک یک گروه اجتماعی درباره خوب و بد تعریف کرده و تحول فرایند اخلاقی را در قالب روی آوردهای مختلف مورد تجزیه وتحلیل قرار داده اند .شکل گیری اخلاق در یک چارچوب پویشی،راسخ شدن رفتار اخلاقی بر پایه یادگیری ،تکامل رفتار اخلاقی براساس شکل گیری مراتب مبتنی بریک تکیه گاه ساختاری و توسعه های اخیردررویکرد کلبرگ ،اهم سوگیریها را تشکیل می دهند؛ سوگیریهایی که در همه آنها، ترسیم تحول یافتگی سالم وجدان ورفتار اخلاقی وجهه همت خود قرار گرفته و نقطه تعالی آن به عنوان بالاترین شاخص تحول در نظر گرفته شده است (توماس،۲۰۰۱).
تریا و همکاران(۲۰۰۵) نمونه ای از چهار کشور را قبل از نوجوانی در ارتباط باسوالات مذهبی، اخلاقی، علمی و زندگی بررسی کرده اند. شرکت کنندگان (نمونه:۹۷۵) این مطالعه دانش آموزان دوره ابتدایی از کلاس پنجم وششم مدارس مختلف فنلاند(نمونه: ۲۷۵) ،آمریکا(نمونه:۱۶۴)، هنگ کنگ(نمونه: ۱۶۹) وبحرین را ( ۲۷۵نمونه)شامل می شد.تقریبا نیمی ازاین دانش آموزان در هر یک ازاین کشورها برنامه های ویژه دریافت کرده بودند ویا از دانش آموزان دارای توانایی متوسط به بالا بودند. نتایج نشان داد که دانش آموزان دارای توانمندی متوسط به بالا درهرکشور شرکت کننده، سوالات اخلاقی وعلمی بیشتری درمقایسه با دانش آموزان دارای توانمندی متوسط می پرسند.درارتباط با این نتایج، تفاوت های جنسی معنادار نبود.علاوه بر این در هریک ازاین کشورها، دانش آموزان دارای توانایی متوسط، سوالات مربوط به زندگی روزمره بیشتری را می پرسیدند.تاثیر مسیحیت درفنلاند وآمریکا و تاثیر اسلام دربحرین در سوالات مذهبی ومعنوی دانش آموزان به راحتی قابل مشاهده است.علاوه بر این در کل داده ها ، دختران سوالات مذهبی ومعنوی بیشتری در مقایسه با پسرها پرسیده بودند. سوالات درمورد اخلاق، معنویت، مذهب، سنتهای فلسفی و مذهبی، فرهنگ را منعکس می کند.علاوه براین، نظام های آموزشی در کشورهای مختلف، آموزش های اخلاقی و مذهبی متفاوتی برای دانش آموزان فراهم می کنند.
ادبیات پژوهش از سال ۱۹۸۳ شامل ۵۵ مطالعه بررسی درباره ی تفاوت جنسیتی در حوزه رشد اخلاقی است که بر وجود یا عدم وجود تفاوت بین زنان و مردان تاکید کرده است. شش مورد از این مطالعات ، بر عد
م وجود تفاوت زنان و مردان تاکید کرده و ۴۰درصد از این مطالعات، در برخی از موارد، تفاوت معناداری به دست آورده اند و در برخی موارد هم، چنین نشده است. همچنین ،۲۷ مورد از ۵۵ مطالعه گزارش کرده اند که در حیطه رشد اخلاقی، تفاوت معناداری بین دو جنس وجود ندارد و شش مورد از این مطالعات نیز از مقیاس قضاوت اخلاقی کلبرگ استفاده کرده اند (بییر، ریچارد۱۹۸۱؛ بیرکوویت، گیبس و براگت،۱۹۸۰؛ پاپالها،۱۹۷۵؛ داویدسون،۱۹۷۶؛ فرومینگ،۱۹۷۸؛ هاون،۱۹۷۵؛ هاون، استرود و هالستین ،۱۹۷۸؛ هافمن، ۱۹۷۵؛ کیاسی، ۱۹۷۲؛ لیفتن،۱۹۸۳؛ مگاند،۱۹۸۰؛ساناسویتی و ساندراسان ۱۹۸۰ ، سیلمن،۱۹۷۱) پنج مطالعه از این پژوهش ها به ارائه مفاهیم تعریفی پرداخته است (ارسبرگر،۱۹۸۱، فلیتوود و پاریش،۱۹۷۶، ریفسی و لویس،۱۹۷۸، لهی وایتر، ۱۹۸۰، اورکوسک و جنکینس ، ۱۹۷۹) .در دو مطالعه ، از معماهای اخلاقی هان استفاده شده (هان ، ۱۹۷۹،لیفتون، ۱۹۸۳) ودر سه مطالعه ، مقیاس های خود مختاری ، اجتماعی

دیدگاهتان را بنویسید