No category

پایان نامه ارشد درباره رفتارهای پرخطر، عوامل خطر، مهارتهای اجتماعی، تفاوت های جنسیتی

عوامل تأثیرگذار بر رفتار جوانان به شمار میرود و زمینه ی ارتکاب رفتارهای بزهکارانه را به وجود می آورد. همچنین ماهیت روابط خانوادگی که در برگیرندهی عواملی مانند اختلافات والدین، ارتباط والدین – کودک و الگوهای نظارتی میباشد، بر روی رفتار جوانان تأثیر میگذارد(شومیکر، ۱۳۸۹: ۲۸۰-۲۸۲). هرچه میزان اختلاف بین والدین بیشتر بوده و محیط خانه دچار تنش باشد، و رابطه والدین با فرزاندانشان و الگوهای نظارتی که والدین اعمال میکنند ضعیف باشد، میزان بزهکاری و رفتارهای پرخطر جوانان افزایش مییابد. احساس یگانگی عاطفی با والدین، رفتار توأم با عشق و احترام والدین با فرزندان و وجود سازگاری در زندگی زناشویی باعث میشود که نوجوانان و جوانان به طور قابل ملاحظهای گرایش کمتری به انجام رفتارهای بزهکارانه و پرخطر داشته باشند.
تعهد نیز به سرمایهگذاریهایی اشاره دارد که فرد در جامعه انجام داده است. هرچه قدر سرمایهگذاریهای مردم در تحصیلات، سوابق شغلی و سایر داراییهای خود بیشتر باشد، دلیل بیشتری دارند که همنوا باشند تا بتوانند از دستاوردهای خود محافظت کنند. بنابراین، به خاطر از دست ندادن سرمایهگذاریهای خود، از قانون پیروی نموده و از بزهکاری و جرم اجتناب میکنند. از این منظر، سرمایهگذاریهایی که افراد در مقولهای مانند تحصیلات انجام میدهند، باعث ایجاد تعهد و درگیر شدن آنها در فعالیتهای علمی شده و وقت چندانی برای مشارکت در رفتارهای بزهکارانه باقی نمیگذارد. البته باید به این نکته نیز اشاره کرد که عدم موفقیت در تحصیل، انگیزههای مهمی برای بروز رفتارهای انحرافی در نوجوانان و جوانان ایجاد میکند. هیرشی(۱۹۶۹) دریافت کسانی که به والدینشان دلبستگی ندارند، به مدرسه نیز تمایلی ندارند. همچنین، وی به این نتیجه رسید که داشتن نگرشهای مثبت نسبت به تحصیل با میزان پایینتری از بزهکاری همراه است.
باور عمومی این است که رابطهای معکوس بین مذهب و بزهکاری وجود دارد(اگرچه عنصر باور یا اعتقاد به عنوان یکی از عناصر چهارگانه نظریهی کنترل اجتماعی هیرشی اشارهی مستقیمی به مذهب ندارد، اما به دلیل این که منظور از این عنصر، باور داشتن به اصول اخلاقی رایج در جامعه میباشد، بر این اساس مذهب منبع اصلی و عمدهی شکل دادن به اصول و باورهای هر جامعهای است). هرچه قدر یک فرد پیوندهای قویتری با عناصر مذهبی داشته باشد، رفتارهای بزهکارانهی کمتری خواهد داشت. برای مثال، اگر یک فرد در فعالیتهای مذهبی حضور بیشتری داشته باشد، درگیری وی در بزهکاری کمتر خواهد بود(شومیکر، ۲۰۰۹: ۱۲۸). پژوهشهای دیگری نیز رابطهی معکوس بین مذهب و بزهکاری را تأیید نمودند. حضور منظم در کلیسا و ابراز ارزشهای مذهبی موجب مشارکت بسیار کمتری در بزهکاری، به ویژه در مصرف مواد و الکل و رفتارهای پرخطر میگردد. زیرا هم باعث شکل گیری باور و اعتقاد نسبت به نادرستی رفتارهای بزهکارانه در افراد می شود و هم شرکت آنها در فعالیتها و اعمال مذهبی، فرصت دیگری برای حضور و درگیری در رفتارهای ضداجتماعی و انحرافی باقی نمیگذارد(اسمیت و فاریس۴۶۶ ،۲۰۰۲؛ جانسون و همکاران۴۶۷،۲۰۰۰).
آشنایی صحیح با مبانی دینی و پرورش کامل مذهبی و ایمان قوی و راسخ به خالق هستی و تعالیم الهی که هدف آن رشد هماهنگ استعدادهای عقلی و عاطفی و نیروی اراده و شوق به کمال و عشق به فضیلت و حقیقتجویی و رسیدن به مقام والای انسانیت یعنی حریت و ایثار و خدمت خلق، فداکاری، خلوص، صمیمیت و پاکدلی، تعاون و کوشش و سیر در مدارج عالی علمی، کشف رموز کائنات و سلطه بر نیروی لایزال طبیعت است آدمی را از سیر در اندیشههای پست و ناپاک رذایل و منهیات و کردار نکوهیده و گرایش به ظلم و تبذیر و دروغ و سقوط در منجلاب خیانت و جنایت باز میدارد. بنابراین، پرورش صحیح مذهبی که بر مبانی علمی استوار باشد و داشتن ایمان کامل، بزرگترین عامل بازدارندهی جنایی است(کی نیا، ۱۳۷۶: ۲۳۹-۲۴۱).
داشتن جهانبینی مذهبی در معنابخشی به زندگی، امید به زندگی و احساس امنیت خاطر تأثیر بسزایی دارد و مانند سپری در مقابل از خودبیگانگی و خلأ وجودی عمل میکند. به عبارت دیگر، مذهب به زندگی انسان جهت میدهد، از او در مقابل فشارهای روانی محافظت میکند و سلامت روانی فرد را فراهم مینماید. در نتیجه، تأمین سلامت روانی، فرد را از مصرف مواد مخدر و الکل(انجام رفتارهای پرخطر) باز میدارد(محمد زاده رومیانی، ۱۳۸۶).
کمبود مهارتهای اجتماعی برای انجام رفتار صحیح موجب ارتکاب اعمال بزهکارانه و رفتارهای پرخطر از سوی افراد میگردد. مجهز بودن افراد به مهارتهای اجتماعی، آنان را قادر میسازد در موقعیتهای مختلف، واکنشهای مناسب و منطقی از خود بروز داده و از وقوع رفتارهایی که دارای پیامدهای خطرناک و مضر بوده، جلوگیری نمایند.
همانطور که نظریهی همنشینی افتراقی بیان می کند، بسیاری از رفتارها(چه مثبت و چه منفی) را می توان در نتیجهی ارتباط با دیگران یاد گرفت. از این رو، یادگیری و آموزش مهارتهای اجتماعی به جوانان در معرض خطر کمک می کند تا تکنیکهایی برای ایجاد یا نگهداری روابط اجتماعی مثبت با اعضای خانواده، همسالان و معلمان به وجود آورند. آموزش مهارتهای اجتماعی می تواند دارای اثربخشی طولانی مدت در ارتباط با جلوگیری از وقوع رفتارهای ضد اجتماعی در بین جوانان باشد(هیلبرون و همکاران۴۶۸، ۲۰۰۵). بنابراین، توجه به مقولهی مهارتهای اجتماعی میتواند در کاهش رفتارهای پرخطر بسیار مؤثر باشد.
خانواده و گروه همسالان در رأس عوامل مرتبط با بزهکاری نوجوانان و جوانان قرار دارند(آلبوکردی و همکاران، ۱۳۹۰). نظارت کم خانواده(والدین) می تواند موجب همنشینی فرد با همسالان بزهکار شود. از طرف دیگر، نظارت و کنترل درست و مناسب والدین هم مانع ارتباط فرد با همسالان بزهکار می گردد، و به دنبال آن وی را از ارتکاب اعمال بزهکارانه باز می دارد.
نوجوانان و جوانان برای ارتباط با دوستان شان اهمیت زیادی قایل هستند و همواره تلاش میکنند تا به اشکال مختلف، تأیید و موافقت آن ها را جلب نمایند. بنابراین تأثیر عامل یادگیری از دوستان می تواند در تبیین بزهکاری و رفتارهای پرخطر مؤثر باشد. در واقع، افرادی که دوستان بزهکار دارند، رفتارهای انحرافی آن ها نیز بیشتر است.
تفاوت های جنسیتی در ارتکاب اعمال غیرقانونی و بزهکارانه به این معنی که مردان در مقایسه با زنان، تخلفات و رفتارهای بزهکارانهی بیشتری را مرتکب می شوند، یک مسألهی شناخته شده در جرم شناسی و یک باور عامیانه می باشد. اما آنچه که کمتر شفاف و واضح است، اینکه چرا این شکاف جنسیتی وجود دارد. عوامل زیستشناختی، فیزیولوژیکی، روانشناختی، ساختاری و اجتماعی برای تبیین تفاوت های جنسیتی در رابطه با ارتکاب تخلف به کار گرفته شده اند. اما رویکرد جامعهشناختی تبیین شکاف جنسیتی بیشتر مدنظر میباشد(فاگان۴۶۹، ۲۰۱۵: ۱۰).
جرم شناسان نخستین همواره بر روی تفاوت های عاطفی، جسمی و روانی میان زنان و مردان تأکید داشتند. آن ها ادعا می کردند از آنجا که زنان عاطفی تر، ضعیف تر و منفعل ترند، از این رو احتمال کمتری برای ارتکاب جرم دارند. تا اواسط قرن بیستم، تبیین تفاوت های جنسیتی در میزان جرم به عنوان یکی از کارکردهای جامعهپذیری میان جرم شناسان امری رایج شده بود. در این رویکرد، میزان جرایم نسبتاً پایین زنان را با استناد به این واقعیت که دختران در مقایسه با پسران بیشتر نظارت می شوند تبیین می نمودند. همچنین استدلال میشد که بسیاری از دختران به گونه ای جامعه پذیر می شوند که نسبت به پسران کمتر مهاجم و حمله کننده باشند. در نیمهی دوم قرن بیستم، تحولی در باورها و تصورات پیرامون علت تفاوت های جنسی در میزان جرایم پدید آمد. با ظهور جنبش های فمینیستی و به ویژه با ظهور نظریه فمینیست لیبرال، توجه خود را معطوف نقش اجتماعی و اقتصادی زنان در جامعه و روابط آنان و میزان شیوع و بروز جرایم زنان نمودند. در این رویکرد، میزان جرایم پایین زنان می تواند با جایگاه اقتصادی و اجتماعی آنان در جامعه که به عنوان شهروندان درجه دو به شمار میآیند، توجیه شود. اگر نقش های اجتماعی و شرایط زندگی زنان تغییر کند، آنها هم می توانند مانند مردان جرایم بیشتری را مرتکب گردند. افزایش سریع در میزان جرایم زنان طی دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰میلادی به ویژه در جرایمی که به طور سنتی مردانه تلقی می شدند(مانند دله دزدی و سرقت)، نظریهی ارایه شده به وسیلهی فمینیست ها را تقویت نمود(سیگل، ۲۰۱۲: ۵۳-۵۴).
مطابق با داده های رسمی، در سال ۲۰۰۹ زنان ۱۸ درصد دستگیر شدگان جوان برای تخلفات بسیار خشن و ۳۸ درصد دستگیر شدگان برای تخلفات مالی را شامل می شدند. فقط در دو مورد از تخلفات صورت گرفته، میزان تخلف زنان بیشتر از مردان بوده است: فحشا(۷۸ درصد از تمام دستگیر شدگان زن بودند) و فرار از خانه(۵۵ درصد از تمام دستگیر شدگان زن بودند). در رابطه با سایر تخلفات، آمار زنان به مراتب پایین تر از مردان بوده است. برای مثال، فقط ۱۱ درصد از دستگیر شدگان مرتبط با قتل، زن بودند(فاگان، ۲۰۱۵: ۱۱).
دیدگاه های جدید مرتبط با رفتارهای پرخطر بر خلاف نظریه های پیشین، این رفتارها را نتیجهی ترکیب عوامل محافظت کننده۴۷۰ در مقابل عوامل خطرآفرین۴۷۱ می دانند(مؤسسهی ملی مصرف دارو۴۷۲، ۲۰۰۳؛ به نقل از جلالی و همکاران، ۱۳۹۰: ۲۵۶). از آنجایی که رفتارهای انسان در حوزه های فردی، خانوادگی و اجتماعی اتفاق می افتد، همواره عوامل خطرآفرینی وجود دارد که می تواند زمینهی ارتکاب رفتارهای بزهکارانه را فراهم کند. از طرف دیگر، در هر سطحی نیز شاهد عوامل محافظت کننده در مقابل ارتکاب رفتارهای بزهکارانه(پرخطر) توسط جوانان هستیم. بنابراین، طرح ریزی مداخله های پیشگیرانه باید موجب افزایش عوامل محافظت کننده و کاهش عوامل خطرآفرین شوند(جانکه و همکاران۴۷۳، ۲۰۱۱؛ هاوکینز و همکاران۴۷۴، ۲۰۰۲) و در نهایت به کسب شایستگیهای روانشناختی، شناختی، اجتماعی و تحصیلی بینجامد(جلالی و همکاران، ۱۳۹۰: ۲۵۶). این عوامل خطر و محافظت کننده در ادامه مورد بررسی قرار میگیرند.
عوامل خطر و محافظت کننده
در پژوهش های مربوط به عوامل خطر دربارهی سلامتی نوجوانان و جوانان، شاهد تغییر در جهتگیری های مطالعات از تمرکز بر عوامل فردی به سوی تمرکز بر حوزه های زمینه ای و اجتماعی مانند مدرسه، خانواده و محیط اجتماعی هستیم. این حوزه های زمینه ای شامل عوامل محفاظت کننده هستند که به طیفی از رفتارهای پرخطر جوانان مرتبط می باشند. در این بخش، به عوامل فردی، خانوادگی، مدرسه ای، همسالان و محیطی بازدارندهی رفتارهای پرخطر اشاره می شود.
عوامل فردی
ویژگی های فردی هم می توانند در نقش عوامل خطر عمل کنند و هم می توانند عوامل محافظت

دیدگاهتان را بنویسید