هوش هیجانی و مفهوم روح زمان از دیدگاه روانشناختی

هوش هیجانی و مفهوم روح زمان

قلمرو عمومی هوش هیجانی،مفهومی است که آن را به عنوان روح زمان تعریف می­کنند یعنی گرایش هوشمندانه یا احساساتی که حرکت فرهنگی و سیاسی زمان را مشخص می­کند. شاید اوج گسترش هوش هیجانی با انتشار مقاله­هایی در خصوص اهمیت هوش هیجانی در موفقیت تحصیلی و حرفه ای باشد(گلمن، ۲۰۰۱، به نقل از مایر ودیگران،۲۰۰۰). بحث اصلی در این گزارشها،توجه به بخش نادیده گرفته شده شخصیت بود که شانس فرد را برای دستیابی به هدف،افزایش می­دهد. دلیل توجه ،اتفاق نظر مولفان با دو بخش فرهنگی در تفکر غرب بود:کشمکش میان هیجان و تعقل و کشمکش میان نخبه سالاری[۱] و مساوات طلبی[۲].

آلپورت، مازلو و راجرز( طرفداران روانشناسی انسان گرا)[۳] به فعالیت سیاسی در حیطه روانشناسی پرداختند و حتی فراتر از آن در برابر عقایدی  نظر به اینکه انسان ضعیف است و به آسانی آلت دست جامعه قرار می گیرد به مقابله پرداختند.آنها اذعان کردند که همه افراد خود مختارند[۴] و نیاز اساسی هر شخص،احساس خوب داشتن درباره خود،تجربه مستقیم هیجانات خود و رشد هیجانی است.(خسروجاوید،۱۳۸۱).

تعارض میان شناخت تفاوتهای فردی و تاکید بر ویژگی­های شخصیتی این طور بود. زمانی که هرنشتاین و موری[۵] در سال      ۱۹۹۴ «منحنی بل»[۶]  را تعمیم دادند. دیدگاهی از هوش با خط مشی عمومی در غرب شکل گرفت.آنها معتقد بودند که افراد از لحاظ ویژگی های هوش در یک منحنی توزیع  می­شوند که افراد بر اساس آن اکثر افراد در وسط توزیع و تعداد کمی در دو طرف منحنی قرار دارند. چنین تفاوتهایی ثابت است و بسختی تغییر می­کند. محققان بعدها عنوان کردند که هوش پایین دلیل بر این مدعاست که چرا برخی افراد عملکردضعیفی دارندو برعکس افراد باهوش بالا کارایی مناسب تری از خود نشان می­دهند. رواج بحث تفاوتهای هوشی میان جنسیت،اقوام ،نژادها و مذاهب مختلف نزاع و درگیریهای سختی را بوجود آورد. طرح موضوع هوش هیجانی تا حدی پاسخی برای« منحنی بل»  بود. گلمن (۱۹۹۵) بلافاصله بعد از توصیف (منحنی بل)هوش هیجانی را از هوش کلی متمایز ساخت و بیان کرد که هوش هیجانی در مقایسه  با هوش کلی قوی تر است و توانش های هیجانی مهم می­توانند آموخته شوند. به عبارت دیگر هر شخص می­تواند از لحاظ هیجانی،باهوش باشد و جامعه توانمند هیجانی،جامعه ای است که هر فردی – حتی کسی که پیش از این تصور نمی کرد خیلی با هوش باشد- می­تواند باهوش باشد.(سیاروچی و همکاران به نقل از نجفی زند،۱۳۸۵).

[۱] .Eglitraianism

[۲] .Elitism

[۳] .Humanistic

[۴] .Self-Determination

[۵] .Herrnstein & Murray

[۶] .Bell-Curve

92

دیدگاهتان را بنویسید