مکانیسم های روانی  – عصب شناختی  تاب آوری

– مکانیسم های تاب­آوری

نظریه­های فرآیند دوسویه (دوگانه) ذهن، می­تواند شالوده شناخت فرآیندهای مهم و در عین حال بررسی و آزمون نشده مرتبط با تاب­آوری باشد. اصل اساسی این نظریه­ها آن است که رفتار توسط کنش متقابل و پردازش خودکار از یک سو، و ارادی و تحت کنترل بودن از سوی دیگر تعیین می­شود. تاگید و فردریکسون(۲۰۰۷) مطرح کرده­اند که نظریه­های فرآیند دوجانبه می­توانند اطلاعات مهمی را درباره ماهیت خودکار و ارادی و کنترل شده تاب­آوری فراهم سازند. در افراد تاب­آور، پرورش هیجانهای مثبت به هنگام مقابله می­تواند یک رفتار خود بخودی و غیرارادی باشد، درست شبیه هر رفتار یا مجموعه­ای از کنش­های متوالی که به واسطه تکرار به صورت خودکار و غیرارادی درآمده­اند. همراه با این فرآیند خودکار، افراد تاب­آور می­توانند در آغاز و شروع کار از هیجانهای مثبت به هنگام مقابله استفاده کنند و به عنوان یک روش راهبردی فعالانه به ایجاد و پرورش هیجانهای مثبت برای مقابله با ناراحتی اقدام کنند. هرچه که این راهبرد در طول زمان بیشتر به کار گرفته شود، راهبرد هشیار می­تواند به صورت خودکار و غیرارادی درآید(تاگید و فردریکسون[۱]، ۲۰۰۷). مکانیسم دیگر آن است که هیجانهای مثبت ممکن است بر فرآیند تفکر و رفتار با تلاش کم­تر، بویژه در افراد تاب­آور، تأثیر بگذارد.

۲-۴-۱- مکانیسم های روانی  – عصب شناختی  تاب آوری

چارنی[۲] (۲۰۰۴)، ۱۱ واسطه یا میانجی عصبی شیمیایی، عصبی پروتئینی و هورمونی  ممکن  برای پاسخ روانی زیست  شناختی به استرس شدید را مشخص  کرده است که با تاب آوری و آسیب پذیری ارتباط دارند. در این دیدگاه مکانیسم های عصبی پاداش و انگیزش (لذت، خوش بینی، اثربخشی و سودمندی آموخته شده)، پاسخدهی و حساسیت به ترس (رفتارهای موثر بر وجود ترس) و رفتار اجتماعی انطباقی (نوع دوستی، کارگروهی و پیوند) با صفات شخصیتی هم بسته با تاب آوری رابطه دارند.

۲-۴-۲-تاب آوری و خود تنظیم گری :

دیشیون و کانل[۳](۲۰۰۶) بیان کردند که خود تنظیم گری نقش مهمی در تحول تاب آوری و شایستگی کودکانی که در محیط های پرخطر زندگی می کنند ایفا می نماید. خودتنظیم گری به عنوان یک عامل تعدیل کننده در تجربه خطرات محیطی  عمل می کند. برای توصیف  نحوه تأثیرگذاری تنظیم گری هیجانی و رفتاری بر رفتار، آیزنبرگ و اسپینارد[۴](۲۰۰۴)، نظریه ای را مطرح کرده اند که خود مهارگری، تنظیم گری، هیجان پذیری و تاب آوری را در یک چارچوب به هم وصل می کند. آنها بین دو نوع کنترل یا مهارگری یعنی کنترل واکنشی (فرایندهای کنترلی کمتر ارادی که خودکار، انعکاسی و غیر عمدی هستند) و کنترل تلاشگرانه (فرآیندهای کنترلی ارادی و هدفمند) تمایز قائل می کند.

اگر چه  آیزنبرگ و همکارانش زمانی کنترل “من” را به عنوان شاخصه ای از تنظیم گری رفتاری تلفی می کردند، اما حالا عقیده دارند که کنترل “من»  فرآیندهای کنترلی ابتدایی واکنشی و کمتر ارادی را نمایان می کند(آیزنبرگ و اسپینارد، ۲۰۰۴).

دیگر مولفه های مهم نظریه آیزنبرگ و همکارانش، هیجان پذیری[۵] است که به گرایش شدید برای تجربه هیجانهای منفی اطلاق می شود. هیجان پذیری منفی سرشتی و فرآیندهای کنترلی به طور مشترک بر تاب آوری و کنش وری اجتماعی و هیجانی تاثیر می گذارند(آیزنبرگ و اسپینارد، ۲۰۰۴). مرور پژوهش ها نشان می دهد که کنترل رفتاری، تاب آوری و هیجان پذیری با مصرف دارو و الکل رابطه دارد. کنترل من که از لحاظ مفهومی به کنترل رفتاری نزدیک است، با توانایی به تاخیر انداختن ارضاء و عدم مشکلات درون سازی و برون سازی همبسته است. و تاب آوری “من” که به مفهوم تاب آوری نزدیک است، با خود میان بینی،  افسردگی و مشکلات درون سازی همبستگی  منفی، و با تعامل اجتماعی مؤثر همبستگی مثبت دارد(به نقل از ونگ و همکاران، ۲۰۰۶). علاوه بر این، شواهد غیرمستقیم مرتبط با صفات شخصیتی اولیه از این عقیده حمایت می کند که کنترل رفتاری و تاب آوری می تواند آسیب پذیری و سلامت فرد را پیش بینی  کند(ونگ و همکاران، ۲۰۰۶). تنظیم هیجانها در زندگی روزمره ضروری است. تنظیم تجربه های هیجانی مثبت، بویژه راهبردهای حفظ، تداون و افزایش تجربه هیجانهای مثبت، برای بهزیستی اهمیت ویژه دارند. پرورش هیجانی مثبت در شکل گیری و پدید آیی تاب آوری در برابر رویدادهای استرس زا سودمند بوده و نقش  اساسی ایفا می نماید (تاگید و  فردریکسون ، ۲۰۰۷). تنظیم هیجان به تلاش برای تأثیر گذاری بر این که افراد انواع هیجان ها را چه موقع، چگونه و چقدر تجربه و ابراز می کنند، اطلاق می شود و فرآیندهای تنظیم گری هیجانی می توانند  هشیار یا ناهشیار باشند(گروس[۶]، ۲۰۰۱).

۲-۵ – نظریه ایجاد و توسعه هیجان مثبت و تاب آوری :

نظریه ایجاد و توسعه[۷] هیجانهای مثبت، چارچوب ارزشمندی برای شناخت اهمیت کارکردی هیجانهای مثبت، بویژه هنگام مقابله با شرایط و موقعیت های هیجانی منفی، فراهم می کند. همان طور که هیجانهای مثبت در خنثی سازی و مقابله با تجربیات منفی و توسعه افکار و کنش­ها مفید هستند، در ایجاد منابع مهم شخصی، مانند تاب آوری در شرایط و موقعیت های منفی نیز سودمند هستند(تاگید و فردریسکون، ۲۰۰۷). تنظیم هیجان ضرورتاً تغییر در کیفیت یا شدت تجربه هیجانی را شامل نمی شود. در بعضی  از شرایط و موقعیت ها، تنظیم گری ممکن است حفظ و استمرار تجربیات عاطفی را در برگیرد(گروس، ۲۰۰۱). کش دادن[۸] تجربه های مطبوع به عنوان یکی از اشکال و روش های شناختی تنظیم گری هیجان برای حفظ، استمرار و نیز گسترش تجربیات هیجانی مثبت به کار می رود. کش دادن شامل آگاهی هشیار و توجه ارادی و آگاهانه، نسبت به تجربیات مطبوع و خوشایند فرد است(برایانت[۹]، ۲۰۰۳). مدل نظری کش دادن بیان می کند که هیجانهای مثبت از طریق کش دادن به تجربه خوشایند حفظ و مداوم می شوند، زیرا فرد به عواطف خود توجه می کند و رویدادهای مطبوع و جاری و موجود را درک و احساس می کند و قدر آن را می داند، ضمن این که انتظار رویدادهای مثبت بعدی را دارد و خاطره تجربیات مثبت گذشته را تجدید می کند(برایانت، ۲۰۰۳).

مداخله های متعددی کش دادن تجربه های مطبوع را افزایش می دهند. درمانهای مبتنی بر آرمیدگی و تمرینات مراقبه هدایت شده و بهشیاری موجب بهبودی کش دادن تجربه های مطبوع می شود(تاگید و فردریسکون، ۲۰۰۷).

خود تنظیم گری به مثابه عامل تعدیل کننده در تحول رفتار ضد اجتماعی کودکان در بازنگری پژوهش ها و ادبیات مربوط به تحول ضداجتماعی و رفتارهای پرخطر در کودکان و نوجوانان، خود تنظیم گیری به عنوان اثر اصلی و نیز به عنوان عامل تعدیل کننده در تحول رفتار ضداجتماعی کودکان(ویلس و دیشیون[۱۰]، ۲۰۰۴)، نقش اساسی ایفا می نماید. مفهوم خودتنظیم گری  به عنوان تعیین اهداف، طراحی، مداومت و پیشتکار در انجام تکلیف، مدیریت محیطی و نیز تعدیل و تنظیم واکنش پذیری رفتاری- هیجانی و توجه توصیف شده است. خودتنظیم گری شامل “راه اندازی یا شروع، اجتناب، بازداری، حفظ و استمرار، یا تعدیل و تنظیم وقوع، شکل، شدت، یا مدت حالات عاطفی درونی، فرآیندهای توجهی، فرآیندهای فیزیولوژیکی وابسته به هیجان، حالات انگیزشی، و یا نتایج و پیامدهای رفتاری هیجان در برآوردن و تحقق انطباق بیولوژیکی وابسته به عاطفه یا انطباق اجتماعی یا نیل به اهداف فردی است”(آیزنبرگ و اسپینارد[۱۱]، ۲۰۰۴).

تحلیل جنبه های گوناگون خود تنظیم گری در کودکان و نوجوانان تاریخچه مفصل و گسترده در روانشناسی تحولی دارد. تعریف آیزنبرگ و اسپینارد (۲۰۰۴) از خود تنظیم گری به شدت مبتنی بر یک سازه سرشتی و فطری[۱۲] از کنترل تلاش گرایانه است، که توانایی بازداری پاسخ های مسلط به خاطر انجام پاسخ های نیمه مسلط را شامل می شود(گاردنر، دیشیون و کانل[۱۳]، ۲۰۰۸). کنترل یا مهار اجرایی و عملی توجه، به عنوان شالوده و اساس مهم کنترل تلاشگر و خودتنظیم گری موثر تلقی می شود. مطالعات تصویر برداری عصبی نشان داده است که شبکه توجه اجرایی با خود تنظیم گری هیجان مثبت و منفی درگیر است. کنترل اجرایی توجه برای خودتنظیم گری ارزشمند است، زیرا به فرد اجازه می دهد تا توجه خودشان را از محرک های زیان بخش و ناخوشایند در محیط (یعنی رهایی ارادی) منحرف کند و از آنها فاصله بگیرد(گاردنر و همکاران، ۲۰۰۸). از آنجا که بسیاری از نظام های عصبی که شالوده و بنیان تنظیم گری هیجان را تشکیل می دهند، در خلال نوجوانی رشد و نمو و رسش می یابند(اسپیرار[۱۴]، ۲۰۰۶ ؛ به نقل از گاردنر و همکاران، ۲۰۰۸)، انتظار می رود که تفاوت های فردی در خود تنظیم گری طی نوجوانی نقش مهمی در سازگار روانی – اجتماعی  و تاب آوری نوجوان ایفا نماید. شواهد پژوهشی  نیز نشان می دهند که خودتنظیم گری  با تعاریف و اندازه گیری های مختلف، در تحول و بروز رفتار هیجانی و مهرت های کنترلی (مانند تاب آوری) در خلال کودکی، نوجوانی و بزرگسالی یک اثر اصلی پایدار و معتبر دارد.

به خاطر کنترل تلاشگرانه و سازه وسیع تر خود تنظیم گری که اجتناب از موقعیت ها در مواجهه با پاداش آنی و بالاواسطه را تسهیل  می­کند، این فرض منطقی است که تفاوتهای فردی در خودتنظیم گری و رابطه آن با سرسختی روانشناختی محافطی در برابر محرک های فشارزا خواهد بود. در این روش، خود تنظیم گری  ممکن است به عنوان منبع یا مکانیسم تأثیرگذاری تاب آوری تلقی شود(گاردنر و همکاران، ۲۰۰۸)، انتظار می رود که تفاوت های فردی در خود تنظیم گری طی نوجوانی نقش مهمی در سازگاری روانی – اجتماعی  نوجوان ایفا می نماید. نتایج پژوهش گاردنر و همکاران (۲۰۰۸)  نشان داد که خودتنظیم گری  از روایی همگرا و هم پرایش با مدل های تحولی رفتار ضداجتماعی نوجوانی برخودار است. نتایج نشان دادند مداخله هایی که موجب افزایش مهارتهای خودتنظیم گری به مثابه منبع یا مکانیسم تاب آوری می شوند، می توانند خطر پیدایش رفتارهای ضداجتماعی را کاهش دهند.

[۱] – Tugade, M. M., & Fredrichon, B. L.

[۲] – Charney, D.S.

[۳] – Dishion, T.J., & Connel, A.

[۴] – Eisenberg, N., & Spinrad, T.L.

[۵] – emotionality

[۶] – Gross,J.J.

[۷] – Broaden – and – build theory

[۸] – savoring

[۹] – Bryant, F.B.

[۱۰] – will, T.A., & Dishion. T. J

[۱۱] – Eisenbeg, N., & Spinrad, T. L.

[۱۲] -temperamental

[۱۳] – Gardner , T. W., Dishion, T.J., & Connell, A.M.

[۱۴] -Sperar, L. P.

92

دیدگاهتان را بنویسید