پایان نامه های روانشناسی

متن پایان نامه : رضایت زناشویی-دانلود کامل پایان نامه

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  ۷۷u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

چنین مطرح می کند که: «رفتارها و فعالیت های غالب آدمی یا برای کسب پاداش و لذت است و یا جهت اجتناب از تنبیه، رنج و هزینه». کاناری و ستنفورد (۲۰۰۱) معتقدند رابطه منصفانه رابطه ای است که در آن، حاصل نسبت دستاوردها بر سرمایه گذاری ها، برای هر دو نفر نسبتاً مساوی باشد.
بنابر رویکردهای تبادل اجتماعی و انصاف، رضامندی زناشویی به نزدیک بودن خارج قسمت های دستاورد بر سرمایه گذاری زن و شوهر برمی گردد.

کلی و تیبات (۱۹۷۸) نظریه وابستگی متقابل را مطرح کردند و در آن چنین فرض نمودند که رضایت یا نارضایتی زناشویی به هزینه های صرف شده و پاداش های دریافت شده طرفین مرتبط است. طبق این دیدگاه، پیامدها و دستاوردهای افراد براساس انتظاراتی که آنان مطابق با خودپنداره و استحقاق شخصی شان از رابطه دارند ارزیابی می شود. رضامندی و نارضایتی زناشویی نیز در این دیدگاه به میزان مطابقت و دستاوردهای متداول در رابطه بستگی دارند، چنان چه دستاوردها، بیشتر از میزان مطابقت باشد، افراد رضایت ارتباطی را تجربه می کنند و اگر دستاوردها کمتر از معیارهای ادراکی باشند، نارضایتی سر می برند.
(حسینی، ۱۳۸۹، ص ۷).
رویکرد شناختی ـ رفتاری
درمان های گوناگون و کلاسیک شناختی در پیوند با رویکردهای رفتاری، آمیزه وسیع و کارآمدی را به حیطه روابط زناشویی وارد کرده اند. «نظریه توازن» که نیوکامب (۱۹۶۱) آن را بنیانگذاری کردند و «نظریه ناسازی» به بنیانگذاری فستینجر (۱۹۵۷)، دو نمونه مهم از رویکردهای کلاسیک شناختی هستند. هر دو نظریه (توازن و ناسازی) بر این پیش فرض استوارند که افراد به پرورش شناخت واره های باثبات پیرامون نگرش و رفتارهایشان تمایل دارند. وقتی انسان، احساس شدیدی به کسی داشته باشد، نخست سیستم شناختی خود را با احساس اش متوازن می کند و سپس رفتار خاصی را نسبت به او برون ریزی می نماید. از آنجا که زوج ها تاریخچه مشترک گسترده ای با یکدیگر داشته اند، هر رویداد به ظاهر کوچکی نیز برای ایشان معنی خاصی خواهد داشت و همین معانی ویژه آنها را به سوی رفتارهایی ویژه هدایت خواهد کرد. درمان شناختی ـ رفتاری، نوعی مداخله واقعیت مدار و منطق محور است که بر انتخاب شایسته باورها و انتظارات همسران نسبت به خود، دیگری و رابطه تأثیر می گذارد. هدف درمان های شناختی ـ رفتاری، اصلاح شناخت واره های ناکارآمد و آموزش مهارت های گفتگو و حل مسئله به زوج های آشفته است. مدل های شناختی ـ رفتاری در تبیین تجارب ذهنی ارتباطی و خاستگاه تعارضاتزناشویی قدرت زیادی دارند(حسینی،۱۳۸۹).

السون
السون و همکاران(۱۹۸۹)، معتقدند رضایت فرد از رابطه به کیفیت رابطه بستگی دارد. اگر رابطه ای مطلوب بوده و با امیدها و انتظارات ما هماهنگ باشد، رابطه ای رضایت بخش است. البته ادراک فرد از مطلوبیت یک رابطه رضایتمند را تحت تأثیر قرار می دهد (کارسون، ترجمه نوابی نژاد، ۱۳۷۹).

السون در مورد رضایت زناشویی می نویسد: سه زمینه کلی رضایتمندی که با هم تداخل دارند و وابسته به یکدیگرند عبارتند از:
– رضایت افراد از ازدواجشان
– رضایت از زندگی خانوادگی
– رضایت از زندگی به طور کلی
تحقیقات السون نشان داد که ضریب همبستگی بین رضایت از زندگی زناشویی و رضایت از خانواده حدود ۷۰% است و ضریب همبستگی بین رضایت از خانواده و رضایت از زندگی به طور کلی حدود ۶۷% است. با توجه به مطلب فوق رضایت افراد از ازدواجشان زمینه ساز هسته اصلی از خانواده و زندگی به طور کلی است. به عبارتی می توان گفت سلامت جامعه و خانواده در گرو رضایت افراد از ازدواجشان است (بارکر، ترجمه دهقانی، ۱۳۸۸).
ککس و کلینگر
در سال های اخیر، نقش اهداف در رضایت زناشویی در قالب پژوهش های مختلف مورد توجه قرار گرفته است (کاپلان و مادیکس ۲۰۰۲). یکی از نظریاتی است که براساس کیفیت اهداف و شیوه های جستجوی توسط افراد گسترش پیدا کرده، الگوی انگیزشی ککس و کلینگر (۲۰۰۴)، الگوی انگیزشی ککس و کلینگر در اصل با جهت گیری بر رفتارهای اعتیادی گسترش یافت. با این وجود، به سادگی می توان اصول این نظریه را در دیگر حیطه های روان شناسی مورد استفاده قرار داد. دو نکته اساسی این نظریه عبارت است از: الف) ساختار افراد در موفقیت یا شکست در رسیدن به اهداف نقش تعیین کننده ای به عهده دارد. ب) اگر افراد نتوانند در رسیدن به اهداف موفقیتی کسب کنند، دچار احساسات نامطلوبی می شوند. این احساسات می تواند تصمیمات و رفتارهای فرد را در حیطه های مهمی از زندگی تحت تأثیر قرار دهند (برای نمونه مصرف مواد و زندگی زناشویی). رضایت افراد در زندگی تا حد زیادی از باور آنها نسبت به دستیابی به اهداف مطلوبشان سرچشمه می گیرد. به علاوه دستیابی به اهداف بین فردی از قبیل روابط صمیمانه و نزدیک، ارتباط بسیار قوی با احساس سلامت در زندگی دارد (ککس و کلینگر، ۲۰۰۴).
گاتمن
جان گاتمن، امروزه یکی از پرآوازه ترین پژوهشگران دنیاست. او که در دانشگاه واشنگتن، مطالعه و بررسی می کند، پس از تحقیق روی بیش از هزار زوج در خصوص عوامل کارساز موجود در روابط به بینشی باارزش دست یافت. گاتمن ۱۹۹۷، در مورد مهم ترین ویژگی های رایج در میان زوج های رضامند و شادمان نیز به نتایجی دست یافته است.
سه ویژگی اصلی را در زوج های مذکور شناسایی می کند:
۱٫ زنان بحث ها و گفتگوها را آرام، انعطاف پذیرانه و همراه با درخواست مطرح می کنند.
۲٫ مردها به همسرانشان اجازه می دهند که بر تصمیم گیری های ایشان تأثیر بگذارد.
۳٫ رفتارهای همراه با توجه، در رابطه موج می زند.
زوج هایی که اعضای آن، به ویژه زنان، تعاملات را به شیوه ای هجومی و با نامهربانی آغاز می کنند، نسبت به ازدواج هایی که در آنها همسران به شروعی نرم تر در گفتگوها عادت دارند، به احتمال بیشتری در معرض طلاق قرار خواهند گرفت. گاتمن به قدرت و اهمیت رفتارهای توجه آمیز در روابط شاد و باثبات اشاره کرد. این پژوهشگر نسبت تعاملات مثبت به منفی را در زوج های رضامند، پنج به یک عنوان کرد. در ازدواج های شاد و باثبات، همسران یکدیگر را غرق رفتارهای توجه آمیز می کنند، منظور از رفتارهای توجه آمیز، رفتارهایی است که هر فرد برای آن که احساس کند مورد توجه قرار دارد به ادراک آنها نیازمند است. به گفته گاتمن ۱۹۹۷، رفتارهای توجه آمیز، کیفیت هایی هستند که جنبه های مثبت ازدواج را شکوفا می سازند. او در میان این رفتارها به کارسازترین شان اشاره کرده است:
– نشان دادن مهر و ابراز علاقه
– مهربان بودن و رفتار کردن از روی محبت
– قدردانی کردن
– نشان دادن اهمیت دیگری برای خود (مهم بودن او را نشان دادن)
– شوخ طبع بودن
– شریک کردن دیگری در لذت های خود
– پذیرای نظرات او بودن
– تأیید کردن شخصیت او (حسینی ۱۳۸۹، صص ۴۳۹- ۴۳۵)
اشترنبرگ: مدل مثلث عشق
ازدواج را می توان یکی از مهم ترین تصمیم گیری ها در زندگی هر فرد دانست و رضایتمندی از ازدواج یکی از اصلی ترین عوامل تعیین کننده ی کیفیت زندگی و سلامت روانی هر فرد می باشد. یکی از مهم ترین عوامل تعیین کننده ی رضایتمندی از رابطه زناشویی، عشق و کیفیت آن است. عشق بین زوجین و کیفیت آن در پژوهش های متعددی مورد مطالعه قرار گرفته است. یکی از مهم ترین و مورد توجه ترین نظریه که به تبیین اجزا و انواع عشق می پردازد، نظریه مثلثی عشق است که توسط یکی از روان شناسان معاصر به نام اشترنبرگ ابداع شد و به نام خود او مشهور می باشد. او مفهوم عشق را در سه جزء کلی که می توانند اضلاع مثلث باشند شرح داد: جزءِ صمیمیت که شامل احساس نزدیکی، برقراری ارتباط متقابل و دلبستگی در رابطه است؛ جزءِ شور و اشتیاق که مبتنی بر انگیزش های جنسی و جذابیت های جسمانی است و جزء تعهد و تصمیم که در کوتاه مدت به شکل تصمیم برای برقراری رابطه و در طولانی مدت به شکل تعهد و احساس مسئولیت برای حفظ و تداوم آن رابطه تظاهر می یابد. این سه جزءِ در ترکیب با یکدیگر، هشت نوع متفاوت از عشق را به وجود می آورند که هر کدام ویژگی ها، معایب و محاسن خاص خود را دارند، به طوری که برخی از انواع عشق با سطوح بالاتری از رضایتمندی در رابطه زوجی همبستگی دارند.
انواع هشت گانه عشق در نظریه اشترنبرگ شامل این موارد می باشد:
۱٫ فقدان عشق: وقتی است که هر سه جزءِ صمیمیت، شور و اشتیاق و تعهد غالب هستند. بخش عمده ی روابط بین فردی و تعاملات اتفاقی ما با دیگران را این نوع رابطه تشکیل می دهد.
۲٫ دوست داشتن: فقط جزءِ صمیمیت وجود دارد و دو جزءِ شور و اشتیاق و تعهد در رابطه وجود ندارند.
۳٫ شیدایی: تماماً شور و هیجان است، بدون تعهد و یا صمیمیت. این نوع از عشق به سرعت به وجود می آید و همراه با درجات بالایی از برانگیختگی سایکوفیزیولوژیک است.
۴٫ عشق تو خالی: عشقی که صرفاً برخاسته از تصمیم یا تعهد و حفظ رابطه است و عشق و شور و اشتیاق در آن جایی ندارند هر چند در جوامع غربی این نوع از عشق مختص مراحل پایانی رابطه زناشویی در نظر گرفته می شود و در جوامع سنتی تر ممکن است این اولین مرحله شروع یک رابطه باشد.
۵٫ عشق رمانتیک: ترکیب اجزای صمیمیت و شور و اشتیاق
۶٫ عشق شراکتی: ترکیب اجزاءِ صمیمیت با تعهد این نوع از عشق را که در واقع نوعی دوستی طولانی مدت همراه با تعهد به حفظ رابطه است، شکل می دهد. در ازدواج هایی که به مرور زمان جذابیت های جسمانی و جزءِ شور و هیجان افول می کند این وضعیت دیده می شود و زن و شوهر به دوستانی برای زندگی تبدیل می شوند.
۷٫ عشق کور: ترکیب صرفاً شور و اشتیاق با تعهد که صمیمیت در آن نقش ندارد. طرفین بعد از یک دیدار اتفاقی به سرعت عاشق شده و ازدواج می کنند، این گونه روابط معمولاً متزلزل بوده و معرض خطر فروپاشی قرار دارند.
۸ . عشق کامل: رابطه ای که در آن هر سه جزء صمیمیت، شور و اشتیاق و تعهد به تناسب وجود دارد. متعددی انجام گرفته است و ارتباط این اجزا با رضایتمندی از رابطه زوجی نشان داده شده است. بنابراین مقیاس اشترنبرگ به عنوان مقیاسی مناسب جهت سنجش اجزای عشق و پیش گویی رضایتمندی از رابطه زوجی در سطح جهان مطرح و مورد پذیرش می باشد.
رضایت زناشویی
رضایت زناشویی به عوامل زیر بستگی دارد (نیومن، ۱۹۹۱)
سطح تحصیلات بالا
پایگاه بالایی اقتصادی ـ اجتماعی
تشابه علایق، هوش و شخصیت زن و مرد
مراحل اولیه یا مراحل بعدی دوره حیات خانواده
هماهنگی روابط جنسی
برای زنان، ازدواج دیرتر
سطوح بالاتر تحصیلی و پایگاه اقتصادی ـ اجتماعی بالاتر شاید به این علت به رضایت بیشتر زناشویی منجر می شود که برخورداری از این عوامل با مهارت های بهتر برای حل مشکل و فشارهای روزمره کمتری همراه است. گرچه بنا بر یکی از باورهای فرهنگی افراد متفاوت به هم جذب می شوند، اما نتایج پژوهش نشان می دهد ه تشابه زوج با رضایت زناشویی همبسته است، شاید به خاطر راحتی بیشتری که افراد مشابه در هم فهمی با یکدیگر و رفتن به دنبال علایق مشترک دارند. رضایت زناشویی در سال های فرزند پروری افت پیدا می کند و وقتی که بچه ها به دنیا نیامده اند و یا وقتی که خانه را ترک می کنند، سطح رضایت زناشویی بالاتر است. شاید افزایش رضایت در این دوران به این علت است که همسران وقت و انرژی بیشتری برای فعالیت های مشترک دارند و موارد تعارض های مربوط به روش ترتیب بچه ها کمتر است. بیشتر پژوهش ها حاکی از تنوع و فراوانی بیشتر از فعالیت های جنسی است، اما تأکید آنها بر این است که رضایت زناشویی بیشتر بسته به وفاق جنسی (هماهنگی یا توافق جنسی) است تا فراوانی فعالیت جنسی (کار، ۲۰۰۴؛ ترجمه پاشا شریفی، ۱۳۸۵).
الگوهای رشد روابط
در یک بررسی در زمینه مسائل عشقی، کیت و للوید (۱۹۸۸) نظریه های روابط پیش از ازدواج را در سه طبقه تقسیم کرده اند:
۱٫ نظریه سازگاری
۲٫ نظریه فرآیند روابط بین فردی
۳٫ نظریه مبادله
نظریه سازگاری
یکی از زمینه های مرتبط با سازگاری، مشابهت و مکمل بودن زوجین است. یکی از رویکردهای این نظریه، رویکرد «محرک ـ ارزش ـ نقش» است (مارستن، ۱۹۷۶). در این رویکرد، خصوصیات سطحی مانند جذابیت های بدنی نسبت به ارزش هایی که قبلاً مهم تر به نظر می رسید از اهمیت بیشتری برخوردار است.
نظریه فرآیند روابط بین فردی
دوک و سانتر ۱۹۸۳، از محققان روابط صمیمی معتقدند «معاشقه زوجین با یکدیگر به اندازه ی سختی تعامل افراد با یکدیگر و به اندازه ی روابط آنان با خانواده و وظایف اجتماعی پیچیده است». یکی از رویکردهای بین فردی مطالعات خود را روی روندی که زوج های مختلف برای ازدواج در آن گام برداشته اند قرار داده است. براساس مطالعات، زوج های بسیاری نقطه نظرات خود را مورد فراز و نشیب های زندگی و تأثیر آن بر روابط آنان توصیف کرده اند. مشخص شد برخی به سرعت روابط خود را با هم مستحکم کرده اند (تحویل شتابان)؛ برخی دیگر به آهستگی و به سختی با همدیگر رابطه برقرار کرده اند (تحویل تأخیری)؛ و برخی دیگر در گام های متوسط رابطه برقرار کرده اند و مشکلات کمی در این راه داشته اند (تحویل متوسط).
نظریه مبادله
در نظریه مبادله کماتی مانند پاداش و ارزش از اهمیت ویژه ای در تحلیل روابط بین افراد برخوردار است. راسبت و دیگران (۱۹۸۳)، الگویی مبتنی بر رویکردهای تبادلی را بنا نهادند: دیدگاه اول این رویکرد عقیده دارد رضایت از روابط، زمانی حاصل می شود که اشخاص پاداش های بزرگ تر و ارزشمندی برحسب آن چه مستحق آن هستند دریافت کنند.
دوم اینکه تعهد افراد به تنهایی با افزایش رضایت از روابط افزایش می یابد و منافع نیروبخش (مانند منابع مالی و هیجانی) از شقوق شایستگی در روابط محسوب می شوند. افرادی که در ایجاد رابطه صمیمی پاداش بیشتری دریافت کرده اند، احساس رضایت و تعهدشان نسبت به همسرشان افزایش یافته است (سورا ۱۹۹۰). با این وجود به نظر نمی رسد پاداش ها پیش بینی کننده های کیفی خوبی باشند. هر اندازه زوجین انرژی و وقت زیادتری را صرف برقراری روابط با یکدیگر کنند (منابع نیروگذاری)، هر دو از این روابط لذت بیشتری می برند (احساس پاداش گرفتن) و رضایت و تعهدشان نسبت به یکدیگر بیش تر می شود.
به نظر می رسد اعتماد، هم یک پدیده ی درون فردی و هم یک پدیده ی بین فردی است. هولمز و رمپل (۱۹۸۹) عقیده دارند زوجینی که از اعتماد بالایی نسبت به هم برخوردارند، به مسائل، ضعف ها و شکست های همدیگر ناآگاه نیستند. بلکه آنان مفهوم بالایی از اعتماد را در نظر دارند و هر کدام می خواهند به حال دیگری مفید و سودمند باشند. اعتماد پایین در روابط زوجین شبیه به نمره ندادن و ایجاد تعامل منفی به جای مثبت است.
تمایلات جنسی
کیفیت رابطه جنس در ایجاد رضایت زناشویی عامل مهمی قلمداد شده است و این کیفیت از ایمنی یا ناایمنی همسران متأثر می باشد. بیشترین لذت فیزیکی متقابل به دلیل خودافشایی های جنسی بالا، در زوج های ایمن دیده می شود. غالب اوقات ایمن ها با هدف نشان دادن علاقه به همسرشان روابط جنسی را طلب کنند (کوپر، ۲۰۰۳). پژوهش ترسی و همکاران (۲۰۰۳) آشکار ساخت که سبک های بی قرار بیش از دیگر سبک ها در پی کسب لذت جنسی از همسرشان می باشند، شاید به این دلیل که بدین واسطه از بی قراری شان کاسته می شود. اسمیت و باس (۲۰۰۰)، می گویند که اجتنابی ها بالاترین نمره منفی را در آزمون «روابط انحصاری» کسب نموده اند (ترجمه بیتا حسینی، ۱۳۸۹، ص ۷۸).
کیفیت زندگی جنسی زوجین، عامل مهم در رضایتمندی ارتباطی و تحت تأثیر دلبستگی ایمن یا ناایمن قرار می گیرد. اگر هر دو زوج ایمن باشند، شروع فعالیت جنسی دو جانبه بوده و نزدیکی و صمیمیت فیزیکی و جسمی لذت بخش است. در ابتدا افراد ایمن آغازگر فعالیت های جنسی می شوند تا عشق خودشان را نسبت به همسرشان نشان دهند (ترسی، شاور، آلبینو و کوپر، ۲۰۰۳).
مکانیسم دلبستگی در روابط زناشویی نوعی از تماس جسمانی است که دلبستگی را از دیگر روابط اجتماعی متمایز می کند. همان گونه که هارلو (۱۹۸۵) ثابت کرد، هم آغوشی یا تماس همراه با آرامش در ایجاد رابطه دلبستگی بسیار مؤثر است. اگر یک رابطه جنسی آزادسازی هورمون را به همرا

مطلب مشابه :  پایان نامه : نهادهای آموزشی

92

دیدگاهتان را بنویسید