پایان نامه های روانشناسی

متن پایان نامه : رضایت زناشویی

ه داشته باشد، که باعث افزایش میل به ایجاد تماس می شود، در نتیجه به طور مؤثری شانس ایجاد دلبستگی هیجانی در رابطه زناشویی را افزایش می دهد (جانسون و ویفن، ۱۳۸۷، ص ۶۵، ۹۷).
بسیاری از افراد مضطرب، ابعاد و جنبه های صمیمیت و محبت جنسی مانند در آغوش گرفتن و نوازش کردن را نسبت به ابعاد و جنبه های صرفاً جنسی آن ترجیح می دهند، در حالی که افراد اجتنابی به اندازه افراد غیر اجتنابی تمایل ندارند از فعالیت جنسی لذت ببرند. تحقیق بر روی افراد در سن بلوغ نشان می دهد که افراد مضطرب از آن جهت آغازگر فعالیت های جنسی می شوند تا همسرانشان را خشنود و راضی کنند، احساس مورد پذیرش و قبول واقع شدن کنند و از طرد و ترک شدن جلوگیری کنند. افراد اجتنابی علی رغم پایین بود لذت و رضایت جنسی شان، نسبت به افراد مضطرب و ایمن، بیشتر طالب فعالیت جنسی ناگهانی و یک شبه هستند (فرالی، ۱۹۹۸). افراد اجتنابی دوست دارند تا در روابط جنسی شان بیشتر غیر انحصاری و به صورت بی قید عمل کنند (اسچانر و شاور، ۲۰۰۲). افراد مضطرب تمایل به ابراز نگرانی در خصوص از دست دادن همسر یا شریک جنسی شان دارند (جانسون و ویفن، ۱۳۸۷، ص ۶۵).
– ویژگی زوج های باثبات
زوج های شاد و باثبات منصفانه می جنگند
زوج های خوشبخت هم همیشه شاد و راضی نیستند. آن ها هم بحث می کنند و نسبت به رابطه احساس ناکامی را تجربه می کنند. تفاوت میان زوج های راضی و ناراضی در «سبک تعارض» آن هاست. روند سبک های منفی حل تعارض به گونه ای است که دو عنصر تفسیرهای منفی و بی اعتمادی همواره در آن ها جریان دارد. سبک های منفی حل تعارض، آن هایی هستند که هر همسر، رفتارها و واکنش های دیگران را به شیوه ای منفی تفسیر می کند و همین تفسیرهای منفی باعث می شود که تفسیرکننده، نسبت به تمام گفته ها و کردارهای دیگری بی اعتماد شود.
سنتلی و همکاران ۱۹۹۹، چهار نوع از مهم ترین رفتارهای تعارضی که باعث فرسایش روابط زوجی می گردند را شناسایی کرده اند:
۱٫ شدت گیری (تدریجی): سبک محاوره ای رایج در روابط فرسایشی که در آن، جریان تعارض به تدریج شدت می یابد و موجب پیدایی هیجاناتی شدید می گردد.
۲٫ نامعتبر شماری: زمانی رخ می دهد که یک همسر، تجربه ای ابراز شده توسط دیگری را مورد انکار (نفی)، نادیده انگاری، و یا مقابله گری قرار می دهد. منظور از مقابله گری، واکنش های متقابل و تلافی جویانه ای است که با هدف تلافی انجام می شوند.
۳٫ تفسیر منفی: وقتی انجام می شود که همسران در کلام نفر دیگر به دنبال انگیزه های منفی او می گردند. عموماً جستجو برای یافتن انگیزه های منفی، براساس تجارب ناخوشایند گذشته صورت می گیرد.
۴٫ اجتناب: در صورتی که یکی یا هر دوی همسران، بدون احساس شنیده شدن و یا یافتن راه حل، صحنه ی تعارض را ترک می کنند.
شدت یابی، بی اعتباری کردن، برداشت سوءاستفاده و فاصله گزینی (که در بالا به آن ها اشاره شد)، به اصلی ترین رفتارهای فرسایشی در روابط زناشویی نیز معروف اند (حسینی، ۱۳۸۹، ص ۴۴۲).
زوج های شاد و باثبات دوستان یکدیگرند
همسران رضایتمند با یکدیگر با عشق و احترام رفتار می کنند؛ آن ها واقعاً با هم دوستند. آن ها همواره به فرک برآوردن نیازها، خواسته ها، هیجانات، آرزوها و جبران ناکامی های یکدیگرند. این زوج ها برای ارتباط برقرار کردن با هم از مهارت های همدلانه استفاده می کنند. زوج های شاد و باثبات آگاهند که هر انسان متأهل، هم به عنوان یک فرد، نیازهای ویژه ای دارد و هم به عنوان یک همسر. همسران دوست و همتا، نسبت به نیازهای دیگری همدلی می کنند و پاسخ دهی هایشان به گونه ای است که دیگری را دلگرم و بانشا می گرداند. در زمان های تعارض، آن ها برای مذاکره کردن اشتیاق نشان می دهند و بازی «برنده ـ برنده» را سرلوحه ی رابطه شان قرار می دهند. پپر شوارتز ۱۹۴۴، با مفهومی تحت عنوان «ازدواج های همسان» روابط دوستانه ی همسران را توصیف می کند: «در ازدواج های همسان و همتا، همسران رفیق یکدیگرند و با همکاری عشق و تلاش، مشارکتانه صمیمیتی عمیق و احترامی متقابل را خلق می نمایند». این پژوهشگر چهار اصل مهم را در ازدواج های همسان مورد تأکید قرار می دهد:
۱٫ درک همدلانه همراه با تحمل (صبوری) و احترام
۲٫ وجود دنیاهای مشترک
۳٫ توانایی برای مذاکره پیرامون تفاوت ها
۴٫ قابلیت مستقل بودن از یکدیگر و لذت بردن از تنهایی.
در ازدواج های همسان، زوج ها با نیازهای شخصی خود آگاهند و یکدیگر را به رشد شخصی تشویق می کنند. این همسران برای لذت بردن دیگری، برای او فعالین های لذت بخش و معقول تدارک می بینند. همسان دوست، به نفع بهبود رابطه، مشتاق تغییر کردنند و از آنجا که هر یک احترام عمیقی برای دیگری قائل است، به خود اجازه می دهد که از او تأثیرپذیری کند. آن ها با دیدن نشانه های تخریب در رابطه، تلاش می کنند تا نگرش ها و رفتارهای شخصی شان را تغییر دهند و باور دارند که ناکامی ها، نشانه ای هستند که نیاز به گفتگو را نمایان می کنند. زوج های رضایتمند به این تشخیص رسیده اند که نمی توانند همه چیز را عوض کنند. برخی خصیصه ها آن چنان در شخصیت همسران تثبیت شده اند که واقعاً نمی توان تغییرشان داد. البته میزان برون ریزی خصایصی همچون گستاخی، زیاد اجتماعی بودن، سرخوشی و جسارت، ممکن است که در افراد تعدیل شود اما خودشان عموماً پایدار خواهند ماند (حسینی، ۱۳۸۹، ص ۴۴۷).
زوج های شاد و باثبات قادرند که به جای واکنش نشان دادن، پاسخ دهی کنند
تمام روابط، لحظات تنش زدایی دار که پاسخ های منفی هیجانی یا رفتاری را در همسران برمی انگیزد. واکنش های ناکارساز زوجی، تجارت طغیانگری هستند که خود کنترلی همسران را در خود فرو می برد. زوج های شادمان، با قبول اجتناب ناپذیری تعارضات زناشویی، برای مقابله با هیجانات شدید در پی راهکار برمی آیند. آنها به دنبال تلاش برای رهایی از واکنش دهی و عموماً با مراجعه به حرفه ای ها، به مفهوم پاسخدهی برمی خورند. به گفته گلمن ۱۹۹۵، «چنان چه زوج ها بخواهند تعارضاتشان را در سطح پاسخدهی متوقف نمایند، باید در استفاده از سه راهبرد: خود آرام کردن، زهرزدایی خودگویی های درونی و گفتن و شنیدن غیر دفاعی مهارت پیدا کنند» (همان منبع).
صمیمت هیجانی
زوج هایی که رضایت زناشویی را تجربه کرده اند، نسبت به یکدیگر و نیز رابطه ای که شکل داده اند احساس دلبستگی می کنند. به دلیل وجود همین دلبستگی آن ها از نظر هیجانی باز و نسبت به یکدیگر آسیب پذیرند. این زوج ها از این که موجوداتی اجتماعی هستند، آگاهند و درک کرده اند که وقتی در رابطه ای توأم با دلبستگی قرار داشته باشند و این علاقه مشترک را حس نمایند، بسیار شادمان تر خواهند بود. جانسن (۲۰۰۴)، می گوید: «هدف نهایی زوج درمانی ایجاد پیوندی ایمن و آمیخته با پذیرش در میان همسران است». همسرانی که در کنار یکدیگر احساس آسودگی و امنیت می کنند، قادرند از نظر هیجانی نسبت به هم باز و گشوده باشند و همین گشودگی هیجانی موجب می شود که همدلی و پیوند را احساس کنند. پژوهش میلر و کورالز و واکمن گزارش می دهد: «وقتی دو همسر (زن و شوهر) از سبک های محاوره ای توأم با خودافشایی بالا استفاده می کنند، سطوح بالاتری از رضایت زناشویی گزارش می شود. این رضامندی زمانی بیشتر می شود که هم زن و هم شوهر توانایی درک درست و دقیق دیدگاه های دیگری را داشته باشند». به نظر می رسد «همدلی» کلید گشایش صمیمیت هیجانی باشد. زوج های شاد و رضامند قادرند که تجربه ی درونی یکدیگر را درک و احساس کنند و اگر این احساسات، ظاهری ناخوشایند داشته باشد، باز هم با همدلی به آنها می نگرند. زمانی که همسران به واسطه ی همدلی قادر به تجربه ی خالصانه یکدیگر شوند، رابطه به دگرگونی های زیاد دچار خواهد شد. تغییرات اساسی نه فقط از طریق بینش و نه مذاکرات منطقی، که به واسطه ی تجارب جدید هیجانی و رخدادهای نوین تعاملی شکل می گیرند (حسینی، ص ۴۴۱).
یکی از سازه هایی که تغییرات زیادی را تبیین می کند، فضای هیجانی حاکم بر ازدواج است. منظور از فضای هیجانی حاکم بر ازدواج، وجود ترکیبی از هیجانات مثبت و منفی است که از ازدواج خا را با هم متفاوت می کند. به گفته کریستنسن و والزینسکی (۱۹۹۷)، فضای هیجانی ازدواج می تواند در محوری با دو کرانه «مهرورزی» و «هم ستیزی» خلاصه شود. چهار گوشه این محور نیز نمایانگر «چهار نوع فضای اصلی هیجانی» حاکم بر روابط زناشویی است: گرم (مهرورزی بالا و هم ستیزی بالا)، خصمانه (مهرورزی اندک و هم ستیزی بالا)، ملایم (مهرورزی اندک و هم ستیزی پایین)، جنجالی یا طوفانی (مهرورزی بالا و هم ستیزی شدید) (همان منبع، ص ۶۵۴).
محور ۱-۲: فضای هیجانی حاکم بر ازدواج

مطلب مشابه :  تحقیق درمورد اختلالات روانی

تعارض
تعارض عبارت است از یک حالت هیجانی منفی که به علت ناتوانی در انتخاب، دست کم یکی از دو هدف ناسازگار و سازگار به وجود می آید. تعارض زمانی پیش می آید که فرد نتواند دست کم از دو راه سازش ناپذیر، یکی را انتخاب کند. زندگی مشترک همواره با دورنمایی زیبا برای زوجین آغاز می شود و همچنین عدم شناخت کافی، پس از چندی مشکلاتی بروز می کند که همچنین با تدبیر و درایت با آن ها برخورد نشد، می توان بنیان زندگی را به مخاطره بیاندازد. با انتظارات سطح بالایی که افراد از ازدواج دارند، احتمالاً جای تعجبی نیست اگر خیلی از افراد دریابند که روابطشان این انتظارات را برآورده نمی کند (مارکن و هالوگ ۱۹۹۸).
به گفته جاکوبسن و کریستنس (۱۹۹۸)، ایجاد تغییر در تعارضات زناشویی به مرحله ای که خانواده در آن قرار دارد بستگی تام دارد. این محققان معتقدند درمان زوج های جوان تر، آسان تر از کسانی است که سال ها با هم زندگی کنند. به گفته ی بل و بلکنی (۱۹۹۷)، «تعارض زناشویی» یعنی تعاملاتی که در آن ها، همسران اهداف ناسازگارانه ای با یکدیگر داشته باشند. تعارض مجادله ای است بر سر اثبات ارزش ها و ادعاها برای دستیابی به موقعیت، قدرت و منابعی که باعث صدمه، تخریب و حذف طرف مقابل می شود (به نقل از ویلموت و ماکر ۲۰۰۱). تعارض وقتی بروز می کند که یکی از طرفین درگیر نیازمند تغییر باشد، تا ادامه رابطه و رشد امکان پذیر گردد. سطح رضایت زناشویی در اوایل ازدواج بالاست اما کم کم، و با آهنگی ثابت، افت می کند تا اینکه در میانسالی به کمترین حد خود می رسد، و درست در زمانی که فرزندان خانه را ترک می کنند باز هم افزایش می یابد (گاتمن و نوتراریوس، ۲۰۰۲).
عوامل تعارض ساز در روابط زناشویی
۱٫ زمینه خانوادگی
۲٫ هیجان خواهی همسران
۳٫ مرحله استحاله خانواده
۴٫ افسردگی: مدیریت ضعف تعارض، خطر افسردگی همسران را افزایش می دهد و این رابطه به طور چرخه ای متقابل، تکرار و قدرتمند می گردد.
۵٫ فیزیولوژی: همسرانی که هنگام بروز تعارض، میزان بیشتری از هورمون استرس را ترشح می کنند، با احتمال بیشتری در معرض طلاق قرار خواهند داشت (کوهان، بون و گنگر ۲۰۰۳). به گفته لوینسون و گاتمن، پاسخ های فیزیولوژیکی افراد هنگام تعارض ۶۰ درصد از واریانس رضایت زناشویی را آشکار می کند (بیتا حسینی، ۱۳۸۹، ص ۶۶۴).
مهم ترین موانع رفع تعارض در روابط زناشویی
۱) شخصیت: خصایص شخصیت با شیوه های حل تعارض زناشویی در ارتباطند. از مهم ترین عوامل رفع کارساز تعارضات، پاسخ های همدلانه به همسر، تلاش برای درک نقطه نظرات او، تجربه جانشینی هیجانات غالب همسر، استنباط هیجانات درونی همسر از روی رفتارهای آشکار او و رفتار کردن به شیوه ای گرم و پذیرا است. روان شناسی شخصیت به طور کلی سه هدف فراگیر دارد:
* شناسایی جنبه های اساسی شخصیت
* درک ساختار این جنبه های مهم
* مستند کردن روش هایی که این جنبه ها با ساختارشان، بر شیوه تفکر، احساس و رفتار افراد در بافتار مهم اجتماعی تأثیر می گذارند.
۲) شدت استرس
۳) مشکلات اقتصادی دیرپا
۴) تفاوت سبک های مقابله همسران: اکثر مردها هنگام بروز تعارضات زناشویی از راهبردهای اجتناب هیجانی و پناه بردن به کار و دوستان خارج از خانه استفاده می کنند. این در حالی است که اکثر زن ها نگرانی و اضطراب درونی شان زیادتر می شود و برون ریزی هیجانی را بیشتر می کنند.
۵) انتظارات مغایر: وقتی یک نسبت به رابطه خوش بین و دیگری منفی نگر است.
۶) هیجان ها: مثلاً ترس فزاینده و فراگیر عاملی است که شیوه های حل تعارض را از بین می برد. قربانیان خشم و افسردگی شدید به ندرت می توانند برتعارضات زناشویی غلبه کنند.
۷) فشارهای درون زناشویی ناگریز: مواردی چون داشتن فرزند لاعلاج (بودنمن، ۲۰۰۵) (ترجمه بیتا حسینی، ۱۳۸۹، ص ۶۶۵).
الگوهای تغییر زناشویی
به گفته ی کاقلین و هاستن (۲۰۰۲)، اساساً پنج مدل کلی پیرامون تبیین تغییرات زناشویی وجود دارد:
۱٫ الگوی آشفتگی آنی (تکوینی)
۲٫ الگوی سرخودگی (یأس)
۳٫ الگوی پویایی های دیرپا (ماندگار)
۴٫ الگوی اول همسازی: تطابق با چرخه زندگی
۵٫ الگوی دوم همسازی: تطابق با رویدادهای زندگی
الگوی آشفتگی تکوینی: این مدل در یادگیری اجتماعی یا الگوهای رفتاری ریشه دارد. الگوی آشفتگی تکوینی نیز پیشنهاد می کند که رفتارهای ستیزه جویانه ـ خصوصاً در طول تعارض ـ موجب فرسایش جنبه های مثبت ازدواج می گردنند(کلمنتس، ۲۰۰۴). گویاترین نمونه مدل آشفتگی آنی، «الگوی آبشار طلاق» ارائه شده توسط گاتمن ۱۹۹۴، است. او در این الگو اشاره کرده است که طلاق ها عمدتاً پیامد یک فرآیند سلسله مراتبی و طی شده هستند. این فرآیند به ترتیب عبارتست از: کاهش رضایت زناشویی، توجه به جدایی یا طلاق، جدایی عاطفی و روانی، طلاق. دستاوردهای مهم الگوی آشفتگی تکوینی اشاره به این مطلب است که: «رفتارهای منفی و ناکارسازی که مهرورزی را فرسایش می دهند. از مهارت های ضعیف همسران در مدیریت تعارض برمی خیزد».
الگوی سرخوردگی: این الگو مانند الگوی تکوینی بر این فرضیه که تازه عروس دامادها به شدت به یکدیگر مهر می ورزند، تأکید دارد. خاستگاه این فرضیه، کلیشه معروف و تقریباً جهان شمولی است که می گوید «وقتی افراد در احساسات رمانتیک غرق می شوند، تصمیم می گیرند که باقی عمرشان را در کنار هم بگذارنند و همین تصمیم عمدتاً به ازدواج می انجامد (برم، میلر، ۲۰۰۲). از نقطه نظر الگوی سرخوردگی، بسیار دشوار است که افراد بتوانند در روزهای پس از شیفتگی نیز تصویر ایده آل سازی شده همسرشان را در ذهن حفظ نمایند. از آنجا که فقدان مهرورزی، به خودی خود یأس آور است، همین سرخوردگی عاطفی سرانجام به بی تفاوتی منجر خواهد شد. به گفته هاستون و همکاران (۲۰۰۱)، خیال پردازی های غیر واقع بینانه «نسبت به ازدواج» یکی از عوامل مهم ایجاد سرخوردگی پس از ازدواج است که زوج ها را به سوی جدایی می کشاند» (حسینی، ص ۶۵۷).
الگوی پویایی های دیرپا: برخلاف دو الگوی قبل، پویایی های دیرپا چنین فرض می کند که دوره شیفتگی و معاشقه فقط شامل ایده آل سازی ها و محبت های افراطی نیست: وقتی زوج ها وارد ازدواج می شوند، علاوه بر تصوراتی که در مورد خوشبختی جاودان در ذهن دارند، از خصلت های باثبات و منفی یکدیگر نیز آگاهند. بنیان گذاران الگوی پویایی های دیرپا (کاقلین، هاتسون و هاتس، ۲۰۰۰) بر این باورند که هر کس دارای خصلت های دیرپا و ثابتی است که آنها را به صورت الگوهای رفتاری شخصی وارد رابطه می کند. هاتسون و هاتس در تأیید مفروضات پویایی های دیرپا به این یافته پژوهشی اشاره می کنند: میزان تعارض پیش از ازدواج، با مقدار تعارضات پس از ازدواج رابطه مثبت و معنادار دارد.
الگوهای همسازی: نگرش اول براساس فرضیه چرخه زندگی بنا شده و اشاره می کند که مشکلات شخصیتی افراد و برون ریزی های ناسازگارانه ایشان، پس از ازدواج به سطح می آید و نمایان می گردد. از این رو سال های اولیه از ازدواج، اوقاتی پر چالش اند که تعارضات در آن دوران در اوج خود قرار می گیرد. اما این ستیزه جویی ها با سازگاری همسران با یکدیگر و شناختی که نسبت به هم پیدا می کنند، کاهش خواهد یافت.
نگرش دوم: این نگرش بر رویدادها یا رفتارهای دشوار و استرس زایی تأکید می کند که ممکن است در مراحل گوناگون

92

دیدگاهتان را بنویسید