با عناوینی چون خصایص، عادات، سنخ ها و غیره مشخص شدهاند، توجه نشان دادهاند.
ب) جنبههای علی شخصیت: تلاش آیزنک در این مبحث آن است که به کمک تحلیل عوامل ارثی و محیطی، علل زیربنایی اختلاف شخصیتها را بررسی کند. به عنوان مثال آیزنک روابط میان سنخ های ارثی و پدیداری در رشد شخصیت را چنین توجیه میکند که توازن و تعادل میان تحریک و بازدارندگی را بخش فطری شخصیت میداند و آن را همانند سنخهای ارثی میشمارد. او معتقد است که این جنبه نظری بر طبق قوانین وراثت به ارث برده میشود. این سرشت فرضی با محیط در تعامل بوده و از طریق فرایندهای تجربی مانند شرطی شدن و غیره شکل میگیرد.
آیزنک همچنین برونگرایی، اجتماعی بودن، برتریطلبی و صفات دیگری از این قبیل را سنخهای پایداری نامیده و رابطه میان سنخهای ارثی را با معادله زیر نشان داده است:
(بخش فطری شخصیت = توان تحریکی- باز دارندگی) × آثار محیط = درون گرایی/ برون گرایی
۲-۹-۳ نظریه مکری و کاستا
مکری و کاستا،‌ ویژگیهای شخصیتی را به عنوان ابعاد تفاوتهای فردی در تمایل به نشان دادن الگوهای پایدار فکر،‌ احساس و عمل تعریف میکنند. وجود صفات و ویژگیهای متعدد، روانشناسان شخصیت را بر آن داشت تا به طبقهبندی و سازماندهی آنان بپردازند. علیرغم وجود چنین دشواریهایی، میتوان ادعا کرد که پس از چندین دهه تحقیق،‌ روانشناسان شخصیت در حال نزدیک شدن به وفاق عمومی در مورد طبقهبندی ویژگیهای شخصیتی انسان هستند که در این بین میتوان به نظریه مدل پنج عاملی یا پنج عامل اصلی شخصیت اشاره نمود؛ پنج عامل در این نظریه عبارتست از: عصبیت، برون گرایی، باز بودن به تجربه ها، توافق، وجدانی بودن (مک ری و کاستا، ۱۹۸۷).
تا اینجا مروری بر چند نظریه در خصوص روانکاوی، انسان گرایی، تحلیل عاملی و مانند اینها داشتیم اکنون نگاهی به نظریۀ سرشت و منش که این تحقیق بر مبنای آن طرح ریزی شده است میکنیم:
۲-۹-۴ نظریه سرشت و منش
نظریههای زیست شناختی شخصیت جایگاه ویژهای در متون روانشناسی جهان دارند اما به نظر می‌رسد در متون فارسی، توجه به شخصیت از دیدگاه زیستی، به استثنای تلاشهای پراکنده، مورد غفلت بوده است. گرایش ذهنی (به ویژه روانکاوی) در تحلیل رفتار آدمی، سالهای متمادی گرایش غالب در میان روانشناسان جهان و ایران بوده است. هرچند این گرایش، در چند دهۀ اول قرن بیستم در کشورهای باختری نیز بر حوزه علوم رفتاری سایه افکنده بود؛ اما پس از دهه های ۱۹۶۰-۱۹۵۰ به تدریج جای خود را به گرایشهای عینی داد. رویکرد زیستشناختی به شخصیت (و نیز رفتار) از جمله این گرایشهاست. اینک نظریههای زیستشناختی شخصیت بر پایه های علمی محکمی تکیه زده است؛ پایههایی که بدون تلاش و پافشاری افرادی مثل آیزنک، جفری گری، نیومن، رابرت کلنینجر و دیگران نمیتوانست شکل گیرد (آیزنک، ۱۹۶۷ و گری، ۱۹۹۱).
همانطور که قبلا ذکر شد، تئوریهای سودمندی در مورد ساختار شخصیت پیشنهاد شده است از جمله مدل آیزنک (برون گرایی-درون گرایی و هیجانی- باثبات) و مدل ۵ عاملی بزرگ کاستا و مکری بر اساس آزمون NEO-PI شامل روان رنجوری در برابر ثبات هیجانی، برون گرایی در برابر درون گرایی، باز بودن به تجربه ها یا اندیشه ها، توافق در برابر تقابل و وجدانی بودن یا گرایش به کار، پیشنهاد شدهاند. علی رغم توانایی این مدلها برای توضیح تفاوتهای فردی در رفتار و شخصیت، در مورد تعداد یا محتوای ابعاد شخصیت توافقی وجود نداشته است. وانگهی بسیاری از مدلهای شخصیت بر پایۀ این فرض استوارند که ساختارهای فنوتیپی و ژنوتیپی شخصیت مشابه هستند (کلنینجر،۱۹۹۴). به هر حال بعد شخصیتی برون گرایی از لحاظ ژنتیکی هتروژنوس تلقی شده است که به نظر میرسد با این فرضیه در تضاد است؛ در نتیجه ضروری است که یک تئوری جامع از ساختار شخصیت وجود داشته باشد که هم تاثیرات ژنتیکی و هم محیطی را به حساب بیاورد (دادفر، ۱۳۸۹). این مهم را میتوان در نظریه شخصیتی سرشت و منش یافت، چرا که به نظر میرسد این مدل قادر به فراهم کردن تحلیل چند عاملی از شخصیت انسان باشد. ابعاد سرشت و منش در مدل کلنینجر تعامل بین عوامل رشدی و جنبههای زیستی شخصیت را ارائه میکند. این پرسشنامه قادر به پیش بینی جنبههای شناختی رفتار و همبستههای رفتاری و تفاوتهای فردی در ابعاد شخصیت میباشد (سونگ و کیم، ۲۰۰۲).
الف) نظریه سرشت:
کلنینجر کار خود را بر ساختار شخصیت به منظور ارائهی طرحی که تفاوتهای موجود را در بیماران با اختلال جسمی سازی (شکایت از مشکلات جسمی یا سندرم بریکت) نشان دهد، آغاز نمود (کلنینجر ۱۹۸۶ به نقل از حق شناس ۱۳۸۸).
البته کلنینجر خود معترف است که نظریهی جفری گری (۱۹۸۱) در ساختار زیر بنای نظری او برای ارائهی پرسشنامهی سرشت و منش نقش مهمی داشته است. وی علاوه بر استفاده از یافتههای آزمایشگاهی و نظریهی جفری گری از نظریۀ روانپزشک سوئدی بنام هنریک سجوبرینگ نیز استفاده کرده است، سجوبرینگ مدلی از شخصیت براساس نظریههای عصبی-ژنتیک ارائه کرده است. براساس اطلاعات موجود در زمینه های فوق کلنینجر مدل زیست- روانی خود را برای توضیح مولفه های سرشت ارائه نمود (کلنینجر ۱۹۸۷و ۱۹۹۱). وی مطرح کرده است که سامانههای سرشتی در مغز دارای سازمان یافتگی کارکردی و متشکل از سامانههای متفاوت و مستقل از یکدیگر برای فعالسازی، تداوم و بازداری رفتار در پاسخگویی به گروه های معینی از محرکها هستند، سرشت، اساس وراثتی هیجانات و یادگیریهایی است که از طریق رفتارهای هیجانی و خودکار کسب میشود و به عنوان عادات قابل مشاهده در اوایل زندگی فرد دیده می‌شود و تقریباً در تمام طول زندگی ثابت باقی میماند (ابوالقاسمی، ۱۳۹۰).
فعالسازی رفتاری میتواند برای پاسخ به محرکهای نو (جدید) به کار رود؛ یا برای پاسخ به علائم وجود پاداش در محیط فعال شود و یا پاسخ فعال شدهای برای رهایی از تنبیه باشد. بنابراین تفاوتهای فردی در چنین قابلیتی در شکل اول نوجویی نامیده میشود. نوجویی بالا با رفتارهای هیجانانگیز و به‌طور بالقوه خطرناک رابطه دارد همچنین افرادی با نوجویی بالا از نظر احساسی متغیر، هیجان محور، کنجکاو، ماجراجو، دست و دلباز و مشتاق هستند و افرادی با نوجویی پایین؛ دارای خلقی یکنواخت، بیتفاوت نسبت به تغییرات، منظم و باقاعده و صرفهجو هستند. در شکل دوم، پاسخ یا رفتار برای وجود علایم پاداش فعال می شود که به آن پاداشوابسته میگوید؛ تفاوتهای فردی در تداوم پاسخ پس از قطع پاداش را هم در همین گروه قرار میدهد، افراد دارای نمرهی بالا در بعد پاداش وابستگی علاقهی زیادی به پاداشهای اجتماعی، حمایت عاطفی و روابط اجتماعی پایدار از خود نشان میدهند، تا بدین وسیله رفتارهای ویژه خود را حفظ و نگهداری کنند؛ همچنین آنها افرادی دلرحم، گرم و حساس هستند و نمرهی پایین در پاداشوابستگی مشخصهی افرادی با ویژگیهایی چون اهلعمل، سرسخت، سرد، خودمحور و دارای باورداشتهای منطقی میباشد. سومین سامانهی بازداری رفتاری در ارتباط با پاسخ به محرکهای تنبیه یا علائم در میان نبودن پاداش است که در هنگام بروز چنین علایمی در محیط فعال میگردد؛ بنابراین تفاوتهای فردی را که با قابلیت وقفه یا بازداری رفتاری مرتبط میگردد، آسیبپرهیزی نامیده است، آسیبپرهیزی بالا باعث عدم اطمینان و محافظهکاری، کمرویی، مایوسی و منفعلی میشود و میتوان انتظار روانرنجورخویی بالا را داشت، اما سطح پایین آسیبپرهیزی باعث جامعهپذیری و معاشرتپذیری، راحتی و خوشبینی، خوشمشربی، با انرژی و پرتحرکی میشود که با ویژگی برونگرایی رابطه دارد. بدین ترتیب در قسمت سرشت، کلنینجر این سه بعد را که هر یک دارای چهار مقیاس فرعی هستند معرفی نمود و بعد چهارم را که فاقد زیرمقیاس است، پایداری (یا پشتکار) نامید، افراد با نمره بالا در این بعد به سرسختی، سختکوشی، و مصمم بودن و سازندگی گرایش دارند و افراد با نمرهی پایین در این بعد به راحتی در مواقع ناکامی و انتقاد و مواجه با مانع دلسرد میشوند، با انجام اعمال روزمرهی خود راضی هستند و بندرت برای انجام کارهای بزرگتر و بهتر تلاش میکنند (حق شناس، ۱۳۸۸).
ب) نظریه منش:
از نظر کلنینجر مدل سرشت با ابعاد چهار گانه، طرحی را برای تفکیک انواع مرسوم اختلالات شخصیت ارائه میدهد اما نمیتواند وجود و یا عدم اختلال شخصیت را محرز و قطعی نماید (کلنینجر و همکاران، ۱۹۹۳). از دیدگاه این نظریه، منش شناسی شخصیت به تفاوتهای بین فردی در پندارهای مربوط به خویشتن و به اهداف و ارزشهای فردی اشاره دارد.
در واقع سرشت انسانی تفاوتهای فردی در واکنشهای هیجانی خودکار و عادتی را پیریزی می‌نمایند درحالیکه انواع منش و خودپنداریها اهمیت و معنای تجربه های جاری را مشخص مینمایند و از این طریق واکنشهای هیجانی را هم تحت تاثیر قرار میدهند. کلنینجر (۱۹۹۴) سه بعد را برای منش در نظر میگیرد؛ او در این مجموعه بعد خودراهبری بر پایهی پنداشت از خویشتن را به عنوان یک فرد مستقل که دارای زیرمجموعههای وحدت، احترام، عزت، تاثیربخشی، رهبری و امید است، تعریف کرده است، در واقع نمره بالا در خودراهبری نشاندهندهی مسئولیتپذیری، کاردانی و هدفمندی در زندگی است خودراهبری بالا همچنین به امیدها و خواستههای افراد نظم میدهد و میتواند قویاً با بهزیستی اجتماعی، روانی و جسمانی مرتبط باشد؛ اما نمرهی پایین در این بعد بیشتر احتمال دارد نشاندهندهی اختلالهای شخصیتی باشد و با نابالغی و ضعف ، خستگی و بیاثری، بیهدفی، درماندگی، وظیفهنشناسی و بی‌مسئولیتی مشخص شده است. همچنین بعد همکاری بر پایهی پنداشت از خویشتن به عنوان بخشی از جهان انسانی و جامعه قرار دارد که از آن حس اجتماعی، رحم و شفقت، وجدان و تمایل به امور خیریه مشتق میگردد؛ سطح بالای همکاری باعث ویژگیهایی چون دلسوزی، حمایتگری، قدرت تحمل زیاد، توانایی بسیارخوب در کار گروهی، منصف و از خدمت کردن به دیگران لذت میبرد. سطح پایین همکاری ممکن است به معنی خودداری، کمتحملی، فرصت طلبی، سادگی، ناهماهنگی، یا حتی مردمگریزی و دارای دیدگاه مردم گریزی باشد و میتواند به ارتباط بینشخصی ضعیف و حمایت اجتماعی پایین منجر شود. علاوه بر این دو بعد، بعد خودفراروی بر پایهی مفهوم از خویشتن به عنوان بخشی از جهان پیرامون و منابع آن مطرح شده است که با پندارهای حضور رازگونه، ایمان مذهبی، متانت و صبوری بیان گردیده است؛ خودفراروی بالا؛ به معنای رشد فراشخصی، بالا بودن هوش هیجانی و روحیهی معنوی افراد، روراستی، صبوری است و همچنین افرادی با نمرهی خودفراروی پایین؛ افرادی مغرور، بیصبر و ناشکیبا، خودآگاه و مادیگرا و ناراضی میباشند (حق شناس، ۱۳۸۸). به بیانی دیگر، ویژگیهای شخصیتی منش تحت تاثیر اختیار، قصد و برداشت فرد از تجربه و رویدادها میباشند. تفاوتهای فردی در جنبههای منش، به درجاتی تحت تاثیر یادگیریهای اجتماعی، فرهنگی و رسش و بلوغ در طی مراحل زندگی قرار دارند. منش شامل دریافتهای منطقی درباره خود، دیگران و دنیا است و بیشتر ویژگیهایی را شامل میشود که تحت تاثیرعوامل محیطی در ساختار شخصیتی فرد پدید میآید (کلنینجر و شوراکیک،۲۰۰۵).
بنا بر این نظریه افراد میتوانند دارای سرشتهای مشابه باشند اما در ویژگیهای منشی با یکدیگر تفاوت کنند. از نظر مصنفین آزمون، هریک از این ابعاد در تعامل با دیگر ابعاد، شیوه های سازگاری و انطباق فرد را با تجربه ها تعیین مینماید و همچنین آسیبپذیری فرد به اختلالات هیجانی و رفتاری نیز از همین تعاملات منشاء میگیرد (کلنینجر ۱۹۸۷ و ۱۹۹۱).
تا اینجا نظریههایی در خصوص موفقیت شغلی و شخصیت گفته شد، حال به الگوها و نظریههایی میپردازیم که تلفیقی از هر دو مقوله است.
۲-۱۰ الگوهای تناسب شغل با شخصیت
ارزش و اهمیت مدیر در بعد رفتار فردی در این میباشد که با شناخت دقیق شخصیت و کاربرد آن در سازمان، تفاوت بین شخصیتها را تشخیص داده و مکانیسم تناسب شغل با شخصیت را تعریف مینماید. بطورکلی تردیدی نیست که اگر فرد از نظر شخصیت با نوع کاری که باید انجام دهد سازش داشته باشد، عملکرد بهتری خواهد داشت و نسبت به کار خود رضایت بیشتری حاصل میکند. گذشته از این، هماهنگی بین شخصیت و نوع کار، مزایای دیگری هم در بر دارد. برای مثال، اگر مدیر سازمان فرد را از نظر شخصیتی بشناسد و ابعاد درونی او را مورد کارشناسی قرار دهد به بهترین شکل قادر خواهد بود که رضایت فرد و سازمان را تامین نماید.
در اینجا الگویی در خصوص کاربرد شخصیت که به تناسب شخصیت با شغل مربوط می باشد اشاره می گردد.
۲-۱۰-۱ الگوی مایرز- بریگز
مراحل بکارگیری الگوی کاربردی مایرز- بریگز در خصوص تناسب نوع شخصیت و شغل، با ارائه مقدمهای در مورد شکلگیری الگوی مزبور به شرح زیر مطرح شده است.
این الگو شخصیت انسان را در چهار بعد مطرح ساختهاند که با نظریههای مطرح شده نیز سازگار است. این صاحبنظر چهار بعد شخصیت را به شرح زیر عنوان نموده است (قاسمی، ۱۳۸۲):
الف) چگونه انسان با دنیای اطراف خود تعامل بر قرار مینماید و انرژی و توانائیهای خود را در چه جهتی سوق میدهد.
ب) به چه نوع اطلاعاتی بیشتر توجه میکند.
ج) چگونه تصمیم میگیرد.
د) به چه میزان ترجیح میدهد در شرایط سازمان یافتهتری زندگی کند.
صاحبنظران فوق الذکر هر یک از چهار بعد ذکر شده را در راستای طیفی، به هشت نوع شخصیت تقسیمبندی نموده اند. این هشت نوع شخصیت شامل ابعاد: درونگرا (I)، برونگرا (E)، اطلاعاتی- حسی (S) ، شعوری- الهامی (N)، احساسی (F)، فکری (T)، ادراکی (P)، قضاوتی (J).
بر مبنای هشت بعد منعکس شده، شانزده نوع شخصیت در نظر گرفته شده است که هر یک از آنها ترکیبی خاص از هشت بعد شخصیتی است. با توجه به این تقسیم بندی، شانزده نوع تناسب شغل و شخصیت حاصل میگردد به عنوان مثال تناسب شغل با شخصیت نوع ENFJ به این صورت تعریف می‌شود که این نوع شخصیت اگرچه بطور متعارف هماهنگ کننده، دارای سازگاری بالا و برای عقاید مختلف احترام قائل است ولی از سوی دیگر ایده آلگرا، سریع تصمیمگیر و معمولاً پنهان کننده مشکلات است و سرانجام کمتر به اطلاعات دقیق متکی است، با این شخصیت افراد صاحب حرفه و مشاغل روان‌شناسی، مشاوره، مترجمی، مددکار، معلم، طراح، مدیر فروش بهترین تناسب شغلی و رضایتخاطر را حاصل میکنند (قاسمی، ۱۳۸۲).
۲-۱۱ رابطۀ موفقیت شغلی و شخصیت
از دیرباز همواره به ویژگیهای فردی اشخاص برای به کارگیری آنها در امور مهم توجه شده است. افلاطون در کتاب جمهوریت، تفاوتهای فردی انسانها را مورد توجه قرار داده و گفته است: “هر فرد باید به شغلی متناسب با استعدادها و تواناییهایش گمارده شود.” او دربارۀ تفاوتهای افراد چنین گفته است: اشخاص با شکلی کاملاً یکسان به دنیا نمیآیند، بلکه از نظر استعدادهای طبیعی با یکدیگر تفاوت دارند، شخصی برای تصدی شغلی و دیگری برای شغلی دیگر مناسب است (آناستازی، ۱۳۶۴). افلاطون حتی برای گزینش سربازان و نظامیان مناسب برای مدینۀ فاضله خود، گونهای از آزمون عملی را پیشنهاد کرده است (پاشا شریفی، ۱۳۷۶). در متون دینی ما نیز گزینش بهترین افراد برای تصدی مشاغل مهم همواره به صورت جدی مورد توجه قرار گرفته است. امام علی (ع) در عهدنامه خود به مالک اشتر مردم را به هفت طبقۀ لشکریان خدا (نظامیان)، دبیران و نویسندگان، قاضیان عدالت، کارگزاران، مالیات دهندگان، بازرگانان و صنعتگران و محرومانی که نیاز به رسیدگی دارند، تقسیم میکند (عهدنامه امام علی (ع)).

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  ۷۷u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

همچنین مروری بر تحقیقات گذشته در روانشناسی و رفتار سازمانی نشان میدهد که در هر زمان این تحقیقات سعی کرده تا عوامل مختلفی را به موفقیت شغلی ارتباط دهد. دردهه ۴۰ میلادی درشرایط احراز شغل که موفقیت شغلی را به همراه داشته باشد به مسایل انسانی- اجتماعی تاکید شده است. جوسیوس؛ شرایط فیزیکی، شرایط روانی، شرایط احساسی، اجتماعی و شرایط رفتاری را عوامل اصلی انتخاب کارکنان برای شغل و دستیابی به موفقیت در آن مطرح میکند. اما به تدریج در دهه ۷۰

Post your comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *