دین و نقش آن در هدایت بشر

دین

نگرش های کاملاً متفاوت و گوناگون به دین وجود دارد. برخی بر این عقیده اند که دین یک حالت روحی و درونی است که فقط به تجربه شخصی در می آید. برخی دیگر، دین را صرفاً یک سری از عقاید دانسته اند. لازمه چنین دیدگاهی آن است که احکام، مراسم و دستورات عملی جزو دین دانسته نشود. عده ای دیگر بر این باورند که دین صرفاً مجموعه ای از رفتارها و اعمالی است که افراد یا اشخاصی به نام دین انجام می دهند و این اعمال و رفتارها هیچ گونه ارتباطی با اعتقادات ندارد. برخی در مقابل، دین را یک مفهوم انتزاعی که شامل بسیاری از چیزها از جمله قلمرو دین، رفتارهای اقتصادی، حقوقی و سیاسی هم می شود می دانند. بر این اساس، دین نمی تواند صرفاً یک تجربه شخصی باشد؛ زیرا تجربه شخصی کشش هیچ یک از این مباحث را ندارد.

نگرش های گوناگون به دین و مؤلفه های آن ایجاب می کند این نکته بررسی شود که آیا می توان برای دین یک تعریف معین با مؤلفه های مشخصی در نظر گرفت؟ در این رابطه، استمداد از منابع غنی مکتب اسلام، یعنی قرآن و سنت، نه از جهت دلیلیت و حجیت آنها، بلکه از آن روی که ژرفای معانی موجود در آنها از حکیمان بی بدیل و بی نظیر صادر آمده است، می تواند راهنمای راستینی برای تعریف دین و مؤلفه های حقیقی آن باشد ( نمازی، ۱۳۹۲، ۱).

۲-۱۲- ۱- دین در لغت

دائره المعارف بریتانیکا « دین »[۱] را این گونه تعریف می کند : رابطه آدمی با آنچه آنها ( آدم ها ) آن را خدا، مقدس، روحانی، الهی و یزدانی ملاحظه می کنند. در تبیین این جمله اضافه می کند : دین عرفاً به صورت ترکیبی از رابطه فرد با خدا (God با «جی» بزرگ )، یزدان و خداوندکار (god با «جی» کوچک ) یا روح (spirit) نگریسته می شود. پرستش و عبادت محتملاً  اصلی ترین عنصر دین است، اما رفتار و سلوک اخلاقی، باور و عقیده صحیح و مشارکت در نهادها و مؤسسات مذهبی نیز عموماً عناصر و عوامل تشکیل دهنده زندگی مذهبی، آن گونه که توسط معتقدان و پرستش کننده ها ممارست می شود و آن گونه که توسط کتب مقدس و حکمای مذهبی امر می شود، محسوب می شود ( Encyclopedia Britannica : Entry of Religion ).

در فرهنگ لغت پیشرفته آکسفورد برای دین سه معنا ذکر کرده است :

  • دین یعنی اعتقاد به وجود یک خدا و خدایان، بخصوص اعتقاد به اینکه آن خدایان جهان را آفریده و به آدمی سرشت روحانی داده اند تا بعد از مرگ بدن نیز ادامه حیات دهد.
  • یک نظام خاص باور و پرستش مبتنی بر اعتقاد مذهبی، مانند دین مسیحی، یهودی و هندوئی، ممارست مذهبی فرد.
  • یک تأثیرگذاری کنترل کننده بر زندگی فرد، یک چیزی که فرد احساست قوی درباره آن دارد. مثلاً، وقتی گفته می شود : « فوتبال برای ( شخص آقای ) بیل مانند « دین » است ». به این معناست که آقای بیل احساس قوی درباره فوتبال دارد. یا وقتی گفته می شود : « من موافق وقت شناسی هستم، اما او ( همسرم ) از آن « دین » می سازد ». بسیار واضح است که معنای اخیر معنای حقیقی دین نیست، بلکه صرفاً یک کاربرد برای لغت دین است. در هر صورت، همان گونه که مشاهده می شود، فرهنگ لغت پیشرفته آکسفورد معنای محصلی از واژه دین به دست نمی دهد، بلکه به صراحت واژه دین را شامل حتی ادیانی که هیچ اعتقادی به خداوند هم ندارند، می داند.

 

 

 

  • نیاز همیشگی به دین

علامه مصباح با رد ادعاهای کسانی که یا اصل نیاز به دین را قبول ندارند و یا با پذیرش اصل نیاز به دین، لزوم آن را در این زمان انکار می کنند و برای احکام اسلام، مانند احکام دیگر ادیان، تاریخ مصرف قایل هستند، به تبیین ضرورت نیاز به دین در همه زمان ها از طریق اثبات ضرورت بعثت پیامبران (ص) می پردازد.

با توجه به اینکه هدف از افرینش انسان، رسیدن او به کمال اختیاری از طریق عبادت و بندگی خداست                 ( ر.ک: ذاریات : ۵۶)، اراده حکیمانه خداوند متعال، اصالتاً به سعادت انسان تعلق گرفته است. روشن است که علم عادی انسان ها بسیار محدود است و نمی تواند از ابزارهای ادراک محدود خود که برد خاصی دارند برای تشخیص درست و کامل مسیر، استفاده کند. انسان دانش کمی دارد ( ر.ک : اسراء : ۸۵) و چه بسا اموری را خیر بداند، ولی به ضرور او باشد و بعکس، چه بسا امری را به ضرر خود بداند، ولی خیر او در همان چیز باشد ( ر.ک : بقره : ۲۱۶). علاوه بر این :

الف- تحقق ادراک مشروط به شرایطی است که با فراهم نبودن آنها، همین ادراک محدود هم حاصل نمی شود.

ب- انسان در ادراک های خود مصون از اشتباه نیست.

ج- نیازهای انسان به نیازهای مادی منحصر نیست و باید مصالح معنوی او – که به دلایلی مهم تر از مصالح مادی اوست – هم تأمین شود. شناخت های عادی انسان با تمام اهمیتش، نمی تواند برای تشخیص راه سعادت حقیقی در همه ابعاد کافی باشد و اگر انسان راه دیگری برای جبران این کمبود نداشته باشد، هدف آفرینش محقق نخواهد شد.

بنابراین، برای اینکه انسان بتواند در راه تکامل گام بردارد و نیازهای خود را تأمین کند به وحی و دین نیاز دارد. او از این طریق می تواند مصالح و مفاسد واقعی خود را بشناسد و آگاهانه انتخاب کند. با این بیان، دلیل اول منکران نیاز بشر به دین در عصر حاضر نقد شد.

تمدین های بشری هر قدر هم پیشرفت کنند نمی توانند در زمینه رسیدن انسان به سعادت ابدی به انسان کمک کنند. مسئله اصلی ما این است که چگونه می توانیم به کمال نهایی برسیم؟ اگر تا آخر زندگی دنیا وسایلی مانند هواپیما، رایانه، ابزارهای پیشرفته پزشکی و … هم اختراع و ساخته نمی شد، به ارزش های معنوی و سعادت ابدی انسان صالح آسیبی نمی رسید.

تمدن ایران و روم در این زمینه چه کمکی به ما کرده اند؟ آن تمدن ها اگر مشکلاتی را برای بشر نیافریده باشند، در زمینه رسیدن او به سعادت ابدی کمکی نکرده اند. ثمره این تمدن ها هر چه بوده، مربوط به دنیا بوده است. آنچه انسان را به سعادت ابدی راهنمایی می کند وحی الهی و دین است. این نیاز همیشه وجود دارد ( مصباح، ۱۳۸۱ ، ۲۱۰).

 

۲-۱۳-هدف دین

هدف دین را می توان با تبیین اهداف و فوایدی که برای بعثت انبیا (ص) ذکر شده است و همچنین با بررسی محتوای دعوت ایشان، بیان کرد. روشن است که ایشان، هماهنگ با هدف آفرینش انسان و جهان، دستورهایی را از جانب خداوند متعال آورده اند که تضمین کننده سعادت دنیوی و اخروی انسان است. با توجه به آیه های قرآن کریم، می توان امور زیر را – بدون ادعای انحصار و تقسیم منطقی – به مثابه هدف بعثبت انبیا (ص) ذکر کرد :

۲-۱۳-۱- هدایت تشریعی مردم ( مصباح، ۳۷۹)

لازمه برآورده شدن هدف آفرینش انسان و جهان این است که انسان دارای اختیار بتواند مسیر سعادت و شقاوت را بشناسد و با اعمال خود، یکی را انتخاب کند. از آنجا که عقل انسان محدود است و قدرت  شناخت برخی امور – از جمله شناخت مسیر سعادت ابدی – را ندارد، باید وحی و نبوت باشد تا خداوند متعال، این گونه هر دو راه را معین و به راه سعادت دعوت نماید. با این بیان، ضرورت نبوت و در ضمن، هدف بعثت انبیا معلوم می شود. در آیات و روایات نیز به این هدایت تشریعی تصریح شده است (بقره : ۳۸؛ اعراف : ۳۵؛ نساء : ۱۶۵؛ اسراء : ۱۵؛ صحیفه سجادیه، ۱۳۷۶، ۹۴).

۲-۱۳-۲- تعلیم و تربیت مردم: (مصباح، ۱۳۷۹)

عقل انسان نمی تواند به برخی حقایق پی ببرد. یکی از اهداف بعثت این بوده است که پیامبران، چیزهایی را به مردم یاد دهند که نمی دانند و خودشان نمی توانند بفهمند : « …  یُعَلِّمُکُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ یُعَلِّمُکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ » (بقره، ۱۵۱). توضیح آنکه، انسان علاوه بر نیازهای جسمانی، نیازهای روحی و روانی هم دارد و باید راه های صحیح ارضای آنها را به گونه ای یاد بگیرد.  یکی از اهداف بعثت پیامبران این است که این گونه امور را به مردم یاد دهند ( مصباح، ۱۳۸۱ ، ۱-۵). آنچه وظیفه پیامبران و جانشینان آنها بوده است تعلیم مطالبی است که در سعادت انسان نقش اصلی را ایفا می کند و انسان به آنها دسترسی ندارد یا از آنها غفلت می کند. از اینجا معلوم می شود که یاد دادن دانش هایی مانند علوم طبیعی و … که ندانستن آنها برای انسان ضرری ندارد، از وظایف پیامبران الهی نبوده است. این دانش ها هر چند در زندگی بشر بسیار  اهمیت دارد، ولی انسان می تواند با عقل و تجربه به آنها دسترسی پیدا کند. آنچه باعث زیان ابدی و محرومیت از سعادت ابدی می شود این است که انسان معارف بلند الهی را نتواند یاد بگیرد ( مصباح، ۱۳۷۹ ، ۱). علاوه بر این، پیامبران باید انسان را برای رسیدن به تکامل و هدف نهایی خلقت تربیت کنند و با گذر بیشتر زمان، این وظیفه بیشتر خودش را نشان می دهد؛ زیرا با پیچیده تر شدن شرایط، نیاز انسان به تعلیم و تربیت بیشتر می شود ( مصباح، ۱۳۷۹ ،۳). خداوند متعال می فرماید : « …  وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ  » ( آل عمران: ۱۶۴). نقش پیامبران و جانشینان آنها در تربیت مردم این است که زمینه ای را در آنها فراهم می کنند تا اراده شان متوجه کمال شود و دلشان بخواهد کارهای نیک انجام دهند (مصباح، ۱۳۷۹ ،۸). به عبارت دیگر، هدف دین این است که انسان بالقوه در آغاز تولد را به مسیری راهنمایی کند که با استفاده از نیروی اراده و اختیار خود، به انسان بالفعل تبدیل شود ( مصباح، ۱۳۸۰ ، ۷-۹).

۲-۱۳-۳- اصلاح تحریف ها و رفع اختلاف های دینی ( مصباح، ۱۳۷۹ ، ۳۰-۳۵)

توجه به تاریخ، پرده از این واقعیت برمی دارد که پیام های الهی در اثر عواملی به تحریف کشیده شده است، به گونه ای که شاید انجیل واقعی در این زمان وجود نداشته باشد. اگر در دوره ای چنین اتفاقی بیفتد، باید فرستاده ای از جانب خداوند متعال برای حل این مشکل وجود داشته باشد. در واقع، مردم این دوره در حکم کسانی هستند که پیامبر و کتابی ندارند.

گاهی دانشمندان دین با مخفی کردن حقایق و یا نسبت دادن دست نوشته های خود به خداوند متعال، باعث تحریف و اختلاف در دین خدا می شدند. اثبات چنین ادعایی با توجه به آیه های زیر، به سادگی امکان پذیر است :

– « یا أَهْلَ الْکِتابِ قَدْ جاءَکُمْ رَسُولُنا یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثیراً مِمَّا کُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکِتابِ ….» (مائده : ۱۵)؛

– « فَوَیْلٌ لِلَّذینَ یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ  …. » (بقره : ۷۹)؛

– « ….  یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ ….» (نساء : ۴۶)؛

بنابراین، یکی از اهداف بعثت پیامبران، آشکار کردن حقایق برای مردم و رفع اختلاف های دینی بوده است : « فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرینَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فیمَا اخْتَلَفُوا فیهِ  … » (بقره : ۲۱۳).

۲-۱۳-۴- قضاوت ( مصباح، ۱۳۷۹ ، ۳۵)

تطبیق احکام الهی بر مصادیق در زندگی روزمره و قضاوت براساس آن در مشاجره ها، یکی از منافع وجود پیامبران در میان مردم است. انبیای الهی با احاطه ای که به دستورهای خداوند داشتند به این کار مهم می پرداختند، هر چند به نظر می رسد تنها بعضی از آنها به صورت رسمی از طرف خداوند متعال برای قضاوت بین مردم معرفی شده اند :

– « یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلیفَهً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ  …. » (ص : ۲۶)؛

« إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ بِما أَراکَ اللَّهُ … » ( نساء، ۱۰۵).

۲-۱۳-۵- حکومت ( مصباح، ۱۳۷۹ ، ۳۶ و ۳۷)

لزوم تبعیت از پیامبران الهی برای رسیدن انسان به سعادت، امری انکارناپذیر است. بنابراین، هر دستوری از سوی پیامبران صادر شود باید اطاعت شود : « وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ لِیُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ …. » (نساء، ۶۴).

یکی از مقام هایی که برای انبیا ذکر شده و بالاتر از مقام قضاوت است، حق سرپرستی و تدبیر امور جامعه است. از این رو، برخی پیامبران، خود، حکومتی داشته اند و به اداره آن می پرداخته اند و برخی دیگر، حکومت پیامبر دیگری را تأیید کرده اند؛ مانند حضرت صموئیل که گروهی از بنی اسرائیل نزد او آمدند و درخواست تعیین ملک کردند ( بقره : ۲۴۶). از اینجا معلوم می شود ایشان ملک نبوده است. پیامبران مانند حضرت سلیمان، حضرت موسی (ص) و حضرت محمد (ص) از جمله پیامبرانی بودند که حکومت را نیز در دست داشته اند. در سایه چنین حکومتی، دین خدا به مرحله عمل در می آید و مردم به سعادت دنیا و آخرت می رسند. از اینجا می توان نتیجه گرفت که نه تنها دیانت و سیاست با هم منافاتی ندارند، بلکه به یک معنا، علم سیاست دینی نیز وجود دارد.

[۱] Encyclopedia Britannica : Entry of Religion

92

دیدگاهتان را بنویسید