-۲۶- درمان فراشناختی

درمان فراشناختی برای بیماران مبتلا به OCD بر خلاف رویکردهای شناختی بدون توجه به محتوای وسواس ها، تنها بر باورهای فراشناختی تمرکز کرده، برای اصلاح سایر حوزه های باورها، مانند مسئولیت پذیری بیش از حد، عدم تحمل بلاتکلیفی، و کمال گرایی تلاشی نمی کند، زیرا این باورها به عنوان پیامدها و فرآورده های باورهای فراشناختی نابهنجار در نظر گرفته می شوند(جی ویلیام، ولز و کارترایت-هاتون ۲۰۰۴، میرز[۱] و ولز، ۲۰۰۵). دومین تفاوت، تاکید رویکرد فراشناختی بر نشانه ها و معیارهای ناکارآمد درونی است تا کمکی برای توقف آداب وسواسی باشد. نقش معیارهای درونی ناکارآمد در تداوم OCD در پژوهش های گوناگون تایید شده است(کولز[۲]، فروست[۳]، هیمبرگ[۴] و ریومی[۵] ۲۰۰۳؛ کولز و همکاران، ۲۰۰۵).

هدف کلی درمان این است که بیماران به شیوه ی پردازش فراشناختی معطوف شوند و به پذیرش بی طرفانه ی از افکار مزاحم بدون ارتباط با پردازش بیشتر یا عمل دست یابند. همچنین هدف درمان را از توقف افکار مزاحم به یادگیری این نکته معطوف می سازد که نیازی نیست بر پایه ی افکار وسواسی یا دیگر انواع افکار مزاحم عمل نمود. یعنی به بیماران آگاهی داده می شود که این افکار مزاحم و نامقبول کم و بیش به ذهن همه افراد می آید و یک مسئله طبیعی است و فقط خاص ذهن آن ها نیست و نباید به خاطر این افکار خود را سرزنش و احساس گناه کنید و نیازی به کنترل آن ها نیز نیست. به طور خلاصه درمان فراشناختی بر روی موارد زیر تمرکز می کند:

– به بیماران وسواسی آموزش داده می شود که همانند افراد سالم که افکار، تصاویر و تکانه های ذهنی نامقبول را طبیعی و خاص همه ذهن ها می دانند، تعبیر کنند و این افکار، تصاویر و تکانه های ذهنی نامقبول را فقط خاص ذهن خود ندانند.

– به بیمار وسواسی آموزش داده می شود که به افکار، تصاویر و تکانه های ذهنی نامقبول خود عینیت و واقعیت نبخشند و به خاطر آن ها خود را سرزنش و احساس گناه نکنند.

– به بیماران وسواسی آموزش داده می شود که این افکار، تصاویر و تکانه های ذهنی نامقبول، غیر عمدی هستند و معمولا به ذهن اکثر افراد می آیند، بنابراین نیازی به این نیست که خود را مسئول آن بدانند.

– به بیماران وسواسی آموزش داده می شود که این افکار، تصاویر و تکانه های ذهنی نامقبول را غیر طبیعی ندانند و در مورد آن ها خود را نگران و مضطرب نکنند.

– به بیماران وسواسی آموزش داده می شود که این افکار، تصاویر و تکانه های نامقبول نیازی به کنترل نظارت ندارند و راه خلاصی از این وسواس ها، این می باشد که سعی نکنند آن ها را کنترل و حذف کنند.

– به بیماران وسواسی آگاهی داده می شود که سعی نکنند با روش های شناختی و عملی جلوی وسواس ها را بگیرند، و همچنین از راهبردهای شناختی مانند سرکوبی، حواس پرتی، جایگزینی فکر متضاد و… استفاده نکنند، چرا که معمولا این راهبردها نتیجه عکس می دهند و حتی باعث افزایش وسواس ها می شوند(ربیعی و خرم دل، ۱۳۹۳).

 

درمان های دیگر. از دیگر درمان هایی که برای درمان اختلال وسواس فکری- عملی به کار برده می شود عبارتند از حساسیت زدایی(desensitization)، توقف فکر، غرقه سازی(flooding)، انفجار درمانی(درمان با غرقه سازی تجسمی) و شرطی سازی بیزارگرانه،درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد، خانواده درمانی، و در شرایط مقاوم به درمان، از درمان با تشنج الکتریکی(ECT)، و روان- جراحی یاری جست(کاپلان و سادوک، ۲۰۰۷).

 

خیلی از افراد مبتلا به اختلال وسواس فکری- عملی عقاید کژکار دارند. این عقاید می توانند احساس کاذب مسئولیت و گرایش به زیاد برآورد کردن تهدید، کمال گرایی و عدم تحمل تردید و اهمیت بیش از حد افکار(مثل اعتقاد به اینکه داشتن افکار ممنوع به اندازه عمل کردن مطابق با آن، بد است) و نیاز به کنترل کردن افکار را در بر داشته باشند.

در زیر تعدادی از باورها و علائم خاص اختلال وسواس که کار گروه وسواس به معرفی آن ها پرداخته اند، ارائه می شود:

 

۱- احساس مسئولیت بیش از حد

بیماران مبتلا به وسواس در برابر افکار، تصاویر و تکانه های وسواسی احساس مسئولیت بیش از اندازه دارند، به عبارت دیگر این بیماران در برابر افکار وسواسی خود که نقشی در پدیدآیی آن ندارند نیز احساس مسئولیت می کنند. پس از شکل گیری فرآیند خنثی سازی و پاسخ های مربوط به افکار مزاحم، فرد با برداشتی توام با احساس مسئولیت، تلاش می کند تا آسیب ها و ناراحتی های ناشی از افکار مزاحم را کاهش دهد. در این شرایط شناخت واره ای مربوط به افکار مزاحم فرصت بیشتری برای احیای خود به دست می آورند و به علاوه باورهایی توام با احساس مسئولیت به وسیله رفتارهای مصونیت جویی[۶] تداوم می یابند(سالکووسکیس،۱۹۹۶،۱۹۹۱). این بدین معنی استکه فرد تلاش می کند تا از طریق رفتارهای وسواسی و خنثی سازی از گناه ناشی از احساس مسئولیت بیش از اندازه رهایی یابد. مشکلات فکری زمانی به صورت افکار وسواسی ظاهر می شوند که فرد در زمینه ی بالفعل شدن افکار مزاحم بترسد و احساس مسئولیت بیش از اندازه داشته و دچار ناراحتی و تشویش شوند. در اثر باور به صحت و عملی شدن افکار مزاحم(TAF) و همین طور وجود یک احساس مسئولیت بیش از حد، فرد به این نتیجه شناختی می رسد که یک آسیب جدی و ناراحت کننده در حال وقوع است و او باید بتواند در جهت عدم وقوع یا جلوگیری از روی دادن واقعه مورد نظر( اهمیت دادن بیش از حد به افکار) اقدام کند.در این زمینه، آمیختگی اندیشه- کنش[۷](TF)،(راکمن،۱۹۹۳) به عنوان یک عامل مداخله گر قوی، در لایه های افکار احساس مسئولیت در هم تنیده می شود. در پژوهشی که توسط(رمضانی، ۱۳۹۱) برای پیش بینی الگوهای وسواس فکری- عملی براساس عوامل شناختی مسئولیت پذیری، بیش برآورد تهدید، کمال گرایی، عدم تحمل بلاتکلیفی، اهمیت و کنترل افکار صورت گرفت. نتایج این تحقیق نشان داد که مسئولیت پذیری یکی از کلیدی ترین عناصر در افراد مبتلا به وسواس فکری- عملی می باشد. همچنین این تحقیق نشان داد عقاید مسئولیت پذیری در افراد دارای وسواس بیشتر است و مسئولیت پذیری پیش بینی کننده وسواس می باشد. سهم نسبی مسولیت و فرا شناخت درایجاد نشانه های وسواسی توسط نیمر[۸] و همکاران(۲۰۱۳)مورد برسی قرار گرفته است.در این مطالعه فرض براین بود که بیماران وسواسی خطر شخصی را بیش از حد تخمین می زنند و بدبینی غیر واقع بینانه ای را نشان می دهند . با مقایسه بیماران دارای اختلال وسواسی و افراد گروه کنترل این پژوهشگران نشان دادند که مسولیت حتی بعد از کنترل فراشناخت نشانه های وسواسی را پیش بینی می کنند.برخلاف یافته های قبلی مسولیت به وسیله فراشناخت کاملا تبیین نشده بود.نتایج این مطالعه تاکید کرد که حتی بعد از کنترل افسردگی بیماران OCDبدبینی غیر واقع بینانه را بیان می کنند

 

۲- کنترل افکار

با توجه به این که بیماران وسواسی، بعضی افکار، تصاویر ذهنی خود را غیره طبیعی و نامقبول می دانند و به خاطر وجود آن ها شدیدآ احساس ناراحتی و تشویش می کنند، ومعمولآ به دنبال حضور این وسواس ها تلاش زیادی می کنند تا این افکار و تصاویر ذهنی را به هر طریقی شده کنترل  و از ذهن خود بیرون کنند و همین عامل باعث می شود که برعکس، از کنترل آنها ناتوان شوند. ذهن و شناخت انسان طوری عمل می کند که اگر بخواهیم چیزی از ذهن و فرآیند فکری مان بیرون برانیم آن چیز بیشتر وارد آگاهی ما می شود. افراد وسواسی سعی دارند که روند طبیعی ذهن را به کنترل خود در بیاورند که این این عمل ناموفق است .نظریه های شناختی در مورد وسواس فکری عملی در تمایز بین افکار نرمال و بالینی بر نقش ارزیابی ناسازگارانه و راهبرد های کنترلی تاکید دارند.درمطالعه نوتا[۹] و همکاران (۲۰۱۴)،مقایسه افراد غیر بالینی با افراد بالینی نشان داد که افراد دارای اختلال وسواسی علاوه بر گزارش نشانه های وسواسی تفاوت معنی داری در راهبردهای کنترلی و ارزیابی های مزاحم نشان داده اند.افراد بالینی افکار مزاحم را با فراوانی بیشتر گزارش کردند و درحذف افکار مزاحم مشکل بیشتری رابیان کردند.در یک مطالعه دیگر(وودرهولزر[۱۰] و همکاران،۲۰۱۳)افراد سالم که از لحاظ سنی و جنسیت ،هوش و تحصیلات با بیماران دارای وسواس همتا سازی شده بودند از لحاظ عملکرد شناختی مورد مقایسه قرار گرفتند.یافته های این پژوهش نشان داد که گروه بالینی درسرعت پردازش اطلاعات ،توانایی برای انتقال توجه و در روانی کلامی با گروه کنترل تفاوت معنی دار داشتند.این نتایج حاکی از این بود که کژکاری شناختی در بیماران وسواسی مشاهده می شود.نقش ارزیابی های شناختی در کیفیت زندگی بیماران دارای اختلال وسواسی نیز مورد برسی قرار گرفته است. کومار و همکاران بیماران دارای تشخیص اختلال وسواسی را با افراد نرمال از لحاظ افسردگی، اضطراب،مسولیت شخصی اغراق امیز کنترل افکار و اهمیت افکارمقایسه کردند.نتایج انها نشان داد که بیماران درمقایسه با افراد نرمال در مسولیت شخصی اغراق امیز،کنترل افکار و اهمیت افکار نمره بالاتری راکسب کردند.علاوه بر این کیفیت زندگی بیماران پایین تر از گروه کنترل بود،ارزیابی کنترل افکار،اهمیت افکار و مسولیت اغراق امیز با کیفیت زندگی همبستگی منفی داشت.یافته های این پژوهش اشاره کرده که ارزیابی های شناختی سهم قابل توجهی در تعیین میزان کیفیت زندگی بیماران دارای وسواس را دارد،بنابراین تغییر باورها و ارزیابی های منفی ممکن است برای افزایش کیفیت زندگی بیماران دارای اختلال وسواسی ضروری باشد.

 

۳- کمال گرایی

کلاینک(۱۹۹۸)کمال گرایی را اعتقاد فرد به کامل بودن و احساس اضطراب و فشار روانی بالا و ترس از این که نتواند مطابق انتظارات خود زندگی کند، تعریف می نماید(به نقل از ابوالقاسمی، ۱۳۹۰). در اوایل سال های ۱۹۰۰، ژانه[۱۱] مقوله کمال گرایی را به عنوان یک خط شروع و عامل بسترساز در شکل گیری وسواس مطرح کرد. گایدانو[۱۲] و لیوتی[۱۳](۱۹۸۳) معتقدند که وسواس تظاهری از در هم آمیختگی کمال گرایی و نیاز به کسب اطمینان و همین طور به ضرورت حل کاملأ صحیح و قطعی مسئله هاست. به نظر تالیس[۱۴]( ۱۹۹۶) ظاهرأ حوزه های معینی از اجبارهای شست و شو، ارتباط تنگاتنگی با کمال گرایی دارند. او در این تحقیق خود به این نکته اشاره کرده که بعضی از بیماران، از آیین مندی های شست و شو، نه به دلیل از بین بردن آلودگی، بلکه به علت دستیابی به یک حالت کاملأ پاک استفاده می کنند. باورهای وسواسی در میان بیماران دارای اختلال وسواسی توسط (ابرام اوویتس[۱۵] و همکاران مورد بررسی قرار گرفته است۲۰۰۸).

این پژوهشگران نشان داده اند باورهای وسواسی با نشانه های وسواسی همبستگی مثبت دارد.درضمن باورهای وسواسی قابلیت پیش بینی نشانه های وسواسی را حتی بعد از کنترل اجتناب هیجانی دارند.

در پژوهشی که به منظور بررسی رابطه کمال گرایی و مسئولیت پذیری با اختلال وسواس فکری- عملی در پزشکان ساکن اهواز صورت گرفت نتایج نشان دهنده ارتباط مثبت بین کمال گرایی و نشانه های اختلال وسواس فکری- عملی بین این جامعه بود(کیانپور و همکاران،۱۳۸۹).

 

۴- عدم تحمل بلاتکلیفی

عدم تحمل بلاتکلیفی به صورت باورهایی در زمینه ضرورت یقین و قطعیت[۱۶]، پتانسیل مقابله با تغییرات غیرقابل پیش بینی[۱۷]، و کارآیی مناسب در موقعیت هایی که ماهیت گنگ و مبهمی داشته باشد تعریف شده است. عدم تحمل بلاتکلیفی به عنوان یک عامل تأثیرگذار در برآورد خطر و تهدید در وسواس فکری-عملی عمل می کند(OCCWG، ۲۰۰۱؛ سوکمن و پینارد، ۱۹۹۵؛ استکی، فروست و چوهن[۱۸]، ۱۹۹۸)(به نقل از ربیعی،۱۳۹۳).

در تحقیقی که به منظور مقایسه عدم تحمل بلاتکلیفی، تنظیم هیجان و رضایتمندی زناشویی در افراد مبتلا به اختلال وسواس فکری- عملی و گروه عادی صورت گرفت. نتایج نشان داد که بین دو گروه بیماران OCD و افراد عادی، از نظر عدم تحمل بلاتکلیفی، تفاوت معناداری وجود دارد؛ بدین صورت که میانگین نمرات بیماران OCD در عدم تحمل بلاتکلیفی بالاتر از افراد عادی بود. همچنین در متغیرهای تنظیم هیجان و رضامندی زناشویی بین بیماران OCD و افرادبهنجار تفــاوت معناداری مشاهده شد؛ بدین صورت که میانگین نمرات بیماران OCD در تنظیم هیجان و رضامندی زناشویی پایین تر از افراد عادی بود. نتایج مطالعه حاضر نشان می دهد که تحمل بلاتکلیفی، تنظیم کارآمد هیجان و رضامندی زناشویی بیماران وسواسی در مقایسه با گروه عادی دارای نارسایی بوده و در نتیجه نیازمند توجه ویژه در درمان این اختلال می باشند(نریمانی و همکاران، ۱۳۹۳).

در مطالعه ای با هدف بررسی مقایسه ای بیماران افسرده اساسی با بیماران وسواسی فکری- عملی از لحاظ عدم تحمل بلاتکلیفی صورت گرفت نتایج این تحقیق نشان داد که بین گروه سالم و بیماران وسواسی در نمره کل عدم تحمل بلاتکلیفی و تمامی خرده مقیاس ها تفاوت وجود داشت (۰۰۱/۰>P). همچنین بین بیماران افسرده با گروه سالم نیز در نمره کل و خرده مقیاس های ناتوانی برای انجام عمل و بلاتکلیفی در مورد آینده تفاوت معنادار وجود داشت(۰۰۱/۰>P). بیماران افسرده به غیر از خرده مقیاس بلاتکلیفی در مورد کلی نتایج به دست آمده از این تحقیق نشان می دهد که عدم تحمل بلاتکلیفی یکی از ویژگی های بیماران وسواسی می باشد و نیز برخی از ابعاد آن با افسردگی مرتبط است(ارفعی و همکاران، ۱۳۹۰).

ساراوکی[۱۹] و همکاران (۲۰۱۳).رابطه بین عدم تحمل بلاتکلیفی و نشانه های وسواسی را در دانشجویان دوره لیسانس بررسی کردند.یافته های انها نشان داد آینده، در بقیه خرده مقیاس ها و نیز نمره کل با گروه وسواس تفاوت داشتند (۰۰۱/۰>P).به طورکه عدم تحمل بلاتکلیفی با هریک از شاخصهای وسواسی رابطه معنی دار دارد .این مطالعه نشان داد که عدم تحمل بلاتکلیفی با ابعاد متعدد وسواسی ارتباط دارد و ممکن است درایجاد این نشانه ها نقش علی داشته باشد.

 

 

 

[۱]– Myers

[۲]– Coles

[۳]– Frost

[۴]– Heimberg

[۵]– Rheaume

[۶]– safety seeking behavior

[۷]– though – fusion

۳-Neamer

۱-nota

[۱۰]-wowder houlzer

[۱۱]– Janet

[۱۲]– Guidano

[۱۳]– Liotti

[۱۴]– Tallis

[۱۵]-abram ouits

[۱۶]– certainity

[۱۷]– unpredictable

[۱۸]– Chohen

[۱۹]– Sarovki

Categories:برگزیده
Published on :Posted on

Post your comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *