عمومی

دانلود پایان نامه با موضوع امنیت عاطفی و مشکلات زناشویی

دانلود پایان نامه

– هنگام بازنشستگی: در واقع زمانی است که فرد حکم بازنشستگی خود را می گیرد و این مساله ممکن است از چند روز تا چند ماه طول بکشد. این دوران ویژگی خاص خود را دارد به خصوص استرس عدم انطباق با شرایط جدید
– بعد از بازنشستگی: بعد از گذر از دوره قبل و انطباق با شرایط جدید، فرد دچار اختلالات این زمان
می شود. البته در بازنشستگی پیش از موعد، ممکن است عوارض شدید تر باشد.
عوامل این دوره شامل: نداشتن شغل و کار،حقوق ناکافی برای انجام امور روزمره زندگی، نرسیدن به اهداف زندگی، نگرانیهای دوره جدید.
از آنجائیکه دوران بازنشستگی معمولاً با شروع سالمندی همراه است، دوره سالمندی و پایان میانسالی دوره ای است که تمام سلولهای بدن به نوعی حداکثر کارکرد خود را انجام داده اند و به اصطلاح” تحلیل” رفته اندو دیگر کارآیی زمان جوانی را ندارند و لذا بعضی از اثرات استرس که در بالا ذکر آنها رفت، الزاماً اثرات مستقیم استرس نمی باشند. در واقع هم اثرات فوق الزاماً بروز نمی کند ولی بعضی از این اثرات در کارکنان به دلایل مختلف ممکن است شدید باشد. این اثرات شامل: اختلالات جسمانی،احساس بیهودگی در اثر کار نکردن، بیماریهای تحلیل برنده،ضعف حافظه، بیماریهای تنفسی،فراموشی، بیماریهای قلبی،عروقی،پرحرفی، بیماریهای گوارشی، تمایل به ایراد گرفتن و سرزنش کردن خود یا دیگران، جنون پیری و آلزایمر، نفی حقایق، افسردگی، بی حوصلگی، اسکیزوفرنی، عدم توانایی در برنامه ریزی و سازماندهی زمان خود،بی خوابی و بد خوابی، خودکشی، از دست دادن هویت، اعتیاد، از دست دادن اعتماد به نفس، بروز حوادث غیر معمول در منزل، بروز مشکلات زناشویی خارج از منزل، کاهش ایمنی بدن، نوروز جمعه(روزهای تعطیل یا نوروز بازنشستگی(جمعه طولانی)، مرگ زودرس (چیو،۲۰۰۷).
حال که در مورد بازنشستگی صحبت شد بهتر است یک گام عقب تر برگردیم و راجع به اشتغال(کار)کمی صحبت کنیم و ببینیم قبل از این دوره(دوره های قبل) چه اتفاقاتی افتاده که شخص پس از بازنشستگی دچار این حالتها می‌شود؟ زندگی انسان از مراحلی می‌گذرد یا به عبارتی انسان در طول زندگی از تولد تا مرگ چندین مرحله رشدی را پشت سر می‌گذارد که هر مرحله دارای بحران خاصی است که این بحرانها باید شناسایی و حل شود.
یکی از تصمیم‌های مهم زندگی انسان، انتخاب شغل است و خشنودی از شغل نیز یک پیش بینی مهم برای طول عمر محسوب می‌گردد. از آنجائیکه کار به عنوان یک انگیزه در انسان وجود دارد و کار کردن را جزء جوهره انسان تلقی می‌کنند، در واقع انسان با کار معنا پیدا می‌کند و بدون کار احساس هویت را از دست خواهد داد. با کار(شغل) زندگی انسان دچار تحول و دگرگونی می‌گردد که برخی افراد با توجه به پیشینه روانی- اجتماعی، احتمال دارد دچار آن شوند و امید به زندگی به عنوان یکی از شاخصهای سلامت و توسعه انسان محسوب می‌گردد که در ایران این سن از ۶۹ سالگی به ۷۱ سالگی ارتقاء یافته است که بخشی از آن مربوط به کار می‌باشد (بزرگمهری،۲۰۰۷).
هر چند کار می‌تواند خطرات بدنی و روانی برای انسان در بر داشته باشد اما حرفه هر کسی به هر فرد دیگری نشان می‌دهد که او ” کیست” زیرا شغل شرایطی فراهم می آورد که در آن شغل مهارتهای جدیدی را کسب کرده و آموزش می‌بیند، با چالشهای جدیدی مواجه و آنها را حل می‌کند، نیاز تعلق ارضاء شده و پاداش اجتماعی دریافت می‌دارد، احساس می‌کند جزء گروهی محسوب می‌شود، فرصت دوست یابی پیدا کرده و روابط اجتماعیش گسترش می‌یابد.
معمولاًاکثر مردم چیزهایی بیشتر از پول از شغل خود بدست می آورند و به اندازه کافی احساس خوشبختی خواهند کرد. زیرا مشاهده شده کسانی که ثروت زیادی را یا از طریق شرکت در قرعه کشی و یا ارث بدست آورده اند و علیرغم بی نیازی به پول اما کار می کنند چون انسانها در سازمانها فقط در پی بهبود درآمد اقتصادی نیستند بلکه به دنبال امنیت عاطفی، حرمت ذات، شادکامی، احساس خشنودی شخصی و کمال می باشند.
هویت شغل، بخش مهمی از مجوعه هویت غالب افراد اعم از پیر و جوان را شکل می دهد. داشتن شغلی که ارزش اجتماعی داشته باشد و به خوبی از عهده آن بر آمدن، عزت نفس را زیاد می کند و به ایجاد احساس ایمنی و هویت با ثبات کمک می نماید و بر عکس اگر جامعه به افرادش بگوید که به آنها نیازی ندارند و اشتغال امکان پذیر نباشد(که اغلب افراد شاغل و حتی جوانان جویای کار امروز این پیام را دریافت می کنند) در آنان احساس تردید و سرخوردگی بوجود می آید و دچار کمی عزت نفس می شوند که احتمال دارد این افراد دچار سردرگمی در هویت و حتی در بعضی موارد بزهکاری شوند و هویتی منفی پیدا کنند(علیخانی،۲۰۰۲).
در ارتباط با موضوع مهم و حیاتی هویت در انسان، اریک اریکسون، روان شناس برجسته، زندگی انسان را به هشت مرحله رشدی تقسیم کرده است عقیده دارد که در مرحله هشتم که مرحله کمال و مصادف با سن پیری و بازنشستگی است، شخص ممکن است حالت و احساس تمامیت و کمال داشته باشد یا ناامید گردد. در واقع یک حالت متضاد در این دوره به شخص دست می دهد که با توجه به گذشته و حال، مجبورمی شود یکی از این دو حالت را انتخاب کند. کسانی که خود آنان به حد کمال رشد کرده و احساس معنا و نظم در زندگی می کنند و از کارهایی که در زندگی کرده اند احساس رضایت دارند، در این مرحله خود را بخشی از فرهنگ یا جهانی بزرگتر می داند و بقیه عمر خویش را ضمن خوشرویی و ارتباط برقرار کردن با جوان ترها به انتقال تجربیات و دانش خود می پردازد و از این کار نیز احساس رضایت می کند و چنین فردی از بازنشستگی لذت می برد. اما برعکس کسانی که با توجه به گذشته و حال دچار یأس و ناامیدی شده و خود و دیگران را سرزنش می کنند، در دوران بازنشستگی نیز نه تنها از زندگی لذت نمی برند بلکه دچار هیجانات منفی شده و استرس را تجربه می کنند و از مرگ می ترسند بنابراین سعی می کنند به نوعی یا بازنشسته نشوند و اصرار به کار داشته باشند و یا دچار مشکلات جسمی- روانی خواهند شد.
از طرفی دیگر تحقیقات جدید حاکی از آن است که افرادی که در کار خود دیر بازنشسته می شوند بیشتر از افراد دیگر مبتلا به بیماریهای قلبی می گردند. تحیقات دانشگاه یاله روی ۴۳۰۱ نفر بین سنین ۵۱ تا ۶۱ سال نشان میدهد که دیر رها کردن شغل و فعالیتهای شغلی، استرس و فشار زیادی را به اشخاص وارد می سازد (بزرگمهری،۲۰۰۷).
و حال گذری داشته باشیم به دوران سالمندی که بازنشستگی در آن دوره اتفاق می افتد. در جهان امروز، سالمندی مفهوم انفرادی و انتزاعی خود را از دست داده و مفاهیم سیاسی، اقتصادی و جمعیتی پیدا کرده است. جمعیت شناسان، گروه اصلی جمعیت را به سه دسته تقسیم می کنند- جمعیت غیر فعال و غیر مولد که از تولد تا ۱۵ سالگی را شامل می شود.جمعیت فعال و مولد که ۱۶ تا ۶۴ سالگی را در بر می گیرد و جمعیت سالخورده که شامل انسانهای ۶۵ ساله به بالا هستند.
بازﻧﺸﺴﺘﮕﻲ و ﺳﺎﻟﻤﻨﺪی اﻏﻠﺐ ﭘﺪﻳﺪه ﻫﺎی ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﺮﺗﺒﻄـﻲ ﻫـﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ در ﻳﻚ ﺗﻘﺎرن زﻣﺎﻧﻲ ﺑﺎ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﭘﺪﻳﺪ ﻣﻲ آﻳﻨﺪ. ﺑﻪ ﺑﻴﺎﻧﻲ ﺳﺎده ﺗﺮ، اﻏﻠﺐ اﻓﺮاد در دوره ی ﭘﺎﻳﺎﻧﻲ ﻣﻴﺎﻧﺴﺎﻟﻲ و آﻏﺎز دوره ی ﺳـﺎﻟﻤﻨﺪی، ﭘﺲ از ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺗلاش و ﻛﻮﺷـﺶ، ﺑـﻮﻳﮋه در ﻣـﺸﺎﻏﻞ ﻏﻴـﺮآزاد، ﻛـﻪ ﻣﻌﻤﻮلاً ﻓﺮد در اﺳﺘﺨﺪام ﻳﻚ ﻧﻬﺎد ﻳﺎ ﺳﺎزﻣﺎن ﻛـﺎری ﺑـﻮده، ﺑﻮﻗـﻮع ﻣﻲ ﭘﻴﻮﻧﺪد(دیجرنس،۲۰۰۶)، ﺗﻘﺎرن اﻳﻦ دو ﺑﺎ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ، ﻋﻠﻴـﺮﻏﻢ اﻳﻨﻜـﻪ ﻧـﻪ ﺑﺮای ﻫﻤﻪ ﺳﺎﻟﻤﻨﺪان ﺑﺎزﻧﺸﺴﺘﻪ، وﻟﻲ ﺑﺮای ﺑـﺴﻴﺎری از آﻧﻬـﺎ ﻫﻤـﺮاه ﺑﺎ ﺗﻐﻴﻴﺮ و ﺗﺤﻮلاﺗﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ در اﺑﻌﺎد رواﻧﻲ و ﺟﺴﻤﻲ ﺑـﺮ ای آﻧﻬـﺎ اﺗﻔﺎق ﻣﻲ اﻓﺘﺪ. ﺑﺮاﺳﺎس ﮔـﺰارش ﻋﻠﻴﺨـﺎﻧﻲ در ﻛﻠﻴـﻪ ﺗﻌـﺎرﻳﻔﻲ ﻛـﻪ ﺗﺎﻛﻨﻮن از ﺑﺎزﻧﺸﺴﺘﮕﻲ اراﺋﻪ ﺷﺪه، ﭼﻨـﺪ وﺟـﻪ ﻣـﺸﺨﺺ ﻋﻤـﻮﻣﻲ ﺑﺪﻳﻦ ﺷﺮح دﻳﺪه ﻣـﻲ ﺷـﻮد : ۱- اﺣـﺮاز ﺷـﺮاﻳﻂ ﺳـﻨﻲ، ۲- اﺣـﺮاز ﺷﺮاﻳﻂ ﻣﻌﻴﻦ ﺳﺎﺑﻘﻪ ﺧﺪﻣﺖ، ۳- ﺟﻨﺒﻪ ﻗﺎﻧﻮﻧﻲ، ۴- ﺟﻨﺒﻪ ﺗﺄﻳﻴﺪی از ﺳﻮی ﻣﺮاﺟﻊ ﺻلاﺣﻴﺖ دار و ۵- ﺗﻌﻴﻴﻦ ﻣﺪت زﻣﺎن ﺑﺮﺧﻮرداری از ﺣﻘﻮق و ﻣﺰاﻳﺎی ﺑﺎزﻧﺸﺴﺘﮕﻲ(علیخانی،۲۰۰۲).
بنابراین در ﺗﻌﺮﻳﻔﻲ ﺳﺎده ﻣﻲ ﺗـﻮان ﮔﻔـﺖ، ﺑﺎزﻧﺸـﺴﺘﮕﻲ وﺿـﻌﻴﺘﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻃﻲ آن ﻓﺮد ﺑﺪﻟﻴﻞ ﺷﺮاﻳﻂ ﺳﻨﻲ و ﺳﺎﺑﻘﻪ ﺧﺪﻣﺘﻲ ﺧـﻮد و ﺑﺮ ﻣﺒﻨﺎی ﻗﺎﻧﻮن ﺑﺎزﻧﺸﺴﺘﮕﻲ ﻣﻮرد ﺗﺄﻳﻴـﺪ ﻣﺮاﺟـﻊ ﺻـلاﺣﻴﺖ دار، از ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ ﺷﻐﻠﻲ رﺳـﻤﻲ ﺧـﻮد ﺑـﺮ ﭘﺎﻳـﻪ ﺣﻘـﻮق و ﻣﺰاﻳـﺎ ﻣـﺸﺨﺺ ﻛﻨــﺎرهﮔﻴــﺮی ﻣـﻲﻛﻨــﺪ(بزرگمهری،۲۰۰۷)، ﺑﺮاﺳــﺎس ﺷــﻮاﻫﺪ و ﻗــﺮاﺋﻦ ﻣﻮﺟــﻮد، ﺑﺎزﻧﺸﺴﺘﮕﻲ از ﻟﺤﺎظ ﺗﺒﻌﺎت و ﻣﺸﺨﺼﻪ ﻫﺎی ﻣﻮﺟﻮد، ﺑـﻪ ﺻـﻮرت ﻳﻚ ﻓﺮاﻳﻨﺪ ﻣﺒﺘﻨﻲ ﺑـﺮ ﻣﺸﺨـﺼﻪ ﻫـﺎی رواﻧـﻲ ـ اﺟﺘﻤـﺎﻋﻲ، ﺷـﺎﻣﻞ آﻣﺎدﮔﻲ رواﻧﻲ ـ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻗﺒﻞ از ﺑﺎزﻧﺸﺴﺘﮕﻲ، ﻫﻨﮕﺎم ﺑﺎزﻧﺸﺴﺘﮕﻲ و ﺑﻌﺪ از ﺑﺎزﻧﺸـﺴﺘﮕﻲ ﺑﻮﻗـﻮع ﻣـﻲ ﭘﻴﻮﻧـﺪد(ژان،۲۰۰۹).
۸-۲ بازنشستگی و سلامت
ﻗــﺮاﺋﻦ و ﺷــﻮاﻫﺪ ﻣﻮﺟــﻮد ﺣــﺎﻛﻲ ازآن اﺳــﺖ ﻛــﻪدر ﻫﻨﮕــﺎم ﺑﺎزﻧﺸﺴﺘﮕﻲ و ﺑﻌﺪ از ﺑﺎزﻧﺸﺴﺘﮕﻲ، ﻣﻴﺰان ﻓﺸﺎر ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺷﺪه ﺗﻮﺳـﻂ ﻓﺮد و ﺗﺒﻌﺎت ﺟﺴﻤﻲ و رواﻧﻲ آن ﺑﻪ ﺻﻮرت ﺑـﺎرز و ﭼـﺸﻤﮕﻴﺮی ﭘﻴﺶ از دوره ﻗﺒﻞ از ﺑﺎزﻧﺸﺴﺘﮕﻲ اﺳـﺖ(لوم،۲۰۰۵)، ﺑﺮ ﻫﻤﻴﻦ ﭘﺎﻳﻪ ﻧﻴﺰ (وارﻳـﺲ،۲۰۱۰)، ﻣﻄﺎﻟﻌﺎت ﮔﺴﺘﺮده و وﺳﻴﻌﻲ ﻛﻪ اﻧﺠﺎم داد، ﺑـﻪ ﻣﺠﻤﻮﻋـﻪ ﻋلاﻳـﻢ و ﻧــﺸﺎﻧﻪﻫــﺎﻳﻲ رﺳــﻴﺪ، ﻛــﻪ آن را ﺑﻌﻨــﻮان ﻧــﺸﺎﻧﮕﺎن ﺑﺎزﻧﺸــﺴﺘﮕﻲ ﻧﺎﻣﮕــﺬاری ﻛــﺮد (واریس،۲۰۰۳)، ﺑﺮاﺳــﺎس ﮔــﺰارش وارﻳــﺲ ﻧــﺸﺎﻧﮕﺎن ﺑﺎزﻧﺸﺴﺘﮕﻲ ﻣﺸﺘﻤﻞ ﺑﺮ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻫـﺎﻳﻲ ﺷـﺎﻣﻞ اﺣـﺴﺎس ﺑـﻪ ﭘﺎﻳــﺎن ﺧــﻂ رﺳــﻴﺪن، ﭘــﻮﭼﻲ و ﺑـ ـﻲﻫــﺪﻓﻲ اﺣﺘﻤــﺎﻟﻲ، اﺿــﻄﺮاب، اﻓﺴﺮدﮔﻲ، ﺗﺮس از ﻃﺮد ﺷﺪن و ﻧﮕﺮاﻧﻲ ﻫﺎﻳﻲ از اﻳﻦ دﺳـﺖ اﺳـﺖ ﻛﻪ ﭘﺲ از ﺑﺎزﻧﺸﺴﺘﮕﻲ اﻓﺮاد ﺑﻪ اﺷﻜﺎل ﻣﺨﺘﻠـﻒ ﺑـﺎ آن دﺳـﺖ ﺑـﻪ ﮔﺮﻳﺒﺎن ﻫﺴﺘﻨﺪ. اﻳﻦ ﻋلاﻳﻢ ﺑﻪ وﻳﮋه در ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ در دوره ی زﻣﺎﻧﻲ اﺷﺘﻐﺎل ﺧﻮد دارای ﻣﻘﺎم و ﻗﺪرت ﺑﻮده اﻧﺪ، و ﺑﺎ ﺑﺎزﻧﺸﺴﺘﮕﻲ ﻧﻔـﻮذ ﻛلام و ﻗﺪرت ﺧﻮد را از دﺳﺖ ﻣﻲ دﻫﻨـﺪ ﺑـﺴﻴﺎر ﻣﺤـﺴﻮس ﺗـﺮ و ﺟﺪیﺗﺮ اﺳﺖ. ﺳﺎز و ﻛﺎر اﺻﻠﻲ ﻛﻪ از آن ﻃﺮﻳﻖ ﺑﺎزﻧﺸﺴﺘﮕﻲ ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﺪ زﻣﻴﻨﻪ ﺑﺮوز ﻋلاﻳﻢ و ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻫﺎی ﻧﻪ ﭼﻨـﺪان ﺧﻮﺷـﺎﻳﻨﺪی را در ﻗﺎﻟـﺐ ﻧـﺸﺎﻧﮕﺎن ﺑﺎزﻧﺸﺴﺘﮕﻲ ﻓﺮاﻫﻢ آورد، ﺑﻪ اﻳﻦ واﻗﻌﻴﺖ ﻣﺮﺑﻮط ﻣﻲ ﺷﻮد ﻛﻪ ﺗﺠﺮﺑﻪ ، ﭘﺪﻳـﺪه ﻫـﺎی ﺑـﺴﻴﺎر ﻫﻴﭻ ﺑﻮدن و ﻋﻘﺪه ﺑﺮ ﺟـﺎی ﮔﺬاﺷـﺘﻦ ارث ﻧﻴﺮوﻣﻨﺪی ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺗﻘﺮﻳﺒﺎً در ﺑﺪو ﺷﺮوع ﺳﺎﻟﻤﻨﺪی و ﺑﺎزﻧﺸﺴﺘﮕﻲ در اﻓﺮاد ﻧﻴﺮو ﮔﺮﻓﺘﻪ و ﺳﺮرﺷﺘﻪ ﻓﻀﺎی ذﻫﻨﻲ و رواﻧﻲ اﻓـﺮاد را در دﺳﺖ ﻣﻲ ﮔﻴﺮد(واریس،۲۰۰۳)، ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎی ﺻﺮﻳﺢ ﺗﺮ، وﻗﺘﻲ اﻓﺮاد ﭘـﺲ از ﻳـﻚ دوره زﻣﺎﻧﻲ ﻧﺴﺒﺘﺎً ﻃﻮلاﻧﻲ (ﻣﻴﺎﻧﮕﻴﻦ ۳۰ ﺳﺎل)، ﺑﺮاﺳـﺎ س ﻗـﺎﻧﻮن و ﺑﺮ ﭘﺎﻳﻪ ﺷﺮاﻳﻂ ﺟﺴﻤﻲ ﺧﻮد ﻧﺎﮔﺰﻳﺮ ﻣﻲ‌ﺷﻮﻧﺪ ﻛﻪ از ﺷﻐﻞ رﺳﻤﻲ و ﻗﺎﻧﻮﻧﻲ ﺧﻮد ﻛﻨﺎره ﮔﻴﺮی ﻛﻨﻨـﺪ، اوﻟـﻴﻦ ﺗﺠﺮﺑـﻪ ﻣﺤـﺴﻮس و ﺑـﺎرز، ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﺪ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﺑﻮدن ﺑﺎﺷﺪ. ﭼﺮا ﻛـﻪ ﻣﻘـﺎرن ﺑـﺎ اﻳـﻦ رﺧـﺪاد ﺑﺴﻴﺎری از ﺗﻮاﻧﺎﻳﻲ ﻫﺎی ﺟﺴﻤﻲ اﻓﺮاد ﻧﻴﺰ ﺗﺤﻠﻴـﻞ رﻓﺘـﻪ و در ﻋـﻴﻦ ﺣﺎل ﻓﺮد ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻳﻞ ﺑﻪ اﻳﻨﻜﻪ اﺛﺮی از ﺧﻮد ﺑﺮ ﺟﺎی ﮔﺬارد، ﺑﺎ اﻧﺪﻳﺸﻪ ﺑﻪ ﮔﺬﺷﺘﻪ ای ﻛﻪ دارای ﺗﻮان ﺑﻮده و ﺑﺎ ﺷـﺒﻜﻪ ای ﻧـﺴﺒﺘﺎً ﮔـﺴﺘﺮده از اﻓﺮاد (ﺑﻮﻳﮋه ﻫﻤﻜﺎران )، دارای ارﺗﺒﺎط ﺑﻮده، ﺧـﻮد را ﺗﺤـﺖ ﻓـﺸﺎر رواﻧﻲ ﻗﺮار ﻣﻲ دﻫﺪ. اﻳﻦ ﻓﺸﺎر رواﻧﻲ ﺑﻌﻨـﻮان ﻳـﻚ ﻫـﺴﺘﻪ اﺻـﻠﻲ، ﻧــﺸﺎﻧﻪﻫــﺎی ﭘﻴﺮاﻣــﻮﻧﻲ ﻓــﺮاﻫﻢ ﻣـ ـﻲﺳــﺎزد ﻛــﻪ در ﻗﺎﻟــﺐ ﻧــﺸﺎﻧﮕﺎن ﺑﺎزﻧﺸﺴﺘﮕﻲ ﻧﻤﻮد ﻣﻲ ﻳﺎﺑﺪ. آﻧﭽﻪ ﺑﻄﻮر ﺟﺪی در ﺳﻴﺮ ﺗﺤﻮل ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻫﺎی درآﺳﺘﺎﻧﻪ ﺑﺎزﻧﺸـﺴﺘﮕﻲ ﺑﻪ ﻧﺸﺎﻧﮕﺎن ﺑﺎزﻧﺸﺴﺘﮕﻲ، ﻣﺤﺴﻮس اﺳﺖ، ﺗﻐﻴﺮاﺗـﻲ اﺳـﺖ ﻛـﻪ در ﺳﻄﺢ ﺳلاﻣﺖ ﻋﻤﻮﻣﻲ ﺳﺎﻟﻤﻨﺪان ﺑﺎزﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻪ وﻗـﻮع ﻣـﻲ ﭘﻴﻮﻧـﺪد . ﻧﺴﺒﺖ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻮﺟﻬﻲ از اﻓﺮاد ﺑﺎزﻧﺸﺴﺘﻪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻣﺮز ﺳﺎﻟﻤﻨﺪی ﻧﺰدﻳﻚ ﺷﺪه و ﻳﺎ اﻳﻦ دوره را آﻏﺎز ﻧﻤﻮده اﻧﺪ، ﺑﺎ اﻓﺖ ﻧﺸﺎﻧﻪﻫﺎی ﺟـﺴﻤﻲ و رواﻧــﻲ ﺳــلاﻣﺖ ﻋﻤــﻮﻣﻲ ﻣﻮاﺟــﻪ ﻣــﻲ‌ﺷــﻮﻧﺪ(مک گاری،۲۰۰۴).
ﺑﺎ اﻓﺰاﻳﺶ ﻃﻮل ﻋﻤﺮ اﻓﺮاد، اﻫﻤﻴﺖ ارﺗﻘﺎ ﺳلاﻣﺖ و اﻓﺰاﻳﺶ ﻛﻴﻔﻴﺖ ﻧﻴﺰ روز ﺑﻪ روز ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﻲ ﺷﻮد. اﻣﺮوزه ﻣﻔﻬﻮم ﻛﻴﻔﻴـﺖ زﻧﺪﮔﻲ ﻳﻚ ﺷﺎﺧﺺ اﺳﺎﺳﻲ ﺳلاﻣﺖ ﻣﺤﺴﻮب ﻣﻲ ﺷﻮد و از آﻧﺠـﺎ ﻛﻪ اﺑﻌﺎد ﻣﺘﻌﺪدی ﻣﺎﻧﻨـﺪ ﺟﻨﺒـﻪ ﻫـﺎی ﻓﻴﺰﻳﻮﻟـﻮژﻳﻜﻲ، ﻋﻤﻠﻜـﺮدی و وﺟﻮدی ﻓﺮد را در ﺑﺮﻣﻲ ﮔﻴﺮد و ﺗﻮﺟﻪ ﺑـﻪ آن از اﻫﻤﻴـﺖ ﺧﺎﺻـﻲ ﺑﺮﺧﻮردار اﺳﺖ. ﺑﺎ اﻓﺰاﻳﺶ اﻣﻴﺪ ﺑﻪ زﻧﺪﮔﻲ و ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻛﻴﻔﻴـﺖ زﻧﺪﮔﻲ دوران ﺳﺎﻟﻤﻨﺪی «ﺳﺎﻟﻤﻨﺪی ﭘﻮﻳﺎ» ﻣﻄـﺮح ﺷـﺪه اﺳـﺖ ﻛـﻪ ﻫﻤﺮاﺳﺘﺎ ﺑﺎ اﻓـﺰاﻳﺶ ﻛﻤﻴـﺖ ﺟﻤﻌﻴـﺖ ﺳـﺎﻟﻤﻨﺪی ﺑـﻪ ﻛﻴﻔﻴـﺖ زﻧﺪﮔﻲ ﻧﻴﺰ ﺗﻮﺟﻪ ﺷﺪه اﺳﺖ.
۳- تحقیقات پیشین
۱-۳ مرور تحقیقات داخلی
غضنفری(۱۳۹۲)، به بررسی رابطه وضعیت شناختی و کیفیت زندگی سالمندان عضو کانون بازنشستگاننیروهای مسلح شهرستان خرم آباد در سال ۱۳۹۰ پرداخت. نتایج نشان داد که بین وضعیت شناختی و کیفیت زندگی سالمندان رابطه معنادار و مثبتی وجود دارد (p<۰٫۰۰۱) همچنین رابطه مثبت معنی داری بین وضعیت شناختی سالمندان وکارکرد جسمانی، نقش جسمانی، درد جسمانی، سالمت عمومی، سرزندگی، کارکرد اجتماعی، نقش هیجانی و سالمت روان وجود داشت (p<۰٫۰۰۱).
حسین دخت(۱۳۹۲)، به بررسی راﺑﻄﮥ ﻫﻮش ﻣﻌﻨﻮی و ﺑﻬﺰﯾﺴﺘﯽ ﻣﻌﻨﻮی ﺑﺎ ﮐﯿﻔﯿﺖ زﻧﺪﮔﯽ و رﺿﺎﯾﺖ زﻧﺎﺷﻮﯾﯽ پرداخت. ﻧﺘـﺎﯾﺞ اﯾـﻦ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻧﺸﺎن ﻣﯽدﻫﺪ ﮐﻪ ﺑﯿﻦ ﻫﻮش ﻣﻌﻨﻮی و ﺑﻬﺰﯾﺴﺘﯽ ﻣﻌﻨﻮی، ﺑﺎ ﮐﯿﻔﯿﺖ زﻧﺪﮔﯽ و رﺿﺎﯾﺖ زﻧﺎﺷﻮﯾﯽ راﺑﻄـﮥ ﻣﺜﺒﺖ و ﻣﻌﻨﺎدار وﺟﻮد دارد. ﺑﻨﺎﺑﺮاﯾﻦ، ﻣﯽﺗﻮان ﮔﻔﺖ: ﻫﻮش ﻣﻌﻨﻮی درﺑﺮﮔﯿﺮﻧﺪه ﻣﺠﻤﻮﻋﻪای از ﺗﻮاﻧـﺎﯾﯽ ﻫـﺎ و ﻇﺮﻓﯿﺖﻫﺎ ﻣﯽﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ از ﻣﻨﺎﺑﻊ ﻣﻌﻨﻮی در ﺟﻬﺖ اﻓﺰاﯾﺶ ﺑﻬﺰﯾﺴﺘﯽ و اﻧﻄﺒﺎقﭘﺬﯾﺮی ﻓﺮد اﺳﺘﻔﺎده ﻣﯽﮐﻨﺪ.
زحمتکشان(۱۳۹۱)، به بررسی کیفیت زندگی و عوامل مرتبط با آن در سالمندان شهر بوشهر پرداخت. یافته‌های پژوهش نشان داد، میانگین نمره بعد سالمت جسمی و سالمت روانی کیفیت زندگی در سالمندان شهر بوشهر کمتر از ۵۰ می باشد. همچنین یافته ها نشان داد بعد جسمی و روانی کیفیت زندگی با مواردی از قبیل سطح تحصیلات، وضعیت اشتغال، وضعیت اقتصادی، وجود بیماری و وضعیت مسکن ارتباط آماری معنی دار
(P <۰٫۰۰۱) و با مواردی از قبیل جنس، نحوه انجام فعالی تهای روزانه و شرایط زندگی ارتباط آماری معنیداری نشان نداده است.

دیدگاهتان را بنویسید