تحقیق رایگان با موضوع کاروانسرا، تماشاگران

دانلود پایان نامه

پوشیدند. شبیه امام فقط در روز عاشورا آن هم در برخی از تکیه ها، زره می پوشید. در دوره های اخیر، بعضی از تعزیه خوانان محلی یا دوره گرد که زره و اسباب و وسایل دیگر تعزیه را نداشتند، معمولاً به جای زره از نیم تنه و کت سربازی و امثال آن استفاده می کردند.
۹-۵-۴ – مشک
پوست گوسفند یا بزی است که آن را درسته و غلفتی درآورده و پشم و موی آن را کنده و دباغی کرده اند. مشک را برای نگهداری و حمل آب و دوغ و زدن دوغ و کره گیری استفاده می کنند. سقایان مشک آب را با بند و تسمه ای که به آن بسته بودند، از گردن و شانه می آویختند.
در تعزیه خوانیها، معمولاً از مشکهای کوچک که به صورت کیسه یا کیف از چرم یا تیماج دوخته بودند، استفاده می کردند. این مشک سبک بود و شبیه حضرت عباس به راحتی می توانست آن را برگردن و کتف بیفکند و با سپاه بجنگد. مشک در تعزیه هایی چون «شهادت عباس»، «آب آوردن بریر همدانی از فرات» و مانند آنها به کار می رفت.
مشک در تعزیه خوانی بیشتر جنبۀ نمادی و تشریفاتی داشت. مطابق برخی از روایات، در واقعۀ شهادت عباس (ع)، هنگامی که حضرت دو دستش قطع می شود، مشک آب را به دندان می گیرد و به سوی خیمه گاه راه می افتد. در تعزیه ها نیز شبیه حضرت عباس مشک کوچک تعزیه را به دندان می گیرد، تا آن واقعه را به طور نمادین نشان دهد.
۱۰-۵-۴ – کنده و زنجیر
از اسباب و وسایل شکنجه و آزار بود که در بسیاری از تکیه ها وجود داشت. کنده، پای بند چوبی بزرگ و سنگینی بود که در یک طرف آن چند حفره یا بریدگی (به اصطلاح نجاران «تنگ») درآورده بودند. پاهای مجرمان و متهمان را در آن تنگها می گذاشتند و روی آن زنجیر می کشیدند.
۱۱-۵-۴ – حجله
اتاقکی بود بلند و استوانه ای شکل که آن را مانند نخل و عماری از چوب و تخته می ساختند؛ دو تیر بلند را که در ازای تقریبی آن ۵ یا ۶ متر و قطر آن ۱۵ تا ۱۶ سانتیمتر بود، به طور افقی و به موازات هم در فاصلۀ دو و نیم یا سه متری قرار می داند. آن دو را با دو تیر چوبی دیگر به هم وصل می کردند، به طوری که تقریباً یک متر از سر هر تیر بیرون باشد. سوراخها (کومها)یی در دو تیر افقی می کندند و چهار یا شش تیر باریک، به طول تقریبی دو و نیم یا سه متر در آن کومها به طور عمودی فرو می کردند. سرستونها را با دو، سه تیرک هلالی به هم می پیوستند.
حجله را سرتخت یا گوشه ای از تکیه قرار می دادند. در تعزیه خوانیها، روی حجه را پارچۀ مشکلی یا رنگینی می کشیدند و چند تن سر تیرها یا دستکهای آن را می گرفتند و بلند می کردند و دور تخت یا میدانی تعزیه شمی گرداندند.
در تعزیۀ «عروسی قاسم»، حجله را با پارچه های رنگین و آینه و چراغ و امثال آن، و در تعزیۀ «شهادت علی اکبر»، فقط با پارچۀ سیاه می آراستند. اساساً حجله برای نشان دادن عروسی حضرت قاسم ساخته می شد، لیکن از آن برای مقاصد دیگری نیز در تعزیه های دیگر استفاده می کردند. مثلاً، در تعزیۀ «حجه الوداع»، حجله را سیاه پوش می کردند و به صورت خانۀ کعبه در می آوردند.
۱۲-۵-۴ – نشیمنگاه امیران
در تعزیه های تکایای عمومی و تعزیه هایی که در میدانها و صحن مساجد و مانند آن برگزار می کردند، امیران مخالف یا به اصطلاح تخت خوانان، مانند یزید، ابن زیاد، هارون و مأمون معمولاً روی صندلی، و اگر صندلی نبود، روی پله یا سکو می نشستند. در تعزیه های تکایای بزرگ، به خصوص در تکیۀ دولت، معمولاً برای تخت خوان جایگاه ویژه ای را آماده می کردند. این جایگاه بنا به نقش و اهمیتی که تخت خوانان در تعزیه ها داشتند، متفاوت بود. به طور کلی، از سه نوع جایگاه در تعزیه ها استفاده می کردند:
ساده ترین نشیمنگاه صندلی بود. مثلاً، در بیشتر تعزیه های دهۀ محرم، ابن سعدخوان که نقش مهمی داشت، در مواقعی که نوبت خواندنش نبود، در گوشۀ تکیه روی صندلی می نشست.
در بسیاری از تکایا از یک منبر چوبین سه چهار پله ای به عنوان «تخت»، یا «مسند» برای نشستن امیران استفاده می کردند. مثلاً، در تعزیۀ «شهادت مسلم» و «تعزیه حر»، عبیدالله زیاد، بر بالای منبر می نشست.از این منبر گاهی هم خطیبان تعزیه استفاده می کردند.از همین منبر برای وعظ و سخنرانی استفاده می کردند. در تکیۀ دولت نیز چنین منبری وجود داشت.
در تعزیه هایی چون «بازار شام » یا «ورود اهل بیت به شام» برای نشان ددن جلال و جبروت ظاهری یزید، معمولاً تخت و بارگاه خاصی می زدند. به این ترتیب که ، تختی با تعدادی چوب و الوار می ساختند و روی آن چهار پنج پله می بستند. روی تخت را با قالی و قالیچه می پوشاندند و با پارچه های رنگارنگ مخمل و اطلس می آراستند. اطراف تخت را نیز چراغ و لاله و ظروف مختلف می چیدند.
در طرفین اولین پله که نسبتاً پهنتر از پله های دیگر بود، تعدادی بشقاب و اوانی (تنگ و پیالۀ شراب) و سماور و استکان و قبل و منقل، و گاهی قلیان و چپق می نهادند. به جای شراب در تنگها شربت می ریختند. در این پله یکی دو تن از فراشان تکیه که حکم ساقی و خوالیگر مجلس راداشتند، می ایستادند و در صورت لزوم چای و شربت به این و آن می دادند. فرنگی که در این تعزیه نقش مهمی داشت، معمولاً در همین قسمت تخت با شاه گفت و گو می کرد. زمانی که اهل بیت امام به حضور شاه می آمدند، معمولاً روی سکو، با تخت تکیه و رو به روی او جای می گرفتند.
۱۳-۵-۴ – چادر
تکیه های بی سقف۲ را به هنگام لزوم با چادر می پوشاندند، یا به اصطلاح چادر می زدند در برخی از کاروانسراها و حیاط بیرونی خانه های اعیان و اشراف نیز، به هنگام مجالس تعزیه خوانی چادر می افراشتند.
جنس چادر معمولاً از کرباس بود که آن را در قطعات متعدد و اندازه های مختلف، به اندازۀ سقف مناسب فضای تکیه می دوختند. چادر روی چند دیرک یا تیرک قرار می گرفت. تعداد و قطر و اندازۀ دیرکها برحسب وسعت و ارتفاع ساختمان تکیه، و تعداد قطعات چادر متفاوت بود. چادری که در تکایای کوچک یا در حیاط منازل اعیان و اشراف می زدند، کوچک بود و معمولاً روی دو سه دیرک، قرار می گرفت. چادر تکیه های بزرگ از چهار پنج قطعه تشکیل می شد که آنها را با طناب باریک به هم متصل می کردند. این چادرها را روی ۵ تا ۹ دیرک بلند و قطور سوار می کردند. در پشت و روی چادر، و در جاهای مخصوصی، کلاهکهای چرمینی می دوختند و سر دیرکها را قبل از برافراشتن چادر در آنها می گذاشتند و با تسمه و طناب چفت و بست می کردند. سوراخ کله کلاهکها بیرون می افتاد. سر هر دیرک سوراخی بود که قطعه چوب کوتاهی را در آن فرو می کردند، تا هنگام وزش باد شدید و حرکت چادر، مانع بیرون آمدن کلاهکها از دیرکها شود. سر دیرکها را از دو طرف با طنابهای کلفت و محکم مهار می کردند و پیرامون دامن چادر را با طنابهای باریک که به آن «پاچه بند» می گفتند، به اطراف تیرهای سقف تکیه می بستند.
در برخی از تکیه ها چادر کوچک دیگری هم بود که از یک قطعه پارچه دوخته شده بود. این چادر را در روزی که تعزیۀ «شهادت عباس» خوانده می شد، معمولاً روی تشتی از آب یا جوی کوچکی که از تکیه می گذشت نصب می کردند، تا آب که نماد و نشانه ای از رود فرات و «نهر علقمه» بود، از نظرها پوشیده بماند. افراد سپاه ابن سعد، به سرکردگی عمروبن حجاج، پیرامون این چادر پاسداری می کردند. هنگامی که شبیه حضرت عباس به این دسته از سپاه کوفه حمله می کرد و جنگ و ستیز میان آنها در می گرفت، چادر، پاره می کردند محافظان آن را تارومار و پراکنده می کردند. به این گونه رود فرات به تصرف شبیه حضرت عباس در می آمد. یکی از صحنه های بسیار حماسی و هیجان انگیز تعزیۀ «شهادت عباس»، همین واقعۀ تصرف رود فرات بود.
۱۴-۵-۴ – کله یا سر
در تعزیه ها، به خصوص در تعزیه های شهادت، از کله یا سر ساختگی که نماد و نشانۀ سرهای بریدۀ شهیدان کربلا بود، استفاده می کردند. کله ها یا سرها را معمولاً از گل وگچ و سریشم، و بعدها از نوعی لاک یا مقوا، به گونه ای می ساختند که نیمی از گردن را هم نشان می داد. ابرو و چشم و دهان کلۀ ساختگی را با رنگ سیاه می کردند. درون کله ها خالی بود تا سبک باشند تا بتوان به آسانی آنهارا حمل کرد. شکل و اندازۀ کله ها مختلف بود. مثلاً شبیه کلۀ علی اصغر، طفل خردسال امام را بسیار کوچک می ساختند، و بر صورت شبیه امام ریش یک قبضه می گذاشتند. سرهای دیگر برخی با ریش توپی و برخی دیگر بدون ریش بودند. به طور کلی، سیمای کله ها بیشتر براساس اعتقادات و تخیلات سازندگان آن شکل می گرفت. برای ساختن کله ها، اغلب از سر و صورت برخی روحانیان و مقدس مآبان زمان، و سرهای تراشیدۀ آنان الهام می گرفتند.
گاهی بعضی کله ها را زلف دار، لیکن بدشکل و زشت و ترسناک می ساختند. تعداد این نوع کله ها اندک بود. معمولاً در تعزیۀ «شهادت حضرت قاسم»، از این نوع کله ها به جای سر بریدۀ پسران ازرق استفاده می کردند.
۱۵-۵-۴ – علامت
علم صلیب مانندی است که تیغه های فلزی سر و مانندی بر چوب یا آهن افقی آن نصب کرده اند. شمارۀ تیغه ها فرد است و کوچک ترین علامتها معمولاً ۳ تیغه و بزرگترین آنها ۲۳ تیغه است. تیغۀ میانی علامت نبستاً پهن و بلند و انعطاف پذیر و تیغه های دیگر طرفین آن کوتاه است. تیغۀ میانی علامت به هنگام سلام دادن و تعظیم به آسانی خم می شود.
شالهای ترمه و پارچه های حریر سبز و سیاه میان تیغه ها و برروی چوب افقی علامت می اندازند و لاله ها و تندیسهایی از مرغ و پرهای ابلق و مانند آن روی این چوب نصب می کنند. از سر تیغه ها زنگوله هایی از فلز یا گلوله هایی از شیشۀ الوان (منجوق) می آویزند.
در مراسم عزاداری ایام محرم، به خصوص روزهای تاسوعا و عاشورا، علامت را پیشاپیش دسته ها حرکت می دهند. کسی که علامت را حمل می کند، علامت کش می نامند. در گذشته، در روزهای برگزاری مجالس تعزیه، به نشانۀ عزاداری، علامتی را بر یکی از دیرکها یا ستون یکی از طاقنماهای تکیه می بستند و شبها، به خصوص در شبهایی که مجالس تعزیه برپا بود، لاله ها و چراغهای علامت را می افروختند. اگر علامت دارای شمعدان بود، شمع در میان شمعدانها روشن می کردند. در برخی از تکایا و تعزیه ها، مثلاً تعزیه «عروسی قاسم»، تماشاگران در پایان تعزیه به سینه زنی و نوحه خوانی می پرداختند، و علامت تکیه را نیز پیشاپیش نعش قاسم حرکت می دادند.
۱۶-۵-۴ – علم یا بیرق
پارچۀ سیاه یا رنگین ساده یا نقشداری است که معمولاً به صورت پردۀ مستطیل یا مثلثی در می آوردند و بر سر نی (نیزه) یا چوبی باریک نصب می کنند. علم نشان یک جمعیت یا حزب یا فرقۀ مذهبی یا کشور است. در مجالس تعزیه خوانی و عزاداری، علمهای مختلفی به کار می بردند.
علمهای سبک و ساده که پرده های آنها بیشتر به رنگ سیاه یا سبز، و دسته های آنها از نی یا چوب بودند. پردۀ برخی از این علمها نقش و نگار داشت و با گلدوزیهای زیبایی تزیین شده

دیدگاهتان را بنویسید