بررسی دقیق عزت نفس

دانلود پایان نامه

به سبب بروز مسائل خاص در دوران نوجوانی، این دوره، با نوعی سردرگمی همراه با کاهش عزت نفس، خودکم بینی و خودپنداره منفی همراه است، که سبب کاهش فعالیت های طبیعی و تعاملات اجتماعی می شود. نوجوانی که دارای عزت نفس پایینی است، در مسیر ناملایمات بالاجبار زندگی و توان مقابله با مشکلات، دچار سر درگمی و ناسازگاری خواهند شد. به اعتقاد زیگموند فروید: (عزت انسان) زمانی پدید می آید که کودک پی می برد که نمی تواند با والدینش رابطه ی جنسی برقرار کند و در نتیجه این امر به احساس بی امان (نمی توانم کاری انجام دهم ) منتهی می شود. طبق نظر آلفرد آدلر، احساس حقارت در ابتدا بر اثر ظهور آمادگی جسمانی یا حقارت اندامی پدید می آید. سپس با واقعیت اینکه دیگرانی بزرگتر قویتر و درشتر هستند مواجه می شود .
همزمان، نوجوانی که از لحاظ عاطفی در محیط خانواده مشکل دارد با هر محرک کوچکی برانگیخته می شود و پرخاشگری می کند. لذا، وقتی وارد اجتماع می شود نمی تواند با هر موقعیتی خود را سازگار سازد. پرخاشگری می تواند به راحتی مناسبات اجتماعی نوجوانان را بر هم زند و به طور کلی موجب عدم رشد وی در ابعاد اجتماعی و روانی شود. به طور کلی، برخی از روان شناسان پرخاشگری را رفتاری می دانند که موجب آسیب به دیگران می شود یا بالقوه بتواند به دیگران آسیب بزند ( کوپر اسمیت، ۱۹۶۷). این آسیب می تواند بدنی مانند کتک زدن، لگد زدن و گاز گرفتن، یا لفظی مانند ناسزاگویی و فریاد زدن و یا حقوقی، مانند به زور گرفتن چیزی باشد.
درمان فراشناخت رویکرد نوظهوری است که به جای تمرکز بر محتوای فکر بیمار بر کاهش فرایند های شناختی غیر مفید وتسهیل پردازش فراشناختی تاکید می کند. از این رو در این پژوهش، در صدد پاسخ به این سوال می باشیم، که آیا اثر درمان فراشناختی موجب افزایش عزت نفس و کاهش پرخاشگری نوجوانان بزه کار می شود یا خیر؟
۱-۲-بیان مسئله
امروزه در سراسر جهان نوعی آگاهی از اهمیت عزت نفس پدید آمده است و انسان به عنوان یک موجود زنده بدون عزت نفس سالم وشایسته نمی تواند امیدی به درک استعداد بالقوه فردی داشته باشد. عزت نفس تنها کلید مهم به سوی انگیزش بشری است. به طور کلی، عزت نفس به جنبه ای از هر کدام ما برمی گردد که از آن آگاهیم در واقع به قسمت موثر وکار آمد فرد عزت نفس گفته می شود. اعتقاد بر این است که بین سازگاری مطلوب شخصی و عزت نفس بالا ارتباط متقابلی وجود دارد (کاتا و جونیر ، ۲۰۰۲). عزت نفس در نوجوانان دارای نقش و اهمیت ویژه ای می باشد. با اینحال، دوران نوجوانی به سبب بروز مسائل خاص، با سردرگمی همراه با کاهش عزت نفس و خود کم بین همراه است. در نتیجه، افزایش عزت نفس برای پیشگیری از مشکلاتی که ممکن است بر اثر عزت نفس پایین برای نوجوانان به وجود آید ضروری است (تری ، ۲۰۰۲).
به طور دقیق تر می توان گفت دو بعد عزت نفس اجتماعی و خانوادگی در نوجوانان، نمود بارزتری از آسیب پذیری آنان را ارائه می دهد (لانگ و زولتن، ۲۰۰۲ ترجمه حیدر فتحی، ۱۳۸۳).
اما دومین متغیر موجود در پژوهش حاضر پرخاشگری است. صدق عنوان پرخاشگری بر یک رفتار خاص بستگی به نوع فرهنگی دارد که در یک جامعه حاکم است. بدین جهت، امروزه در جوامع غربی به هر نوع تندخویی پرخاشگری اطلاق می گردد. در حالی که سابقا در همین جوامع مفهوم پرخاشگری همراه با حمله به فرد یا شی ء به صورت مستقیم یا غیر مستقیم بوده است. همان طوری که امروزه در کشورهای آسیایی مفهوم پرخاشگری این چنین است. هم چنین این که چه امری سبب خشمگین شدن و رفتار پرخاشگرانه می شود، بستگی به نوع فرهنگ جامعه ای دارد که فرد در آن زندگی می کند. به عبارت دیگر، مردم در همه جای دنیا خشمگین می شوند اما خشمگین شدنشان مطابق با قواعد فرهنگی جامعه ای است که در آن زندگی می کنند.
نکته قابل توجه دیگری که در زمینه پرخاشگری و فرهنگ ها مطرح است این است که، در تمامی فرهنگ ها وجود منافع ضروری برای حیات بشر در پرخاشگری پذیرفته شده است، لکن این امر هم قابل قبول همگان است که در صورت عدم کنترل رفتار پرخاشگرانه چه بسا خطرات جبران ناپذیری هم چون قتل به وقوع پیوندد. بدین جهت، همه جوامع باید راه هایی بیابند تا مانع از آن شوند که اعضای آن یک دیگر را بکشند یا به هم آسیب برسانند. همه مردم رفتار پرخاشگرانه را تا اندازه ای کنترل می کنند ولی از لحاظ ارزشی که برای آن قایلند، در میزان محدود کردن آن با هم فرق دارند. برای مثال، در میان قبایل سرخ پوست آمریکایی، کومانچی ها کودکانشان را جنگجو بار می آورند و حال آن که هوپی ها و زونی ها به فرزندانشان صلح جویی و رفتار غیر پرخاشگرانه می آموزند. در آمریکای معاصر جوامع هوتری بر صلح جویی به عنوان شیوه ای از زندگی تاکید می کنند و فرزندان شان را طوری تربیت می کنند که پرخاشگر نباشد. اصولا در فرهنگ آمریکایی برای پرخاشگری و سرسختی ارزش قایلند (باندورا، ۱۹۷۳).
در فرهنگ اسلامی گرچه تجاوز و تعدی به دیگران از مصادیق پرخاشگری به حساب می آید و امری نامطلوب شمرده می شود لکن به افراد اجازه می دهد در صورتی که مورد پرخاشگری دیگران واقع شوند از خود دفاع کنند البته به نحوی که منجر به تعدی و ظلم نشود. امروزه این رفتار موجب معضلات بسیاری است که بررسی و درمان این معضل را می طلبد.
اگر چه درمانهای زیادی تا به امروز برای افزایش عزت نفس و کاهش پرخاشگری صورت گرفته است اما همه ی این روشهای درمانی به نوعی دارای کاستی هایی بوده اند. از اینرو، پژوهش حاضر تلاشی است بر بکارگیری روش درمانی موثر وجدید فراشناختی است. یکی از قابلیت های رویکرد فراشناختی امکان استفاده از آن به صورت یک درمان استاندارد واحد که مؤثر برای اختلال های مختلف است. مزیت این کار، ساده سازی درمان است: در این تنها یک مدل به عنوان مبنایی برای فرمول بندی و درمان وجود دارد که می توان برای اکثر اختلال ها به کار گرفت (ولز، ۲۰۰۹)
مدل فراشناختی در ابتدا توسط ولز وماتووس (۱۹۹۴) پیشنهاد شد و سپس ولز در (۱۹۹۷-۲۰۰۰) آن را اصلاح کرد. فراشناخت به باورها وفرایند هایی اشاره دارد که برای ارزیابی وتنظیم وبررسی وبازبینی فکر استفاده می شود باورهای فراشناختی مثل نیاز به کنترل فکر واهمیت افکار به طور ویژه ای در گروه باورهای مربوط به تفکر دسته بندی می شود.
رویکرد فراشناختی بر این باور است که افراد به این دلیل در دام ناراحتی هیجانی گرفتار می شوند که فراشناخت آنها در برابر پاسخ دهی به تجربه های درونی به الگویی منجر می شود که موجب تداوم هیجان منفی وتقویت باورهای منفی در این افراد می شود. این رویکرد سندرم شناختی –توجهی خوانده می شود. که شامل نگرانی، نشخوار فکری، توجه تثبیت شده وراهبرد های خود تنظیمی با رفتارهای مقابله ای ناسازگارانه می باشد .
درمان فراشناخت رویکرد نوظهوری است، که به جای تمرکز بر محتوای فکر بیمار بر کاهش فرایند های شناختی غیر مفید وتسهیل پردازش فراشناختی تاکید می کند .درمان فراشناخت بر اساس نظریه ی بنیادی (الگوی کارکرداجرایی خود نظم بخشی ) استوار است .این مدل دلیل آسیب پذیری به اختلالات هیجانی را الگوی توجه معطوف به خود افراطی – فعالیت باورهای فراشناختی ناسگارانه وفرایندهای بازتابی خاص میداند (ولز -۲۰۰۰) این فرایند زمانی فعال می شود که فرد بین اهداف درونی خود وشرایط بیرونی احساس نا هماهنگی کند .
پس، راهبردهای خاصی مثل جذب اطلاعات به درون باورها، سرکوب فکر، نشخوار فکری و نگرانی به منظور جلوگیری از ورود محرکهای ناراحت کننده به هشیاری یا یا حل مشکلات ناشی از ناهماهنگی نظارت بر حالتهای جسمی –روانی وامادگی در برابر خطر به منظور کاهش این ناهماهنگی توسط کارکرد اجرایی خود نظم بخشی بکار گرفته می شود. امروزه از درمانهای شناختی و فراشناختی برای حل بسیاری از اختلال ها استفاده می شود. در پژوهش حاضر از این روش برای درمان وکنترل رفتارهای پرخاشگری استفاده می شود. چرا که پرخاشگری یا رفتارهای مقابله ای ناکارآمد، معضلات جامعه صنعتی امروز است. انتظار از چنین پژوهشی این است که از روش درمانی فراشناختی و با آموزش مولفه های آن، ارزیابی مثبت از خود را (عزت نفس) در افراد بزه کار نوجوان را افزایش دهیم، و با تقویت مولفه های فراشناختی این اختلال را کنترل کنیم. بطور کلی از فواید این تحقیق، کشف و بررسی تاثیر درمان فراشناختی در پرخاشگری و رفتارهای منفی مقابله جویانه در نوجوانان بزه کار پسر می باشد، چرا که میزان شیوع پرخاشگری در همه جوامع در پسران بیش از دختران است. به طور کلی آنچه به عنوان پرخاشگری در نوجوانان پسر بیشتر بارز است، پرخاشگری در دو بعد کلامی و فیزیکی نسبت به اطرافیان می باشد (بنت، ۲۰۰۳)، که این دو بعد محور پژوهش های بسیاری در نوجوانان بوده است.
لذا پژوهش حاضر در صدد است به این سوال پاسخ دهد که آیا درمان مبتنی بر فراشناخت موجب افزایش عزت نفس در دو بعد خانوادگی و اجتماعی و کاهش پرخاشگری در دو بعد کلامی و فیزیکی در نوجوانان پسر بزه کار خواهد شد؟
۱-۳-اهمیت و ضرورت تحقیق
اهمیت وضرورت پژوهش حاضر از دو جنبه کاربردی و پژوهشی قابل توجه می باشد: که از جنبه پژوهشی، نتایج این مطالعه می تواند به قابلیت های درمان فراشناختی در نوجونان به خصوص نوجوانانی با مشکلات رفتاری و شناختی بیشتر مورد توجه قرار گیرد. از لحاظ کاربردی نیز، اطلاعات منسجم و تلفیقا” جدیدی در ارتباط با افزایش عزت نفس وکاهش پرخاشگری فراهم نماید تا مورد استفاده خانواده ها، مربیان، روانشناسان و مددکاران مراکز اصلاح وتربیت ومعلمان قرار گیرد. اگرچه تحقیقات زیادی در این حوزه انجام شده اما هیچ یک از آنها اختصاصا به این موضوع نپرداخته است. به عقیده ی ولز شناخت درمانی با توجه به این نظر که افکار منفی در اختلالهای هیجانی از فعالیت باور های نا کارآمد منتج می شود سعی کرد بیشتر روی منشاء محتوای فکر کار کند ولی در مورد اینکه چگونه این افکار شکل می گیر ند یا چه ساز وکاری این تفکرات نا کار امد را برجسته می سازد تلاشی نکرد. پس برای فهم فرایند های تفکر لازم است که بر باورهای فرد درباره ی تفکر –راهبردهای فردی در مورد کنترل توجه وهمچنین نوع باورهای فراشناختی او توجه کنیم. چنانچه میزان ابتلا جوامع بشری به یک موضوع خاص را یکی از معیار های اهمیت ان موضوع بدانیم به جرات میتوان ادعا کرد که به موازات پیشرفت صنایع وتحول زندگی بشر پرخاشگری واختلالات سلوک از جمله مسایل عمده ومهم جوامع بشری است. معمولا بری درمان در این افراد از روشهای درمانی چون آموزش مدیریت والدین – آموزش مهارت های حل مساله – و درمان چند نظامی استفاده می شود. اما از نواقص این روشها مثل زمان بر بودن –صرف هزینه های زیاد –مداخلات بلند مدت و پیگیرانه –اثر بخشی محدود یا موقت – و از همه مهمتر محدودیت در حفظ منفعت های درمان بلند مدت – می باشد. اما در روش درمان فرا شناخت سعی می شود نه تنها بر این نواقص تا حدود زیادی غلبه شود، بلکه فرد را بسوی مولفه های فراشناخت مثل اعتماد شناختی، خود اگاهی شناختی، و نیاز به کنترل افکار هدایت کنیم و از درمانهای سنتی چون مشاوره ی فردی – بستری شدن وخدمات اجتماعی در شرایط محدودتری استفاده شود. بنابراین، انجام پژوهش های بیشتر و یافته های حاصل از آنها، می تواند اهمیت و یا نقش این نوع از درمان را، در عزت نفس و پرخاشگری گروه های سنی گوناگون به ویژه نوجوانان بزه کار مفید باشد.
عزت‌نفس برگردان مفهوم Self esteem می‌باشد که از دو واژه عزت‌ و نفس تشکیل شده که در ادبیات فارسی معنای عزیزشدن، گرامی‌شدن، ارجمند و ارجمندی را به عزت و معانی جان و تن شصیت انسان و حقیقت هر چیز را به نفس اختصاص داده‌اند.
رابسون (۱۹۸۹) عزت نفس را عبارت می داند از حس رضایت مندی وخویشتن پذیری که از ارزیابی فرد درباره ارزش مندی ، قدر ومنزلت، جذابیت ، شایستگی ، کفایت و توانایی جهت ارضای تمایلات وخواسته های خود منتج می شود.
۱-۶-۲-تعریف عملیاتی عزت نفس
در پژوهش حاضر جهت سنجش میزان عزت نفس در دو بعد اجتماعی و خانوادگی در دوگروه (نوجوانان بزه کار) از مقیاس عزت نفس کوپر اسیمت (SEI) استفاده شده است. نمره شرکت کننده ها در این مقیاس، نشان دهنده میزان عزت نفس فرد می باشد.
۱-۶-۳-تعریف مفهومی پرخاشگری
پرخاشگری معمولاً به رفتاری اطلاق می شود که « قصد» آن صدمه رساندن )جسمانی یا کلامی) به فرد دیگر یا نابود کردن دارایی افراد است. انواع گوناگونی از پاسخ های پرخاشگرانه وجود دارند که انواع مختلفی از محرک های درونی و بیرونی آنها را فرا می خوانند (اکبری، ۱۳۸۱) .
از نظر فروید (۱۹۶۶) پرخاشگری در انسان نماینده ی غریزه ی مرگ است که در مقابل غریزه ی زندگی در فعالیت است؛ یعنی، در حالی غریزه ی زندگی ما را در جهت ارضای نیازها و حفظ بقا هدایت می کند، غریزه ی مرگ به صورت پرخاشگری می کوشد به نابود کردن و تخریب کردن بپردازد. این غریزه چنانچه بتواند دیگران را نابود می کند و از بین می برد و اگر نتواند دیگران را هدف پرخاشگری و تخریب قرار دهد، به جانب خود متوجه شده و به صورت خودآزاری و خودکشی جلوه گر می شود . بنابراین ، از نظر فروید پرخاشگری حالتی مخرب و منفی دارد (اکبری، ۱۳۸۱).
۱-۶-۴-تعریف عملیاتی پرخاشگری
۱-۶-۱-۴-
در پژوهش حاضر، جهت تعیین نوع (کلامی و فیزیکی) و میزان پرخاشگری از مقیاس پرخاشگری باس و پری (AQ) استفاده شده است. نمره شرکت کننده در این نشان دهنده نوع و میزان پرخاشگری در فرد می‌باشد.

۱-۶-۵-تعریف مفهومی درمان فراشناختی
مدل فراشناختی بیان می کند که هر گونه چالش با درون مایه های ( محتوا) شناختی، انحصارا در سطح فراشناختی به وقوع می پیوندند. به عنوان مثال زمانی که فرد اعتقاد دارد ” آدم بی ارزشی هستم”، درمانگر فراشناختی سؤال می کند: “چه نکته ای در ارزیابی ارزش شما نهفته است؟ ” ( ولز، ۲۰۰۹).
درمان فراشناختی بر این اصل بنا شده است که فراشناخت واره ها در درک شیوه فعالیت شناخت و نحوه ایجاد تجارب آگاهانه ( نسبت به خویشتن و دنیای اطراف) نقش کلیدی دارد. فراشناخت ها بر نوع راهبردهایی که ما برای نظم دهی به افکار و احساسات خودمان انتخاب می کنیم، تأثیر ویژه ای بر جای می گذارد و ارزیابی از این راهبردها نیز بر عهده ی همین فراشناخت واره هاست.
۱-۶-۶-تعریف عملیاتی درمان فراشناختی
در پژوهش حاضر درمان فراشناختی با استفاده از آموزش فنونی نظیر مهارت های شناسایی سندرم شناختی- توجهی، استفاده از گفتگوی سقراطی فراشناخت محور مربوط به عزت نفس منفی، چالش با باورهای فراشناختی، حذف راهبردهای مقابله ای غیر انطباقی، تغییر و تصحیح باورهای فراشناختی مثبت و منفی پیرامون پرخاشگری، چالش با باورهای کنترل ناپذیری خشم و پرخاشگری، توسط درمانگر به نوجوانان با سابقه بزه کاری صورت گرفته است ( ولز، ۲۰۰۹). دستور العمل کامل به کار گیری فنون فوق در جلسات درمان فراشناختی در فصل سوم ارائه خواهد شد.
از آنجا که گروه مورد پژوهش حاضر، نوجوانان سنین ۱۴ تا ۱۸ سال بودند؛ از اینرو تلاش شد رویه و محتوای درمان مذکور، متناسب با این گروه سنی تنظیم و ارائه گردد.
۱-۶-۷-تعریف مفهومی بزه کاری

جوامع امروزی خرده‌فرهنگهای خاص همنوایی دارند که ممکن است رفتار خارج از آن رفتار بزهکارانه تلقی شود. در حقیقت بزهکاری نوعی کجروی و جرم نوعی از بزهکاری است که شدت بیشتری را در بر می‌گیرد. جرم به تفاوت ارتباطات مربوط می‌شود؛ و محیط‌های اجتماعی که مشوق فعالیت‌های غیرقانونی هستند آن را ترویج می‌کنند؛ در حالی که بی‌هنجاری، بزهکاری را شکل می‌دهد.طبقه‌بندی رفتار کجروانه از ضعیف به شدید عبارت است از بدعت‌گذاری، شعائرگرایی، انزواگرایی، هنجارشکنی، تخلف، بزهکاری و جرم. بزه‌کاری از نظر حقوقی به اعمالی گفته می شود که بر خلاف قوانین، مقررات و هنجارهای اجتماعی از سوی جوانان زیر ۱۸ سال صورت می گیرد (ویلسن روس، ۱۳۷۷).
۱-۶-۷-تعریف عملیاتی بزه کاری
اعمالی مثل غیبت از مدرسه، دروغگویی های مکرر، فرار از خانه، ولگردی، گدایی، ایجاد حریق، تخریب، رانندگی بدون گواهینامه، سرقت، حمل مواد مخدر، زیر پا گذاشتن حقوق دیگران، انحرافات جنسی و… در زمره اعمال بزهکارانه رایج در بین جوانان است (فرجاد، ۱۳۸۳).
۱-۵-خلاصه
همانطور که در ابتدای فصل بیان شد، پرخاشگری در دوران نوجوانی نه تنها به قربانیان اعمال پرخاشگرانه آسیب وارد می سازد، بلکه رشد خود نوجوانان پرخاشگر را در معرض خطر قرار می دهد. در اغلب موارد وجود این اختلال در فرد، نه تنها از میزان سازگاری اجتماعی و فردی وی می کاهد، بلکه امنیت و بهداشت روانی خود و سایر گروه های اجتماعی را نیز دچار مشکل می کند. مداخله درمانی با محوریت فراشناختی، عامل بر انگیزاننده موجب فعال شدن سیستم فراشناختی می شود. این سیستم با ارزیابی افکار درونی با توجه به اهداف فردی محدودیت های اجتماعی، شیوه مقابله ای فرد را با دنیای درون و بیرون مشخص می کند. اهمیت و توجه بیشتر درمان فراشناختی به باورهای بنیادین فرد درباره ی خود، و نیز، نبود پژوهش های کافی درباره قابلیت این نوع از درمان در بهبود عزت نفس، پژوهش حاضر می تواند به وضوح؛ کارایی یا عدم کارایی درمان فراشناخت محور را در افزایش عزت نفس نشان دهد. در ادامه فصل نیز ضمن اشاره به اهمیت پژوهش، هدف ها، فرضیه ها و متغیرهای پژوهش مطرح شده و تعریف عملیاتی و مفهومی متغیرهای پژوهش ارائه گردید.

یکی از بخش‏های مهم تحقیق، بخش مربوط به پیشینه و ادبیات تحقیق می باشد. به عبارتی یکی از کارهای ضروری در هر پژوهشی، مطالعه منابع مربوط به موضوع تحقیق است چرا که سرچشمه علوم را می‌توان در پیشینه آنها جستجو کرد (دمپی یر، ۲۰۰۶). جان دیوئی معتقد است مطالعه منابع، به محقق کمک می‏کند تا بینش عمیقی نسبت به جنبه‏های مختلف موضوع تحقیق پیدا کند. مطالعه منابع، باید هم از منابعی باشد که به طور مستقیم، در رابطه با موضوع تحقیق می‏باشند و هم از منابعی باشند که به صورت غیرمستقیم با آن موضوع، ارتباط دارند (دلاور، ۱۳۷۵). بنابراین به طور کلی یک پژوهش‌گر، قبل از انجام تحقیق و بعد از انتخاب موضوع و تدوین عنوان و قبل از نگارش طرح تحقیق، نیاز دارد که با مراجعه به مدارک و اسناد، پیرامون موضوع و مسئله‏ای که برای تحقیق انتخاب کرده است، آگاهی خود را گسترش دهد؛ تا بتواند در پرتو اطلاعات به دست آمده، مسئله تحقیق و متغیر‏های خود را دوباره تعریف و معین کند و کرانه‏های آنها را مشخص سازد. این امر به او کمک می‏کند تا تحقیقات خود را در راستای مجموعه پژوهش‏های هم خانواده قرار دهد و آن را با دستاوردهای تحقیقاتی دیگران هماهنگ سازد. در ادامه به ترتیب، به بررسی متغیرهای وابسته پژوهش حاضر؛ یعنی عزت نفس و پرخاشگری و نیز نظریات و پژوهش های مرتبط با آن ها می پردازیم. سپس به بررسی متغیر مستقل پژوهش، یعنی فراشناخت واره ها و درمان فراشناختی مورد بررسی قرار می گیرد. در انتها، مطالعات پژوهشی صورت گرفته در راستای مطالعه حاضر گزارش و مورد بحث واقع می شوند.
۲-۱-عزت نفس
از نیازهای اساسی انسان نیاز به ارزشمندی است که گاهی با اصطلاحاتی چون « احترام به خود » و « عزت نفس » نیز از آن یاد می شود . احساس ارزش، بخشی از خود پنداشت فرد بوده و شامل تصویری که او از خودش در ذهن دارد و احساسی که نسبت به خود دارد و درجه پذیرش وتایید شخص نسبت به خویشتن می‌باشد (شیهان ، ۱۹۹۸ ) کودکان از زمانی که بسیار خردسال¬اند شروع به ساختن تصویری از خود می کنند . به طور کلی این تصویر به خود پنداشت کودک اشاره دارد و به طور عمده بر شیوه‌ای مبتنی است که افراد مهم زندگی کودک با او رفتار می‌کنند. این افراد به وسیله پاسخها و واکنش‌هایشان به کودک اطلاعاتی در مورد خویش و رفتارهایش می‌دهند. در نتیجه کودک نگرش مثبت و منفی‌ای در مورد خود بدست می‌آورد . در همین راستا گلدارد (۱۹۹۸، ترجمه برآبادی ۱۳۸۱) معتقد است که تصویری که کودک از خودش دارد خودپنداشت او است اما ارزشی که او بر این تصویر می گذارد میزان عزت نفس او را مشخص می کند. بنابراین عزت نفس نشانگر میزان ارزشی است که کودک برای خودش قایل است از خصو صیات کسانی که دچار مشکلات روانی¬اند این است که آنها خود را افرادی کم ارزش و حقیر می‌دانند. آنها خود را دوست ندارند و به خود احترام نمی گذارند. اگر چنانچه موفقیتی به دست آورند آن را به حساب شانس و یا سخاوت دیگران می گذارند و استعدادهای خود را در این امر دخیل نمی‌دانند. در عین حال شکستهای خود را که گاهی هم ساخته خیال خود آنهاست بزرگ می کنند و برای اثبات این نظر دلایل و شواهد بسیاری می‌آورند. در واقع عزت نفس آنها در سطح پایینی قرار دارد( آبتین، ۱۳۷۴).
عزت نفس به عنوان ارزیابی فرد از ارزشمندی خویش تعریف می‌شود (روزنبرگ ، ۱۹۷۹). با بیانی دقیق‌تر، عزت نفس بعد ارزیابانه «خود» است، که درآن فرد به صورت پدیدارشناسانه توانایی‌ها، صفات و قابلیت‌های خود را ارزیابی می‌کند و نگرشی مبنی برتأیید یا عدم تایید خود را شکل می‌دهد (اپنشاو، توماس و رولنز ، ۱۹۸۱). از مقیاس‌های عزت نفس به منظور پیش‌بینی و تبیین پدیده‌های رفتاری بسیار زیادی استفاده شده است و این خود نشان از نقش مرکزی این سازه در نظریه و تحقیق روانشناسی دارد (شاهانی ، دیپ بوی و فیلیپس ، ۱۹۹۰). به عنوان نمونه تحقیقات نشان از رابطه بین سطح عزت نفس و افسردگی (هارتر ، ۱۹۹۳)، تنهایی و طرد شدن از سوی همسالان(ایست، هس و لرنر ، ۱۹۸۷)، موفقیت تحصیلی (هتی ، ۱۹۹۲) و بسیاری از نشانگرهای سلامت روان، از جمله بهزیستی شخصی (مایرز و دینر ، ۱۹۹۶)، بهزیستی اجتماعی (جوشن‌لو، رستمی و نصرت‌آبادی، ۱۳۸۵؛ جوشن‌لو، نصرت آبادی و جعفری کندوان، ۱۳۸۶)، بهزیستی فضیلت‌گرا (جوشن لو و رستگار، ۱۳۸۶)، و بهزیستی روان‌شناختی (پارادایز و کرنیس ، ۲۰۰۲) دارد.

عزت نفس به عنوان ارزیابی فرد از ارزشمندی خویش تعریف می‌شود (روزنبرگ، ۱۹۷۹). با بیانی دقیق‌تر، عزت نفس بعد ارزیابانه «خود» است، که درآن فرد به صورت پدیدارشناسانه توانایی‌ها، صفات و قابلیت‌های خود را ارزیابی می‌کند و نگرشی مبنی برتأیید یا عدم تایید خود را شکل می‌دهد (اپنشاو، توماس و رولنز، ۱۹۸۱). از مقیاس‌های عزت نفس به منظور پیش‌بینی و تبیین پدیده‌های رفتاری بسیار زیادی استفاده شده است و این خود نشان از نقش مرکزی این سازه در نظریه و تحقیق روانشناسی دارد (شاهانی ، دیپ بوی و فیلیپس، ۱۹۹۰). به عنوان نمونه تحقیقات نشان از رابطه بین سطح عزت نفس و افسردگی (هارتر، ۱۹۹۳)، تنهایی و طرد شدن از سوی همسالان (ایست، هس و لرنر، ۱۹۸۷)، موفقیت تحصیلی (هتی، ۱۹۹۲) و بسیاری از نشانگرهای سلامت روان، از جمله بهزیستی شخصی (مایرز و دینر، ۱۹۹۶)، بهزیستی اجتماعی (جوشن‌لو، رستمی و نصرت‌آبادی، ۱۳۸۵؛ جوشن‌لو، نصرت آبادی و جعفری کندوان، ۱۳۸۶)، بهزیستی فضیلت‌گرا (جوشن لو و رستگار، ۱۳۸۶)، و بهزیستی روان‌شناختی (پارادایز و کرنیس، ۲۰۰۲) دارد.
عزت نفس و خود ارزشمندی از اساسی‌ترین عوامل رشد مطلوب شخصیت، محسوب می‌شود. حس ارزشمند بودن هر فرد از مجموع افکار، احساس¬ها، عواطف و تجربیات او در طول زندگی‌اش ناشی می‌شود. مجموعه برداشتها و تجربه‌هایی که فرد از خویش دارد، باعث می‌شود که نسبت به خود احساس خوشایند و یا بر عکس احساس ناخوشایندی داشته باشد، احساس ارزشمندی، واسطه‌ای است که از یک طرف، تجربه و کفایت اجتماعی فرد و از طرف دیگر جهت‌گیری انگیزشی و عاطفی وی در موقعیت تحصیلی و شغلی را به هم مربوط می‌کند. ( میرزایی ۱۳۷۸، نقل از صدیقی ، ۱۳۸۰).
آنچه نیاز است بر آن تأکید شود این عزت نفس جزء اصلی در هر برنامه با هدف بهبود خویشتن یا هر برنامه¬ای با هدف بازتوانی است. چرا که افزایش عزت نفس یکی از راه¬حل¬های انگشت شماری است که می‌تواند در پیشبرد چنین برنامه‌هایی، مؤثر باشد ( فراهانی ، ۱۳۸۲).
۲-۲-۱-مفهوم عزت نفس
در روانشناسی توافق کلی وجود دارد مبنی بر این که اصطلاح عزت نفس، مشتمل بر عناصر شناختی عاطفی و رفتاری است. جزءشناختی، اشاره به این مطلب دارد که فرد، به صورت آگاهانه، اختلاف بین خود آرمانی و خود درک شده اش را مورد بررسی و ارزیابی قرار می‌دهد. جزء عاطفی به احساسات و هیجاناتی اشاره می‌کند که فرد، هنگام ارزیابی آن اختلاف ( اختلاف بین خود آرمانی و خود درک شده) تجربه می‌کند.
جنبه‌های رفتاری عزت نفس، در رفتارهایی چون جرأت آموزی، انعطاف پذیری ، قاطعیت و احترام به دیگران آشکار می‌شود (ریزنر ۵ ۲۰۰۰).
بنابراین، تعریف عزت نفس به خاطر ابعاد چندگانه‌اش دشوار است، به علاوه اگرچه عزت نفس به طور کلی « نسبتاً» باثبات است، می‌تواند از زمانی به زمان دیگر نوسان داشته باشد و همین عامل، سنجش یا تحقیق در خصوص عزت نفس را دشوار می‌سازد. انجمن ملی عزت نفس، (ریزنر، ۲۰۰۰) تعریف زیر را ازعزت نفس ارائه داده:
« تجربه شایسته بودن در مواجهه با چالش‌های زندگی و لایق خوشبختی بودن»، این مفهوم از عزت نفس بر این فرض بنا شده است که عزت نفس قویاً با احساس صلاحیت و شایستگی و ارتباط بین آن دو در گذر زندگی مرتبط است. جز صلاحیت عزت نفس، اغلب به غلط صرفاً خوب احساس کردن خود تعبیر شده است. در حالی که در واقع به این مرتبط می‌شود که آیا شخص همسان با ارزشهای بنیادین انسانی زندگی می‌کند یا نه، ارزشهایی از قبیل یافتن معنایی در زندگی که مشوق رشد بشریت و سازنده روابط آنها به طریقی است که منجر به احساس تمامیت و ارضاء می‌شود. احساس صلاحیت، داشتن عقیده راسخ است مبنی بر این که به طور توانایی ایجاد نتایج مطلوب را داریم. داشتن اعتماد به اثر بخشی ذهنمان و توانایی‌مان برای تفکر است شایستگی می‌تواند به عنوان جنبه روان‌شناختی عزت نفس تلقی شود در حالی که به عنوان جنبه رفتاری یا جامعه‌شناختی آن شناخته می‌شود (ریزنر، ۲۰۰۰) .
۲-۲-۲-عزت نفس چیست؟
عزت نفس از خودپنداره(مفهوم خود) متفاوت است. مفهوم خود عبارتست از مجموعه ویژگیهایی که فرد برای توصیف خویشتن به¬کار می¬برد. اما عزت نفس عبارتست از اطلاعات درون خودپنداره برای فرد دارد و از اعتقادات فرد در مورد تمام صفات و ویژگیهایی که در او هست، ناشی می¬شود. عزت نفس هر فرد براساس ترکیبی از اطلاعات نسبی‌تر مورد خودش و ارزش¬های ذهنی که برای آن اطلاعات قائل است، بنا نهاده می¬شود(الیس پوپ و همکاران ۱۹۸۹).
۲-۲-۳-اهمیت عزت نفس
اکثر صاحب‌نظران برخورداری از عزت نفس(ارزیابی مثبت از خود) را به عنوان عامل مرکزی و اساسی در سازگاری عاطفی – اجتماعی و سلامت کلی افراد می‌دانند. ابتدا روانشناسان و جامعه‌شناسانی چون ویلیام جیمز، هربرت مید و چارلز کولی بر اهمیت عزت نفس مثبت تاکید داشتند. چندی بعد نوفرویدی ها، مانند سالیوان و هورنای”مفهوم خود” را در نظریه¬های شخصیتی خود وارد کردند. سال‌ها بعد روان‌شناسان، نظریه ها را با کارهای تجربی در هم آمیختند و نتیجه گرفتند که عزت نفس(ارزیابی مثبت از خود ) با شادکامی و کارکرد مفید فرد رابطه ای متقابل دارد (بیابانگرد، ۱۳۷۳).

۲-۲-۴-ابعاد عزت نفس
عزت نفس، شامل ابعاد اجتماعی، تحصیلی، خانوادگی و عزت نفس کلی می‌شود. در ادامه هر یک از این ابعاد را مختصراً تشریح می کنیم.
عزت نفس اجتماعی : زمینه اجتماعی شامل احساساتی می‌شود که فرد به عنوان یک دوست نسبت به دیگران دارد. به طور کلی می‌توان گفت عزت نفس اجتماعی عبارت است از احساسی که شخص در مورد خودش به عنوان یک دوست برای دیگران دارد و هم‌چنین این که دیگران او را چگونه دوست دارند. آیا دیگران او را دوست دارند؟ به عقایدش احترام می گذارند؟ فردی که نیازهای اجتماعی‌اش برآورده می‌شود با این جنبه از خودش احساس راحتی خواهد کرد (احمدی، ۱۳۸۰).
طبق نظر اریکسون (۱۹۷۴) ارتباط با اجتماع، نقش زیادی در شکل گیری عزت نفس بازی می‌کند. در مطالعه‌ای که به‌وسیله کوپراسمیت (۱۹۶۷) انجام گرفته از لحاظ آماری بین عزت نفس و توانایی دوست پیدا کردن تفاوت معنی داری مشاهده شده است.
عزت نفس تحصیلی : زمینه تحصیلی عزت نفس با ارزشیابی فرد از خودش به عنوان یک دانش‌آموز سرو کار دارد. از جنبه تحصیلی، کودک و نوجوان خود را به عنوان یک دانش آموز ارزیابی می‌کنند. البته این امر صرفاً یک ارزیابی از توانایی تحصیلی و پیشرفت تحصیلی نیست و به راحتی نمی‌توان جایگاه یک فرد را مشخص کرد مگر این که فاصله او با دیگران را محاسبه نمود ( احمدی، ۱۳۸۰).
اگر فرد خود را با معیارهای مطلوب تحصیلی منطبق بداند و استانداردهای پیشرفت تحصیلی خود را برآورده سازد، دارای عزت نفس تحصیلی مثبت خواهد بود. یعنی اگر ملاک و معیار پیشرفت تحصیلی برای او قبول شدن در یک سال تحصیلی باشد و وی بتواند به چنین معیاری دست یابد دارای عزت نفس تحصیلی مثبت است ( الیس پوپ ، ۱۹۸۸).
حرمت خود خانوادگی : زمینه خانوادگی عزت نفس، احساسات فرد را درباره خود به عنوان عضوی از خانواده منعکس می‌کند. به بیان دیگر عزت نفس خانوادگی انعکاس احساسی است که فرد در مورد اعضای خانواده خود دارد. اگر او در خانه مورد علاقه و محبت خانواده باشد احساس امنیت می‌کند و می‌توان گفت عزت نفس او مثبت است ( به نقل از احمدی، ۱۳۸۰).
نظام نگرش کودک در سالهای پیش کلامی آغاز می‌شود. شکل کلی احساس خود ارزشمندی، تابع تحول روانی – فیزیولوژیکی فرد طی مراحل مختلف رشد است. پس عزت نفس هر کس را باید با عزت نفس کلی مقایسه نمود (پوپ، ۱۹۸۸، به نقل از بیابانگرد، ۱۳۷۳).
منصور ( ۱۳۶۹) می‌گوید: عزت نفس کلی تنها از یک جنبه متأثر نیست، بلکه نظرات فرد راجع به جوانب مختلف، عزت نفس را مشخص می‌کند. به عبارتی ممکن است فردی در یک جنبه عزت نفس نمره پایینی داشته باشند اما عزت نفس کلی او بالا باشد.
۲-۲-۵-سطوح عزت نفس
عزت نفس بالا: عزت نفس بالا بدان معناست که فرد به خود احترام می گذارد و خود را آدمی مفید و با ارزش می‌داند و الزاماً خود را برتر از دیگران نمی‌پندارد. افراد دارای عزت نفس بالا خود را در نهایت کمال نمی‌دانند بر عکس، آنان نقصها و محدودیت‌های خود را می‌شناسند و امیدوارند با رشد مطلوب، به شایستگی بیشتری دست پیدا کنند. عزت نفس، کلیدی است که می‌تواند درها را برای شکوفایی تمام استعدادهای بالقوه فرد باز کند ( میرزایی و دیگران ، ۱۳۷۶).
افراد دارای عزت نفس بالا، کسانی هستند که با خصوصیات مدارا و احترام قایل بودن برای دیگران مشخص می¬گردند، افرادی که مسئولیت اعمالشان را می¬پذیرند، دارای انسجام اند. به موفقیت-هایشان مباهات می‌کنند، خود انگیخته اند، تمایل به ریسک کردن دارند، انتقادپذیر هستند، قادر به دوست داشتن و دوست داشته شده اند، جویای چالش و برانگیزش ناشی از پیگیری اهداف ارزنده و دشوارند و بر زندگیشان احاطه و کنترل دارند ( ریزنر، ۲۰۰۰)
آن دسته از تجارب دوران کودکی به عزت نفس سالم منجر می‌شوند عبارتنداز:
۱- تحسین شدن
۲- درک شدن توسط دیگران
۳- محترمانه، طرف محبت قرار گرفتن
۴- مورد توجه بودن و در آغوش گرفته شدن
۵- کسب موفقیت در ورزش یا مدرسه
۶- داشتن دوستان معتمد
۷- ندای درونی که حاوی پیامهای مثبت و تأیید کننده است ( مصباح ، ۱۳۸۱).

۲-۲-۵-۱-سه وجه از عزت نفس پایین
اغلب ما تصویری از عزت نفس پایین داریم، اما باید توجه داشت این تشخیص همیشه آسان نیست. سه شکل مختلف از عزت نفس پایین را در زیر بررسی می کنیم.
فریبنده : فرد خوشحال و موافق رفتار می‌کند اما به راستی از شکست می¬هراسد. او در هراسی دایمی نسبت به آشکار شدن هویت واقعی خود به سر می¬برد، این فرد جهت حفظ نقاب عزت نفس مثبت، نیاز به کامیابی¬های مکرر دارد که این امور خود منجر به مشکلاتی چون کمال¬گرایی، تعلل در امور، رقابت و فرسودگی می‌شود.
عصیانگری: رفتار فرد به گونه¬ای است که گویی مصلحت اندیش دیگران بوده و در همه موارد صاحب نظر می‌باشد. این افراد همانند افراد مهم و قدرتمند عمل می‌کنند. همواره از این مسأله که دیگران، « به اندازه کافی خوب نیستند» احساس خشم و عصبانیت می‌کنند. دایماً وانمود می‌کند قضاوت و انتقاد دیگران سبب آزارش نمی‌شود. در نهایت این حالات به مشکلاتی نظیر سرزنش بیش‌از حد دیگران، قانون شکنی یا مخالفت‌جویی می‌انجامد.
بازنده: فرد احساس بی‌فایدگی دارد و قادر به مواجهه با جهان نمی‌باشد. او در انتظار رسیدن یک ناجی یا فریادرس به سر می‌برد. وی برای مقابله با ترس ناشی از قبول مسئولیت تعیین زندگی خود، در دلسوزی برای خویش یا بی‌تفاوتی بسر می‌برد و جهت راهنمایی، پیوسته چشم به دیگران دوخته است. این دیدگاه به مسایلی نظیر کمبود مهارت‌های ابراز وجود، کم آموزی، اتکای بیش از حد به دیگران و … منجر می‌شود. (مصباح ، ۱۳۸۱).
آن دسته از تجارب دوران کودکی که به عزت نفس پایین منجر می‌‌شوند عبارتند از:
۱- به طرز ناخوشایندی مورد انتقاد قرار گرفتن.
۲- آماج داد و فریاد و ضرب و شتم دیگران قرار گرفتن.
۳- نادیده انگاشته شدن، مسخر یا تحقیر شدن.
۴- انتظار دیگران ازکودک، مبنی بر این که همه کارها را به بهترین شکل انجام دهد.
۵- تجربه شکست در ورزش یا مدرسه.
کسانی‌که دارای عزت نفس پایین هستند، مدام در معرض این پیام هستند که شکست در تجربه ها ( باختن در بازی ، گرفتن نمره پایین) به معنای شکست تمام وجود آنهاست.
همچنین ندای درونی این افراد، به شکل انتقاد کننده و تنبیه خود و ناچیز جلوه دادن کامیابی بروز می‌نماید (مصباح ، ۱۳۸۱).
هلیز ( ترجمه میرزایی و دیگران ، ۱۳۷۶ ) بیان داشته که عزت نفس در میان کسانی‌که در کودکی مورد بدرفتاری و تجاوز قرار گرفته‌اند و نیز در میان بیماران روانی، از جمله مبتلایان به افسردگی، اضطراب، الکلیسم و وابستگی به مواد مخدر، بیشتر دیده می‌شود.
۲-۲-۶-شکل گیری مفهوم خود و عزت نفس به مثابه صفات شخصیتی
دلیل عمده ایجاد مفهوم خود و عزت نفس را باید در رابطه فرد با جامعه‌اش بخصوص در دوران پر اهمیت کودکی و نوجوانی جستجو کرد. این رابطه را می‌توان به چند نوع بیان کرد که عبارتند از :
الف) واکنش دیگران: مهمترین منشا پدیدآمدن مفهوم خود و عزت نفس، رفتار و واکنش دیگران نسبت به فرد، بخصوص کودک است. این نظریه را آیینه خودنما می¬نامند.
نظریه مذکور معتقد است که برای دیدن خود به واکنش‌های دیگران توجه کرده، تصویر خود را در آن واکنش‌ها می‌بینیم. بسیاری از تحقیقات حاکی از این مطلب است که تصویر و پنداره ٔهر فرد از خود، وابسته به تصویری است که دیگران از او داشته‌اند و حتی در حال حاضر هم تصویر و تصور دیگران از یک فرد می‌تواند ارزیابی و تصویری را که از خود دارد، تغییر دهد.
اگر والدین به کودک بگویند او باهوش و زیرک است و یا اینکه قابل اطمینان نیست و جز اینها، این نوع مفاهیم به تدریج قسمتی از مفهوم خود و احساس ارزش خود در کودکان و نوجوانان می‌باشند کودکانی که طرد می‌شوند، بالمال به طرد خود می‌پردازند و احساس بی‌ارزشی می‌کنند (بیابانگرد، ۱۳۷۳).
این روند را بسیاری از روان‌شناسان درونی کردن نام نهاده‌اند که توسط آن کودک ادراکات، نگرش ها، و واکنش‌های دیگران را جزئی از ارزش‌های درونی خود می‌کند (شاملو، ۱۳۶۹).
ب) مقایسه با دیگران: به تدریج که کودک رشد می‌کند، خود را با دیگران مانند برادر، خواهر، دوستان، همسالان و… مقایسه می کند. این مقایسه یکی از منابع اصلی ایجاد مفهوم خود و عزت نفس در کودکان است. اگر برادر و خواهرهای کودک باهوش و زیرک باشند و او دائماً از آنها عقب بیفتد، کودک خود را کم هوش تصور می‌کند و یا اگر همسایه‌های کودک ثروتمند باشند وی خود را فقیر احساس می‌کند (شاملو، ۱۳۶۹).
ج) همانند سازی با الگوها: کودک با برخی از افراد مهم زندگی خود، همانند سازی کرده، آنها را به عنوان مدل یا الگوی رفتار خود بر می‌گزیند، آنها را می‌ستاید و میل دارد شبیه آنها شود. والدین، معلمان و مربیان مهمترین این الگوها هستند. شکل‌گیری خود ایده آل بر اساس درهم آمیختن ویژگی‌های این الگوها در ذهن کودک انجام می‌شود. بخش مهمی از نظام خود، از طریق همانند سازی کودک با والد همجنس خود شکل می‌گیرد، که در اصل نقش جنسی وی را تعیین می¬کند (ماسن و همکاران، ۱۹۸۴؛ به نقل از مهشید یاسایی، ۱۳۸۰).
د) نیاز به احساس ارزش و عزت نفس: همراه با زیستن در روابط اجتماعی، نیاز به احساس ارزشمندی به نحو سالم و متعادل آن در انسان به وجود می‌آید که برای نگهداری سلامت و تعادل روانی و حتی تکامل وجودی بسیار ضروری است. معمولاً اگر بر نیاز خللی وارد شود احساس حقارت و یا خود بزرگ بینی در فرد ایجاد می‌شود. بدین معنی که شخص یا بسیار خود کم‌بین و ناراضی از خود و متزلزل می‌شود و یا بسیار خود بزرگ‌بین، خودمدار و خودنما.
هر دوی این قطب‌های احساسی نشان دهنده این واقعیت است که فرد به علت ایجاداختلال در احساس ارزشمندی قادر به درک واقعیات و واکنش‌های دیگران نسبت به خود نیست. دلیل اصلی احساس حقارت و خود بزرگ بینی را می‌توان در طرد شدن مستمر ومداوم از طرف والدین و دیگران دانست .روان‌شناسان معتقدند که احساس بی‌ارزشی عمیق (یا فقدان عزت نفس)، ریشه بسیاری از نابهنجاری‌های روانی است (شاملو، ۱۳۶۹)
تحقیقات زیادی درباره عزت نفس به عنوان یک صفت شخصیتی شده است که همگی بر ویژگی‌های فرزند پروری تاکید می‌کنند. برای مثال تحقیقات کاپلان و همکاران (۱۹۷۱) روشن ساخته است بزرگسالانی که عزت نفسشان پایین است معمولاٌ تجارب کودکی آنها سرشار از رویداد‌های منفی نظیر مرگ پدر، بستری شدن یکی از والدین در بیمارستان‌های روانی، طلاق، ازدواج مجدد یکی از والدین، نگرانی در مورد پیشرفت تحصیلی، ترس از تنبیه والدین و تصور نادرست از ویژگی های بدنی است. تحقیقات دیگری مشخص کرده است که بسیاری از رخداد های منفی و ادراکات نادرست می‌توانند شخص را متقاعد سازند که او بی ارزش‌تر از دیگران است (بارون و بیرن ، ۱۹۹۱).
همچنین بررسی‌های دیگری نشان داده‌اند که عزت نفس بالا مبتنی بر احساسات مثبت راجع به خود و ادارکات درست از خود می‌باشد. سوان و بارون (۱۹۶۶) بر اساس تحقیقا ت خود بیان می‌کنند که بسیاری از رویداد‌های استرس زا نظیر شکست در یک امتحان، از دست دادن شغل و عدم موفقیت در کار، برای کسانی که عزت نفسشان پایین است اثرات منفی بسیاری دارد. با توجه به اینکه این‌گونه افراد خودباوری مثبتی ندارند لذا در برابر رویدادهای مثبت زندگی نظیر ازدواج، ترفیع، موفقیت در کار یا تحصیل، دچار ناهماهنگی می‌شوند و این امر به نوبه خود استرس¬زا بوده و باعث اغتشاشات روانی در آنها می‌گردد (سوان و بارون، ۱۹۶۶).
استرومن و هاجینس (۱۹۸۸) در یک مطالعه دقیق بیان داشته‌اند، افرادی که عزت نفس پایین دارند معمولاٌ هیجان‌های منفی بیشتری گزارش می‌کنند و بیشتر افسرده می‌شوند. اما کسانی که از عزت نفس بالایی برخوردارند عملکرد بهتری در تحصیل دارند، جلوه‌های هیجانی مناسب‌تری نشان می‌دهند و رفتار خود را کارآمدتر می‌دانند.

۲-۲-۷-از عزت نفس » بالا یا پایین«چه استنباطی می‌شود؟
عزت نفس بالا به عنوان دیدگاهی سالم از خود، مورد بررسی قرار گرفته است، یعنی دیدگاهی که به طور واقع گرایانه کمبودها و نقاط ضعف را در بر می‌گیرد، ولی نه به آن شدتی که منجر به انتقاد شدید از فرد شود. شخصی که از عزت نفس بالا برخوردار است، خودش را به گونه مثبتی ارزشیابی کرده و برخورد مناسبی با نظریات مثبت خود و دیگران دارد. در مقابل کسی که به عزت نفس پایین مبتلا است، اغلب نوعی نگرش مثبت مصنوعی و کاذب نسبت به دنیا دارد و از ناامیدی تلاش می کند تا به دیگران و خودش نشان دهد که او شخص لایقی است و یا ممکن است به درون خویش انزوا گزیند و از ارتباط با دیگرانی که از آنها می‌ترسد، اجتناب نماید.
شخص مبتلا به عزت نفس پایین اساساً فردی است که احساس غرور کمی در خودش ادراک کرده است. اصولاً اگر شخص زمینه‌هایی را که در آنها فعالیت دارد با ارزش بداند، عزت نفس کلی او بالا خواهد بود، در حالی که اگر وی آن زمینه‌ها را بی‌ارزش بداند عقاید منفی راجع به خودش خواهد داشت.
برخی از افراد برای توانایی‌ها یا ظرفیت‌هایی که دارند، ارزش قائل نیستند و در مقابل برای آنچه که فاقد آن هستند و یا به نسبت کمتری از آن برخوردارند، ارزش فراوانی قائل می¬شوند. روشن است که این‌گونه افراد مشکلات بیشتری در ارتباط با عزت نفس کلی خواهند داشت (آلیس پپ و همکاران ۱۹۸۹) .

۲-۲-۸-دیدگاه متقدمان روانشناسی درباره عزت نفس
دیدگاه ویلیام جیمز: در بررسی عزت نفس اولین کار توسط ویلیام جیمز(۱۹۸۰) انجام شده است.
جیمز “خود” را به دو جز، جنبه کلی و اساسی تقسیم کرد من موضوعی یا مفعولی و من عامل یا فاعلی.
من موضوعی یا مفعولی عبارت از مجموعه چیزهایی است که فرد می‌تواند آنها را از آن خود بداند اینها عبارتند ¬از: ویژگیهای مادی (بدنی، مالکیت¬ها)، ویژگیهای اجتماعی ( ارتباط¬ها، نقش¬ها، شخصیت)، ویژگیهای معنوی ( شعور، افکار، مکانیسم¬های روانی) که ترتیب یگانه و بی¬همتای آن¬ها معرف و شناساننده فرد است (محسنی، ۱۳۵۷).
یکی از دو جنبه اساسی در نظریه ی ویلیام جیمز “خود” به عنوان” فاعل” یا “من فاعل” است که نقش سازماندهی و تفسیر تجارب را ایفا می کند. اساس و جوهر خود به عنوان فاعل، ذهنیتی است با چندین هسته آگاهی، از جمله آگاهی به اختیار یا اراده فرد در حوادث زندگی، آگاهی بر یگانه بودن تجربیات شخصی، آگاهی بر تداوم وجود و آگاهی داشتن بر آگاه بودن خود.
دیدگاه آبراهام مازلو: مازلو هدف و آرمان اصلی انسان را تحقق خویشتن و یا خودشکوفایی می‌داند . وی مراتبی را برای دسترسی به این آرمان به صورت سلسله مراتب نیازها تدوین نموده که در یکی از این مراحل، احساس ارزش و احساس عزت نفس است، که در مرحلهٔ چهارم سلسله مراتب نیازها قرار گرفته است یعنی نیاز به احترام یا نیاز به عزت نفس.
نیازهای عزت نفس شامل نشان دادن کفایت‌ها، مورد تایید قرار گرفتن و شناخته شدن از طرف دیگران می‌باشد(اتکینسون و همکاران، ۱۹۹۸ ؛ترجمه ی براهنی و همکاران؛ ۱۳۸۰).
مازلو دو نوع نیاز ارزش و احترام را متمایز می¬سازد. نخستین آن احترام به خود یا عزت نفس است که مشتمل بر تمایل به شایستگی، چیرگی، پیشرفت، توانمندی، کفایت، اطمینان به خود، استقلال و آزادی می‌باشد. زمانی که این نیاز ارضا شود فرد احساس ارزشمندی، توانایی، قابلیت، مثمر ثمر بودن، اطمینان و قدرت می‌کند و وجود خو د را در دنیا مفید و لازم می‌داند . اما چنانچه این نیازها برآورده نشوند فرد احساس حقارت، درماندگی، ضعف، دلسردی و ناامیدی می کند. شق دوم نیاز به ارزش، احترام به دیگران و مورد احترام قرار گرفتن از سوی دیگران می¬باشد که مشتمل بر تمایل به شناخته شدن، مورد توجه و قدردانی قرار گرفتن، داشتن منزلتی اجتماعی، اشتهار و مقام می‌باشد . به بیان دیگر افراد نیاز دارند به خاطر آنچه که انجام می‌دهند از طرف دیگران مورد توجه و احترام قرار گیرند. مازلو در کاوش‌های آماری خود، درجه همبستگی عزت نفس را با زودرنجی برابر با ۳۹/۰-، با نگرش جنسی غیر اخلاقی ۸۵/۰-، با تعدادی از احساسات آگاهانه حقارت ۴۰/۰- با قابلیت‌های برآشفتگی در موقعیت‌های مختلف ۶۰/۰-، و با تعدادی از ترس‌هاس آگاهانه ۲۹/۰-، اعلام نمود (مازلو، ترجمه احمد رضوانی ۱۳۶۷).
دیدگاه راجرز: اصولا نام راجرز با مفهوم “خود” قرین است . پدیدارشناسان و دیدگاه انسان‌گرایی آنها بر خلاف روانکاوان که بر انگیزه‌های ناخودآگاه تکیه می‌نمودند، بر دیدگاه ذهنی فرد و درباره آنچه اکنون در حال وقوع است تاکید می‌ورزند.
در پدیدارشناختی اعتقاد بر این است که گرچه دنیای واقعی ممکن است موجود باشد، ولی موجودیت آن را نمی‌توان شناخت یا تجربه کرد، بلکه می‌توان بر اساس ادراکات فرد موجودیت آن را تصور و دریافت کرد.
هسته مرکزی شخصیت به نظر راجرز خودپنداره یا مفهوم خویشتن است، که دیگر مفاهیم پیرامون آن قرار می‌گیرند. خود یا خویشتن شامل تمام افکار، ادراکات و ارزش‌هایی است که من را تشکیل می‌دهد. من شامل آنچه هستم و آنچه می¬توانم انجام دهم می¬شود. این خویشتن ادراک شده به نوبه خود هم بر ادراک فرد از جهان و هم بر رفتار او تاثیر می‌گذارد.
از دیدگاه راجرز، عزت نفس سالم زمانی ایجاد می‌شود که مادر بدون توجه به چگونگی رفتار کودک به او عشق و محبت هدیه کند و کودک هم این عشق و محبت را با گرایش و شیوه خاص به یک رشته هنجارها و معیارهای درونی شده تبدیل کند. در چنین شرایطی راجرز عزت نفس را یکی از خصیصه‌های اصلی و عناصر مهم شخصیت هر انسانی می‌داند.
۲-۲-۹-روی آوردهای نظری درباره عزت نفس
نظریه ویلیام جیمز : تحلیل ویلیام جیمز در کتاب اصول روان‌شناسی وی آمده است. او نتیجه گرفت که آرزوها و ارزشهای انسان نقش اصلی را در توجه به خویشتن بازی می‌کند. یعنی شخص پیشرفتهایی را که در رسیدن به این آرزوها دارد مورد ارزیابی قرار می‌دهد. اگر در رسیدن به آرزوهای خود موفق نباشد عزت نفس وی کاهش می‌یابد. به طور کلی ویلیام جیمز فرمول زیر را ارائه می‌دهد: (عزت نفس = ادعاها / موفقیتها) بر اساس این فرمول، تقسیم موفقیت¬ها بر ادعاها، عزت نفس، نامیده می‌شود (کوپر اسمیت ، ۱۹۶۷)
جیمز می‌گوید: همه افراد ، سعی می‌کنند حقارت را از خود دور کنند. او به خود اجتماعی توجه زیادی دارد و به زمینه‌هایی مانند دوستان،همسر، خانه و خانواده بیشتر اهمیت می‌دهد. مثلاً اگر فردی داشتن یک همسر با شغل معلمی را برای خویش شایسته می‌داند، میزان موفقیت او در رسیدن به این هدف ، عزت نفس خانوادگی او رامشخص می‌کند (کوپر اسمیت، ۱۹۶۷) .
نظریه راجرز : راجرز، عزت نفس را ارزیابی مداوم شخص، نسبت به ارزشمندی «خویشتن » خود
می‌داند.
از دید راجرز ، عزت نفس ، نوعی قضاوت نسبت به ارزشمندی وجود خود است. این صفت در انسان حالت عام دارد و محدود نیست ( به نقل از شاملو، ۱۳۸۰).
کوپر اسمیت با به کار بردن مفاهیم و روشهای راجرز در تحقیقات خود به این نتیجه رسید که کودکانی که عزت نفس بیشتری دارند، افرادی هستند که احساس اعتماد به نفس، استقلال خلاقیت و خود عمل می‌کنند و به راحتی تحت تأثیر و نفوذ عوامل محیط ، قرار نمی‌گیرند.
طبق نظر راجرز، این احساسات عزت نفس، در اثر «نیاز به توجه مثبت» دیگران به وجود می‌آید. نیاز به توجه مثبت دیگران در قالب بازخوردها ، برخوردهای گرم و محبت آمیز، احترام، صمیمیت، پذیرش و مهربانی از طرف محیط و بخصوص اولیای کودک دریافت می‌شود.
راجرز (۱۹۶۱) معتقد است که کودک از همان اوان زندگی به محبت و مهربانی احتیاج دارد و اگر والدین کودک، محبت بدون قید و شرطی به او بکنند، بعدها از چنان عزت نفسی برخوردار می‌شوند که لزومی به طرد کردن تجارب واقعی نمی‌بیند. لیکن اگر اولیای کودک به طور مشروط ، به او محبت بکنند، کودک تجربه‌هایی را که با خود پنداشتِ او هماهنگ نباشند، طرد و انکار می‌کند. به نظر راجرز ، اصل و ریشه خود پنداشت و علت تلاش درجهت حفظ ثبات و هماهنگی آن کوشش کودک برای کسب و حفظ محبت است. ( به نقل از شاملو، ۱۳۸۲).
نظریه جیمز مید : مید فرآیندهای سازگاری با گروه اجتماعی را مهم می‌داند. او معتقد است که تصورات و نگرش‌های شخص نقش زیادی در زندگی او دارند. این تصورات می‌تواند مربوط به موفقیت‌های درونی یا بیرونی باشند. نکته‌ای که باید به آن توجه کرد این است که تصورات شخص ، بر اساس بازخوردی که از نظر دیگران به دست می‌آید تشکیل می‌شود. بنابراین شخص خصوصیات خود را به گونه‌ای درک می‌کند که دیگران آن خصوصیات را به وی نسبت می‌دهند. او نتیجه گرفت عزت نفس، بر اثر انعکاس ارزیابی‌های دیگران به وجود می‌آید. و این اجتماع است که برای افراد معیارهای زندگی را تعیین می‌کند. یا به عبارت دیگر نظرات دیگران در شخص درونی می‌شود و عزت نفس او را تشکیل می‌دهد ( کوپر اسمیت ، ۱۹۶۷).
نظریه مازلو : همه افراد، به یک ارزشیابی ثابت و استوار و معمولاً عالی از خودشان، همچنین به عزت نفس و احترام به دیگران تمایل یا نیاز دارند. بنابراین این نیازها را می‌توان در دو مجموعه فرعی طبقه‌بندی کرد. اول این که اینها عبارتند از اندازه تمایل به قدرت، موفقیت، کفایت، سیادت، شایستگی، اعتماد در رویارویی با جهان و استقلال و آزادی. دوم این که چیزی در ما است که می‌توانیم آن را در تمایل به اعتبار یا حیثیت، شهرت و افتخار، برتری، معروفیت، توجه و اهمیت، حرمت و یا تحسین بنامیم ( مازلو، ترجمه احمد رضوانی ، ۱۳۶۷).
این نیازها به طور نسبی مورد تأیید آلفرد آدلر و پیروانش قرار گرفته است و فروید آن را تقریباً نادیده گرفته است. به هر حال امروزه اهمیت محوری آن به طور فزاینده‌ای مورد توجه گسترده روان‌تحلیل‌گران و نیز روان‌شناسان بالینی قرار می‌گیرد.
ارضای نیاز به عزت نفس از نظر مازلو ( ترجمه رضوانی، ۱۳۶۷ )، به احساساتی از قبیل اعتماد به نفس، ارزش، قدرت، لیاقت، کفایت و مفید و مثمر ثمر بودن در جهان منتهی خواهد شد.
اما بی‌اعتنایی به این نیازها، موجب احساساتی از قبیل حقارت، ضعف و درماندگی می‌شود. این احساسات به نوبه خود یا به وجود آورنده دلسردی و یأس اساسی خواهند شد و یا این که گرایش‌های روان‌نژندانی یا جبرانی را به وجود خواهد آورد. ارزشیابی ضرورت خود بنیادی و درک این مطلب را که مردم بدون آن چقدر احساس درماندگی می‌کنند، می‌توان به آسانی از طریق مطالعه روان‌نژندی ناشی از ضربه شدید روحی به دست آورد ( هیلز ، ترجمه میرزایی و همکاران ، ۱۳۷۶).
به نظر مازلو ، عدم ارضای نیاز به عزت نفس زمینه ساز اختلال افسردگی است. به همین دلیل فرد افسرده خود را آدم بی‌ارزشی می‌داند ( شاملو ، ۱۳۸۰).
۲-۲-۱۰-رابطه خود آرمانی ، خودپنداشت و حرمت‌خود
خود‌ایده‌آل یا آرمانی، مجموعه ویژگی های شخصی و شخصیتی است که ما دوست داریم واجد آن باشیم این تمایل ممکن است، هدفی ذهنی و فردی باشد که ما در تخیل خود می‌خواهیم به آن دست یابیم و یا تصویری است که میل داریم از خود به دیگران، نشان دهیم. خود ایده‌آل ممکن است بسیار دور از واقعیت و غیر قابل دسترس باشد. هر چه خود ایده‌آل فرد با خود یا خویشتن وی نزدیکتر باشد، عزت نفس او بیشتر و شخصیت وی متعادل‌تر است.
خود پنداشت نیز به معنای نگرش، ادراک و برداشتی است که شخص از خود دارد و محور اصلی این پنداشت، عبارت است از نام شخص، احساسش نسبت به اندام و بدن خود، تصور از کل بدن، جنسیت، سن و یا حتی طبقه اجتماعی- اقتصادی، مذهب، پیشرفت‌های فردی و یا هر عامل دیگری که او را از دیگران جدا می‌سازد.
اگر تصور از خود مثبت و متعادل باشد، شخص دارای سلامت روان است. تصوری که فرداز خود دارد در تعیین روابط با دیگران نیز سهم عمده‌ای دارد (مصباح، ۱۳۸۱).
سخن آخر این که، عزت نفس، به چگونگی اعتقاد ما نسبت به خودمان بستگی دارد و آن چیزی نیست که ما با آن به دنیا آمده باشیم، بلکه در طی زمان پرورش می‌یابد و بروز می‌کند. عزت نفس، در واقع چیزی نیست که فرد دیگری بتواند به ما بدهد، اما نزدیکان ما می‌توانند آن راتقویت کنند و یا کاهش دهند.

دیدگاهتان را بنویسید